برچسب: عفو

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

بر پایه فرهنگ اجتماعی و رایج در جامعه ساسانی، هر کسی می توانست به کار و پیشهای خاص بپردازد. کار ویژه افراد در نظام اجتماعی، مبتنی بر دین و فرهنگ باستانی ایرانی تبیین و توجیه می شد. این باور بر پایه توجیهی که ثبات اجتماعی و سیاسی را با مبادرت اشخاص به کار ویژه ی خود پیوند می داد، در فرهنگ سیاسی ساسانی جایگاه ویژه به دست آورد.
یکی از کارکردهای مهمّ نهاد شاهی، مراقبت پادشاه در رعایت حدود و ثغور اجتماعی و مبادرت افراد به کار ویژه خود بود. تنسر در این باره می نویسد: «تا بدانی آنچه شاهنشاه فرمود از مشغول گردانیدن مردمان به کارهای خویش و بازداشتن از روزگارهای دیگران قوام عالم و نظام کار عالمیان است اگر در عذاب سفک دماء چنین قوم افراط به جایی رساند که منتها آن پدید نبود، ما آن را زندگانی می دانیم و صلاح» (مینوی، ۱۳۱۱: ۱۵).
بدین روی هر کس باید با توجّه به جایگاه اجتماعی خود مشغول به کار ویژهی خویش باشد.« بیکاری افراد، تهدیدی برای نظام اجتماعی و ثبات سیاسی به شمار می آمد. بر پایه اندرزهای منصوب به اردشیر بابکان نباید هیچ کس را دمی بیکار گذاشت زیرا دچار اندیشههای مضر میشود که به جامعه آسیب میرساند« (مسکویه رازی، ۱۳۶۹: ۱۹-۲۰).
نویسندهی قابوسنامه بر همین پایه می نویسد:
«و از هر کسی شغل دریغ مدار تا از منفعتی که از آن شغل بیابند با قصد خویش مضاف کنند بی تقصیرتر زیند و تو نیز در باب ایشان بی اندیشهتر زیی که چاکران را از بهر شغل دارند» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۹).
اما هر کسی برای شغلی شایسته است و نمی توان هر کاری را به هر کسی سپرد. همان گونه که گفته شد «این تفکّر در فرهنگ سیاسی و اجتماعی باستان پایههای دینی و اعتقادی ویژهای داشت به طوری که بر پایه اصل فرهی ایرانیان، هر کس فقط با پرداختن به کار ویژه خود می توانست سعادت دنیوی و اخروی یابد« (مجتبایی،۱۳۵۲: ۹۲-۹۳).
در تفکر سیاسی این سخن جایگاه خاصی مبتنی بر مصلحت سیاسی و اجتماعی جامعه، توصیه می شد که شخص علاوه بر اینکه به لحاظ خاندانی تفحص و تجربه ویژهای مییافت در بستر فرهنگی و اجتماعی آن پیشه نیز تربیت می شد از این رو نمی توان از او انتظار شغلی دیگر داشت. زیرا اگر در آن کار مهارت نیز مییافت و منش و فرهنگ آن پیشه را نداشت. عنصرالمعالی در باب شروط پادشاهی می نویسد:
«چون چاکری را شغلی دادی نیک بنگر شغل سزاوار مرد ده، و بدانچه در باب چاکری معنی باشی نه شغلی که نه مستحق آن باشد وی را مفرمای کسی را فراشی را شاید شراب داری مفرمای و آن که خازنی را شاید، حاجتی مده که هر کاری به هر کس نتوان داد چنان که گفته اند «لکل عمل رجال». زیرا این کار موجب فساد و تباهی در امور آن شغل خواهد شد، بنابراین کار را به کاردان سپار تا از درد همه رسته باشی» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۳۰).
نویسندهی قابوسنامه آن چنان بر این امر تأکید می کند که پادشاه را از تشویق و نوازش چاکران، سپردن مشاغلی نامتناسب به آنها بر حذر می دارد و سفارش می کند.: «پس اگر تو را در کار چاکری عنایتی باشد خواهی که وی را محتشم گردانی بی عمل توانی وی را محتشم کردن و نعمت دادن بی آنکه به ناواجب او را شغل فرمایی تا بر نادانی خویش گواهی نداده باشد» (همان،۲۳۰).
عنصرالمعالی در اندرزهای مربوط به صاحب منصب وزارت نیز درباره دادن شغل سزاوار و مناسب به افراد معتقد است که شغل ها و کارها را به دست افراد بیدادگر، جاهل، غافل، مفلس و بینوا هنگامی که شغل یابند ابتدا به ساختن برگ و نوای خود مشغول می شوند و در این باره چنین مثال می آورد که: «نبینی چون کشتها و پالیزها را آب دهند اگر جوی کشت و پالیز تروآب خورده بود زود آب به کشت و پالیز نرساند، پس عامل بینوا چنان بود که آن جوی خشک نخست برگ خویش سازد آن گه برگ تو» (همان،۲۲۰).
«عنصرالمعالی به پسرش می گوید اگر روزی حاکم شدی هیچ وقت دو تن را یک شغل قرار مده باعث خلل و نافرمانی آنها از تو می شود و چون شغل فرمایی دو تن را مفرمای تا خلل از آن شغل و فرمان تو دور باشد که گفته اند: به یکی شغل دو کس را مفرست از بی آنک به دو کدبانو ناروخته ماند خانه» (همان،۱۳۷۶: ۱۰۸).
عنصرالمعالی از دیگر وظایف حاکم در شایسته سالاری در انتصاب را این می داند که با کارگزاران خود مهربان باشد و برای مصون ماندن از لغزشهای آنان شغلی مناسب به هر کدام بدهند و اگر پادشاه بر کارگزاران خود ستم و بی رحمی کند آنها در برابردشمنان دفاع نخواهندکرد و نابود می شوند:
«اما به چاکران خود به رحمت باش و ایشان را از بد نگهبان باش. خداوند چون شبان باشد و کهتران چون رمه، اگر شبان به رمهی خویش برحمت نباشد، ایشان را از سباع نگه ندارد و کسی را قصدی پدید آید اعتماد بیابند با قصدخویش مضاف کنند بی تقصیر زیند و تو فقیر در باب ایشان بی اندیشهتر زیی که چاکران را از بهر شغل دارند» (عنصرالمعالی، ۱۳۸۰: ۲۲۹).
۴-۱۹-۱-۸٫ نظارت بر جامعه واحوال زیردستان
امیر آگاهی پادشاه از وضعیت مملکت را امری لازم بر می شمرد و تأکید دارد «پس باید که از حال رعیت و لشکر خویش غافل نباشی و از حال مملکت خویش بی خبر نباشی خاصّه از حال وزیر. و باید که وزیر تو آب نخورد که تا تو ندانی که جان و مال خود بدو سپرده ای، اگر از او غافل باشی از جان و مال خویش غافل بوده باشی نه از مال و کار وزیر خویش» (همان: ۲۳۸).
البته اصل اطلاع در نزد امیر عنصرالمعالی پیش از آنکه ناظر بر وظیفه پادشاه و دلسوزی رعیت به خلق باشد رنگ امنیّت و حفظ حکومت به خود می گیرد و عبارت (باید وزیر تو آب بخورد تو بدانی) نیز این امر را مسجّل می کند که پادشاه را چشم ها و دستهایی بسیار باید باشد تا اعمال همگان را ببیند و ضبط نماید، چرا که اعتماد نسبت به یکدیگر در این نظام کم استاساساً نه در نظریه و نه در عمل به آن هرگز اشاره نمی شود.
۴-۱۹-۱-۹٫ چگونگی رفتارپادشاه با وزیرو نزدیکان وی
عنصرالمعالی به پسرش می گوید که با وزیر خود بازیرکی رفتار کند و بی درنگ خود را محتاج و نیازمند نظر او نداند و به سخنان او گوش فرا دهد و به سرعت نظر و سخنانش را نپذیرد و اگر فهمید که آن به نفع اوست آن را اجابت کند تا اورا را ضعیف رأی خود، نگیرد:
«با سیاست باش، خاصّه با وزیر خویش البته خویشتن را تسلیم القلبی به وزیر منمای و یکباره محتاج رأی او مباش و هر سخنی که وزیر بگوید درباب کسی و طریقی که باز نماید بشنو اما در وقت اجابت مکن بگو تا بنگرم آنکه چنانکه باید کرد بفرمایم بعد از آن تجسس و تفحص آن حال بفرمای کردن، تا در آن کار صلاح تو همی جوید یا منفعت خویش چون معلوم کردی آنگه چنان که ببینی جواب ده تا تو را زبون رأی خویش نگیرد» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۸).
عنصرالمعالی با فراست هشداری میدهد که نزدیکان و خویشان وزیر نباید در مناصب سیاسی به کار گرفته شود. چه وزیر از آن حساب کشی نخواهد کرد و در عین حال تأکید بر مهربانی وحسن رفتار با نزدیکان خودرا موردعنایت قرار می دهد:
«با اقربا و پیوستگان او نیکویی کن در معاش دادن و خوبی کردن تقصیر مکن اما خویشان و پیوستگان وزیر را هیچ عمل مفرمای که یکباره پیه به گربه نتوان سپرد که وی هیچ حال حساب پیوستگان خویش به حق نکند و از بهر مال تو خویشان خود را نیازارد و نیز کسان وزیر صد بیداد بکنند و بر خلقان بیگانه از آن صد یکی نیارد کردن که وزیر از کسان خویش در گذارد و از بیگانه در نگذارد» (همان، ۲۲۹).
۴-۱۹-۱-۱۰٫ ویژگی ضروری برای وزیر
به اعتقاد عنصرالمعالی وزیر باید پخته و باتجربه باشد چه پادشاه جوان باشد و چه پیر، اگر پیرباشی یا جوان، وزیر پیر دار.
«دیگر اگر تو پیر بشوی، زشتکاری بود که پیری را جوانی مدیر و کدخدای باشد و اگر جوان باشی و وزیر جوان باشد آتش جوانی تو به آتش جوانی وزیر یار شود ببرد و آتش مملکت سوخته گردد» (همان،۱۳۳۵: ۲۰۵ )
۴-۱۹-۱-۱۱٫ عاقبت اندیشی وپرهیز ازشتابزدگی در تصمیمات
شتاب و عجله، نشان از خامی و ناپختگی است و میتواند بازتاب های جبران ناپذیری در پی داشته باشد.
«و تا از خرد درنگ ببینی شتاب مکن و به هر کاری که بخواهی کردن چون درو خواهی شدن نخست بیرون رفتن آن کار نگر و تا آخر نه ببینی اول مبین» (همان،۱۳۸۰: ۲۲۷).
۴-۱۹-۱۲٫ کم سخن و کم خنده بودن
یکی از وظایف پادشاه در کتاب قابوسنامه، آن طور که عنصرالمعالی به پسرش توصیه میکند این است که پادشاه باید کم گوی و کم خنده باشد و علت آن را دلیر نشدن زیردستان می داند و بدترین کار پادشاه را گستاخی رعیت و نافرمانی خدمتکاران و زیردستان بر آن معرفی می کند:
«همیشه راستگو باش و لکن کمگوی و کم خنده باش تا کهتران بر تو دلیر نشوند که گفتهاند بدترین کاری پادشاه را دلیری رعیت و بی فرمانی حاشیت است» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۸).
۴-۱۹-۱-۱۳٫ عفو نکردن بر قاتل
عنصرالمعالی درباب چهل و دوم خطاب به پسرش توصیه میکند که اگر پادشاه شدی هیچگاه قاتل را عفو مکن و اگر کسی که سزاوار مجازات است را عفو کنی در روز قیامت شریک جرم او می باشی.
«عفو کردن خونی روا مدار، اگر مستحق خونی را عفو کنی تو نیز بدان خون به قیامت شریک باشی و گرفتار» (همان، ۲۲۹).همّت ملوک آن است که پیوسته آزمایش کهتران کند.
۴-۱۹-۱-۱۴٫ الگوپذیری از ویژگی های خوب پادشاهان گذشته و به کارگیری آنها در امور مملکت
همچنین عنصرالمعالی با شمردن خصوصیات اخلاقی پادشاهی بزرگ، مثل ابوالسوار تلویحاً از پسر می خواهد که چنان ویژگی را داشته باشد تا دیگر مثل ابوالسوار از او به عنوان پادشاهی خوب یاد کنند:
«ابوالسوار مردی ]بر جای[ خردمند بود و پادشاهی بزرگ و سایس و عادل و شجاع و فصیح و متکلم چنان که ملوک پسندیده باشند و همه جد بودو بی هزل» (همان، ۴۱-۴۲).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و کلیله …

از باب نمونه: علی (ع) به یکی از کارگزارانش به نام حارث همدانی پس از آنکه وی می خواهد که به قرآن و پندهای آن گوش فرا داده و حلال خدا را حلال و حرام آن را حرام بشمارد می نویسد:
«آنچه از حقایق زندگی پیشینیان در قرآن آمده تصدیق کن، از حوادث گذشته دنیا برای باقی ماندهی آن عبرت گیر، چرا که بعضی از آن همانند بعضی دیگر است و پایانش به نخستین آن ملحق می گردد اما همه آن گذرا و ناپایدار است» (نهج البلاغه، نامه ۶۹: ۹۹۹).
در این نامه به همانندی حوادث و رویدادهای تاریخی و همچنین بهرهگیری از حوادث گذشته برای حال و آینده سفارش شده است.
علی (ع) در نهج البلاغه به این واقعیت تصریح می کند:
«هشیار باشید که در دام گرفتاریها و سختیهایی که در نتیجه کردار زشت گریبانگیر امّتهای گذشته و ملّتهای پیشین شده نیفتید. درباره رویدادهای نیک و بد تاریخ زندگی آنان بیندیشید و بیدار باشید که همانند ایشان نشوید» (همان، خطبه ۱۹۲: ۵۷۶).
«برای اینکه کارگزاران نظام اسلامی به خوبی بتوانند به وظایف و مسئولیتهای خود عمل کرده و از نظام اسلامی پاسداری کنند، مطالعهی دقیق و تحلیلی تاریخ امّتهای پیشین، ضرورتی اجتناب ناپذیر است»(مزینانی،۱۳۸۱: ۴۲-۴۴).
۴-۹-۱۴-۷٫ روش پند و اندرز
یکی از شیوههای متداول در تربیت استفاده از پند و اندرز است. منابع دینی، قرآن، سخنان پیامبران و امامان معصوم پر از پند و اندرز است. علی (ع) در مقام عمل نیز در تربیت سیاسی مردم و کارگزاران از روش پند و اندرز کمک گرفته است.
موعظههای امام علی (ع) به کارگزاران به سه گونه است :
«الف) برخی مربوط به اخلاق و رفتار فردی آنان است چون: خدا محوری، آخرت گرایی، بی توجّهی به دنیا، یاد مرگ، حق مداری، عدل گرایی.
ب) برخی از پند و اندرزها نیز مربوط به اجتماع و چگونگی برخورد با مردم است چون: اجرای عدالت در میان مردم، رفتار عادلانه با غیر مسلمانان، اطاعت از رهبری، ارتباط مستقیم با مردم، مشورت و رایزنی با مردم، همنشینی با عالمان و حکیمان، توجّه به مصالح مردم، عفو و گذشت و … صلح گرایی، پایبندی به تعهدات، پرهیز از خونریزیهای به ناحق.
ج) بخشی از توصیههای علی (ع) به کارگزاران مربوط به شناخت آفات قدرت و حکومت و پرهیز از آن است. از باب نمونه: پرهیز از عجبو خودپسندی، خیانت، طمع، حرص، ستم، رشوه خواری و … و دوری ازثناگویان و چاپلوسان، پرهیز از منّت بر مردم در برابر خدماتی که به آنها ارائه داده می شود، پرهیز از شعارها و وعده های بدون عمل» (مزینانی، ۱۳۸۱: ۴۴-۴۶).
به عنوان نمونه: «از منّت بر مردم با تکیه بر خدمات خود، از مبالغه و گزافه گویی در عملکرد و از دادن وعدههایی که تخلف تو آن را در پی خواهد داشت، پرهیز کن. چرا که منّت، ارزش خدمات را از بین میبرد. گزافهگویی، فروغ حق را میگیرد و خلف وعده، سبب خشم خدا و مردم است» (نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۵۸).
نمونه یاد شده دلیل روشنی بر به کارگیری شیوه ی پند و اندرز از سوی آن حضرت است.
۴-۱۰٫ حقوق مردم از دیدگاه نهج البلاغه
از مسائل اساسی هر نظام سیاسی، اولاً فهم حقوق متقابل حکومت و اقشار مختلف است، ثانیاً توجّه به تنوع این حقوق می باشد، ثالثاً تلاش متقابل در ادای این حقوق است که در صورت تحقّق این سه شرط نظام سیاسی اتقان لازم را پیدا می کند.
۴-۱۰-۱٫ حقوق سیاسی مردم
الف). حقّ تعیین سرنوشت
مهمترین حقّی که در حکومت مطرح است اینکه آیا مردم در تعیین سرنوشت خود می توانند دخالت داشته باشند یا خیر؟
امام در خطبه های ۱۷۳، ۱۳۷، ۱۷۰، ۲۰۵ و نامه های ۱ و ۳۱ و ۵۴ متذکر این مبنا شده است.
ب) . آزادی
حضرت در نامه ۳۱ می فرماید:
«و لاتکن عبد غیرک و قد صعبک الله حراً»«بندهی دیگری مباش چرا که خداوند تو را آزاد آفریده است».
بدیهی است آزادی مطرح در فرهنگ سیاسی اسلام، علاوه بر آزادی شخصی، آزادی فکر، بیان، فهم، اندیشه، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز است.
با اشاره به یک نمونه از آزادی در حکومت حضرت در قبال مخالفان وضعیت آزادی در فرمان امام روشن می شود. وضعیت خوارج است که بعد از جنگ صفین و مسأله حکمیّت به مخالفت جدی با امام پرداختند و علیرغم مزاحمتهای فراوان، امام ایشان را به بحث و گفتگو فرا می خواند و سعی در امتناع و هدایت ایشان داشت و نه تنها متعرض ایشان نشد بلکه سهم آنان را از بیت المال پرداخت کرد و آزادی ایشان را محدود نساخت تا جایی که دست به اقدام مسلحانه علیه حکومت زدند.
ج). نصیحت کارگزاران
وقتی مردم از حضرت خواستند که شکایت آنها را به خلیفه سوم برساند خطاب به خلیفه سوم می فرماید:
«مردم پشت سر من هستند و مرا به عنوان نماینده و سفیر خویش نزد تو فرستاده اند»(نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴: ۴۴۳)
د). توجه به افکار عمومی
امام در خواص و عوام، توجه به عوام و جلب رضایت آنها را مورد تأکید قرار می دهند و فلسفه ی آن را
اینگونه بیان می کند:
«پایه دین و صمیمیت مسلمانان و ذخیره دفاع در برابر دشمنان تنها توده ملّت هستند.بنابراین باید گوشت به آنها و میلت با آنان باشد (گوش دولت برای آنها و در خدمت آنها باشد(نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۱۸).
ه). حقّ دانستن
«آگاه باشید حقّ شما برمن این است که هیچ رازی رااز شما پنهان نسازم مگر اسرار جنگی و نظامی را» (همان، نامه۵۰: ۹۰۱).
و). حفظ اسرار
«از فرمان مهم به مالک اشتر این است که تا آنجا که در توان داری در پرده پوشی عیوب مردم بکوش».( همان، نامه۵۳: ۹۲۰ )

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

۲-در نامه ۵ به این امر اشاره می کند که هزینههای دولت باید توجیه منطقی داشته باشدو پرداختن به مدیریت های کلان، عذری را برای فراموشی اقتصاد خرد نیست.
۳- در نامه ۲۵و ۲۶ به اهتمام اکید به استحصال، حفظ و نگهداری مالیات ها اشاره میکند
۴-۱۰-۵٫ حقوق قضایی مردم
الف). توجّه به امر قضاوت
«برای داوری میان مردم از رعیت خود آن را گزین که نزد تو برترین است. آنکه کارها بر او دشوار نگردد و ستیز خصمان وی را به لجاجت نکشاند و در خطا پایدار نبود و چون حق را شناخت در بازگشت بدان در نماند و نفس او به طمع نگردد و تا رسیدن به حق، به اندک شناخت بسنده نکند و در شبهتها درنگش از همه بیش باشد و حجت را بیش از همه به کار برد و از آمد و شد صاحبان دعوی کمتر به ستوه آید و در آشکار گشتن کارها شکیبا بود و چون حکم روشن باشد در داوری قاطعتر، آن کس که ستایش فراوان، وی را به خودبینی نکشاند و خوشامدگویی او را برنینگیزاند و اینان اندکند؛ پس داوری چنین کسی را فراوان تیمار دار و در بخشش بدو گشاده دستی به کار آر چندان که نیاز وی به مردمان کم افتد، و رتبت او را نزد خود چندان بالا بر که از نزدیکانت کسی درباره ی وی طمع نکند از گزند مردمان نزد تو ایمن ماند» (نهح البلاغه، نامه ۵۳: ۹۳۲ ).
ب). اجرای قوانین و حدود الهی
در خطبه ۱۳۱ حضرت فلسفهی حکومت اسلامی را بیان فرموده و به این جمله اشاره می فرمایند: «و تقام المعطله من حدودک» که اقامه حدود و قوانین الهی به تعطیلی کشیده می شود و آن را از اهداف قبول حکومت معرفی می کنند. در خطبه ای دیگر می فرمایند:
«اقامه حدود الهی بر مستحقان آن یعنی مجرمان، از وظایف امام شمرده شده است»(همان،خطبه ۱۰۴: ۲۷۱ ).
اقداماتی که حضرت برای اقامه حدود الهی در حکومت خویش بنیان نهادند عبارت است از:
۱ـ ایجاد آیین دادرسی اسلامی و سامان دهی به محکمه قضاوت اسلامی، ۲- تدوین علم فقه و قوانین
محاکمات برای نخستین بار جهت ایجاد وحدت رویه در محاکم اسلامی، ۳- رواج علمی اصول محاکمات (ادای شهادت شهود به صورت جداگانه برای احتراز از تبانی شهود)، ۴- ایجاد سیستم آموزش قضاوت برای اولین بار، ۵- نظارت جدی کار قضات و محاکم قضایی و بازرسی از روند آیین دادرسی.
ج). عدالت قضایی
حسن عدالت و قبح ظلم از بدیهیات عقلی است که در فرهنگ اسلام و منابع دین تأکید فراوان بر آن شده. به طوری که حدود ۲۵۰ آیه قرآنی در باب پلیدی وزشتی و وقاحتو وخامت ظلم است
درنهج البلاغه بیش از ۵۰ مورد به قبح ظلم به اشکال مختلف اشاره نموده. این شدّت پرهیز از هرگونه شایبه ظلمی و پرداختن دقیق ایشان به همه زوایای عدالت او را به تجلی گاه عدالت در عالم هستی تبدیل کرده است.
امام در وصیّت خود به امام حسن و امام حسین پس از ضربت ابن ملجم می فرماید:
«ای فرزندان عبدالمطلب، مبادا پس از من دست به خون مسلمانان فرو برید و بگویید امیرمومنان کشته شد بدانید جز کشنده من کس دیگر نباید کشته شود. درست بنگرید اگر من از ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید (دست و پا و دیگراعضای او را نبرید)» (نهج البلاغه، نامه ۴۷: ۸۵۹ ).
عمدهترین نکته در تحقّق عدالت قضایی تأثیر فراوان دارد، انتخاب قضات شایسته است که شایستگی ایشان موجب می شود احکام نورانی اسلام به زیبایی اجرا شود که فسلفه همان احکام تحقّق عدالت در جامعه است.
د). آزادی در طرح دعاوی
حقّ دادخواهی و حقّ آزادی دفاع، حقوقی است که اجرای عدالت قضایی متضمن آن است. از این رو حضرت می فرمایند:
«من از رسول خدا شنیدم که بارها فرمود: هیچ امّتی که در آن با صراحت و بیلکنت، حقّ ناتوان از زورمند باز گرفته نشود، از ستم پاکسازی نگردد» (همان، نامه۵۳: ۹۴۸ ).
ه). نفی آزار و شکنجه
در مکتبی که شکنجه و آزار حیوانات حرام باشد، جایگاه اذیت و آزار انسان و مسلمان مؤمن کاملاً معلوم است و آیات و روایات زیادی در این باره قرار شده است امام در اولین سخنرانی خود به تبیین ویژگی_ های مسلمانی پرداخته و می فرمایند:
«پس مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزادی نبینند مگر آنجا که حق باشد و آزار مسلمانان روا نیست جزدر آنچه واجب باشد» (نهج البلاغه، خطبه۱۶۷: ۴۶۱ )
و). جبران خسارت های قضایی
از آنجا که قاضی و حاکم، انسان جایز الخطاست، چنان که حکم او موجب خسارت هایی شود باید بیت_ المال مسلمانان و در بعضی فروع، خود حاکم، خسارت ها را جبران کند. امام علی (ع) در هشدارهای خود به مالک اشتر می فرمایند:
«اگر به خطا خون کسی ریختی، یا تازیانه یا شمشیر یا دستت دچار تندرویی شد که گاه مشتی سبب کشتن کسی میگردد چه رسد به بیش از آن، مبادا غرور قدرت تو را از پرداخت خون بها به بازماندگان مقتول باز دارد» ( همان، نامه۵۳: ۹۵۷ ).
ز). به روز بودن کار قاضی
اولاً سفارش شده والی و حاکم نباید کار امروز را به فردا بگذارد. ثانیاً در قضای اسلامی سفارش شده که در اولین زمان ممکن باید به امور زندانی رسیدگی و آزاد گردد. ثالثاً قاعده کلی است که به تسریع در کارهای خیر و برآوردن حوایج و نیازهای مردم، سفارش شده است بر این اساس حضرت در سفارش های خود به مالک اشتر می فرماید:
«کار هر روز را در همان روز انجام بده، زیرا هر روز کاری مخصوص خود دارد» (همان،نامه ۵۳: ۹۴۹).
۴-۱۰-۶٫ حقوق دشمنان
حضرت در مورد دشمنان به سه حق تأکید دارند.
اول در خطبه ۴۳به مذاکره(رسمی و غیر رسمی)قبل از اقدام نظامی اشاره فرمودند.
دوم در نامه ۵۳به رعایت دقیق مقاوله نامه ها و تعهدات با دشمنان اشاره کردند.
سوم رعایت حقوق جنگی دشمن.
در نامه های ۱۲و۱۴ نهج البلاغه، پیشگامی در جنگ نهی شده است ودر خطبه های ۱۲۷و ۲۰۹اشاره شده است که تاریخ رهبران دینی مملو از جلوههای رحمت به دشمنان می باشدو اصل مهمی که حضرت به آن تاکید کرده است: اوّل اجرای عدالت به همراه لطف و محبّت و دوّم عفو در صورت وجود مصلحت.
۴-۱۰-۷٫ حقوق اقلیّتها

سیس

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

از دیدگاه نهج البلاغه اقلیّتها نیز حقوقی را در جامعه اسلامی دارند که حضرت در نامه های ۵۱، ۵۳ و ۱۹ و در خطبه ۲۷ به آنها اشاره می فرمایند «که اولاً کفار ذمی از حقوق عمومی باید بهره مند باشند، و ثانیاً پیمان نامهها با ایشان باید مورد احترام قرار گیرد، و ثالثاً حقوق قضایی متناسب باید در مورد ایشان رعایت شود» (ماندگار، ۱۳۸۶: ۲۴۳).
۴-۱۱٫ حقوق دولت از نگاه نهج البلاغه
در نظام اسلامی حکومت و امامت از جایگاه و نقش ویژه ای برخوردار است. حضرت نیز امامت را مایهی سامان جامعه و امام را قلب سازمان جامعه معرفی میکند (نهج البلاغه، حکمت۲۴۴: ۹۸۰). این جایگاه مقتضای حقوق متقابل بین مردم و حکومت است که پس از بررسی اجمالی حقوق مردم به حقوق حکومت در بعد سیاسی و نظامی می پردازیم.
۴-۱۱-۱٫ حقوق سیاسی حکومت
الف). پایبندی به تعهدات
همان طور که گفته شد، بیعت پیمانی است بین حکومت و مردم که بر اساس آن نظام سیاسی، مقبولیّت مردمی و مشروعیت سیاسی پیدا می کند. این پیمان تعهداتی را اقتضا دارد که طرفین باید به آن پایبند باشد
حضرت بعداز اینکه عمده ترین ویژگیهای امام جامعه را بر می شمارند، حضور تمامی مردم برای انتخاب رهبر را شرطی غیر قابل تحقق می داند و تصریح می فرمایند که آگاهان دارای صلاحیت ورأی (اهل حل و عقد، خبرگان ملّت) رهبر را انتخاب می کنند که عمل آنها بر دیگر مسلمانان نافذ است. در ادامه می فرمایند:
«آنگاه نه حاضران بیعت کننده، حق تجدیدنظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر را خواهند داشت» (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۲: ۴۷۲ ).
ب). سازماندهی و بازرسی و حقّ مدیریت و سازماندهی امور
اگر دولت و حکومت عهده دار جامعه باشد و این مسئولیت بر اساس توافق بین مردم و حکومت به حکومت سپرده شده باشد. بدیهی است که انجام این مسئولیت بدون اختیارات، شدنی نخواهد بود. از این رو این حقّ حکومت است که در سازماندهی امور تقسیم مسئولیّتها، نظارت و کنترل، ارزشیابی انجام مسئولیتها، عزل و نصب کارگزاران اختیار تام و کامل داشته باشد، حضرت در زمان حکومتی به مالک اشتر از این اختیار چنین سخن می گوید:
«باید برای هر نوع از کارها یک رئیس انتخاب کنی»(همان، نامه ۵۳: ۶۲۵). واین مطلب را به عنوان اختیار و وظیفه متذکر می شوند.
ج). اقامه نمازهای جمعه و عیدین
از جمله جلوههای بارز عینیت دیانت و سیاست در فرهنگ اسلامی، همین وحدت امامت سیاسی و امامت
دینی است در نامه ۵۳ حضرت به مالک اشتر قضیه نمایندگی خود از طرف رسول خدا، را متذکر شده و سفارشات پیامبر را برای او که در نمازت چگونه باش یادآوری می فرمایند.
۴-۱۱-۲٫ حقوق نظامی و دفاعی حکومت
الف). بسیج عمومی برای دفاع از نظام و قلمرو و اسلام (همکاری با امام در دفاع از نظام و قلمرو اسلامی)
حضرت در نامه مالک اشتر بسیج برای جهاد را در زمره چهار هدف حکومت تلقی می کنند «او جهاد عدوها …»
امام در خطبه جهادیه وقتی که خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار و شهادت حسان بن حسان بکری و قتل و غارت و تاراج و سستی مردم در برابر این تهاجم به امام رسید، فرمودند:
«ای مردم نمایان نامرد، ای کودک صفتان بیخرد که عقلهای شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد، چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم … و با نافرمانی و ذلت پذیری رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد. خدا پدرشان را مزد دهد» (نهج البلاغه، خطبه ۲۷: ۹۷-۹۸).
«آیا یکی ازشما تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توان پیش گرفتن از مرا داشته است؟ هنوز بیست سال نداشتم که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذاشته ام، امّا دریغ آن کس که فرمانش را اجرا نکند، رأیی نخواهد داشت» (همان ،خطبه ۳۴: ۸۱۳ ).
این خطبه بیانگر رعایت فرمان زمامدار در امر دفاع است که کنایه از حقّ حکومت و حاکم می باشد. (ماندگار، ۱۳۸۶: ۲۴۷)
ب). عفو اسیران جنگی
از آیات و روایات استفاده می شود که عفو اسیران جنگی حق حاکم است (همان، ۲۲۸-۲۴۸).
«یا ایها النبی قل لمن فی ایدکم من الاسری» (انفال، آیه ۷۰).
از این رو در جنگ جمل، مروان بن حکم بن ابی عاص اسیر شد و از امام حسن و امام حسین خواست که برای رهایی خود نزد امیرالمومنین شفاعت کند و آن دو بزرگوار با حضرت گفتگو کردند و حضرت او را آزاد کردند (نهج البلاغه، خطبه ۷۳: ۱۶۳).
۴-۱۲٫ اوصاف منفی رهبران
«رهبر عادل و زمامدار شایسته، باید یک سری از صفات منفی و رذیله را از خود دور کند این صفات منفی رابطه مستقیمی با حکومت و رهبری او دارد. لذا نفی آن به منزلهی تضمین لیاقت و شایستگی در رهبری می باشد» (سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۱۷۱).
در نهجالبلاغه مواردی از اوصاف مثبت و منفی زمامداران در خطبهها و نامهها به صورت پراکنده ذکر شده است، امّا در خطبه ۱۳۱ نهج البلاغه چند صفت منفی به صورت منظم و مستدل بیان شده است:
«همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمین ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمین را عهده دار شود تا در اموال آنها حریص گردد و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد که با ستم، حق مردم را غضب و عطاهای آنان را قطع کند و نه کسی که در تقسیم بیتالمال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل میکند و گروهی را بر گروهی دیگر مقدم میدارد و رشوه خوار در قضاوت نمیتواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال و حق را به صاحبان آن نمیرساند و آن کس که سنّت پیامبر را ضایع می کند، لیاقت رهبری ندارد چرا که امّت اسلامی را به هلاکت می کشاند».آنچه در این خطبه به آن اشاره شده:
۱- بخیل، ۲- نادان، ۳- ستمکار، ۴- تبعیض، ۵- رشوه خوار، ۶- ضایع کننده سنّت پیامبر.
الف). کبر و غرور
انسان در خودپسندی و غرور گرفتار گرداب خطرناکی می شود خصوصاً هنگامی که انسان دارای قدرت و موقعیتی حکومتی باشد در این هنگام انسان ضعف و ناتوانی خود را فراموش می کند و قدرت خیال وسرمستی در او به وجود می آورد که خود را بی نیاز دانسته و خود را همانند بزرگی خدا می داند. حضرت در این باره می فرمایند که:
«بپرهیز که خود را در بزرگی همانند خداوند بپنداری و در شکوه خداوندی همانند او دانی زیرا خداوند
هرسرکشی را خوار می سازد و هر خودپسندی را بی ارزش می کند» (نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۱۵).
ب). بخیل
بخل یک رذیله اخلاقی است و از صفات کلید شروراست. «شخص بخیل، وقتی در صحنه اجتماع و عرصه حکومت ظاهر میشود، آثار منفی این صفت شیطانی متوجه مردم و حکومت خواهد شد، زیرا بخل، زمینه ساز حرص است وقتی شخص بخیل عهده دار حکومت خود است به اموال مردم حریص خواهد شد و اموال عمومی طعمهی بخل خواهد شد و در جای مناسبش خرج نخواهد شد» (سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۱۸۰).

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و …

۴-۹-۱٫ خدامحوری
زمام دار حکومت اسلامی بر طبق اصول و مبانی کلی و جهان بینی توحیدی، بر این باور است که قدرت الهی بالاتر از همه قدرت ها و همه چیز تحت قدرت اوست؛ بنابراین همواره خود را در محضر خداوندی می بیند. حضرت به مالک می گوید: «ای مالک تو از مردم برتری و من که تو را نصب کرده ام بالاتر از تو هستم و خداوند برتر از من و تو است؛ بنابراین همواره به عظمت و قدرت مافوق توجّه کن و رفتار با شهروندان را با عنایت بر قدرت خداوند تنظیم کن پس چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید که گناهت را عفو کند، تو هم از گناه رعیت درگذر» (نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۱۸ ).
۴–۹-۲٫ عدالت محوری
حکومت برای امام هدف نبوده، بلکه امام آن را وسیله ای برای تحقّق عدالت، اقامه حق و ازاله باطل می دانست. در جای دیگر، امام وجود موّدت و همدلی در جامعه که نشانه رابطه متقابل حکومت و مردم بوده و مشروعیت نظام را مشخص می کند، را نتیجه اقامه عدل معرفی کرده و می فرماید:
«همانا برترین چشم روشنی زمامداران، برقراری عدل در شهرها و آشکار شدن محبّت مردم به رهبر است که محبّت دلهای رعیت جز با پاکی قلب ها پدید نمیآید و خیرخواهی آنان زمانی است که با رغبت و شوق، پیرامون رهبر را گرفته و حکومت بار سنگینی را بر دوش رعیت نگذاشته باشد و طولانی شدن مدّت زمامداری بر مردم ناگوار نباشد ( همان، نامه۵۳: ۹۳۰ ).
حضرت با بیان صفات ویژگیهای لازم برای جانشین پیامبر اولویتهای خود را در احراز این جایگاه بیان می فرماید: «خدایا، من نخستیم کسی هستم که به تو روی آورد و دعوت تو را بشنید و اجابت کرد. در نماز کسی از من جز رسول خدا پیشی نگرفت، همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمانان ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمانان را عهده دار شود تا در اموال آنها حریص گردد و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد که با ستم، حقّ مردم را غضب و عطاهای آنان را قطع کند. و نه کسی که در تقسیم بیت المال و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال، و حق را به صاحبان آن نمی رساند و آن کسی که سنّت پیامبر اکرم (ص) را ضایع می کند لیاقت رهبری ندارد. زیرا که امت اسلامی را به هلاکت میکشاند» (همان، خطبه ۱۳۱: ۳۴۸ ).
وقتی هدف تحقّق عدالت باشد بخیل، نادان، ستمکار، غیر عادل، رشوه خوار و ضایع کننده سنّت پیامبر نمیتوانند این جایگاه را عهده دار باشد، چون حق این منصب را ضایع خواهند کرد و مصداق «وضع الشی علی موضعه» که معنای عدالت است نخواهد بود.
«درواقع جامعهای که عدالت در آن برپا نیست فاقد حیات انسانی و زندگی معنوی است و دیانتی که در آن اهتمام به برقراری عدالت نیست، مایه گمراهی است و حکومتی که عدالت هدف آن نیست و در راه برقراری عدالت همه جانبه و فراگیر نام نمی زند در مسیر هلاکت است» (ماندگار ،۱۳۸۶ :۲۰۶).
حضرت در توصیف بهترین بندگان خدا می فرماید:
«بهترین و محبوب ترین بنده نزد خدا، بنده ای است که خود را به عدالت واداشته و آغاز عدالت او آنکه هوای نفس را از دل بیرون رانده است، حق را می شناسد و به آن عمل می کند» (نهج البلاغه،خطبه ۸۶: ۱۹۸).
ازجمله ویژگیهای عدالت را می توان به ندادن امتیازبه خواص اشاره کرد.حضرت در این باره می فرمایند نزدیکان و خویشان خویش را برتری مجوی و انصاف را رعایت کن و حق را به هر کس که لایق آن است بسپار:
«والی را نزدیکانی است و خویشاوندان که خوی برتری جستن دارند و گردن فرازی کردن و در معاملت انصاف را کمتر به کار بستن، ریشهی ستم اینان را با بریدن اسباب آن برآر و به هیچ یک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به بخششی وامگذار و مبادا تو طمع کنند با بستن پیمانی که مجاور آنان را زیان رساند در بهره که از آب دارند، یا کاری که باید با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده دیگران نهند … حق را از آن هر که بود بر عهده دار؛ نزدیک یا دور، و در این باره شکیبا باش» (همان،نامه ۵۳: ۹۵۲).
۴-۹-۳٫ مصلحت محوری (تأمین مصالح عموم)
یکی از زمینههای مهمّ تحقّق حقوق متقابل، توجّه به مصالح اهم در جامعه است. اگر مصلحت محوری ملاک عمل حکومت ها قرار گیرد و باور عمومی را به خود جلب کند بهترین وسیله و بستر برای اعمال این حقوق است.
حضرت در فرمان به مالک در نامه ۵۳، چهار موضوع حیاتی را به عنوان هدف فرمان ذکر می فرماید:
(جمع آوری مالیات، نبرد با دشمنان، اصلاح مردم و کار مردم و آبادی شهرها).
۴-۹-۴٫ مردم محوری
از اهداف حکومت امام علی(ع) تربیت است. در تربیت، انسان، محور اساسی است. از این رو در حکومت الهی، مردم نقش اساسی را دارند و حکومت ابزاری برای رشد و تعالی آنان است در اینجا به نمونههایی از ویژگیهای مردم محوری در نهج البلاغه اشاره می کنیم:
الف). مشروعیّت سیاسی و مقبولیّت مردمی(حق تعیین سرنوشت)
حضرت در این معنا را در خطبه های ۱۷۳ و ۱۳۷ و ۱۷۰ و ۲۰۵ و نامه های ۳۱ و ۵۴ متذکر می شود که تنها به بخشی از نامه ۵۴ اشاره می کنیم:
«من قصد مردم نکردم تا اینکه مردم قصد من کردند به سویم آمدند و برای بیعت دست به سوی آنان دراز نکردم تا اینکه ایشان دست دراز کردند و با من بیعت کردند» (نهج البلاغه، نامه ۵۴ :۹۶۳ ).
ب). حضور در بین مردم
از وظایف حاکم این است که باید در بین مردم حضور پیدا کند:
«فراوان خود را از رعیت خویش پنهان مکن که پنهان شدن والیان، از رعیت، نمونهای، از تنگ خویی و کم اطلاعی در کارها و نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است باز دارد؛ پس کار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آید و کار خرد بزرگ نماید، زیبا زشت شود و زشت زیبا، و باطل به لباس حق درآید و همانا والی، انسانی است که آنچه را مردم از او پوشیده دارند نداند و حق را نشانهای نبود تا بدان راست از دروغ شناخته شود و تو به هر حال، یکی از دو کس خواهی بود: یا مردی که نفس او در اجرای حق سخاوتمند است پس چرا خود را بپوشانی و حق واجبی را که بر عهده تو است نرسانی یا کار نیکی را نکنی که کردن آن توانی یا به بازداشتن حق گرفتاری ایشان فرمود: مثل نماز ضعیف ترین آنها و با مؤمنان مهربان باش» (همان،نامه۵۳: ۹۲۰).
ج). رسیدگی مستقیم به امور مردم
حضرت علی (ع) یک از وظایف حاکم را این می داند که بدون هیچ واسطه ای به سخنان و شکایات مردم
گوش فرا دهد و به آنها رسیدگی کند:
«و برای مراجعه کنندگان، زمانی را قرار بده که شخصاً به امور آنها رسیدگی کنی، برای آنها مجلسی قرار بده که عمومی باشد و در آن برای خداوند تواضع کنی و لشکریان و یارانت را از آن مجلس دور ساز تا هر کس بدون ترس و لکنت صحبت کند» (نهج البلاغه،نامه۶۷ :۱۵۴).
د). تعیین وقت ملاقات با مردم
حضرت علی (ع) یکی از وظایف حاکم را این می داند که با مردم به گفتگو بنشیند:
«بخشی از وقت خود را خاصّ کسانی کن که به تو نیاز دارند، خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلس عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار تا سخنگوی آن مردم با تو گفتگو کند …» (همان، نامه ۵۳: ۹۱۶).
ه). گزارش کار به مردم
امام استیضاح زمام دار را از حقوق مردم می شمارند و آن را از وظایف یک حاکم می داند:
«اگر رعیت بر تو گمان ستم برد عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار از بدگمانی شان در آر، که بدین رفتار، نفس خود را به فرمان آورده باشی، و با رعیت مدارا کرده و حاجت خویش را برآورده رعیت را به راه راست واداشته» (همان،نامه۵۳ :۹۵۳).
و). حاکم خدمتگزار است و منّتی بر مردم ندارد
امام علی(ع) به مالک اشتر خطاب می کند که حاکم هیچ منّتی بر مردم ندارد و این کار باعث کم ارج شدن نیکی می شود:

سیس

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.