برچسب: محافظه کاری

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

«اگر زمان مرگ کسی فرا رسد نه جلوتر می رود و نه عقب تر می آید» (اعراف، ۳۴ و نحل، ۶۱).
و نیز بقای این جهان نابود شونده، بر این استوار است که به دنبال شادی باید منتظر غمی بود و بعد از هر غمی باید منتظر شادی بود، لذا باید در همه حال صبور و راضی به رضای خدا باشی، زیرا صبر زینت مرد است دیگر بس است ناله و زاری مکن و به فکر خودت باش «هرچه بدی به تو برسد نتیجه اعمال و رفتار توست» (نساء، ۴). درست است که شکارچی بچههای تو را کشته ولی ظلم و ستم تو هم به دیگران کم نبوده است و آنها هم به همین شکل بیتابی و گریه و زاری کردهاند و کمی بعد از روی ناچاری ساکت شدهاند و صبوری کردهاند سپس تو هم بر این غم صبور باش و همچنان که دیگران به رنجی که تو برایشان ایجاد کرده ای صبوری کرده اند» (منشی، ۱۳۸۶: ۳۳۳-۳۳۷).
«هر عمل دارای جزا و پاداش است .صبر، هنگام مصیبت نیکو است» (کاتوزیان تهرانی، ۱۳۸۸: ۱۵۰).
شیوه ی کتاب کلیله و دمنه این است که سرنوشت ستمگران را در قالب داستانهایی از زندگی جانوران ارائه می کند تا انسان های ستمگر، خود را در آینه آنان ببینند در مورد رابطه حاکم و زیردستان بدون رابطه ظالم و مظلوم هم قسمتی از کلیله و دمنه را به خود اختصاص داده است.
«عمده حزم (پادشاه) شناختن اتباع است و هر یک را در محل و منزلت در اصطناع فرمودن و بر مقاله هنر و کفایت ایشان تربیت کردن».(منشی، ۱۳۸۶: ۳۱۹)
از این دست سخنان درکلیله به وفور دیده می شود اما ما برای دوری از اطناب به همین مقدار بسنده می کنیم.
۴-۲۹-۹٫ هراس شاهان از قدرت گرفتن زیردستان
از مسائل مهمّ سیاسی هراس شاهان از قدرت گرفتن پروردگان و برکشیدگان خود اوست. دلیل آن این است که چون سپاهسالاران عهده دار امور لشکر بودند و اغلب از میان افراد قوی، جنگجو و آگاه به فنون رزم برگزیده می شدند و نیز جمله بی سالاران کارآموز زیر فرمان اینان بودند شاه همیشه از بابت آنان نگران و بیمناک بود.
در کلیله و دمنه نیز مشاهده می شود که شیر از بالا گرفتن کار شنزبه بیمناک است و به همین دلیل وقتی دمنه می گوید:
«شنزبه بر مقدّمان لشکر خلوت ها کرده است و هر یک را استمالتی نموده و گفته که شیر را آزموده ام و اندازه … و شایع دیدم» ( منشی،۱۳۸۶: ۸۹).
شنزبه فکر چاره می افتد در واقع همین هراس شیر از طغیان شنزبه مهم ترین انگیزه او برای کشتن شنزبه است که در مقام سپاهسالاری است و دمنه یادآوری می کند که شیر دست او را در امر و نهی و حلّ و عقد گشاده می گردد.
۴-۲۹-۱۰٫ نزدیکی طمع ورزان و حسودان در اطراف حاکم
در باب «شیرو گاو» می بینیم که چگونه شنزبه که یکی از کارگزاران است، و خدمات زیادی به شیر کرده است به سعایت و حسادت دمنه و دیگر درباریان که نمی توانستند وجود رقیبی صادق و خدمتگزار را برتابند، جان خود را از دست می دهد. البته در این ماجرا شیر نیز بی تقصیر نیست که مقام احساس وزارت را به عنصری بیگانه سپرده بود. از این رو کلیله نیز با همه ی محافظه کاری با خارج شدن شنزبه از صحنهی سیاست چندان مخالفتی ندارد وی هر چند پس از مرگ شنزبه، دمنه را سخت ملامت می کند پیش از آن می گوید:
«اگر گاو را هلاک توانی کرد چنان که رنج آن به شیر باز نگردد وجهی دارد و در احکام خرد و … یافته شود» ( منشی،۱۳۸۶ :۸۸).
«وی صلاح ملک نمی داند که شیر بیگانه ای را در دربار آن منزلت دهد تا از جملگی لشکرو کافه نزدیکان در گذرد» (همان: ۷۴).
دمنه نسبت به گاو احساس حسودی کرد و تصمیم گرفت به هر روش ممکن است گاو را از چشم شیر بیندازد. از این رو به سخن چینی روی می آورد و به نزد شیر می رود. فرجام حسادت ها و سخن چینی های او، کشته شدن گاو بی گناه است.
داستان«شیر و شغال» در کلیله و دمنه نیز ناظر به حسادت است.در این باب سخن از این است که همیشه میان نزدیکان و ندیمان پادشاه، حسود و سخن چینی وجود دارد و آنان در پی بدبین کردن پادشاه نسبت به کسی یا کسانی که نزد پادشاه تقرب بیشتری دارند هستند.
۴-۳۰٫ وزیر
از دیگر اندیشه های سیاسی در کلیله و دمنه به نقش وزیر مربوط می شود. شاه نمی تواند آرمانی بماند، مگر آنکه وزیر آرمانی داشته باشد، تا کارها را به دست او بسپارد. در کلیله و دمنه همانطور که به آن اشاره شده است، حکومت متعلق به شیر است و معمولاً شغال یا روباه، سِمت وزارت را به عهده دارد و هیچ گاه حکومت از شیر به روباه (نخبگان) اتفاق نمی افتد. بدین معنا که «در کلیله و دمنه به صورت مطلق، وزارت هیچ گاه به طبقه نخبه نرسیده و حتماً در داستان شیر و گاو و شیر و شغال سرانجام طبقه نخبه شدیداً مجازات میشوند» (صادقی، ۱۳۹۰: ۵۷).
«در داستان بوف و زاغ وزیر بر پایه مکر و خیانت عمل کرده و خود را در لباس دوست به بومان معرفی و در فرصتی مناسب نقشه ی خود را اجرا می کند و پیروز میشود» (دهقانیان، ۱۳۹۰: ۱۴۵).
«همچنین می توان در داستان «شیر و گاو»، گاو را نمادی از طبقه ی وزرا در جامعه سنتی دید که در بسیاری از آنها در تاریخ سرنوشت دردناکی داشتند، چون بزرگمهر خاندان جوینی، رشیدین الدین فضل الله، قائم مقام فراهانی، امیرکبیر و بسیاری دیگر بعد از مدتی اسیر توطئه و قربانی شده اند و شنزبه نیز در این داستان با همین سرنوشت دچار می شود و شیر او را قربانی توطئه می کند» (دهقانیان، ۱۳۹۰: ۱۵۰-۱۵۱)
در کلیله ودمنه از تدبیر و اندیشه وزیر صحبت به میان آمده است:
«پادشاه اگرچه از دستور خویش در اصابت رای زیادت باشد ودر همه ابواب بر وی مزیّت و رجحان دارد به اشارت او فواید بیند و هر که را متانت رأی و مظاهرت کفایت جمع شد بدین پای ظفر گیرد و بدان دست خطر بندد» (منشی ،۱۳۸۶: ۱۹۹).
در کلیلهودمنه می بینیم که: «پادشاه را هیچ خطر چون وزیر نیست که قول او بر فعل رجحان بود و گرفتار بر کردار مزیّت دارد» (همان، ۱۱۵).
در داستان «بوف و زاغ» نیز میبینیم که چه در ناحیه بوف و چه در ناحیه ای زاغ، وزرای عاقل و باخرد و ناصح وهمچنین ناآگاه و بی خرد وجود دارد و پادشاهان در هر دو گروه از وزرای خویش مشاوره می خواستند و «هر که زمام مهمّات به وزیر ناصح سپارد هرگز دست ناکامی به دامن اقبال او نرسد و پای حوادث سعادت او نسپرد» (همان،۲۳۴).
«هرچه پادشاهان کنند رعایا بر آن وقوف و استکشاف شرط نیست و خاطر هر کس بدان نرسد که رأی
این نصیحت موافق اندیشه پادشاه نمی شود و ناپسندی پادشاه را به دنبال دارد:
«ملک پرسید کدام خصلت او در چشم تو بهتر آمد و دلایل عقل او بدان روشن ترگشت؟
گفت: اول رأی کشتن من و دیگر آنکه هیچ نصیحت از مخدوم نپوشانیدی اگرچه دانستی که موفق نخواهد بود و به سخط و کراهیّت خواهد کشد و…» (همان،۲۳۶).
از اوصاف وزیر در کلیله ودمنه می توان به این موارد اشاره کرد:
الف). دانایی
وزیر در کلیله و دمنه دارای تدبیر و تفکر می باشد وباعث پیروزی پادشاه می شود. قوی و ضعیف رأی بودن وزیر، در باب بوف و زاغ باعث پیروزی و شکست آنان شد.
«بیچاره از رأی روشن دور و از سیرت پسندیده بیگانه نبود» (همان، ۱۳۰).
«در میان زاغان، پنج زاغ بود به فضیلت رأی و مزیت عقل مذکور و به یمن ناصیت و اصابت تدبیر مشهور و ….».( منشی ،۱۳۸۶: ۱۹۲)
ب). خیرخواه
در کلیلهودمنه این گونه میگوید هر کسی کارهای مهم را به وزیر خیرخواه بسپارد هیچگاه ناکامی به سوی او نمیرود:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

پژوهش – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

«از شرایط بندگی آن است که در همه معانی مشارکت طلبیده شود و میان غم و شادی و محبوب و مکروه فرق کرده نیاید» (همان، ۳۶۳).
«بندگان از برای آن باشند تا در حوادث خویشتن را سپر گردانند و آن را فایدهی عمر و ثمرهی دولت شمرند، هر چند نفاذ کار با اقبال مخدومان متعلق باشد و بندگان را آن محل نتواند بود که پیش کفایت مهمی بیوسیلت همّت مخدومان باز شوند که شرط این است که اگر در هنگام وقات فدا مقبول باشد خویشتن در میان نهند» (همان،۳۷۲).
«بر بندگان تقدیر لوازم عبودیّت و ادای فرایض طاعت واجب است و اگر توفیقی یابند بر آن عمرت چشم ندارند با آنکه سوابق کرامات و سوالف عواطف پادشاهانه بر خدمت بندگان رجحان پیدا روشن دارد و اگر هزار سال عمر باشد و در طلب رضا و تحری فراغ مستغرق گردانند هزار یک آن را شکر نتوانند گزارد» (همان، ۳۹۵).
نمونه ای از رابطه ملوک و اتباع در کلیله و دمنه :
«و هر که در درگاه، ملوک را ملازم گردد و تحمّل رنجهای صعب و تجرع شربتهای بدگوار تجنّب ننماید و تیزی آتش خشم به صفای آب حلم بنشاند و شیطان هوا را به افسون خرد در شیشه کند و حرص فریبنده را بر عقل رهنمای استیلا ندهد و بنای کارها بر کوتاه دستی رأی راست نهد حوادث را به رفق و مدارا تلقی نماید و مراد هر آینه در لباس هر چه نیکوتر او را استقبال کند» (همان،۶۵).
«امن رعیت به پادشاه و نظام کار مملکت به تقوی و عقل و ثبات و عدل و عمده حزم شناختن اتباع است و هر یک را در محل و منزلت او اصطناع فرمودن و بر مقدار هنر و کفایت ایشان تربیت کردن و متهم شمردن ایشان در باب یکدیگر چه اگر سعایت این در حقّ آن و از آن او در حقّ این مسموع باشد هرگاه که خواهند مخلصی را در معرض تهمت توانند آورد» ( منشی،۱۳۸۶: ۲۲۰).
«پادشاه موفق آن است که کارهای او به ایثار صواب نزدیک باشد و از طریق مضایقت دور نه کسی را به حاجت تربیت کند و نه از بیم عقوبت روا دارد و پسندیده تر اخلاق ملوک رغبت نمودن است در محاسن صواب و عزیز گردانیدن خدمتکاران مرضی اثر» (همان، ۱۳۳).
۴-۳۱-۱٫ حقوق مردم بر ملوک
در کلیله و دمنه به حقوق رعیت بر ملوک برای حفظ و ثبات ملک تأکید فراوانی شده است. در باب سوم نقل شده است که وقتی که کبوترها اسیر دام صیاد شدند و به دستور رئیس خود به سمت لانه موش حرکت کردند، موش ابتدا می خواست بندهای پای رئیس کبوترها را پاره کند وی قبول نکرد و از دلایل حقوق کبوترها بر خود سخن گفت:
«ایشان را از آن روی بر من حقی واجب شده است و چون ایشان حقوق مرا به طاعت و مناصحت بگزارند
و به معونت و مظاهرت ایشان از دست صیاد بجستم، مرا نیز از عهده لوازم ریاست بیرون باید آمد، و
مواجب سیادت را به ادا رسانید» (همان،۱۶۱).
و در جای دیگر به حقوق رعیت بر ملک را اینگونه بیان می کند:
هر یک را به فراخور لیاقت و توانایی به قدرت و منصبی برساند و عدالت را رعایت کند:
«از حقوق رعیت بر ملک آن است که هر یک را به مقدار مروت و یک دلی و نصیحت به درجه ای رساند و به هوا در مراتب تقدیم و تأخیر نفرماید و کسانی را که در کارها غافل و از هنرها عاطل باشد بر کافیان هنرمند و داهیان خردمند، ترجیح و تفضیل روا ندارند، که دوکار از عزایم پادشاهان غریب نماید: حلیت سر بر پای بستن و پیرایه پای بر سر آویختن و، یاقوت و مراورید را در سرب و ارزیز نشاندن در آن تحقیر جواهر نباشد لکن عقل فرماینده به نزدیک اهل خرد مطعون گردد و انبوهی یاران که دوربین و کاردان نباشد عین مضرت است و نفاذ کار با اهل بصیرت و فهم تواند بود نه به انبوهی انصار و اعوان» ( همان، ۶۸-۶۹).
«… نشاید که پادشاه خردمندان را به خمول اسلاف فرو گذارد و بی هنران را به وسایل موروث، بی هنر مکتسب، اصطناع فرماید. بلکه تربیت پادشاه بر قدر منفعت باید که در صلاح ملک از هر یک ببیند … و موش مردمان را هم در سرابه و هم خانه است چون موذی می باشد او را در خانه بیرون می فرستند و باز اگر چه وحشی و غریب است چون بدو حاجت و منفعت است به اکرامی هر چه تمام تر او را به دست آرند و از دست ملوک بر او مرکبی سازند».( منشی،۱۳۸۶: ۶۸-۶۹)
پادشاه نسبت به خدمتکاران باید مهربان باشد و حد اعتدال را رعایت کند:
«… پادشاه باید که خدمتکاران را از عاطفت و کرامت خویش چنان محروم ندارد که یکبارگی نومید گردند و به دشمنان میل کنند و چندان نعمت و غنیت ندهد که به زودی توانگر شوند و هوس فضول به خاطر ایشان راه جوید و اقتدا به آداب ایزدی کند و نص تنزیل عزیز را امام سازد … تا همیشه میان خوف و رجا روزگار می گذراند نه دلیری نومیدی برایشان صحبت کنید … و نه طغیان استغنا بدیشان راه جوید» (همان: ۹۳).
۴-۳۱-۲٫ حقوق ملک بر مردم
از حقوق پادشاه بر مردم:
۱- حق نعمت را ادا کنند ۲- کارهای خیر را بیان کنند ۳- زیردستان دلسوز و مهربان او وظیفه دارند که در رساندن نصایح زیادهروی کنند و در نصیحت محافظه کاری نکنند۴- بهترین کارها آن است که پایان پسندیده داشته باشد ۵- بهترین ستایش آن است که بر زبان بزرگان باشد ۶- همراهترین دوستان آن است که از دشمنی بپرهیزد و با داشتن تمام امکانات با دوست خویش برابری کند ۷- پسندیدهترین آیین آن است که به پرهیزگاری و عفت کشیده شود ۸- تواناترین آفریده آن است که سرمستی به او راه نیابد و سختی رنج بر وی غلبه نکند:
«از حقوق پادشاهان بر خدمتکاران: گزارد حق نعمت و تقریر ابواب مناصحت است و از مشفقتر زیردستان اوست که در رسانیدن نصیحت مبالغت واجب ببیند و مراقبت جوانب مشغول نگردد و بهتر کارها آنست که خاتمت مرضی و عاقبت محمود دارد و دل خواه تر ثناها آن است که بر زبان گزیدگان و اشراف رود و موافقتر دوستان اوست که از مخالفت بپرهیزد و در همه معانی مواسا کند و پسندیدهتر سیرتها آن است که به تقوا و عفاف کشد و توانگرتر خلایق اوست که بطر نعمت بدو راه نیاید و ضجرت محنت بر وی مستولی نگردد که این هر دو خصلت از نتایج طبع زنان است» (منشی،۱۳۸۶: ۹۴-۹۵).
برهمه و خدمتکاران واجب است که نصیحت و خیرخواهی را بر پادشاه بیان کنند ومقدار دانش و رأی خودرابه پادشاه ارزانی دارند تا پادشاه کارگزاران خویش رابشناسد:
«… واجب است که بر کافه و حشم ملک که آن چه ایشان را فراز آید از نصیحت، باز نماید و مقدار دانش و فهم خویش معلوم رای پادشاه گردانند که ملک تا اتباع خویش را نیکو بشناسد و بر اندازه رأی و رویّت و اخلاص و مناصحت هر یک واقف نباشد از خدمت ایشان انتفاعی نتواند گرفت و در اصطناع ایشان مثال نتوان داد و … و هر که هست بر اندازه تربیت ازاو فایده توان گرفت. و عمده در همه ابواب اصطناع ملوک است» (همان، ۶۸).
۴-۳۲٫ آسیب شناسی نظام سیاسی
«… آفت ملک شش چیز است: حرمان و فتنه و هوا و خلاف روزگار و تنگ خویی و نادانی. حرمان آن است که نیک خواهان را از خود محروم گرداند و اهل رأی و تجربت را نومید فرو گذارد. فتنه آنکه جنگهای ناپیوسان و کارهای نااندیشه حادث گردد و شمشیرهای مخالف از نیام برآید. هوا مولع بودن به زنان و شکار و سماع و شراب و امثال آن. خلاف روزگار با قحط و غرق و حرق و آنچه بدین ماند؛ تنگ خویی، افراط خشم و کراهیت و غلو در عقوبت و سیاست؛ ونادانی تقدیم نمودن ملاطفت در مواضع مخاصمت و بکار داشتن مناقشت به جای مجاملت»( همان، ۸۰).
الف). نبود امنیّت
امنیّت یکی از مؤلفههای بسیار مهم برای پایداری نظام سیاسی است. امنیّت سیاسی، اقتصادی، قضایی و … اگر در جامعه ای وجود نداشته باشد ثروت و سرمایه انسان ها، کالاهای فرهنگی و…از آن جامعه به جامعه امنتر می گریزد. یکی دیگر از ناامنی سیاسی است اینکه انسان حقی در برابر گفتار و نوشتار خود منتظر عقوبت باشد، امری بسیار مخرب برای نظام سیاسی است (عزیزی، ۱۳۸۵: ۲۹۴).
«یکی از سکرات ملک آن است که همیشه خائنان را به جمال رضا آراسته دارد و ناصحان را به وبال سخط مأخوذ» (منشی، ۱۳۸۶: ۱۰۳).
«غافلتر ملوک آن است که بی گناهان از او ترسان باشند و در حفظ ممالک و اهتمام رعایا نکوشد و ویران تر شهرها آن است که در او امن کم اتفاق افتد» (همان، ۳۰۲).
۴-۳۳٫ اصول حاکم در زمان تیرگی روابط (جنگ)
جنگ همانند صلح از موضوعاتی است که دغدغه ادیان و مکاتب اندیشوران است امکان بروز جنگ در همه زمان ها و درهمه مراحل وجود دارد. بیشترین درجه استفاده از زور در جنگ میان دو یا چند دولت می باشد که درآن نیروهای مسلح طرف های مقابل، درگیر اقدامات خشونت آمیز متقابل می شوند (عزیزی، ۱۳۸۵: ۳۰۰).
در کتاب موردنظر، جنگ را مذموم می داند ولکن گاهی به ناچار به وقوع می پیوندند درآن صورت بعضی از اصول را بررسی می کند:
الف). نکوهش جنگ و مدارا با دشمن
نصرالله منشی می گوید: از جنگ کردن بپرهیزید. دشمن را می توان در مدارا کردن و اندیشه درست داشتن به ذلت افکند:
«… دشمن را برفق و مدارا نیکوتر و زودتر مستأصل توان گردانید که به جنگ و مکابره. و از اینجا گفتهاند که «خرد به که مردی» که یک کس اگرچه توانا و دلیر باشد و در روی مصافی برود ده تن را، یا غایت آن بیست، بیش نتواند زد، اما مرد باغور دانا به یک فکرت ملکی پریشان گرداند و لشکری گران و ولایتی آبادان را در هم زند و زیر و رو کند…»(منشی ،۱۳۸۶: ۲۳۳).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

دسترسی به منابع مقالات : بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

«به مردم نگو به من فرمان دادند من نیز فرمان می دهم پس باید اطاعت شود» (همان، نامه ۵۳: ۹۱۵ ).
۴-۸-۲٫ دولت (قدرت سیاسی) از دیدگاه نهج البلاغه
هر جا بحث از دولت است در واقع به جایگاه قدرت سیاسی هم اشاره دارد. از این رو به قدرت سیاسی در نهج البلاغه نیز می پردازیم:
در فرهنگ اسلامی، حکم، حاکمیّت، ولایت، اعمال قدرت و سلطه اولاً و با لذات از آن خداست.«انّ الحکم الا الله»، حکمرانی فقط از آن خداست (انعام، آیه ۵۷).
«الله ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»، خداوند ولی (اختیاردار) کسانی است که ایمان آوردند، آنان را از ظلمت (کفر و جهل) به نور ایمان و معرفت هدایت می کند (بقره،آیه ۲۵۷).
قدرت سیاسی که در نهج البلاغه مورد توجه است، حاکمیّت با واسطه و نهادینه شده می باشد که مبتنی بر حاکمیّت الله شریعت و ارزش های اسلامی است. حضرت تملّک خصوصی بر قدرت را مورد توجه قرار نمی دهد، بلکه هدفش از داشتن امامت مسلمان، اصلاح امّت و اجرای عدالت میداند (ماندگار،۱۳۸۶ :۱۸۷).
«به خدا سوگند که اگر شب ها را بر بستر خارهای سعدان به سر ببرم و یا با غل و زنجیر به این سو یا آن سو کشیده شوم خوش تر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده، یا چیزی از اموال عمومی را غضب کرده باشم آخر براین تن خاکی – که بند بند آن به پوسیدگی می شتابد و دورانی بس دراز در زیر تودههای خاک می ماند_ چگونه به کسی ستم روا دارم» (نهج البلاغه، خطبه۲۱۵ :۶۳۸).
حضرت علی (ع) قدرت سیاسی را برای اجرای عدالت، برقراری امنیّت، خدمت به دین، حفظ وحدت و همدلی وشایسته سالاری می داند:
الف ). اجرای عدالت
حضرت راجع به اجرای عدالت می فرمایند:
«محبوب ترین امور در نزد تو (به عنوان زمام دارلااسلام) باید معقولترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدل و جامع ترین آنها برای رضایت مردم جامعه باشد» (همان، نامه ۵۳ :۹۱۸ ).
ب). برقراری امنیّت
امام در فراهم کردن امنیّت اجتماعی و سیاسی هر نوع خودکامگی در عرصهی حکومت را زیر پا گذاشت آنجا که می فرماید: «با من چنان که با جبّاران و ستمکاران سخن می گویند، سخن رانید و چنان که با مستبدان محافظه کاری می کنند از من کناره بجویند» (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷: ۶۰۷ ).
ج). خدمت به دین
حضرت این مهم را به عنوان حق مردم بر حکومت یاد میکند (همان، خطبه ۱۶۸: ۴۶۳ ).
د). حفظ وحدت و همدلی
از علل عمده شکست حکومت ملّتها وجود تفرقه و فقدان همدلی در جامعه است. که از آثار سوءاستفاده از قدرت است از این رو حضرت در خطبه ۲۳۴ با توجه به مطالعه علل پیروزی و شکست ملتها در تاریخ، حفظ وحدت و همبستگی را که ثمره استفاده بهینه از قدرت سیاسی است مورد تأکید قرار می دهد.
ه). شایسته سالاری
در این باره به طور مفصل اشاره خواهد شد.
۴-۸-۳٫ مردم از دیدگاه نهج البلاغه
واژه رعیت و مردم علی رغم مفهوم منفوری که تدریجاً در زبان فارسی به خود گرفته است، مفهومی زیبا و انسانی داشته است. استعمال کلمه ی راعی را در مورد «حکمران »و کلمه رعیت را در مورد «توده محکوم» اولین مرتبه در کلمات رسول اکرم و سپس به وفور در سخنان علی (ع) می بینیم.
««رعیت» از ماده رعی است که به معنای حفظ و نگهبانی است. به مردم از آن جهت کلمه ی رعیت اطلاق شده است که حکمران عهدهدار حفظ و نگهبان جان و مال و حقوق آزادی آنهاست»(مطهری، ۱۳۸۹: ۱۳۳).
«حکومت بدون مردم و خواست ایشان تحقّق نمییابد و بدون اقبال و رأی آنان مقبولیّت پیدا نمیکند بدون حضور مشارکت همه جانبه مردم به درستی اداره نمیشود و بدون محور قرار دادن مردم حکومت سلامت نخواهد داشت بنابراین مردم سه نقش عمده دارند:
۱- نقش ایجادی که این نقش را با بیعت ایفا میکنند.۲- نقش ابقایی که با همراهی، مشارکت و اطاعت در صدد ابقای آن بر می آیند.۳- در خطبه های ۴۳،۱۶۵،۱۶۷ونامه ۱و۷۹ نقش اصلاحی که با نصیحت، امر به معروف و نهی از منکر، مشورت و استیضاح آن را اعمال می کندمشاهده می شود.
مالک اصل در مشروعیت سیاسی این است که نظام سیاسی بر اساس خواست و رضایت مردم باشد و به جایگاه و حقوق ایشان احترام بگذارد و در جهت مصالح مردم و رشد و تعالی ایشان گام بردارد» (ماندگار،۱۳۸۶ : ۲۰۰-۲۰۱)
۴-۸-۳-۱٫ بیعت
بیعت به معنای عهد و پیمان تعریف شده است.«بیعت مردم با رهبر و امام، صرفاً به معنای قبول و پذیرش امامت و رهبری جامعه مسلمین نیست، بلکه نوعی پیمان و میثاق است که بر اساس آن اطاعت و پیروی از امام نیز واجب شمرده میشود. مسلمین بر اساس بیعت با امام خود باید همراهی و پیروی و اطاعت از دستورات امام مسلمین را برخود فرض وواجب بشمارند» (سلمانی کیاسری،۱۳۸۵: ۱۲۸)
علی (ع) از ابتدای پذیرش حکومت بنا را بر آگاهی جمعی و انتخاب آگاهانه و به میل و اراده مردم قرار داده بود و در این زمینه می فرماید:«مردم بدون اکراه و اجبار بلکه به اطاعت و اختیار با من بیعت کردند» (نهج البلاغه، نامه ۱: ۷۳۹).
«معمولاً حکومت ها خواست و اراده ی خود را بر مردم تحمیل میکنند ولی در عصر حکومت علی (ع) قصه برعکس بوده یعنی هیچ نمونهای دال بر تحمیل حکومت و رهبری بر مردم وجود ندارد اما نمونههایی وجود دارد که مردم خواست و تمایل خویش را به رهبر و حکومت تحمیل کردند به عنوان مثال : در جنگ صفین بوده زمانی که پایههای کفر و نفاق در حال فرو ریختن بود و خیمه کفر در چند قدمی
.
هدم و نابودی قرار داشت. افکار خشک و بی روح کوفیان متأثر از حیله عمروعاص شدند و علی (ع) را وادار به توقف در جنگ نمودند» (سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۱۴۰).
به شهادت تاریخ و با تأیید علمای شیعه و سنّی در کتاب معتبرشان علی (ع) از سوی رسول خدا در روز عید غدیرخم با وحی از جانب خدا به ولایت و رهبری مسلمین بعد از پیامبر منصوب شد و پیامبر ضمن ابلاغ پیام الهی مردم را دعوت و امر به بیعت با علی (ع) نمود سپس مشروعیت رهبری و ولایت علی (ع) با نصب الهی و ابلاغ آن از سوی پیامبر تحقّق پیدا کرد. لذا امامت علی (ع) از جانب خدا بوده و عملاً مردم در امامت و رهبری و مشروعیت آن نقشی نداشتهاند. البته پس از ابلاغ پیام الهی مردم از سوی رسول خدا امر به بیعت شدند و زن و مرد در آن روز با علی بن ابیطالب (ع) به عنوان جانشین و رهبر امّت اسلام بعد از پیامبر اکرم (ص) بیعت نمودند.
دوّم: جریان رهبری بعد از پیامبر خدا، دستخوش توطئه و انحراف شده و عملاً مردم از امامت خود محروم ماندند و حق مسلّم آن حضرت، به رأی سقیفه تصاحب و غصب گردید در این زمینه عبارات فراوانی در نهج البلاغه وجود دارد که در ذیل به ذکریک نمونه اشاره می شود:
می فرماید: «به خدا سوگند؛ هرگز فکر نمی کردم به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر امر امامت و رهبری را از اهل او برگردانند یا آن را از من دور سازند» (نهج البلاغه، نامه۶۲: ۹۸۱ ).
سوم: پس از عثمان مردم سراسیمه به سوی علی (ع) شتافتند و خواستار بیعت با او بودند حضرت ابتدا از پذیرش امتناع نمود وبا اصرار مردم مسوولیت حکومت را پذیرفت (سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۱۴۴).
۴-۹٫ مبانی حقوق متقابل دولت ومردم

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.