برچسب: شریک جرم

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

بر پایه فرهنگ اجتماعی و رایج در جامعه ساسانی، هر کسی می توانست به کار و پیشهای خاص بپردازد. کار ویژه افراد در نظام اجتماعی، مبتنی بر دین و فرهنگ باستانی ایرانی تبیین و توجیه می شد. این باور بر پایه توجیهی که ثبات اجتماعی و سیاسی را با مبادرت اشخاص به کار ویژه ی خود پیوند می داد، در فرهنگ سیاسی ساسانی جایگاه ویژه به دست آورد.
یکی از کارکردهای مهمّ نهاد شاهی، مراقبت پادشاه در رعایت حدود و ثغور اجتماعی و مبادرت افراد به کار ویژه خود بود. تنسر در این باره می نویسد: «تا بدانی آنچه شاهنشاه فرمود از مشغول گردانیدن مردمان به کارهای خویش و بازداشتن از روزگارهای دیگران قوام عالم و نظام کار عالمیان است اگر در عذاب سفک دماء چنین قوم افراط به جایی رساند که منتها آن پدید نبود، ما آن را زندگانی می دانیم و صلاح» (مینوی، ۱۳۱۱: ۱۵).
بدین روی هر کس باید با توجّه به جایگاه اجتماعی خود مشغول به کار ویژهی خویش باشد.« بیکاری افراد، تهدیدی برای نظام اجتماعی و ثبات سیاسی به شمار می آمد. بر پایه اندرزهای منصوب به اردشیر بابکان نباید هیچ کس را دمی بیکار گذاشت زیرا دچار اندیشههای مضر میشود که به جامعه آسیب میرساند« (مسکویه رازی، ۱۳۶۹: ۱۹-۲۰).
نویسندهی قابوسنامه بر همین پایه می نویسد:
«و از هر کسی شغل دریغ مدار تا از منفعتی که از آن شغل بیابند با قصد خویش مضاف کنند بی تقصیرتر زیند و تو نیز در باب ایشان بی اندیشهتر زیی که چاکران را از بهر شغل دارند» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۹).
اما هر کسی برای شغلی شایسته است و نمی توان هر کاری را به هر کسی سپرد. همان گونه که گفته شد «این تفکّر در فرهنگ سیاسی و اجتماعی باستان پایههای دینی و اعتقادی ویژهای داشت به طوری که بر پایه اصل فرهی ایرانیان، هر کس فقط با پرداختن به کار ویژه خود می توانست سعادت دنیوی و اخروی یابد« (مجتبایی،۱۳۵۲: ۹۲-۹۳).
در تفکر سیاسی این سخن جایگاه خاصی مبتنی بر مصلحت سیاسی و اجتماعی جامعه، توصیه می شد که شخص علاوه بر اینکه به لحاظ خاندانی تفحص و تجربه ویژهای مییافت در بستر فرهنگی و اجتماعی آن پیشه نیز تربیت می شد از این رو نمی توان از او انتظار شغلی دیگر داشت. زیرا اگر در آن کار مهارت نیز مییافت و منش و فرهنگ آن پیشه را نداشت. عنصرالمعالی در باب شروط پادشاهی می نویسد:
«چون چاکری را شغلی دادی نیک بنگر شغل سزاوار مرد ده، و بدانچه در باب چاکری معنی باشی نه شغلی که نه مستحق آن باشد وی را مفرمای کسی را فراشی را شاید شراب داری مفرمای و آن که خازنی را شاید، حاجتی مده که هر کاری به هر کس نتوان داد چنان که گفته اند «لکل عمل رجال». زیرا این کار موجب فساد و تباهی در امور آن شغل خواهد شد، بنابراین کار را به کاردان سپار تا از درد همه رسته باشی» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۳۰).
نویسندهی قابوسنامه آن چنان بر این امر تأکید می کند که پادشاه را از تشویق و نوازش چاکران، سپردن مشاغلی نامتناسب به آنها بر حذر می دارد و سفارش می کند.: «پس اگر تو را در کار چاکری عنایتی باشد خواهی که وی را محتشم گردانی بی عمل توانی وی را محتشم کردن و نعمت دادن بی آنکه به ناواجب او را شغل فرمایی تا بر نادانی خویش گواهی نداده باشد» (همان،۲۳۰).
عنصرالمعالی در اندرزهای مربوط به صاحب منصب وزارت نیز درباره دادن شغل سزاوار و مناسب به افراد معتقد است که شغل ها و کارها را به دست افراد بیدادگر، جاهل، غافل، مفلس و بینوا هنگامی که شغل یابند ابتدا به ساختن برگ و نوای خود مشغول می شوند و در این باره چنین مثال می آورد که: «نبینی چون کشتها و پالیزها را آب دهند اگر جوی کشت و پالیز تروآب خورده بود زود آب به کشت و پالیز نرساند، پس عامل بینوا چنان بود که آن جوی خشک نخست برگ خویش سازد آن گه برگ تو» (همان،۲۲۰).
«عنصرالمعالی به پسرش می گوید اگر روزی حاکم شدی هیچ وقت دو تن را یک شغل قرار مده باعث خلل و نافرمانی آنها از تو می شود و چون شغل فرمایی دو تن را مفرمای تا خلل از آن شغل و فرمان تو دور باشد که گفته اند: به یکی شغل دو کس را مفرست از بی آنک به دو کدبانو ناروخته ماند خانه» (همان،۱۳۷۶: ۱۰۸).
عنصرالمعالی از دیگر وظایف حاکم در شایسته سالاری در انتصاب را این می داند که با کارگزاران خود مهربان باشد و برای مصون ماندن از لغزشهای آنان شغلی مناسب به هر کدام بدهند و اگر پادشاه بر کارگزاران خود ستم و بی رحمی کند آنها در برابردشمنان دفاع نخواهندکرد و نابود می شوند:
«اما به چاکران خود به رحمت باش و ایشان را از بد نگهبان باش. خداوند چون شبان باشد و کهتران چون رمه، اگر شبان به رمهی خویش برحمت نباشد، ایشان را از سباع نگه ندارد و کسی را قصدی پدید آید اعتماد بیابند با قصدخویش مضاف کنند بی تقصیر زیند و تو فقیر در باب ایشان بی اندیشهتر زیی که چاکران را از بهر شغل دارند» (عنصرالمعالی، ۱۳۸۰: ۲۲۹).
۴-۱۹-۱-۸٫ نظارت بر جامعه واحوال زیردستان
امیر آگاهی پادشاه از وضعیت مملکت را امری لازم بر می شمرد و تأکید دارد «پس باید که از حال رعیت و لشکر خویش غافل نباشی و از حال مملکت خویش بی خبر نباشی خاصّه از حال وزیر. و باید که وزیر تو آب نخورد که تا تو ندانی که جان و مال خود بدو سپرده ای، اگر از او غافل باشی از جان و مال خویش غافل بوده باشی نه از مال و کار وزیر خویش» (همان: ۲۳۸).
البته اصل اطلاع در نزد امیر عنصرالمعالی پیش از آنکه ناظر بر وظیفه پادشاه و دلسوزی رعیت به خلق باشد رنگ امنیّت و حفظ حکومت به خود می گیرد و عبارت (باید وزیر تو آب بخورد تو بدانی) نیز این امر را مسجّل می کند که پادشاه را چشم ها و دستهایی بسیار باید باشد تا اعمال همگان را ببیند و ضبط نماید، چرا که اعتماد نسبت به یکدیگر در این نظام کم استاساساً نه در نظریه و نه در عمل به آن هرگز اشاره نمی شود.
۴-۱۹-۱-۹٫ چگونگی رفتارپادشاه با وزیرو نزدیکان وی
عنصرالمعالی به پسرش می گوید که با وزیر خود بازیرکی رفتار کند و بی درنگ خود را محتاج و نیازمند نظر او نداند و به سخنان او گوش فرا دهد و به سرعت نظر و سخنانش را نپذیرد و اگر فهمید که آن به نفع اوست آن را اجابت کند تا اورا را ضعیف رأی خود، نگیرد:
«با سیاست باش، خاصّه با وزیر خویش البته خویشتن را تسلیم القلبی به وزیر منمای و یکباره محتاج رأی او مباش و هر سخنی که وزیر بگوید درباب کسی و طریقی که باز نماید بشنو اما در وقت اجابت مکن بگو تا بنگرم آنکه چنانکه باید کرد بفرمایم بعد از آن تجسس و تفحص آن حال بفرمای کردن، تا در آن کار صلاح تو همی جوید یا منفعت خویش چون معلوم کردی آنگه چنان که ببینی جواب ده تا تو را زبون رأی خویش نگیرد» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۸).
عنصرالمعالی با فراست هشداری میدهد که نزدیکان و خویشان وزیر نباید در مناصب سیاسی به کار گرفته شود. چه وزیر از آن حساب کشی نخواهد کرد و در عین حال تأکید بر مهربانی وحسن رفتار با نزدیکان خودرا موردعنایت قرار می دهد:
«با اقربا و پیوستگان او نیکویی کن در معاش دادن و خوبی کردن تقصیر مکن اما خویشان و پیوستگان وزیر را هیچ عمل مفرمای که یکباره پیه به گربه نتوان سپرد که وی هیچ حال حساب پیوستگان خویش به حق نکند و از بهر مال تو خویشان خود را نیازارد و نیز کسان وزیر صد بیداد بکنند و بر خلقان بیگانه از آن صد یکی نیارد کردن که وزیر از کسان خویش در گذارد و از بیگانه در نگذارد» (همان، ۲۲۹).
۴-۱۹-۱-۱۰٫ ویژگی ضروری برای وزیر
به اعتقاد عنصرالمعالی وزیر باید پخته و باتجربه باشد چه پادشاه جوان باشد و چه پیر، اگر پیرباشی یا جوان، وزیر پیر دار.
«دیگر اگر تو پیر بشوی، زشتکاری بود که پیری را جوانی مدیر و کدخدای باشد و اگر جوان باشی و وزیر جوان باشد آتش جوانی تو به آتش جوانی وزیر یار شود ببرد و آتش مملکت سوخته گردد» (همان،۱۳۳۵: ۲۰۵ )
۴-۱۹-۱-۱۱٫ عاقبت اندیشی وپرهیز ازشتابزدگی در تصمیمات
شتاب و عجله، نشان از خامی و ناپختگی است و میتواند بازتاب های جبران ناپذیری در پی داشته باشد.
«و تا از خرد درنگ ببینی شتاب مکن و به هر کاری که بخواهی کردن چون درو خواهی شدن نخست بیرون رفتن آن کار نگر و تا آخر نه ببینی اول مبین» (همان،۱۳۸۰: ۲۲۷).
۴-۱۹-۱۲٫ کم سخن و کم خنده بودن
یکی از وظایف پادشاه در کتاب قابوسنامه، آن طور که عنصرالمعالی به پسرش توصیه میکند این است که پادشاه باید کم گوی و کم خنده باشد و علت آن را دلیر نشدن زیردستان می داند و بدترین کار پادشاه را گستاخی رعیت و نافرمانی خدمتکاران و زیردستان بر آن معرفی می کند:
«همیشه راستگو باش و لکن کمگوی و کم خنده باش تا کهتران بر تو دلیر نشوند که گفتهاند بدترین کاری پادشاه را دلیری رعیت و بی فرمانی حاشیت است» (عنصرالمعالی،۱۳۸۰: ۲۲۸).
۴-۱۹-۱-۱۳٫ عفو نکردن بر قاتل
عنصرالمعالی درباب چهل و دوم خطاب به پسرش توصیه میکند که اگر پادشاه شدی هیچگاه قاتل را عفو مکن و اگر کسی که سزاوار مجازات است را عفو کنی در روز قیامت شریک جرم او می باشی.
«عفو کردن خونی روا مدار، اگر مستحق خونی را عفو کنی تو نیز بدان خون به قیامت شریک باشی و گرفتار» (همان، ۲۲۹).همّت ملوک آن است که پیوسته آزمایش کهتران کند.
۴-۱۹-۱-۱۴٫ الگوپذیری از ویژگی های خوب پادشاهان گذشته و به کارگیری آنها در امور مملکت
همچنین عنصرالمعالی با شمردن خصوصیات اخلاقی پادشاهی بزرگ، مثل ابوالسوار تلویحاً از پسر می خواهد که چنان ویژگی را داشته باشد تا دیگر مثل ابوالسوار از او به عنوان پادشاهی خوب یاد کنند:
«ابوالسوار مردی ]بر جای[ خردمند بود و پادشاهی بزرگ و سایس و عادل و شجاع و فصیح و متکلم چنان که ملوک پسندیده باشند و همه جد بودو بی هزل» (همان، ۴۱-۴۲).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.