برچسب: فرهنگ سیاسی

سایت مقالات فارسی – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و کلیله …

حاکمان باید آگاه باشند هرگونه کوتاهی در شناخت احوال مردم و کارگزاران ممکن است تبعات جبران ناپذیری را به دنبال داشته باشد. تبعاتی چون:
۱- مجال یافتن فرصت طلبان، ۲- قضاوت نا به جای حاکم، ۳- افزایش ریا و دروغ در جامعه
الف). مجال یافتن فرصتطلبان
«در بافت فرهنگ سیاسی نظام سنتّی، خصوصاً نظام متصلب طبقاتی، فرصت های برابر وجود ندارد و افراد نمیتوانند به صورت طبیعی موقعیت پیشرفت برای خود ایجاد کنند. علاوه بر این به دلیل فقدان سیستم نظارتی و مشخص نبودن حد و مرز نقشهای سیاسی و اجتماعی، نظام سنتّی، به کسانی احترام می گذارند که با عقل و تدبیر، موقعیتهای مناسبی را برای خود فراهم کنند، این شرایط فرصتطلبی را به اصلی ضروری برای پیشرفت مبدل می سازد. شاید در هیچ اثری در ادبیات فارسی این همه بر عنصر خرد، حزم و زیرکی تأکید نشده باشد. این توصیه بیش از آنکه بیانگر کارکرد مثبت خرد باشد. نشان می دهد که
چگونه این نیرو به ابزاری برای حیله گری و فرصت طلبی تبدیل می شود»(دهقانیان، ۱۳۹۰: ۱۰۰).
و این فقدان نظارتی احوال حاکم بر کارگزاران، پیامد فرصت طلبی را به بار می آورد که تملّق و چرب
زبانی شیوه دیگری است که امکان فرصت طلبی را فراهم می کند.
«چه مرد خردمند چرب زبان اگر خواهد حقی را در لباس باطل بیرون آورد و باطلی را در معرض حق فرانماید»(منشی، ۱۳۸۶: ۶۶).
دمنه یکی از بهترین شخصیتهای داستانی است که جامع این صفات است او فردی از طبقات جامعه است و قصد دارد با توسّل به قدرت خرد و زیرکی به طبقهی حاکم نزدیک شود و خود را از جمله مقرّبان پادشاه گرداند.
«اگر قربتی یابم و اخلاق او را بشناسم، خدمت او را به اخلاص عقیدت پیشگیرم و همّت بر متابعت رأی و هوای او مقصور گردانم و از تقبیح احوال و افعال وی بپرهیزم» (همان، ۶۶).
شاید اگر پادشاه از احوال کارگزار خود یعنی دمنه خبر داشت هیچگاه چوب حیله و نیرنگ او را نمی خورد. دمنه بهترین شیوه برای رسیدن به خواست خود را در اصل «مطابق سلیقه پادشاه رفتار کردن» می بیند و با زیرکی در مییابد که پادشاه در موقعیت دشواری قرار گرفته است این بهترین موقعیت است از آن استفاده می کند و به خواستهای خود دست می یابد. برای این منظور دمنه خود را همرنگ و همسو با خواسته های پادشاه می گرداند.«و عاقل همچنین در کارها برمزاج روزگار می رود و پوستین سوی باران می گرداند» (همان، ۲۷۹).
ب). قضاوت نا به جای حاکم
نویسنده کلیلهودمنه در باب «شیر و گاو »و «بازجست کار دمنه»، نتیجهی غفلت پادشاه از اصول کارگزاران، را قضاوت نابه جا دانسته که سرانجام چنین قضاوتی جز ندامت نیست. همان گونه که شیر در حق شنزبه غفلت کرد و با قضاوت نا به جا هلاکش کرد:
«چون شیر از کار گاو بپرداخت از تعجیل که در آن کرده بود بسی پشیمانی خورد و سرانگشت ندامت خایید» (همان، ۱۴۳-۱۴۴).
«دریغ شنزبه با چندان عقل و کیاست ورأی و هنر نمیدانم که در این کار مصیب بودم و در آنچه از او رسانید نه حق راستی و امانت گزاردند یا طریق خائنان بی باک سپردند من باری خود را مصیبت زده کردم و توجّح و تحسّر سود نخواهد داشت» (منشی،۱۳۸۶: ۱۲۴).
در باب «شیر و شغال» نیز این شکل صورت گرفته ولی با خردمندی مادر شیر از خطر دوری جست.
در باب «پادشاه و برهمنان» نیز این گونه بوده است: «چون وزیر علامت ندامت بر ناصیت ملک را مشاهده کرد گفت: ملک را غمناک نباید بود که گذشته را در نتوان یافت و رفته را باز نتوان آورد و غم و اندیشه تن را نزار کند و رأی راست را در نقصان افکند و حاصل اندوه جز رنج دوستان و شادی دشمنان نباشد و هرکه این باب بشنود و در ثبات و وقار ملک بدگمان گردد که از این نوع مثالی بر نور بدهد و چون با امضا پیوست پشیمانی اظهار فرماید، خاصه کاری که دست تدارک از آن قاصر است» (همان، ۳۷۷).
ج). افزایش ریا و دروغ در جامعه
از عدم شناخت حاکم از زیردستان افزایش دروغ و ریا در جامعه می باشد. این صفت دروغ را می توان در داستان «شیر و گاو» یافت که با دروغ و دو به هم زنی، دوستی شیر و گاو را به دشمنی تبدیل کرد و سبب کشتن گاو شد.
همچنین در باب «شیر و شغال» می توان گفت: نزدیکان شیر با دروغ گفتن به حاکم، شغال را سرحد مرگ انداختند که گفته بودند غذای حاکم در خانه ی اوست و به دروغ او را به شغال نسبت دادند.
همچنین درباب «پادشاه وبرهمنان» نیز دروغ گویی براهمه را می توان مشاهده کرد که دروغ شان به ثمر ننشست.
۴-۲۸-۱۰٫ رأفت و رحمت پادشاه
«اگر بلار به کمال حلم و رأفت و فرط کرم و رحمت ملکانه ثقت مستحکم نداشتی و هرگز آن تأنی و تأمل نیارستی» (همان،۳۹۴).
۴-۲۸-۱۱٫ عجله نکردن در کار
«حاجت ببنده نوازی ملک آن است که پس از این در کارها تعجیل نفرماید تاعواقب آن از ندامت وحسرت مسلّم ماند» (منشی،۱۳۸۶ :۳۹۵ ).
۴-۲۸-۱۲٫ دارا بودن حلم
«خشمی بر ملک غالب نگشت، ذات بزرگوار او چنان به جمال حلم و سکینت آراسته است و زینت سیر و وقار، متحلی جمال حلم و سبطت علم او بی نهایت و جانب عفو او بندگان را ممهد و خیرات او جملگی مردمان را شامل و آثار کم آزاری و رأفت او شایع، جناب او از وصمت جزع و قلق منزه باشد و نفس کریم را در همه شداید ریاضت دهد رضا را به قضا از فرایض شناسد»(همان، ۳۹۰).
«و اگر پادشاهی به سخاوت جهان زرین کند یا به شجاعت ده مصاف بشکند چون از حلم بیبهره بود به یک عربده همه را باطل گرداند» (همان،۳۹۰).
«نیکوتر سیرتی و پسندیدهتر طریقی ملوک را که هم نفس ایشان مَهیب و مکرم گردد و هم لشکر و رعیت خشنود و شاکر باشند و هم ملک و دولت ثابت و پایدار، حلم است» (همان،۳۴۷).
۴-۲۸-۱۳٫ رازداری
«پادشاهان را در تحصین خزائن اسرار احتیاط هرچه تمامتر فرض است خاصّه از دوستان نومید و دشمنان هراسان» (همان، ۲۲۹).
«اسرار ملوک را منازل متفاوت است یعنی آن است که دو تن را محرم آن نتوان داشت و در معنی جماعتی را شرکت شاید داد این سر از آنهاست که جز دو سر و چهارگوش را شایانی محرمیت آن نیست.رازت آن باشد که پیش یک تنست آنچه دانندش سه تن خود راز نیست» (همان، ۲۰).
۴-۲۸-۱۴٫ نرم خویی
یکی از خصوصیات اخلاقی پادشاه کلیله و دمنه، نرم خویی است. خداوند تعالی به بندگان خویش مکارم اخلاق آموخته:
«و باید دانست که ایزد تعالی بندگان خویش را مکارم اخلاق آموخته است و بر عادات ستوده و تحریض کرده و هر که را سعادت اصلی و عنایت ازلی یار و معین بود، قبلهی دل و کعبه جان وی احکام قرآن عظیم باشد و از سیاست این آیت معلوم گردد که بنای کارها بر رفق و لطف می باید نهاد و در همه ابواب مدارا و مواسا معتبر شناخت. قال النبی (ع) «انّ الرِفق لو کان خَلقا لمّا رأی الناس خّلقا اَحسن منه، و ِنّ الحزق لو کان خلقا لما رأی الناس خلقا اقبح منه» به درستی که اگر نرم خویی و مدارا آفریده ای میبود مردم آفریدهای بهتر از او نمیدیدند و به درستی که اگر تندخویی آفریدهای می بود مردمان آفریدهای زشت تر از او نمی دیدند» (منشی،۱۳۸۶: ۳۰۵-۳۰۶).
۴-۲۸-۱۵٫ گذشت

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

او ایثار را فواید اخلاص می داند: «ولا شک هواخواهان مخلص و خدمتکاران یک دل برای این کار باشند تا پیش قصد دشمن بار شوند و در دفع غدر خصمان سعی نمایند»(همان، ۳۶۴).
نویسنده کلیلهودمنه بعد از شناخت افراد در انتصاب تقسیم پست هاواصطناع رعایت چند نکته راضروری می داند:
الف). سپردن کارها به میزان لیاقت و توانایی افراد:
«چون پادشاه باید که هر یک را فراخور هنر و اهلیت و بر اندازهی رأی و شجاعت و به مقدر عقل و کفایت کاری می فرماید» (منشی، ۱۳۸۸: ۳۰۸).
«و هر یک را در عمل و منزلت او اصطناع فرمودن و بر مقدار هنر و کفایت ایشان تربیت کردن»(همان: ۳۱۹).
ب). اصطناع و تربیت افراد با توجه به میزان سوددهی و مفید بودن ایشان برای حکومت:
«بلکه تربیت پادشاهها، بر قدر منفعت باید که در صلاح ملک از هر یک بیند» (همان،۹۰).
ج). تدریجی و پلکانی بودن اصطناع:
«و چون کسی بدین اوصاف پسندیده متحلی بود و از بوتهی امتحان بدین نسق که تقریر افتاد مخلص بیرون آمد و اهلیت درجات از همهی وجوه محقّق گشت ترتیب هم نگاه باید داشت و به آهستگی در مراتب ترشیح و مدارج تقریب بر میکشید. تا درچشمها درآید و به حرمت او به مدت در دلها جای گیرد و به یک تگ به طوس نرود که بگسلد و طاعنان مجال وقعیت یابند» (همان، ۳۹۳).
د). اجبار نکردن کسی بر قبول عملی
از وظایف پادشاه این است که هیچ یک کارگزاران را بر شغلی مجبور نکند:
«ملوک سزاوارند بدان چه برای کفایت مهمّات، انصار و اعوان شایسته گزینند و با این همه برایشان واجب است که هیچکس را بر قبول عملی اکراه ننماید که چون کاری به جبر در گردن کسی گرده شود او را در ضبط آن میسر نگردد و از عهده ی لوازم مناصحت به واجبی بیرون نتواند آمد»(همان،۱۳۸۶: ۲۱۲).
ه). جمع عفاف موروث و مکتسب و گماردن هر یک از پروردگار به کاری:
« ملوک را نیز این همّت باشد که پروردگان خود را کار فرمایند و اعتماد بر ابنای دولت خویش مقصور دارند و آن هم از فایده ای خالی نیست که چون خدمتکار از حقارت ذات خویش بازاندیشد، شکر ایثار و اختیار لازم تر شناسد زیرا که دریافتن آن تربیت خود را دالتی صورت نتواند کرد. اما این باب آنگاه ممکن تواند بود که عفاف موروث و مکتسب جمع باشد و حلیت فضل و براعت حاصل، چه بی این مقدمات نه نام نیک بندگی درست آید و نه لباس حق گزاری چست» (منشی، ۱۳۸۶: ۴۰۱).
عدم رعایت هر یک از مراحل و معیارهای ذکر شده در انتخاب، انتصابی ناموفق به دنبال خواهد داشت که پیامدهای ناگوار آن گریبانگیر مردم، حاکم و حکومت خواهد شد. نتایجی چون:
الف). شهرت و مقام یافتن انسان های لئیم و آغاز خواری و رنج کریمان:«و هرگاه که لئیمی در معرض وجاهت افتاد، نکبت کریمی توقع باید کرد(همان، ۳۲۹).
ب)- از بین رفتن تفاوت منزلت ها و ضایع شدن هیبت و حشمت پادشاهان:«و اگر تفاوت منزلت ها از میان برخیزد و اراذل مردمان در موازنه ی اوساط آیند و اوساط در مقابله ی اکابر، حشمت ملک و هیبت جهانداری به جانبی ماند و خلل و اضطراب آن بسیار باشد» (همان، ۳۴۲).
۴-۲۸-۹٫ نظارت بر امورکارگزاران و جامعه
پادشاهان زمانی در اجرای صحیح امور وکسب رضایت مردم موفق خواهند بود که شناخت صحیحی نسبت به اوضاع جامعه و احوال کارگزاران خود داشته باشند و این آگاهی و شناخت در سایه تفحص و نظرات دقیق به دست خواهد آمد. نصرالله منشی بر این مهم تأکید دارد:
«بر پادشاه فرض است که تفحص عمال و تتبع احوال و اشغال که به کفایت ایشان تفویض فرموده باشد به جای می آورد و از نقیر و قطمیر احوال هیچ چیز بر وی پوشیده نگردد»(همان،۱۳۸۸: ۳۰۹).
آگاهی بر احوال کشور برای حاکم الزامی است. اما این امر نباید مسبب شود که حاکم به هر کسی مجال خبررسانی دهد. زیرا:
۱- اوضاع حکومت پریشان خواهد شد.
«چه اگر سعایت این، در حقّ آن و ازآن او، در حقّ این، مسموع باشد هرگاه که خواهند مخلصی را در معرض تهمت تواند آورد و خائنی را در لباس امانت جلوه کرد محاسن ملک را در ضیعت مقابح به خلق نمود» ( منشی، ۱۳۸۸: ۳۱۹).
۲- مردم حاکم را زود باور می خوانند و کارگزاران مخلص و شایسته از او دور می شوند. چنان که در باب «شیر و شغال» شغال وزیر از سعایت بدگویان و حاسدان در امان نمی ماند و به خشم شیر گرفتار می شود. بعد از برطرف شدن سوء تفاهم هنگامی که شیر از او می خواهد که دوباره به دربار باز گردد شغال چنین پاسخ می دهد:
«این کّرت خلاص یافتم اما جهان از حاسد و بدگویی پاک نتوان کرد و … بدین استماع که ملک سخن ساعیان را فرمود ملک را سهل المآخذ شمردند و هر روز تضریبی تازه رساند هر ملک که چربک ساعی فتنه انگیز را در گوش جای داد… خدمت او جان بازی باشد و از آن احتراز نمودن فریفته گردد»(همان،۲۲۵).
پادشاه کلیله و دمنه برای آگاهی از امور کارگزاران سه راه نظارتی را برگزیده است:
الف ). انتخاب منهیان معتمد و صادق
در گزینش افراد به عنوان منهی، حاکمان باید نکتهای را مدّنظر قرار دهند: این که افرادی را برگزینند که از پادشاه ترسی نداشته باشند.نویسنده کلیله و دمنه به این نکته در حکومت داری توجه دارد و چنین پادشاهان را پند می دهد:
«چه هر که بر درگاه ملوک بی جرمی جفا دیده باشد و مدت رنج و امتحان او دراز گشته یا مبتلا بود، به دوام مضرت و تنگی معیشت و … به حکم این مقدمات پیش از امتحان و اختبار تعجیل نشاید فرمود پادشاه را در فرستادن او به جانب خصم و محرم داشتن در اسرار رسالت»(همان، ۹۲-۹۳).
ب). آگاهی بر امور از طریق معتمدان
در بازجست کار دمنه شیر بعد از شنیدن کار دمنه قضات را مأمور کشف حقیقت قرار می دهد:
«چون شیر سخن دمنه بشنود گفت: او سر را به قضات باید سپرد تا از کار او تفحص کنند» ( منشی، ۱۳۸۸: ۱۴۹-۱۵۰).
ج). کنترل شخصی
در کتاب کلیلهودمنه به مسألهی نظارت مستقیم حاکمان اشاره شده است. در کلیلهودمنه در باب «بازجست کار دمنه» بعد از اینکه شیر تحقیق و تفحص کار دمنه را به قضات می سپارد خود نیز بر روند کار نظارت دارد.
«دگر روز مقدم قضات ماجرا به نزدیک شیر برد و عرضه کرد» (همان، ۱۶۳).
۴-۲۸ـ۹-۱٫ پیامدهای عدم نظارت بر مردم و کارگزاران

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

دسترسی متن کامل – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه …

در باب «بوف و زاغ »درکلیله و دمنه فرو پاشی حکومت ظالم به وضوح به تصویر کشیده شده است:
چنان که ملک زاغان علت هلاک بومان بغی حاکم آن می داند: «ملک گفت موجب هلاک بوم مرا بغی می نماید (همان،۱۳۸۸: ۱۳۷).
۴-۲۸-۳٫ قدرت
در کلیله و دمنه دو پایگاه قدرت برجسته است:۱- قدرت مبتنی بر زور۲- قدرت الگویی یا مرجع
در این کتاب اصولاً قدرت بلامنازع است و هیچ چون و چرایی در آن نیست، که به آن قدرت مبتنی بر زور گویند. کسانی که در کنار شیر قرار دارند (طبقه ی حاکم) بسیار می کوشند. تا حاکم علاوه بر قدرت مبتنی بر زور به قدرت مرجع نیز مجهز شود. صاحبان قدرت مرجع، به دلیل برخورداری از نیروهای جذاب شخصیتی می تواند دل ها را تصرف کند و بر آنها تسلط یابد. این فرد از ویژگیهای آرمانی برخوردار است، «ویژگی هایی که مورد تحسین و آرزوی دیگران است.یوکل صاحب قدرت مرجع را با مشخصات زیر توصیف می کند:
۱- با زیردستان با انصاف رفتار می کند. ۲- از خواسته های آنها دفاع می کند. ۳- نسبت به نیازها و احساسات آنها حساس است» (قاسمی،۱۳۸۲: ۳۵۲).
در کلیله و دمنه مطوقه این ویژگی ها را در شخصیت خود جمع کرده است.
«شیوه انتخاب حاکم در نظام سنتی (کلیلهو دمنه) عموماً بر پایه ی زور است با این حال در برخی از داستان ها از جمله داستان «بوزینه و باخه» داستان «شاهزاده و یاران پادشاه»، حاکم از سوی مردم انتخاب می شود« (دهقانیان، ۱۳۹۰: ۹۵).
در فرهنگ سیاسی کلیلهودمنه، پادشاه در رأس هرم قدرت قرار دارد. او هر چند از لحاظ ساختار حکومتی ظاهراً قدرت مطلق را در اختیار دارد ولی در حقیقت نگهدارنده و نماینده نظام طبقانی است.
«در جامعه سنتّی نزدیکی به ساخت قدرت و یا به عبارت بهتر، نهاد زور که برای حاکم وقدرت وی حد و مرزی قائل نشده، همواره خطرناک توصیف شده است» (قاسمی، ۱۳۸۲: ۳۴۲).
۴-۲۸-۴٫ مشورت
«رمز پیروزی مسئولان، در تصمیم گیریها، خلاصه می شود. اگر تصمیم گیری به جا و به موقع صورت بگیرد، مسئول موفق و پیروزی می شود و چنان چه، نا به جا و به دور از حقیقت عمل شود ناموفق و بی حاصل است» (فاضل لنکرانی، ۱۳۶۸: ۲۰۰).
تصمیم به جا و به موقع زمانی درست و کارساز خواهد بود که از روی خرد و تجربه اتخاذ شده باشد. برای نمونه درکلیله و دمنه در حکایت سه ماهی آماده است که ماهی دوراندیش توانست با بهره گیری از خرد و تجربه، تصمیمی سریع و درست بگیرد و از دام بلا بگریزد، زیرا «بر خردمند اندازه قوت و زور خود و مقدار مکیدت ورأی دشمن پوشیده نگردد و همیشه کارهای جانبین بر عقل عرضه می کند» (منشی، ۱۳۸۸: ۲۰۸).
از دیگر نکاتی که برای دستیابی به یک تصمیم شایسته باید مورد توجّه قرار گیرد روشن و به دور از شبهه بودن مسأله مورد تصمیم است، که با تحقیق و آزمایش، به عینه دیدن، مشورت و امثال آن می توان به حقیقت موضوع دست یافت.
مشورت، استفاده از خرد و تجربهی دیگران در کارهاست و در کشورداری، سهیم کردن دیگران در اجرای امور و شخصیت بخشیدن به ایشان است. در واقع حاکم با مشورت خواص و اجرایی تصمیمی به جا می تواند در تحقّق عدالت، انتصاب صحیح و امثال آن گامی موثر بردارد. نویسنده کلیله و دمنه در این باب معتقد است که:
«مشاورت برانداختن رأی هاست ورای راست به تکرار نظر و تحسین سّر حاصل آید»(همان،۱۹۸).
اهمیّت و ضرورت مشورت تا آنجاست که خداوند کریم پیامبرش را که عقل کل و نماد کلی انسانیّت است به مشورت امر می فرمایند:
«و ایزد تعالی که پیغامبر (ع) را مشاورت فرمود … این حکم را برای بیان منافع و تقریر فواید مشورت نازل گشت تا عالمیان بدین خلقت پسندیده متجلی گردد» (همان،۲۱۰).
در کلیلهودمنه باب «بوف و زاغ » نویسنده از حاکمی مدبّر میگوید که با مشورت راهی بهتر از جنگ برای مقابله با دشمن و رسیدن به هدف بر می گزیند:
«ملک گفت: اگر ازجنگ کراهیت میداری، پس چه میبینی، گفت: در این کار تأمل باید کرد و در فراز و نشیب و چپ و راست آن نیکو بنگریست که پادشاهان را به رأی و ناصحان، آن اغراض حاصل آید که به عادت بسیار و لشکر انبوه ممکن نباشد»(همان،۲۰۸).
از دیدگاه نویسنده کلیله و دمنه حاکمان در انتخاب مشاوران باید این نکات را مدنظر بگیرند.
الف). زیرکی و کیاست
«ملک گفت هر که در میان شما کیاستی و دهایی دارد باید که حاضر شود تا مشاورتی فرماییم که امضای عزیمت پیش از مشورت از اخلاق مقبلان و خرمندان دور افتد» (منشی،۱۳۸۶: ۲۰۳).
ب). خرد و دانایی
نصرالله منشی دشمن دانا را به از دوست نادان می داند، زیرا:
«خردمند در مشورت، اگرچه از او دشمن چیزی برسد شرط نصیحت فرو نگذارد»(همان).
او در باب «پادشاه و بر همنان» از زبان حکیمی کاردان پادشاهان را از مشورت با افرادی که عقل راهنما ندارند بر حذر می دارد:
«و ملک را مقرر باشد که آن ملاعین را اهلیت این نتواند بود که نه عقل راهنمایی دارد» (همان،۳۶۴).
در باب«بوف و زاغ» : «پادشاهان را به رأی ناصحان آن اغراض حاصل آید که به عدت بسیار و شکوه انبوه ممکن نباشد و رأی ملوک به مشاورت وزیران ناصح، زیادت نورگیر چنان که آب دریا را ممدجویها مادت حاصل آید(همان، ۱۹۷).
ج). علم و حکمت
نصرالله منشی پادشاهان را از آشنایی با افرادی که مشاوران جاهل دارند بر حذر میدارد. خردمند را با شش کس آشنایی نتواند بود:
«یکی آن که مشورت با کسی کند که از پیرایه علم عاطل است» (همان، ۳۸۸).
د). دینداری
دیانت و پرهیزگاری انسان را از خیانت باز می دارد، از این رو نویسندهی کلیله و دمنه در حکومت عدالت محورش بر گزینش مشاوران متدین تأکید دارد.
در باب «پادشاهان و برهمنان» بعد از تعبیر نادرست خواب پادشاه توسط براهمه پادشاه تعبیر خواب را از کارایدون حکیم می پرسد هر چند اصل او به براهمه نزدیک است اما در صدق و دیانت برایشان راجع است. کار ایدون بعد از شنیدن خواب نادرستی تعبیر براهمه را افشا می کند و آنان را شایستهی اعتماد نمیداند، زیرا :
«آن ملاعین را اهلیت این نتواند بود که نه عقل رهنمای دارند و نه دینی دامنگیر»( منشی،۱۳۸۶: ۳۶۴)

سیس

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

بر پایه فرهنگ اجتماعی و رایج در جامعه ساسانی، هر کسی می توانست به کار و پیشهای خاص بپردازد. کار ویژه افراد در نظام اجتماعی، مبتنی بر دین و فرهنگ باستانی ایرانی تبیین و توجیه می شد. این باور بر پایه توجیهی که ثبات اجتماعی و سیاسی را با مبادرت اشخاص به کار ویژه ی خود پیوند می داد، در فرهنگ سیاسی ساسانی جایگاه ویژه به دست آورد.
یکی از کارکردهای مهمّ نهاد شاهی، مراقبت پادشاه در رعایت حدود و ثغور اجتماعی و مبادرت افراد به کار ویژه خود بود. تنسر در این باره می نویسد: «تا بدانی آنچه شاهنشاه فرمود از مشغول گردانیدن مردمان به کارهای خویش و بازداشتن از روزگارهای دیگران قوام عالم و نظام کار عالمیان است اگر در عذاب سفک دماء چنین قوم افراط به جایی رساند که منتها آن پدید نبود، ما آن را زندگانی می دانیم و صلاح» (مینوی، ۱۳۱۱: ۱۵).
بدین روی هر کس باید با توجّه به جایگاه اجتماعی خود مشغول به کار ویژهی خویش باشد.« بیکاری افراد، تهدیدی برای نظام اجتماعی و ثبات سیاسی به شمار می آمد. بر پایه اندرزهای منصوب به اردشیر بابکان نباید هیچ کس را دمی بیکار گذاشت زیرا دچار اندیشههای مضر میشود که به جامعه آسیب میرساند« (مسکویه رازی، ۱۳۶۹: ۱۹-۲۰).
نویسندهی قابوسنامه بر همین پایه می نویسد:
«و از هر کسی شغل دریغ مدار تا از منفعتی که از آن شغل بیابند با قصد خویش مضاف کنند بی تقصیرتر زیند و تو نیز در باب ایشان بی اندیشهتر زیی که چاکران را از بهر شغل دارند» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۹).
اما هر کسی برای شغلی شایسته است و نمی توان هر کاری را به هر کسی سپرد. همان گونه که گفته شد «این تفکّر در فرهنگ سیاسی و اجتماعی باستان پایههای دینی و اعتقادی ویژهای داشت به طوری که بر پایه اصل فرهی ایرانیان، هر کس فقط با پرداختن به کار ویژه خود می توانست سعادت دنیوی و اخروی یابد« (مجتبایی،۱۳۵۲: ۹۲-۹۳).
در تفکر سیاسی این سخن جایگاه خاصی مبتنی بر مصلحت سیاسی و اجتماعی جامعه، توصیه می شد که شخص علاوه بر اینکه به لحاظ خاندانی تفحص و تجربه ویژهای مییافت در بستر فرهنگی و اجتماعی آن پیشه نیز تربیت می شد از این رو نمی توان از او انتظار شغلی دیگر داشت. زیرا اگر در آن کار مهارت نیز مییافت و منش و فرهنگ آن پیشه را نداشت. عنصرالمعالی در باب شروط پادشاهی می نویسد:
«چون چاکری را شغلی دادی نیک بنگر شغل سزاوار مرد ده، و بدانچه در باب چاکری معنی باشی نه شغلی که نه مستحق آن باشد وی را مفرمای کسی را فراشی را شاید شراب داری مفرمای و آن که خازنی را شاید، حاجتی مده که هر کاری به هر کس نتوان داد چنان که گفته اند «لکل عمل رجال». زیرا این کار موجب فساد و تباهی در امور آن شغل خواهد شد، بنابراین کار را به کاردان سپار تا از درد همه رسته باشی» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۳۰).
نویسندهی قابوسنامه آن چنان بر این امر تأکید می کند که پادشاه را از تشویق و نوازش چاکران، سپردن مشاغلی نامتناسب به آنها بر حذر می دارد و سفارش می کند.: «پس اگر تو را در کار چاکری عنایتی باشد خواهی که وی را محتشم گردانی بی عمل توانی وی را محتشم کردن و نعمت دادن بی آنکه به ناواجب او را شغل فرمایی تا بر نادانی خویش گواهی نداده باشد» (همان،۲۳۰).
عنصرالمعالی در اندرزهای مربوط به صاحب منصب وزارت نیز درباره دادن شغل سزاوار و مناسب به افراد معتقد است که شغل ها و کارها را به دست افراد بیدادگر، جاهل، غافل، مفلس و بینوا هنگامی که شغل یابند ابتدا به ساختن برگ و نوای خود مشغول می شوند و در این باره چنین مثال می آورد که: «نبینی چون کشتها و پالیزها را آب دهند اگر جوی کشت و پالیز تروآب خورده بود زود آب به کشت و پالیز نرساند، پس عامل بینوا چنان بود که آن جوی خشک نخست برگ خویش سازد آن گه برگ تو» (همان،۲۲۰).
«عنصرالمعالی به پسرش می گوید اگر روزی حاکم شدی هیچ وقت دو تن را یک شغل قرار مده باعث خلل و نافرمانی آنها از تو می شود و چون شغل فرمایی دو تن را مفرمای تا خلل از آن شغل و فرمان تو دور باشد که گفته اند: به یکی شغل دو کس را مفرست از بی آنک به دو کدبانو ناروخته ماند خانه» (همان،۱۳۷۶: ۱۰۸).
عنصرالمعالی از دیگر وظایف حاکم در شایسته سالاری در انتصاب را این می داند که با کارگزاران خود مهربان باشد و برای مصون ماندن از لغزشهای آنان شغلی مناسب به هر کدام بدهند و اگر پادشاه بر کارگزاران خود ستم و بی رحمی کند آنها در برابردشمنان دفاع نخواهندکرد و نابود می شوند:
«اما به چاکران خود به رحمت باش و ایشان را از بد نگهبان باش. خداوند چون شبان باشد و کهتران چون رمه، اگر شبان به رمهی خویش برحمت نباشد، ایشان را از سباع نگه ندارد و کسی را قصدی پدید آید اعتماد بیابند با قصدخویش مضاف کنند بی تقصیر زیند و تو فقیر در باب ایشان بی اندیشهتر زیی که چاکران را از بهر شغل دارند» (عنصرالمعالی، ۱۳۸۰: ۲۲۹).
۴-۱۹-۱-۸٫ نظارت بر جامعه واحوال زیردستان
امیر آگاهی پادشاه از وضعیت مملکت را امری لازم بر می شمرد و تأکید دارد «پس باید که از حال رعیت و لشکر خویش غافل نباشی و از حال مملکت خویش بی خبر نباشی خاصّه از حال وزیر. و باید که وزیر تو آب نخورد که تا تو ندانی که جان و مال خود بدو سپرده ای، اگر از او غافل باشی از جان و مال خویش غافل بوده باشی نه از مال و کار وزیر خویش» (همان: ۲۳۸).
البته اصل اطلاع در نزد امیر عنصرالمعالی پیش از آنکه ناظر بر وظیفه پادشاه و دلسوزی رعیت به خلق باشد رنگ امنیّت و حفظ حکومت به خود می گیرد و عبارت (باید وزیر تو آب بخورد تو بدانی) نیز این امر را مسجّل می کند که پادشاه را چشم ها و دستهایی بسیار باید باشد تا اعمال همگان را ببیند و ضبط نماید، چرا که اعتماد نسبت به یکدیگر در این نظام کم استاساساً نه در نظریه و نه در عمل به آن هرگز اشاره نمی شود.
۴-۱۹-۱-۹٫ چگونگی رفتارپادشاه با وزیرو نزدیکان وی
عنصرالمعالی به پسرش می گوید که با وزیر خود بازیرکی رفتار کند و بی درنگ خود را محتاج و نیازمند نظر او نداند و به سخنان او گوش فرا دهد و به سرعت نظر و سخنانش را نپذیرد و اگر فهمید که آن به نفع اوست آن را اجابت کند تا اورا را ضعیف رأی خود، نگیرد:
«با سیاست باش، خاصّه با وزیر خویش البته خویشتن را تسلیم القلبی به وزیر منمای و یکباره محتاج رأی او مباش و هر سخنی که وزیر بگوید درباب کسی و طریقی که باز نماید بشنو اما در وقت اجابت مکن بگو تا بنگرم آنکه چنانکه باید کرد بفرمایم بعد از آن تجسس و تفحص آن حال بفرمای کردن، تا در آن کار صلاح تو همی جوید یا منفعت خویش چون معلوم کردی آنگه چنان که ببینی جواب ده تا تو را زبون رأی خویش نگیرد» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۸).
عنصرالمعالی با فراست هشداری میدهد که نزدیکان و خویشان وزیر نباید در مناصب سیاسی به کار گرفته شود. چه وزیر از آن حساب کشی نخواهد کرد و در عین حال تأکید بر مهربانی وحسن رفتار با نزدیکان خودرا موردعنایت قرار می دهد:
«با اقربا و پیوستگان او نیکویی کن در معاش دادن و خوبی کردن تقصیر مکن اما خویشان و پیوستگان وزیر را هیچ عمل مفرمای که یکباره پیه به گربه نتوان سپرد که وی هیچ حال حساب پیوستگان خویش به حق نکند و از بهر مال تو خویشان خود را نیازارد و نیز کسان وزیر صد بیداد بکنند و بر خلقان بیگانه از آن صد یکی نیارد کردن که وزیر از کسان خویش در گذارد و از بیگانه در نگذارد» (همان، ۲۲۹).
۴-۱۹-۱-۱۰٫ ویژگی ضروری برای وزیر
به اعتقاد عنصرالمعالی وزیر باید پخته و باتجربه باشد چه پادشاه جوان باشد و چه پیر، اگر پیرباشی یا جوان، وزیر پیر دار.
«دیگر اگر تو پیر بشوی، زشتکاری بود که پیری را جوانی مدیر و کدخدای باشد و اگر جوان باشی و وزیر جوان باشد آتش جوانی تو به آتش جوانی وزیر یار شود ببرد و آتش مملکت سوخته گردد» (همان،۱۳۳۵: ۲۰۵ )
۴-۱۹-۱-۱۱٫ عاقبت اندیشی وپرهیز ازشتابزدگی در تصمیمات
شتاب و عجله، نشان از خامی و ناپختگی است و میتواند بازتاب های جبران ناپذیری در پی داشته باشد.
«و تا از خرد درنگ ببینی شتاب مکن و به هر کاری که بخواهی کردن چون درو خواهی شدن نخست بیرون رفتن آن کار نگر و تا آخر نه ببینی اول مبین» (همان،۱۳۸۰: ۲۲۷).
۴-۱۹-۱۲٫ کم سخن و کم خنده بودن
یکی از وظایف پادشاه در کتاب قابوسنامه، آن طور که عنصرالمعالی به پسرش توصیه میکند این است که پادشاه باید کم گوی و کم خنده باشد و علت آن را دلیر نشدن زیردستان می داند و بدترین کار پادشاه را گستاخی رعیت و نافرمانی خدمتکاران و زیردستان بر آن معرفی می کند:
«همیشه راستگو باش و لکن کمگوی و کم خنده باش تا کهتران بر تو دلیر نشوند که گفتهاند بدترین کاری پادشاه را دلیری رعیت و بی فرمانی حاشیت است» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۸).
۴-۱۹-۱-۱۳٫ عفو نکردن بر قاتل
عنصرالمعالی درباب چهل و دوم خطاب به پسرش توصیه میکند که اگر پادشاه شدی هیچگاه قاتل را عفو مکن و اگر کسی که سزاوار مجازات است را عفو کنی در روز قیامت شریک جرم او می باشی.
«عفو کردن خونی روا مدار، اگر مستحق خونی را عفو کنی تو نیز بدان خون به قیامت شریک باشی و گرفتار» (همان، ۲۲۹).همّت ملوک آن است که پیوسته آزمایش کهتران کند.
۴-۱۹-۱-۱۴٫ الگوپذیری از ویژگی های خوب پادشاهان گذشته و به کارگیری آنها در امور مملکت
همچنین عنصرالمعالی با شمردن خصوصیات اخلاقی پادشاهی بزرگ، مثل ابوالسوار تلویحاً از پسر می خواهد که چنان ویژگی را داشته باشد تا دیگر مثل ابوالسوار از او به عنوان پادشاهی خوب یاد کنند:
«ابوالسوار مردی ]بر جای[ خردمند بود و پادشاهی بزرگ و سایس و عادل و شجاع و فصیح و متکلم چنان که ملوک پسندیده باشند و همه جد بودو بی هزل» (همان، ۴۱-۴۲).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

جستجوی مقالات فارسی – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

د). مبارزه با اغنیا و مترفین
«اغنیا و ثروتمندان از امّتهای خودکامه و به واسطه نعمتهایی که خداوند نصیب ایشان کرده بود تعصّب ورزیدند و بر مال و ثروت خود نازیدند» (همان، خطبه ۱۹۳: ۵۷۷).
ه). مبارزه با تبانی و ساخت و پاخت
«با من، ساخت و پاخت و تبانی معاشرت نکنید» (همان، خطبه ۲۱۶: ۴۶۱).
و). قاطعیّت در حسابرسی بیت المال
«خبری از تو به من رسیده اگر آن را انجام داده باشی پروردگارت را به غضب آورده ای و امامت را عصیان کردهای و در امانت خیانت کردهای، به من خبر رسید که محصولات زمین را برداشتهای و آنچه زیر پا داشتهای گرفتهای و آنچه در دستت بود خوردهای، سریعاً حسابت را بفرست و بدان که حساب خدا سختتر است» (نهج البلاغه، نامه ۴۰: ۸۷۱ ).
ز). نفی تبعیض حتی نسبت به نزدیکترین افراد
داستان عقیل و فرزندانش درخطبه، نامه ای به ابن عباس در نامه۴۱، نامه به زیاد بن ابیه جانشین عبدالله بن عباس( در نامه۲۰)از جمله مواردی است که حضرت نفی تبعیض در آن اشاره فرموده است.
ح). هشدار در مورد خیانت در بیت المال و مبارزه با آن
«همانا از بزرگترین خیانت ها ،خیانت به امت است و از ذلت بارترین و رسواترین غش ها، فریبکاری پیشوایان است» ( همان، نامه ۲۶ :۷۸۹).
بخش دوم:ویژگی حاکمان در قابوسنامه
۴-۱۸٫ حکومت از دیدگاه عنصرالمعالی
حکومت بهعنوان دستگاه متولّی ادارهی امور کشور، در اندیشهی عنصرالمعالی مرکب از: پادشاه، سپهسالاران، وزیران، ندیمان و خدمتگزاران است.
قبل از پرداختن به هر یک از این اجزاء و بیان ویژگی ها و وظایف آنها در درون این ساختار، لازم است تا به اساس این ساختار که پادشاه بوده و در قالب نظریهی سلطنت آمده است نظری دقیق بیفکنیم.
سیّد جواد طباطبایی در فصل اول و دوم کتاب درآمد فلسفی بر تاریخ اندیشهی سیاسی در ایران می گوید: چنانکه می دانید قابوس نامه در حوزهی سیاستنامه ها قرار دارد. اصول مهمّ سیاستنامه ها عبارتند از: شاه محوری، توجّه به نظریهی ایرانی سلطنت در دوران قبل از ورود اسلام و توجه به دین بسان نوعی ابزار با حرمت و ارزشمند.
قابوسنامه نیزاز روند کلی بر کنار نبوده است لذا مشاهده میشود که پادشاه در مرکز منظومهی شمسی حکومت قرار دارد و نظریهی مؤلف همان تئوری سلطنت است، برای درک ادلّهی توصیهی این نظام، توجّه به فرهنگ سیاسی ایران و اوضاع وقت عنصرالمعالی لازم می نماید.
الف). فرهنگ سیاسی ایران
فرهنگ رجایی درکتاب اندیشه سیاسی در شرق باستان می نویسد: ریشههای اولیه تأیید سلطنت در دو جا قرار دارد:
ریشه های ذهنی: این نظریه را می توان به طور واضح در اسطوره های ایرانی مشاهده کرد. به عنوان مثال از کیومرث، در افسانه ها به عنوان اوّلین مخلوق یاد می شود که نظام پادشاهی را بنیان نهاد. لذا این گونه تصوّر می شود که نظام پادشاهی از ابتدای خلقت در نزد ایرانیان به ودیعت گذاشته شده است.
ریشههای تاریخی: در این باره می توان به بنیان های نظری – عملی محکمی در درون تاریخ مفصل ایرانی دست یافت. در ابتدا قبایل آریایی برای ایجاد ملّتی جدید با مشکلاتی دست به گریبان بودند که راه حل آن ـ به گمان بزرگان ایشان – در اتّخاذ نظریهی سلطنت به دلایل ذیل بود:
اول) نظریهی سلطنت پاسخی مناسب برای چالشهای درونی قبایل آریایی به شمار می رفت.، دوم) این نظریه میتوانست وطن آریایی جدید را از شرّ شیاطین خارجی مصون نگاه دارد.
در نتیجه به تدریج ساختار خانوادگی تغییر کرد، ده(ویس) و ولایت (دهیو) به وجود آمده و ریاست خاندان(مابد)جای خود را به رئیس (یئببتی) داد. بدین سان تمرکز قدرت تحت نظر آمرانهی شاه (خشایثیه) پا به عرصهی وجود گذاشت. وجود سابقهی «شاه آرمانی» در ایران و بعد سیاسی دین زردشت مبنی بر اینکه اهورامزدا را سلطنتی است بدون مثال و تجلّی آن بر روی زمین همان پادشاه می باشد هر دو روند شکل گیری نظریهی سلطنت در این دیار را تأیید می کند (رجایی، ۱۳۷۵: ۹-۵۳).
ب). اوضاع سیاسی – اجتماعی زمان عنصرالمعالی
وضعیت سیاسی – اجتماعی ایران در نیمه ی اول قرن پنجم چندان به سامان نبود. همان طور که در فصل سوم گفته شد، ترکان سلجوقی با شورش خود خلفای بغداد را به هراس افکنده بودند و ایجاد این تزلزل به همراه ضعف نیروی فائقه ی آل بویه به نیروهای معارض امکان ابراز وجود داده بود و روی هم رفته نوعی بی نظمی و تفرق آرا، می رفت که حاکم شود. در کنار این مسئله، معضل مسلمانان و نصرانیان نیز وجود داشت که گاه بر اثر تعصّبات مذهبی، جنگهایی را موجب میشد. بدیهی است در این زمان برای به سامان شدن امور، نظریه سلطنت می توانست نسبت به دیگر نظریات کارآمدتر باشد به ویژه که درفرهنگ ایرانی هم ریشه داشته است.
مطلب قابل توجّه در همین زمینه وضعیت خاندان عنصرالمعالی است این خاندان در آن زمان از زیر چتر ولایت خلفای عرب خارج شده بودند و از همین رو بر آداب و سنن ایرانی تأکید زیادی داشتند دعوای این خاندان انحراف خلفای عرب از اسلام ناب و ارائه چهرههای مشوه از اسلام بود. لذا گمان آنان بر این بود که با رجوع به فرهنگ و سنّت ایرانی ، در حقیقت خود را زیر بار رسمهای اعراب خارج می نمایند.
مجموعه این ملاحظات نظریهی سلطنت را در قابوسنامه حاکم می سازد و عنصرالمعالی را وا می دارد تا پادشاه را در مرکز دایرهی حکومت قرار دهد. در ادامه این نوشتار با رجوع به قابوس نامه به شرح و وظایف و بیان جایگاه هر یک از نهادها و دستگاه سلطنت خواهیم پرداخت.
۴-۱۹٫جایگاه نهادها ودستگاه سلطنت ووظایف آنان
۴-۱۹-۱٫پادشاه و وظایف و ویژگی آن
امیر خود به عنوان یک پادشاه، شرایط و آیین مربوط به پیشه و منصب را به فرزندش تعلیم می دهد. او به دلیل سابقه خانوادگی و حکومت مختصری که داشته است، مرد سیاست و ملک داری است و آرزو دارد که فرزندش گیلان شاه هم بر تخت حکومت تکیه زند. وی در میان آیین و شرط پادشاهی با توجّه به موقعیت اجتماعی و سیاسی خود آشکارا و واقع بینانه با این منصب برخورد میکند. آنچه وی در باب چهل و دوم در شرط پادشاهی یاد کرد حاصل تجربیات شخصی وی است و صادقانه در صدد انتقال آن به فرزندش است در این باب امیر به بیان ویژگیها و خصلتهایی که پادشاه را بر انجام هر چه بهتر منصب خود آماده می کند پرداخته است.
گوهر پادشاهی فرمانروایی است از این رو کیکاووس ضمن بیان دو حکایت پسر را بر این مهم هشدار می دهد و از او میخواهد چون بدین مقام راه یافت در آن مراقبت تمام نمایند: «در پادشاهی خویش مگذار که کسی فرمان تو را خوار دارد که تو را خوار داشته باشد که در پادشاهی راحت، در فرمان دادن است و اگر نه صورت پادشاه با رعیت برابر است و فرق میان پادشاه با رعیت آن است که وی فرمانده است و رعیت فرمانبردار» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۳۰).
پس چون احوال سلطان محمود و مسعود شاه را در این امر نظاره میکند و تحمّل اولیهی ایشان در انفاذ و احکام را هویدا می سازد از زبان او نقل می کند که: «خاکم به سرباد که در ملک من فرمان نبرد و شرط شاهی نگذارد چرا که: پادشاهی که فرمان او روان نباشد نه پادشاه باشد که نظام ملک فرمانروایی باشد» (همان، ۲۳۴).
۴-۱۹-۱-۱٫ پارسایی
یکی از ویژگیهای پادشاهی که حاکم مستلزم به داشتن آن می باشد، پارسایی و پرهیزکار بودن است. پادشاه در اندیشه سیاسی عنصرالمعالی سیمای اخلاقی و دینی دارد امیر عنصرالمعالی باب چهل و دوم در آیین و شرط پادشاهی را چنین آغاز می کند: «بدان ای پسر اگر پادشاه باشی پارسا باش و … و پاک شلوار، که پاک شلواری پاک دینی است» (همان، ۲۲۷).
بدین روی پارسایی و پرهیزگاری، به عنوان صفات اخلاقی از ویژگی های مهم و اولیه پادشاه بیان میشود.
۴-۱۹-۱-۲٫ رعایت عدل و داد
از دیدگاه عنصرالمعالی، عدالت باید رکن اساسی و محوری سیاست و حکومت قلمداد گردد. زیرا عنصرالمعالی میگوید: وجود و نگهداری رعیت به عدالت بستگی دارد. اگر توانستی عادلانه با آنان رفتار کنی آنها را خوشحال و شاد کردی و هیچگاه ظلم و ستم را در وجودت قرار نده که پادشاهی که به عدالت رفتار کند دیرتر از بین می رود و نابود می شود و پادشاهی که ستم کند زود از بین می رود زیرا عدالت، باعث آبادانی و به ثمر نشستن و ظلم و ستم باعث خرابی و تباهی می شود.

سیس

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و کلیله …

از باب نمونه: علی (ع) به یکی از کارگزارانش به نام حارث همدانی پس از آنکه وی می خواهد که به قرآن و پندهای آن گوش فرا داده و حلال خدا را حلال و حرام آن را حرام بشمارد می نویسد:
«آنچه از حقایق زندگی پیشینیان در قرآن آمده تصدیق کن، از حوادث گذشته دنیا برای باقی ماندهی آن عبرت گیر، چرا که بعضی از آن همانند بعضی دیگر است و پایانش به نخستین آن ملحق می گردد اما همه آن گذرا و ناپایدار است» (نهج البلاغه، نامه ۶۹: ۹۹۹).
در این نامه به همانندی حوادث و رویدادهای تاریخی و همچنین بهرهگیری از حوادث گذشته برای حال و آینده سفارش شده است.
علی (ع) در نهج البلاغه به این واقعیت تصریح می کند:
«هشیار باشید که در دام گرفتاریها و سختیهایی که در نتیجه کردار زشت گریبانگیر امّتهای گذشته و ملّتهای پیشین شده نیفتید. درباره رویدادهای نیک و بد تاریخ زندگی آنان بیندیشید و بیدار باشید که همانند ایشان نشوید» (همان، خطبه ۱۹۲: ۵۷۶).
«برای اینکه کارگزاران نظام اسلامی به خوبی بتوانند به وظایف و مسئولیتهای خود عمل کرده و از نظام اسلامی پاسداری کنند، مطالعهی دقیق و تحلیلی تاریخ امّتهای پیشین، ضرورتی اجتناب ناپذیر است»(مزینانی،۱۳۸۱: ۴۲-۴۴).
۴-۹-۱۴-۷٫ روش پند و اندرز
یکی از شیوههای متداول در تربیت استفاده از پند و اندرز است. منابع دینی، قرآن، سخنان پیامبران و امامان معصوم پر از پند و اندرز است. علی (ع) در مقام عمل نیز در تربیت سیاسی مردم و کارگزاران از روش پند و اندرز کمک گرفته است.
موعظههای امام علی (ع) به کارگزاران به سه گونه است :
«الف) برخی مربوط به اخلاق و رفتار فردی آنان است چون: خدا محوری، آخرت گرایی، بی توجّهی به دنیا، یاد مرگ، حق مداری، عدل گرایی.
ب) برخی از پند و اندرزها نیز مربوط به اجتماع و چگونگی برخورد با مردم است چون: اجرای عدالت در میان مردم، رفتار عادلانه با غیر مسلمانان، اطاعت از رهبری، ارتباط مستقیم با مردم، مشورت و رایزنی با مردم، همنشینی با عالمان و حکیمان، توجّه به مصالح مردم، عفو و گذشت و … صلح گرایی، پایبندی به تعهدات، پرهیز از خونریزیهای به ناحق.
ج) بخشی از توصیههای علی (ع) به کارگزاران مربوط به شناخت آفات قدرت و حکومت و پرهیز از آن است. از باب نمونه: پرهیز از عجبو خودپسندی، خیانت، طمع، حرص، ستم، رشوه خواری و … و دوری ازثناگویان و چاپلوسان، پرهیز از منّت بر مردم در برابر خدماتی که به آنها ارائه داده می شود، پرهیز از شعارها و وعده های بدون عمل» (مزینانی، ۱۳۸۱: ۴۴-۴۶).
به عنوان نمونه: «از منّت بر مردم با تکیه بر خدمات خود، از مبالغه و گزافه گویی در عملکرد و از دادن وعدههایی که تخلف تو آن را در پی خواهد داشت، پرهیز کن. چرا که منّت، ارزش خدمات را از بین میبرد. گزافهگویی، فروغ حق را میگیرد و خلف وعده، سبب خشم خدا و مردم است» (نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۵۸).
نمونه یاد شده دلیل روشنی بر به کارگیری شیوه ی پند و اندرز از سوی آن حضرت است.
۴-۱۰٫ حقوق مردم از دیدگاه نهج البلاغه
از مسائل اساسی هر نظام سیاسی، اولاً فهم حقوق متقابل حکومت و اقشار مختلف است، ثانیاً توجّه به تنوع این حقوق می باشد، ثالثاً تلاش متقابل در ادای این حقوق است که در صورت تحقّق این سه شرط نظام سیاسی اتقان لازم را پیدا می کند.
۴-۱۰-۱٫ حقوق سیاسی مردم
الف). حقّ تعیین سرنوشت
مهمترین حقّی که در حکومت مطرح است اینکه آیا مردم در تعیین سرنوشت خود می توانند دخالت داشته باشند یا خیر؟
امام در خطبه های ۱۷۳، ۱۳۷، ۱۷۰، ۲۰۵ و نامه های ۱ و ۳۱ و ۵۴ متذکر این مبنا شده است.
ب) . آزادی
حضرت در نامه ۳۱ می فرماید:
«و لاتکن عبد غیرک و قد صعبک الله حراً»«بندهی دیگری مباش چرا که خداوند تو را آزاد آفریده است».
بدیهی است آزادی مطرح در فرهنگ سیاسی اسلام، علاوه بر آزادی شخصی، آزادی فکر، بیان، فهم، اندیشه، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز است.
با اشاره به یک نمونه از آزادی در حکومت حضرت در قبال مخالفان وضعیت آزادی در فرمان امام روشن می شود. وضعیت خوارج است که بعد از جنگ صفین و مسأله حکمیّت به مخالفت جدی با امام پرداختند و علیرغم مزاحمتهای فراوان، امام ایشان را به بحث و گفتگو فرا می خواند و سعی در امتناع و هدایت ایشان داشت و نه تنها متعرض ایشان نشد بلکه سهم آنان را از بیت المال پرداخت کرد و آزادی ایشان را محدود نساخت تا جایی که دست به اقدام مسلحانه علیه حکومت زدند.
ج). نصیحت کارگزاران
وقتی مردم از حضرت خواستند که شکایت آنها را به خلیفه سوم برساند خطاب به خلیفه سوم می فرماید:
«مردم پشت سر من هستند و مرا به عنوان نماینده و سفیر خویش نزد تو فرستاده اند»(نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴: ۴۴۳)
د). توجه به افکار عمومی
امام در خواص و عوام، توجه به عوام و جلب رضایت آنها را مورد تأکید قرار می دهند و فلسفه ی آن را
اینگونه بیان می کند:
«پایه دین و صمیمیت مسلمانان و ذخیره دفاع در برابر دشمنان تنها توده ملّت هستند.بنابراین باید گوشت به آنها و میلت با آنان باشد (گوش دولت برای آنها و در خدمت آنها باشد(نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۱۸).
ه). حقّ دانستن
«آگاه باشید حقّ شما برمن این است که هیچ رازی رااز شما پنهان نسازم مگر اسرار جنگی و نظامی را» (همان، نامه۵۰: ۹۰۱).
و). حفظ اسرار
«از فرمان مهم به مالک اشتر این است که تا آنجا که در توان داری در پرده پوشی عیوب مردم بکوش».( همان، نامه۵۳: ۹۲۰ )

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

سامانه پژوهشی – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و …

«در اصطلاح به حکومتی گفته میشود که دارای مشخصات زیر میباشد:
۱ـ حکومتی است که در آن یک شخص، یک گروه یا طبقهای بدون رضایت مردم به طور مطلق بر آنها حکومت نماید۲ـ هیچ سنّت و قانونی دامنه قدرت فرمانروا را محدود ننموده و فرمانروا سلطه فوق قانون داشته باشد۳ـ ازگروههای ویژهای مانند حزب، قبیله، خانواده، و… مورد حمایت مطلق قرار میگیرند ۴ـ دستگاه متمرکز و شدید العملی جهت سرکوب مخالفین و اعمال ترور وجود داشته باشد.۵ـ اکثریت مردم نقشی در تعیین سرنوشت خود ندارند.۶_مردم در مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، آزادنیستند» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۱۸).
«در لغت به این نوع حکومت دیکتاتوری و به فرمانروای آن دیکتاتور گویند» (جاسمی، ۱۳۵۸: ۹۲).
حکومتهای استبدادی از نظر کیفیت و تعداد حکومت کنندگان به سه دسته تقسیم میشوند:
الف). استبداد مطلقه فردی ب). استبداد فراگیر ج). استبداد کارگری
الف) . استبداد مطلقه فردی
این نوع حکومت معمولاً بر ترس اتباع مجازات متکی است و فرد صاحب قدرت، ممکن است قدرت خود را از طریق قراردادها و سنّتهای اجتماعی کسب کرده یا به زور و یا از طریق وراثت به دست آورده باشد.
ب). استبداد فراگیر
« به حکومتهای دسته جمعی گفته میشود که دارای مشخصات زیر است : الف) انحصار قدرت سیاسی در دست یک حزب حاکم باشد و فرد مسلط بر حزب مسلط بر دولت نیز باشد. ب) عدم شرکت مردم در فعالیتهای سیاسی . ج) توسل به ترور برای سرکوب هر نوع مخالفت. د) تلاش برای شکل دادن جامعه بر اساس عقاید حزبی و تجهیز قوای جامعه در راه هدفهای حزب و از میان بردن استقلال فرد.هـ) انجام پذیرفتن همه کارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، آموزش اقتصادی و غیره به وسیله دولت، ایتالیایی فاشیست و آلمان نازی، مهمترین نمونههای این نوع حکومت ها هستند» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۲۰).
ج). استبداد کارگری
«استبدادکارگری یا دیکتاتوری پرولتاریا، که به تعبیر نظریه پردازان یک نوع حکومت انتقالی و موقت، بین نظام سرمایهداری انحصارگر و جامعه بیطبقه کمونیستی است که اقداماتی کاملاً مستبدانه را جهت از بین بردن مالکیت خصوصی و آزادیهای فردی انجام میدهد. این نوع حکومت برای اولین بار در تعالیم مارکس و انگلیس، پایهگذاران اندیشه کمونیستی پدیدار شد ( بیانیه کمونیستی۱۸۴۸) که رسیدن به آن را جز با انجام اعمال قهرآمیز میسّر نمیدانستند و آن را نوعی نظام دموکراتیک می‌پنداشتند که در آن اکثریّت بر اقلیّت مسلط میگردد» (همان، ۱۲۱).
۲ـ۱۰ـ۴٫ حکومت ملی(حکومت مردم)
«حکومت ملی در اصطلاح به حکومتی گفته میشود که دارای مشخصات زیر باشد:
۱ـ اکثریت مردم در موضوعات حکومتی دخالت نموده و نظرات و خواست آنها در تشریع و قانونگذاری دخالت دارد۲ـ حاکم از طرف مردم انتخاب شده وقدرت او تحت سلطه قانون بوده و قانون آن را محدود مینماید۳ـ مردم به صورت یکسان بوسیله قانون حمایت میشوند۴ـ افراد تحت حکومت از نظر مسائل سیاسی، مدنی، دینی، فرهنگی، اجتماعی، و اقتصادی نسبتاً آزادند.۵ـ دستگاه سرکوب شدیدی وجود ندارد»(پازارگارد، ۱۳۴۳ : ۸۷-۵۴).
۲ـ۱۰-۵٫ حکومت اسلامی(دموکراسی اسلامی)
«اسلام در لغت، به معنای گردن نهادن، فرو گذاشتن، اطاعت و سرو گوش بر فرمان نهادن است»( دهخدا، ۱۳۷۷: ۲۴۵۸).
در اصطلاح، انقیاد و به دستورهای که حضرت محمّد(ص)به عنوان آخرین پیامبر الهی به جامعه بشری داده است.
«بنابراین حکومت اسلامی حکومتی است که نظام آن مبتنی بر دستورات ابلاغ شده از طرف خداوند به وسیله پیامبر اسلام میباشد و دارای مشخصات زیر است:
۱ـ مبنای قانون در این حکومت احکام نازل شده الهی است نه خواست مردم و یک یا چند نفر .۲ـ حاکم جامعه به وسیلهی انتخاب مردم، حاکمیتش از قوّه به فعل میرسد.۳ـ همهی مردم در برابر قانون مساویند.۴ـ مردم از نظر مسائل سیاسی، مدنی، دینی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به طور نسبی آزادند.۵ـ دستگاه سرکوب شدید وجود ندارد» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۳۰).
۲ـ۱۱٫ اهداف حکومت دینی
«۱ـ هدف کسب قدرت و حکومت نیست بلکه حکومت مقدمهای برای اجرای اهداف عالیه میباشد.۲ـ حکومت وسیلهای برای رسیدن به دنیا و ثروت نیست.۳ـ هدف اصلی حکومت : الف) احیای نشانههای حق و دین در جامعه ب) ایجاد اصلاح و ایجاد امنیت برای مردم ج) اجرای قوانین و مقررات الهی» (سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۵۴).
فرق اصول حکومت دینی با حکومتهای دیگر این است که در حکومت دینی فرق بین حاکم و رهبر با سایر افراد نیست، همه در حقّشان مساویند و فاصله طبقاتی مطرود و همگام در برابر جامعه مسئول هستند هر گونه امتیاز و برتری در اندیشه دینی مردود است چرا که اصل آن «اکرمکم عندالله اتقکم»، حاکم است (حجرات، آیه ۱۳ ).
۲ـ۱۲٫ حاکمّیت
اساسیترین عنصرضروری وجود حکومت و کشور،«حاکمیت»و به تعبیر قرآن «ملک»و یا به عبارتی «قدرت و نفوذ براتباع» است. «اندیشمندان سیاسی و دانشمندان حقوق اساسی، حاکمیّت را قدرت برتر فرماندهی یا امکان ارادهای فوق ارادهها تعریف کردهاند» (قاضی، ۱۳۸۰: ۱۸۷).
پس حاکمیّت یعنی اقتدار نهایی و عالی که قانون را تعیین مینماید. بنابراین در هر کشوری یا یک فرد یا یک گروه بالاترین قدرت را داشته است و آخرین تصمیمات را اعلام می نمایند و قانون را تدوین می کنند تا مردم کارهای خود را بر اساس آن تنظیم نمایند.
«چنانچه حکومت یک کشور نتواند کنترل و اقتدار کافی برای اتباع و امور داخلی خود اعمال کند و یا گروهی مانع از قدرت مؤثر حکومت شوند، نمیتوان صحبت از وجود حاکمیّت نمود، البته به خاطر اراده و اختیار موجود در انسان ها عملاً قدرت مطلقی وجود ندارد و حاکمیّت مطلقی نیز در امور داخلی و درامور بینالمللی موجود نیست. در حکومتهای مختلف، اختلافات زیادی در مورد این که حاکمیّت در دست چه کسی باشد وجود دارد. تقسیم بندی حکومتها هم بیشتر بر اساس همین حاکمیّت است، زیرا قرار داشتن آن در دست یک نفر یا چند نفر یا نمایندگان مردم و یا برگزیده خداوند و غیره و نوع حکومتها یعنی سلطنتی، اشرافی، نخبگان، زرمداران، دموکراسی، الهی و غیره را مشخص مینماید» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۸۶).
۲ـ۱۳٫ حاکمیّت در فرهنگ سیاسی غرب
واژه حاکمیّت در افکار سیاسی غربیها از سال۱۵۷۷ معنی دیگری غیر از آن چه داشت پیدا نمود. در اواخر قرون وسطی، حاکمیّت بر چنان قدرت سیاسی و مذهبی اطلاق میشد که فوق آن قدرت دیگری قابل تصور نبود.
ژان بدن[۴]( حقوقدان و فیلسوف فرانسوی) در کتاب شش کتب جمهوری، برای تثبیت موقعیت سیاسی و دولت مردان و سلاطین وقت و توجیه قدرت سیاسی آنها در برابر حکام کوچک و نظام ملوک الطوایفی و کلیسا، کلمه حاکمیت را در مفهوم سیاسی تازهای به کار برد آن را چنین تعریف کرد: «حاکمیّت قدرت مطلقه ودائم و….حکومت یک اجتماع است وآن یعنی یک قدرت مطلق پایا در کشور برای چنین قدرتی مافوق تصور نمیشود مگر احکام خدا و قواعد حقوق طبیعی، اما هیچ قانون موضوعه یا حتی قانون اساسی قادر نخواهد بود که حاکمیّت را محدود گرداند»(جونز، ۱۳۸۳: ۶۶). . ازاین عبارت چنین برداشت میشود که وی، حاکمیّت را عبارت از قدرت لایزال و مطلق دولت میدانست که هیچ امری آن را محدود نمیسازد و بدین وسیله حاکمیّت در پادشاه تمرکز مییافت وچنین تصور میشودکه نهایی انتقال ناپذیرو غیرقابل تقسیم است و این مفهوم به منظوراجرای تسلط پادشاه درکلیه امور داخلی بکار رفت.
واژه حاکمیّت در تعریف گرسیوس[۵]، حقوقدان هلندی، به سال ۱۶۲۵ به شکل بهتری در خدمت استبداد قرار گرفت او گفت: «حاکمیّت اقتدارات سیاسی عالی است در شخصی که اعمالش مستقل بوده و تابع هیچ اراده قوی و قدرتی نمیباشد و آن چه را که اراده کند، نمیتوان نقض کرد»( عمید زنجانی، ۱۳۶۲: ۸۳) .
در قرن هجدهم ژان ژاک رسو در قرارداد اجتماعی حاکمیّت را از سلطان به طور مطلق به ملّت منتقل کرده و اراده و خواست عمومی را جایگزین افراد نموده است. روسو با تأکید بر اصل آزادی انسان، حاکمیّت را بدان معنی که حقوقدانان گذشته، مانند بدن و گرسیوس میگفتند عامل اسارت انسان معرفی کرده و با تئوری قرارداد اجتماعی به حاکمیّت مفهوم جدیدی داد که سرانجام در اعلامیه استقلال سیزده مستعمره آمریکایی انگلستان به سال ۱۷۷۶ م، رسماً مورد قبول قرار گرفت. با انقلاب فرانسه، حاکمیّت ملی جایگاه ویژهای به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر در حقوق داخلی و بینالمللی به خود اختصاص داد و در ماده سوم «اعلامیه جهانی حقوق بشر که در سال ۱۷۸۹ که به تصویب رسید از اعتبار بیشتری برخوردارگردید» «ماده سوم، حاکمیت ناشی از حقوق ملت است، هیچ فردی از افراد و هیچ طبقهای از طبقات مردم نمیتوانند فرمانروایی کنند مگر به نمایندگی از طرف ملّت» (روسو، ۱۳۷۹ :۴۵).
به این تربیت حاکمیّت در فرهنگ سیاسی غرب، با گذر از یک منحنی تاریخی، از نظر مفهوم سیاسی، مراحل زیر را طی کرده است:
الف) حاکمیّت به مفهوم اقتدار عالی و نهایی امپراطور بر جامعه .ب) حاکمیّت به مفهوم سلطه مطلق کلیسا بر مقدرات جامعه. ج) حاکمیّت به معنی اقتدارات عالی و مطلق سلطان در تصمیم گیری و تنفیذ .د) حاکمیّت به مفهوم اقتدار برای ملت در تعیین سرنوشت.
۲ـ۱۴٫ حاکمیّت در فرهنگ سیاسی اسلام
در فرهنگ اسلام، مفهوم حاکمیّت بیشتر با واژهی «ولایت» مشخص و گاهی هم از کلمهی «ملک» استفاده شده است ولایت در لغت، به معنی حکومت کردن، سلطه، دست یافتن، تصرف کردن و عهدهدار امر کسی شدن است. به تعبیر علامه طباطبایی ولایت عبارت است از: «یک نحوه قربی که باعث مجوز نوع خاصی از تصرف و مالکیت تدبیر میشود. مثلاً رسول خدا ولی مؤمنین است زیرا دارای منصبی است از طرف پروردگار و آن این است که در بین مؤمنین حکومت دارد و له و علیه آنها قضاوت مینماید» (طباطبایی، ۱۳۶۳: ۱۸).
۲ـ۱۵٫ دیدگاه اسلام از انواع حاکمیّت

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

سایت مقالات فارسی – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

ـ مقایسه گلستان سعدی و قابوسنامه عنصر المعالی، از یونس ریگی، پایان نامه کارشناسی، سال ۱۳۹۰٫ در این پایان نامه کوشش شده است آیین کشور داری، حکومت و شیوه و راه های آن و رعایت اصول و موازین اخلاقی در کشورداری هم چون عدالت،رعیت پروری و امثال آن مورد بررسی قرار گیرد. نویسندگان هر دو کتاب در صدد چارهای برای رفع مشکلهای مردم و رفع ستم و فساد و تباهی هستند.
ـ قابوس نامه عنصرالمعالی و جریان اندرزنامه نویسی سیاسی در ایران دوره اسلامی از فریدون اللهیاری سال ۱۳۸۱٫ دراین مقاله نویسنده کوشیده است که پادشاه و کارکردهای آن در قابوسنامه را نشان دهد.
ج). کلیله و دمنه
ـ بررسی کارکرد قدرت و فرهنگ سیاسی در کلیله و دمنه از دکتر جواد دهقانیان، سال ۱۳۹۰٫ مقالهای است که جایگاه ادبی، فرهنگی کلیله و دمنه، فرهنگ سیاسی و ساختار قدرت را مورد بررسی قرار داده و پیامدهای آن را به نمایش میگذارد.
ـ نقد اخلاقگرایی در کلیله و دمنه از جواد دهقانیان( استاد راهنما) و ناصر نیکو بخت(دانشجو) در سال ۱۳۹۰ منتشر شده، نامه مقاله ای است که به بررسی اخلاق گرایی در کلیله و دمنه، می پردازد.
-اندیشه سیاسی در کتاب کلیله و دمنه از عنایت الله شریف پور و محتشم محمدی است. این مقاله کوشیده است تا نشان دهد که اندیشه سیاسی کتاب کلیله و دمنه فارغ از هندی، عربی یا ایرانی بودن آن، در زمینههای نفی ستم، نفی حسادت، تدبیرهای مختلف در برابر دشمنان، دربارهی ستایش عدالت و اهمّیّت رایزنی با خردمندان و پرهیز از ناصالحان چه جهتگیریهایی دارد. همچنین در این مقاله تلاش شده است که با توجه به آرای زمامداران و نظریه پردازان گذشته و امروز، غنای این کتاب ارزشمند سنجیده شود.
ـ سیر تداوم اندیشههای ایران شهری در کلیله و دمنه نام مقاله ای است از بیژن ظهیری ناو، امین نواختی مقدم و مریم ممیزداه، پاییز ۱۳۸۹٫در این مقاله به اندیشههای ایرانشهری، در کلیله و دمنه می پردازد.
ـ نقد و تحلیل اندیشههای ایرانشهری در کلیله و دمنه، مریم ممیزاده، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه محقق اردبیلی ۱۳۸۷٫
۱ـ۵٫ ضرورت تحقیق
حقایق موجود در نهجالبلاغه، خصوصاً در باب حکومت و رهبری و کشورداری از مباحث ارزشمند و حیاتی برای جامعه اسلامی است. اگر حقایق گفتار نهجالبلاغه در امر حکومت و کشورداری و نکات فرعی و اصلی آن شناسایی و مورد مطالعه و بررسی و سپس تدوین قرار گیرد، عالیترین نسخهی کشورداری خواهد بود که متضمن خیر و صلاح رهبران و مردم و منافع اجتماعی است و میتوان همگان را از قسمت عدالت بهرهمند و کشور را در برابر هجوم و فتنه فکری و فرهنگی ایمن ساخت. همچنین کلیلهودمنه تاریخچهای است از رابطهی بین حاکم و مردم زمان خودش، این اثر مجموعهای از آداب و روش سیاسی، اخلاقی، اجتماعی در جامعه است و از مهمترین مسأله در این کتاب سیاست و حکومت میباشد. و در نهایت، کتاب قابوسنامه که نویسندهی آن، خود، مرد سیاست و ملکداری است و می توان از برخی بابهای آن درس سیاست زندگی را فهمید، وشیوه حاکمان را آموخت. پس ضروری دانستم که با تطبیقدادن یک اثر دینی با دو اثر ادبی و یافتن تفاوتها و شباهتها در نگرش و رفتارهای موجود حاکمان در این سه کتاب، بتوان نتایج مثبتی و شایستهای را به نمایش بگذارم .
۱ـ۶٫ فرضیهها
با توجه به آشنایی درزمینه شیوهی حکمرانی و همچنین کتابهای کلیله و دمنه و قابوسنامه و نهجالبلاغه به نظر میرسد که:
۱ـ بخش قابل توجّهی از نهج البلاغه و کلیلهودمنه و قابوسنامه به موضوع شیوهی حکمرانی و حکومت مربوط میپردازد.
۲-دربیان ویژگی حاکمان و شیوه حکومت میان نهج البلاغه و دو کتاب منثور سنخیت و شباهتهایی وجود دارد.
۳-اندیشهها وآموزههای دینی باتکیه بر نهجالبلاغه بر دیدگاههای مطرح شده درقابوسنامه و کلیله ودمنه در زمینهی مسائل سیاسی و حکمرانی در برخی حکایتها تأثیر داشته است.
۱ـ۷٫ اهداف تحقیق
۱ـ آشنایی بیشتر با شیوه حاکمان، حکومت و سیاست در دو حوزهی ادبی و دینی.
۲ـ بررسی مسائل مربوط به شیوه حکمرانی و توجه به آن در یک کتاب دینی و دو کتاب ادبی میباشد.
۳ـ بررسی و تحلیل شباهتها، تفاوتها در شیوهی حکمرانی در دو اثر ادبی و یک اثر دینی با توجه به ساختارهای سیاسی و اجتماعی آنها.
۱ـ۸ . ذکرکاربردهای متصور از تحقیق
درک و دریافت روشن در شیوهی حکمرانی در گذشته و جنبههای گوناگون آن برای قضاوت بزرگان علم.
۱ـ.۹٫ مراجع استفاده کننده از نتیجه پایان نامه
مؤسسات آموزشی، پژوهشی، دستگاه اجرایی و حکومتی
۱-۱۰٫ روش انجام تحقیق
۱ـ۱۰ـ۱٫ روش و ابزار گردآوری اطلاعات
به صورت کتابخانهای که با مطالعهی آثار و کتب مربوطه، مطالب ،جمع آوری و فیش برداری میشود.
۱ـ۱۰ـ۲٫ روش تجزیه و تحلیل دادهها
روش کار به صورت توصیفی و تحلیلی است و واحد تحلیلی نیز متون برگزیده در نهجالبلاغه و کلیلهو دمنه و قابوسنامه دربارهی مسائل سیاسی و حکومتی است .
۱ـ۱۰ـ۳٫ قلمرو تحقیق
قلمرو و پژوهش در سه کتاب نهجالبلاغه، کلیله و دمنه و قابوس نامه است.
فصل دوم
مبانی نظری تحقیق
۲ـ۱٫ سیاست
«سیاست در لغت: [سیا س](ع إمص)پاسداشتن ملک (غیاث الغات آنندراج)، نگاهداشتن (دهار)، حفاظت، نگاهداری، حراست، حکم راندن بر رعیت، (غیاث اللغات)(آنندراج) رعیت داری کردن (منتهی الارب) حکومت، ریاست ، داوری» (دهخدا ،۱۳۷۷ :۱۳۸۶۵ ).
«همچنین سیاست در لغت عرب از مادهی ساس و سوس اشتقاق یافته است و یکی از معانی آن اداره و سرپرستی و ریاست است که وقتی به حاکم و متولی حکومتی نسبت داده شود، مقصود اداره و سرپرستی امور کشور در سطح کلان است» (قدردان ملکی، ۱۳۸۹: ۱۵).
در جای دیگر سیاست و وصف آن، یعنی سائس و سیاست گذار که جمع آن ساسه است، به امامان نسبت داده شده است: «نحن ساسه البلاد» ما سیاست مداران شهرهاوکشورها هستیم.»(مجلسی، ۱۴۰۳ :۲۳).

سیس

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.