برچسب: مفلس

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

بر پایه فرهنگ اجتماعی و رایج در جامعه ساسانی، هر کسی می توانست به کار و پیشهای خاص بپردازد. کار ویژه افراد در نظام اجتماعی، مبتنی بر دین و فرهنگ باستانی ایرانی تبیین و توجیه می شد. این باور بر پایه توجیهی که ثبات اجتماعی و سیاسی را با مبادرت اشخاص به کار ویژه ی خود پیوند می داد، در فرهنگ سیاسی ساسانی جایگاه ویژه به دست آورد.
یکی از کارکردهای مهمّ نهاد شاهی، مراقبت پادشاه در رعایت حدود و ثغور اجتماعی و مبادرت افراد به کار ویژه خود بود. تنسر در این باره می نویسد: «تا بدانی آنچه شاهنشاه فرمود از مشغول گردانیدن مردمان به کارهای خویش و بازداشتن از روزگارهای دیگران قوام عالم و نظام کار عالمیان است اگر در عذاب سفک دماء چنین قوم افراط به جایی رساند که منتها آن پدید نبود، ما آن را زندگانی می دانیم و صلاح» (مینوی، ۱۳۱۱: ۱۵).
بدین روی هر کس باید با توجّه به جایگاه اجتماعی خود مشغول به کار ویژهی خویش باشد.« بیکاری افراد، تهدیدی برای نظام اجتماعی و ثبات سیاسی به شمار می آمد. بر پایه اندرزهای منصوب به اردشیر بابکان نباید هیچ کس را دمی بیکار گذاشت زیرا دچار اندیشههای مضر میشود که به جامعه آسیب میرساند« (مسکویه رازی، ۱۳۶۹: ۱۹-۲۰).
نویسندهی قابوسنامه بر همین پایه می نویسد:
«و از هر کسی شغل دریغ مدار تا از منفعتی که از آن شغل بیابند با قصد خویش مضاف کنند بی تقصیرتر زیند و تو نیز در باب ایشان بی اندیشهتر زیی که چاکران را از بهر شغل دارند» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۹).
اما هر کسی برای شغلی شایسته است و نمی توان هر کاری را به هر کسی سپرد. همان گونه که گفته شد «این تفکّر در فرهنگ سیاسی و اجتماعی باستان پایههای دینی و اعتقادی ویژهای داشت به طوری که بر پایه اصل فرهی ایرانیان، هر کس فقط با پرداختن به کار ویژه خود می توانست سعادت دنیوی و اخروی یابد« (مجتبایی،۱۳۵۲: ۹۲-۹۳).
در تفکر سیاسی این سخن جایگاه خاصی مبتنی بر مصلحت سیاسی و اجتماعی جامعه، توصیه می شد که شخص علاوه بر اینکه به لحاظ خاندانی تفحص و تجربه ویژهای مییافت در بستر فرهنگی و اجتماعی آن پیشه نیز تربیت می شد از این رو نمی توان از او انتظار شغلی دیگر داشت. زیرا اگر در آن کار مهارت نیز مییافت و منش و فرهنگ آن پیشه را نداشت. عنصرالمعالی در باب شروط پادشاهی می نویسد:
«چون چاکری را شغلی دادی نیک بنگر شغل سزاوار مرد ده، و بدانچه در باب چاکری معنی باشی نه شغلی که نه مستحق آن باشد وی را مفرمای کسی را فراشی را شاید شراب داری مفرمای و آن که خازنی را شاید، حاجتی مده که هر کاری به هر کس نتوان داد چنان که گفته اند «لکل عمل رجال». زیرا این کار موجب فساد و تباهی در امور آن شغل خواهد شد، بنابراین کار را به کاردان سپار تا از درد همه رسته باشی» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۳۰).
نویسندهی قابوسنامه آن چنان بر این امر تأکید می کند که پادشاه را از تشویق و نوازش چاکران، سپردن مشاغلی نامتناسب به آنها بر حذر می دارد و سفارش می کند.: «پس اگر تو را در کار چاکری عنایتی باشد خواهی که وی را محتشم گردانی بی عمل توانی وی را محتشم کردن و نعمت دادن بی آنکه به ناواجب او را شغل فرمایی تا بر نادانی خویش گواهی نداده باشد» (همان،۲۳۰).
عنصرالمعالی در اندرزهای مربوط به صاحب منصب وزارت نیز درباره دادن شغل سزاوار و مناسب به افراد معتقد است که شغل ها و کارها را به دست افراد بیدادگر، جاهل، غافل، مفلس و بینوا هنگامی که شغل یابند ابتدا به ساختن برگ و نوای خود مشغول می شوند و در این باره چنین مثال می آورد که: «نبینی چون کشتها و پالیزها را آب دهند اگر جوی کشت و پالیز تروآب خورده بود زود آب به کشت و پالیز نرساند، پس عامل بینوا چنان بود که آن جوی خشک نخست برگ خویش سازد آن گه برگ تو» (همان،۲۲۰).
«عنصرالمعالی به پسرش می گوید اگر روزی حاکم شدی هیچ وقت دو تن را یک شغل قرار مده باعث خلل و نافرمانی آنها از تو می شود و چون شغل فرمایی دو تن را مفرمای تا خلل از آن شغل و فرمان تو دور باشد که گفته اند: به یکی شغل دو کس را مفرست از بی آنک به دو کدبانو ناروخته ماند خانه» (همان،۱۳۷۶: ۱۰۸).
عنصرالمعالی از دیگر وظایف حاکم در شایسته سالاری در انتصاب را این می داند که با کارگزاران خود مهربان باشد و برای مصون ماندن از لغزشهای آنان شغلی مناسب به هر کدام بدهند و اگر پادشاه بر کارگزاران خود ستم و بی رحمی کند آنها در برابردشمنان دفاع نخواهندکرد و نابود می شوند:
«اما به چاکران خود به رحمت باش و ایشان را از بد نگهبان باش. خداوند چون شبان باشد و کهتران چون رمه، اگر شبان به رمهی خویش برحمت نباشد، ایشان را از سباع نگه ندارد و کسی را قصدی پدید آید اعتماد بیابند با قصدخویش مضاف کنند بی تقصیر زیند و تو فقیر در باب ایشان بی اندیشهتر زیی که چاکران را از بهر شغل دارند» (عنصرالمعالی، ۱۳۸۰: ۲۲۹).
۴-۱۹-۱-۸٫ نظارت بر جامعه واحوال زیردستان
امیر آگاهی پادشاه از وضعیت مملکت را امری لازم بر می شمرد و تأکید دارد «پس باید که از حال رعیت و لشکر خویش غافل نباشی و از حال مملکت خویش بی خبر نباشی خاصّه از حال وزیر. و باید که وزیر تو آب نخورد که تا تو ندانی که جان و مال خود بدو سپرده ای، اگر از او غافل باشی از جان و مال خویش غافل بوده باشی نه از مال و کار وزیر خویش» (همان: ۲۳۸).
البته اصل اطلاع در نزد امیر عنصرالمعالی پیش از آنکه ناظر بر وظیفه پادشاه و دلسوزی رعیت به خلق باشد رنگ امنیّت و حفظ حکومت به خود می گیرد و عبارت (باید وزیر تو آب بخورد تو بدانی) نیز این امر را مسجّل می کند که پادشاه را چشم ها و دستهایی بسیار باید باشد تا اعمال همگان را ببیند و ضبط نماید، چرا که اعتماد نسبت به یکدیگر در این نظام کم استاساساً نه در نظریه و نه در عمل به آن هرگز اشاره نمی شود.
۴-۱۹-۱-۹٫ چگونگی رفتارپادشاه با وزیرو نزدیکان وی
عنصرالمعالی به پسرش می گوید که با وزیر خود بازیرکی رفتار کند و بی درنگ خود را محتاج و نیازمند نظر او نداند و به سخنان او گوش فرا دهد و به سرعت نظر و سخنانش را نپذیرد و اگر فهمید که آن به نفع اوست آن را اجابت کند تا اورا را ضعیف رأی خود، نگیرد:
«با سیاست باش، خاصّه با وزیر خویش البته خویشتن را تسلیم القلبی به وزیر منمای و یکباره محتاج رأی او مباش و هر سخنی که وزیر بگوید درباب کسی و طریقی که باز نماید بشنو اما در وقت اجابت مکن بگو تا بنگرم آنکه چنانکه باید کرد بفرمایم بعد از آن تجسس و تفحص آن حال بفرمای کردن، تا در آن کار صلاح تو همی جوید یا منفعت خویش چون معلوم کردی آنگه چنان که ببینی جواب ده تا تو را زبون رأی خویش نگیرد» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۸).
عنصرالمعالی با فراست هشداری میدهد که نزدیکان و خویشان وزیر نباید در مناصب سیاسی به کار گرفته شود. چه وزیر از آن حساب کشی نخواهد کرد و در عین حال تأکید بر مهربانی وحسن رفتار با نزدیکان خودرا موردعنایت قرار می دهد:
«با اقربا و پیوستگان او نیکویی کن در معاش دادن و خوبی کردن تقصیر مکن اما خویشان و پیوستگان وزیر را هیچ عمل مفرمای که یکباره پیه به گربه نتوان سپرد که وی هیچ حال حساب پیوستگان خویش به حق نکند و از بهر مال تو خویشان خود را نیازارد و نیز کسان وزیر صد بیداد بکنند و بر خلقان بیگانه از آن صد یکی نیارد کردن که وزیر از کسان خویش در گذارد و از بیگانه در نگذارد» (همان، ۲۲۹).
۴-۱۹-۱-۱۰٫ ویژگی ضروری برای وزیر
به اعتقاد عنصرالمعالی وزیر باید پخته و باتجربه باشد چه پادشاه جوان باشد و چه پیر، اگر پیرباشی یا جوان، وزیر پیر دار.
«دیگر اگر تو پیر بشوی، زشتکاری بود که پیری را جوانی مدیر و کدخدای باشد و اگر جوان باشی و وزیر جوان باشد آتش جوانی تو به آتش جوانی وزیر یار شود ببرد و آتش مملکت سوخته گردد» (همان،۱۳۳۵: ۲۰۵ )
۴-۱۹-۱-۱۱٫ عاقبت اندیشی وپرهیز ازشتابزدگی در تصمیمات
شتاب و عجله، نشان از خامی و ناپختگی است و میتواند بازتاب های جبران ناپذیری در پی داشته باشد.
«و تا از خرد درنگ ببینی شتاب مکن و به هر کاری که بخواهی کردن چون درو خواهی شدن نخست بیرون رفتن آن کار نگر و تا آخر نه ببینی اول مبین» (همان،۱۳۸۰: ۲۲۷).
۴-۱۹-۱۲٫ کم سخن و کم خنده بودن
یکی از وظایف پادشاه در کتاب قابوسنامه، آن طور که عنصرالمعالی به پسرش توصیه میکند این است که پادشاه باید کم گوی و کم خنده باشد و علت آن را دلیر نشدن زیردستان می داند و بدترین کار پادشاه را گستاخی رعیت و نافرمانی خدمتکاران و زیردستان بر آن معرفی می کند:
«همیشه راستگو باش و لکن کمگوی و کم خنده باش تا کهتران بر تو دلیر نشوند که گفتهاند بدترین کاری پادشاه را دلیری رعیت و بی فرمانی حاشیت است» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۸).
۴-۱۹-۱-۱۳٫ عفو نکردن بر قاتل
عنصرالمعالی درباب چهل و دوم خطاب به پسرش توصیه میکند که اگر پادشاه شدی هیچگاه قاتل را عفو مکن و اگر کسی که سزاوار مجازات است را عفو کنی در روز قیامت شریک جرم او می باشی.
«عفو کردن خونی روا مدار، اگر مستحق خونی را عفو کنی تو نیز بدان خون به قیامت شریک باشی و گرفتار» (همان، ۲۲۹).همّت ملوک آن است که پیوسته آزمایش کهتران کند.
۴-۱۹-۱-۱۴٫ الگوپذیری از ویژگی های خوب پادشاهان گذشته و به کارگیری آنها در امور مملکت
همچنین عنصرالمعالی با شمردن خصوصیات اخلاقی پادشاهی بزرگ، مثل ابوالسوار تلویحاً از پسر می خواهد که چنان ویژگی را داشته باشد تا دیگر مثل ابوالسوار از او به عنوان پادشاهی خوب یاد کنند:
«ابوالسوار مردی ]بر جای[ خردمند بود و پادشاهی بزرگ و سایس و عادل و شجاع و فصیح و متکلم چنان که ملوک پسندیده باشند و همه جد بودو بی هزل» (همان، ۴۱-۴۲).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

علمی : بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

و در جای دیگر دسته ای از خصوصیات خوب دیگر در وجود سلطان مودود نشان می دهد می نویسد:
«سه چیز هرگز از وی ندیدم: یکی آنکه هرصلتی که زیر دویست دینار بودی به زبان خویش بر سر ملاء نه گفتی به پروانه، دوم آنکه هرگز چندان نخندیدی دندان وی پدیدار آمدی، تبسّم کردی، دیگر آنکه هرگز اگرچه سخت در خشم رفتی هرگز کسی را جز بی محبّت نخواندی، سخت نیکو سه عادت بودم» (همان،۲۴۳).
درواقع امیر با بیان ویژگیهای سلطان مودود فرزندش را اندرز می دهد و سفارش میکند که چنین خصلتهای نیکو را که برازنده یک سلطان و پادشاه است داشته باشد.
۴-۱۹-۲٫ وزارت
« وزارت از نهادهای دیرپای سیاسی و اداری در تاریخ ایران است گردشهای اسطوره ای و باستانی و حکایت و اندرزهای سیاسی، سابقه این نهاد را به دوران اساطیر میرساند. وزیران، شاهان اساطیری و تاریخی ایران باستان، در سیمای خردمندان و فرهیختگان آگاه و بلندمدت، ناصح پادشاه و مدیر ملک بوده اند. بدین روی نهاد وزارت، مهم ترین رکن در ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه ایران پس از پادشاه بود. جهانداری به عنوان یکی از کارکردهای مهم در پادشاهی از طریق وزیر، تحقق می یافت» (اللهیاری، ۱۳۸۱: ۸۵).
با مطالعه کتاب قابوس نامه ،عنصرالمعالی وظایف وزیررا به پسرش این گونه بیان می دارد :
الف). داشتن صداقت و انصاف با پادشاه
وزیر در نحوه معاملت پادشاه باید خیرخواهی، قناعت، انصاف و راستی از خود نشان دهد تا نظر مساعد او را جلب کند:
«با خداوند خویش راستی کن و انصاف ولی نعمت خویش ]و مردم[ بده و همه خویشتن مخواه که گفته اند «من ارادَ الکل فاته الکل» پس خیر خداوندگار خود نگاه دار و اگر بخوری به دو انگشت خورد تا در گلویت نماند» (عنصرالمعالی، ۱۳۴۲: ۱۵۹).
ب). واهمه داشتن از پادشاه ومراقبت از وی واطلاع داشتن از مکر حسودان
وزیر باید از شاه واهمه داشته باشد و سعی کند تا با اطلاع از اوضاع جاری و احوال شخصی، راه را برحسودان که در پی عزل اویند ببندد:
«اگرچه بی خیانت وصاین باشد، همیشه از پادشاه ترسان باشد و هیچ کس را از پادشاه چندان نباید ترسید که وزیر را … پس اگر پادشاه بالغ و تمام باشد از دو بیرون نباشد: یا دانا بود یا نادان. اگر دانا بود و به خیانت تو راضی نباشد به وجهی نیکوتر دست تو کوتاه کند و اگر نادان و جاهل باشد – نعوذ باالله – به وجهی هر کدام زشت تر بود تو را معزول کند و از دانا مگر به جان بجهی و از نادان و جاهل به هیچ روی نرهی »(عنصرالمعالی، ۱۳۴۲ :۱۶۰-۱۶۱)
«پس چون وزیر همیشه در خطر است، بر اوست تا شاه را هیچگاه تنها نگذارد و پیوسته او را مراقبت نماید و حتی بهتر آنکه نزدیکان شاه جاسوسان وزیر باشند تا از هر نفسی که او زند وزیر آگاه باشد و هر زهری را پادزهری سازد» (همان).
ج). نهایت دقّت در انتخاب کارگزار و عدم گزینش جاهل و ستمگر
وزیر باید در انتخاب عمّال و کارگزار حکومتی نهایت دقت را به خرج دهد و از انتخاب عامل جاهل و ستمگر و مفلس پرهیز کند:
«هر عملی را که به کس دهی سزاوار ده و از بهر طمع را جهان در دست بیدادگران و جاهلان منه و غافلان و مفلس و بی نوا را عمل مفرمای که تا او خویش را یکرنگ نکند به برگ تو مشغول نشود ولکن چون وی را برگی و سازی باشد یکباره به خویشتن مشغول نباشدو به کار تو زود پردازد» (همان،۱۳۸۰: ۲۲۰)
د). نیکویی وزیر به کسان پادشاه
امیر به وزیر سفارش می کند برای خوشامدی پادشاه نسبت به خود موظف است که همهی کسان پادشاه را نیز به صورتهای مختلف نیکو بدارد تا همگی آنها جاسوس و چشم و گوش وزیر شوند:
«غافل مباش از پیوسته پرسیدن حال ولی نعمت خویش و از احوال وی آگاه بودن، چنان که همه کسهای او را نیکو داری تا همه جاسوسان تو باشند آنکه نزدیکان او باشند تا از هر نفسی که او بزند آگاه باشی و هر سخنی را جوابی اندیشیده باشی» (همان، ۲۱۹).
ه) . کافی بودن وزیر
«امیر کفایت وزیر را در آبادانی و ویرانیها میداند که باعث ثروتمندی و هم باعث اشتغال مردم می شود» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۱۷).
و). عدالت
وزیر باید عدالت را در جامعه و رعیت حفظ کند:
«پس در وزارت معمار و دادگر باش تا زبان و دست تو همیشه دراز بود … تا لشکر و رعیت همیشه منصف باشد و به عمارت کوش و از آن به حاصل کن ]غرض خود را[ ویرانی های مملکت آبادان دار» (همان، ۱۳۴۲: ۱۵۹).
ز). سخت نگرفتن به عمّال خود
بر وزیر واجب است تا برای حفظ خود و تحقّق اهدافی که دارد به عمال خود نیز سخت نگیرد که اگر چنین نماید امر وزارت را به خود تنگ کرده است:
«امّا یک بار دست عمّال فرو مبند چون چربی از آتش دریغ داری، کباب خام آرد. پس تا دانگی به دیگران نگذاری دری نتوانی خورد و اگر بخوری محرومان خاموش نباشد و یله نکنند که پنهان ماند»(همان،۱۵۹).
ح). جلب رضایت مردم
عنصرالمعالی از وظایف وزیر این می داند که رضایت مردم را به سوی خود جلب کند:
«وزیر باید جلب رضایت مردم و تأمین منافع خود نماید، به مردم ملاطفت کند» ( همان ،۱۵۹).
ط). دانا و آگاه بودن از احوال جامعه
امیر وزیر دانا را کسی می داند که آگاه به حال مملکت باشد و گزارش عملکرد خود را به پادشاه برساند و تا وی از شایستگی وزیر اطمینان حاصل کند:
«سپس باید از احوال همه ملوک خبر باشد و حالها بر خداوند خویش همینمایی تا از دوست و دشمن باخبر باشد و حال کفایت و هوشیاری تو خداوند را معلوم شود» (عنصرالمعالی، ۱۳۳۵: ۱۹۶).
ی). منع از شراب
شراب باعث غفلت می شود و وزیر که غافل باشد مملکت را به سوی تباهی می کشاند:
«نبیذ مخور که از نبیذ خوردن و رعونت، بزه خیزد نعوذ بالله از وزیر نبیذه خواره و از رعنا و چون پادشاه به نبیذخوردن مشغول بود خلل در مملکت پیدا شود پس خود را نگاه دار و چنین باش که گفتم که وزیر پاسبان مملکت باشد و سخت زشت باشد که پاسبان را پاسبانی دیگر باید» (همان، ۲۰۰-۲۰۱).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

سایت مقالات فارسی – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

ک) . محاسبه گر بودن
امیر وزیر را کسی میداند که باید محاسبه گر باشد و در خوبی اصل معامله باشد و راه و روش معامله را بداند:
«اگر چنان بود که به وزارت افتی محاسب باش و معامله نیکو شناس» (همان،۱۹۴).
ل). یکی بودن فرمان پادشاهان و وزیران
امیر به فرزندش توصیه میکند که فرمان پادشاه و وزیر باید یکی باشد تا شکوه آن بر جای ماند:
«پس پادشاهان و وزیران را باید فرمان یکی بود و امر قاطع تا حشمت بر جایماند و شغلها روان بود» (همان،۲۰۱).
م) . کاردانی همکاران وزیر
همکاران وزیر باید که کاردان باشند و مفلس نباشند، چرا که در آن صورت لطف وزیر هدر می رود. برای اثبات این مدعا امیر عنصرالمعالی، از قول بوذرجمهر حکیم نقل می کند که« علت انهزام ساسانیان، آن بود که در کارهای بزرگ استعانت از غلامان کوچک جستند» یا اینکه «عامل مفلس چون به کاری رسد همچون شالیزاری ماند که اول خود را از رود گرم وزیر سیراب مینماید تا چنین نکند به دیگران توجّهی ننماید» (عنصرالمعالی،۱۳۴۲: ۱۶۱).
در مثالی دیگر امیر همکاران وزیر را اینگونه وصف می کند:
«و یا چون جوی خشک باشد (که) از دیرباز آب نخورده باشد، چون آب در آن جوی افکنی تا نخست جویتر و سیراب نشود، آب را به کشت و جالیز نرساند» (همان).
میتوان اینگونه اظهار کرد که وزیر در نظر عنصرالمعالی در مقامی رفیع و خطیر ایستاده و امیر سعی دارد با تنبیه و آگاهی بخشی به وزیر، او را در این مهم یاری رساند از همین رو، وی در مقام سیاست بیشتر به وزیر توجه دارد تا پادشاه.
۴-۱۹-۳٫ ندیمی پادشاه
«ندیمان افرادی را گویند جامع الاطراف که حاجات اوّلیه پادشاهان را بر میآورند و ابزار دست ایشانند» (افتخاری، ۱۳۷۸: ۸۳).
«نقش و کارکردهای ندیم در نظر عنصرالمعالی چنان مهم بود که او میتوانست به واسطه انجام صحیح وظایف خود خلق را بهرهمند سازد به خصوص در باب آداب ملک، مشیر و راهنمای خوبی برای پادشاه باشد» (اللهیاری،۱۳۸۱: ۱۴۰).
عنصرالمعالی در باب سی و هشتم چند وظیفه و ویژگی برای آنان معین می کند که از زباندانی، زیبارویی، خوشگویی، قوّت جسمانی، شاعری و دبیری تا توان سرگرم کردن پادشاه به وقت فراغت را شامل می شود. پس اصل در نزد ندیمان آن است که تا حد امکان حوزهی مهارتهای خود را گسترش دهند تا حاجات شاه را برآورده سازند و بدین سان به خداوندگار خود نزدیک شوند.
عنصرالمعالی برای ندیم خوب ویژگی هایی ذکر کرده است: «اگر در مجلس آن خداوندان رااز جلوس او زینتی نه بود شینی نه بود .اول باید که هرپنج حواس وی به فرمان وی بود. نیز باید که لقایی دارد که مردمان را از دیدن وی کراهیتی نباشد تا این که ولی نعمت از دیدن وی ملول نشود.»(عنصرالمعالی، ۱۳۸۰ :۲۰۳).
۴-۱۹-۴٫ خدمتگزاران
«کسانی را خدمتگزار گویند که در حاشیهی امر سلطنت قرار دارند و هر کدام به گونهای رفع حاجات درباری کنند» (افتخاری، ۱۳۸۷: ۸۳).
عنصرالمعالی اگرچه خدمت پادشاهان را خطیر می داند ولیکن اجتناب از آن را جایز نمی داند و ورود به دستگاه دیوانی را برای رفاه حال و تحقّق مراد توصیه می نماید. اما اصول عملی این کار نیز مهمّند. از ویژگی خدمتگزاران می توان به این موارد اشاره کرد:
الف). ترس از پادشاه
مؤلف هراس داشتن از پادشاه را اصل مهم می داند:
«هر چند پادشاه تو را نزدیک خویش ممکن دارد، تو بدان نزدیکی غرّه مشو و گریزان باش اما از خدمت گریزان مباش … اگر تو را از خویشتن ایمن دارد آن روز ناایمن تر باش» (عنصرالمعالی، ۱۳۴۲: ۱۴۴).
ب).خیانت نکردن به پادشاه
زیردست باید در همه احوال به پادشاه خود وفادار باشد درباره پادشاه خیانت نیندیشد:
«چون در خدمت سلطان بزرگ شدی و پایگاه یافتی هرگز به خداوند خویش خیانت مکن که اگر کنی آن به قلم بدبختی باشد از بهر آنکه چون مهتری، کهتری را بزرگ گرداند و وی در مکافات آن ولی نعمت خیانت کند دلیل آن بود که خدای تعالی آن بزرگی از وی باز خواهد گرفتن» (همان، ۱۳۸۰: ۲۰۰-۲۰۱).
«از خشم پادشاه ترسان باش که دو چیز را هرگز خوار نشاید داشت: اول) خشم پادشاه دوم) پند حکیمان» (همان،۱۳۴۲: ۲۰۲)
ج). خود را ضعیف نشان دادن در برابر شاه
امیر آسیبهایی را که از جانب پادشاه ممکن است بر خدمه و زیردستان وارد شود به روشنی آشکار بیان
می کند. صدماتی که ناشی از استبدادی تنگ نظر و خشمهای بیمورد شخصی و فردی شاه است. وی برای محفوظ ماندن از صدمات شاهان، به پسرش سفارش میکند که خود را ضعیف و زبون نشان دهد: «اگر تو را از خویشتن ایمن دارد آن روز نا ایمن باش که از هر که فربه شوی نزار گسستن هم از وی بود» (عنصرالمعالی، ۱۳۴۲: ۱۹۸).
د) . خدمت نکردن به دولت پیر
امیر خدمت به پادشاهی که به غایت حکومت رسیده و همچنین خدمت به دولت پیر را نمی پسندد:
«خدمت مهتری که به غایت دولت رسیده مجوی که به فرود آمدن نزدیک بود و گرد دولت پیر مگرد که ]پیر[ اگرچه هنوز عمر مانده باشد آخر مردمان او را به مرگ نزدیک خوانند و نیز کم پیری بود که روزگار پیری با وی وفا کند» (همان،۲۰۱).
ه). ایمن بودن در برابر پادشاه
امیر برای ایمن بودن در خدمت پادشاه و نیز برای نشان دادن وفاداری خود در جلب اعتماد وی و چیره نشدن دشمن داشتن پنج خصلت در خدمت پادشاهی را لازم و ضروری می داند:
«اول باید که هرگر دروغ نشنود،پیش او کسی را عیب مجوی،با وی به هیچ خیانت مکن، فرمان او را خلاف ]مکن[،راز او را با هیچ کس مگوی که از مخلوق پرستیدن مقصود خویش بدین پنج خصلت حاصل توانی کرد » (همان،: ۲۰۱).
و). اجتناب از حسادت و سخن چینی در پیش پادشاه

سیس

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.