برچسب: دموکراتیک

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

عنصرالمعالی به فرزندش سفارش می کند در مقابله با دشمن هیچگاه سستی نکند و بر دشمن پیش قدم باشد:
«چون تو در کارزار باشی آنجا سستی و درنگ کردن شرط نیست. چنان باید که پیش از آنکه دشمن بر تو شام خور، تو بر وی چاشت خورده باشی» (همان، ۸۳).
ط). پرهیز از خونریزی به ناحق
عنصرالمعالی ریختن خون ناحق را ناپسند می داند و فرزند را از آن بر حذر می دارد:
«وبر همگان روشن است که ریختن خون مسلمان حرام است و تنها کسانی که شریعت اسلام خون آنان را حلال دانسته قتلشان واجب است. وی در سفارش به پسرش می نویسد:
«اما به خون ناحق دلیر مباش و خون هیچ مسلمان را حلال مدان الا خون صعلوکان و دزدان و بناشان و خون کسی که در شریعت، خون وی ریختن واجب شود». (همان، ۸۴-۸۵)
ی). پذیرش تقاضای صلح و امان دادن بر دشمن
عنصرالمعالی به پسرش توصیه میکند هنگام جنگ کردن اگر کسی تقاضای صلح کرد صلح وی را بپذیرد
و دشمن را امان دهد:
«و اگر دشمنی از تو زنهار خواهد اگر چه سخت دشمن باشد و با تو بدکاردار بود او را زینهار بده و آن غنیمتی بزرگ شناس» (عنصرالمعالی، ۱۳۳۵ :۱۲۵).
بخش سوم: ویژگی حاکمان در کلیلهودمنه
۴-۲۵٫ مقدّمه
بیشتر داستانهای کلیلهودمنه تمثیل و به زبان حیوانات است، احتمالاً دلیل عمدهی استفاده از شخصیّتهای حیوانی، محتوای سیاسی آن است. این شخصیت ها نویسنده را قادر ساخته، مسائلی را بیان کند که طرح آن در قالب شخصیتهای انسانی، مشکلاتی را ایجاد می کرد. از این رو بررسی این کتاب از نظر حکومتی و سیاسی، از اهمّیّت بالایی برخوردار است.
۴-۲۶٫حکومت از دیدگاه نصرالله منشی
از بسیاری جنبهها، موضوع رهبری سیاسی،کهنه و منسوخ به نظر می آید، تقسیم جامعه به حاکمان، پیروان فرهنگ تمکین و احترام ماقبل دموکراتیک ریشه گرفته است که در آن، رهبران، بهترین شناخته می شدند و مردم به هدایت، راهنمایی و بسیج نیاز داشتند.
همان طور که در فصل سوم هم اشاره شد، در داستان حیوانات وقتی سخن از حکومت است، شیر در رأس هرم قدرت قرار می گیرد، مسلماً نیرویی که باعث می شود او در چنین جایگاهی قرار گیرد، زورمندی و تسلط او بر دیگران است. حاکمیّت مطلق از آن اوست و هیچ حیوان دیگر داعیهی حکومت بر دیگران را ندارد.
«بر پایه ی این اصل چون شکل و ساختار حکومت، مورد پذیرش همگان است هیچگونه اعتراضی به نحوه توزیع قدرت نمیشود. در داستانهای کلیلهودمنه با شخصیتی روبروی نمی شویم که به ساختار حکومتی معترض باشد، همه پذیرفتهاند که بهترین شکل اداره جامعه، نوع حکومت پادشاه (معمولاً شیر) به زیردستان است» (دهقانیان،۱۳۹۰: ۹۴)
۴-۲۷٫ حاکم
همانطور که گفته شد مهمترین مطالب سیاسی بحث دربارهی پادشاه است به گفته نصرالله منشی «سیاست ملوک را در ضبط ملک بشنودن آن مدد تواند بود» (منشی،۱۳۸۶: ۱۸).
در کلیله و دمنه، شیر، سمبل پادشاه مقتدر است. چنین ویژگی به کرات به چشم می خورد در عین حال که شیر حاکم کل است، هر صنف و طبقه ای لایقترین عضو را به عنوان حاکم مجموعه کوچک خود بر میگزیند که وی نیز باید اصل و نسب والایی داشته باشد.
نصرالله منشی درکلیلهودمنه به بیان شأن و جایگاه پادشاه می پردازد: «به حقیقت باید شناخت که ملوک اسلام سایه آفریدگارند که روی زمین به نور عدل ایشان جمال گیرد» (همان،۴).
در باب «الاسد و الثور» کلیهی خصایص پادشاه بیش از همه از زبان دمنه که مظهر خرد و کیاست است چنین بیان شده است: «پادشاه خردمندان را به خمول اسلاف فروگذارد و بی هنران به وسایل موروث بیهنر مکتسب، اصطناع فرماید بلکه تربیت پادشاه بر قدر منفعت باید که در صلاح ملک از هر یک بینند» (همان، ۶۹).
منشی جهانداری را این گونه بیان می کند:
«جهانداری را منزلت شریف و درجت عالی است و به آن محل کوشش و آرزو نتوان رسید و جز به اتفاقات نیک و مساعدت سعادت به دست نیاید و چون میسر شده آن را عزیز باید داشت و در ضبط و حفظ آن جدّ و مبالغت باید نمود و حالی به صواب آن لایق تر که در کارها غفلت کم رود و مهمّات را خوار شمرده نیاید زیرا که بقای ملک و استقامت دولت بی حزم کامل و عدل شامل و رای راست و شمشیر تیز ممکن نباشد» (همان،۲۳۶).
پس باقی ماندن سرزمین و پایداری دولت بدون اندیشه کافی و عدل فراگیر در اندیشهی درست و قدرت ممکن نیست.
در کلیله و دمنه، پادشاه مطاع است و مردم باید مطیع باشند فرّه شاهی، خداداد است و او سایهی خداوند بر بندگان است (همان: ۴). حق به طور مستقل وجود خارجی ندارد و اراده و تصمیم پادشاه است که می تواند بر افراد امتیازی به وجود آورد.
حقوق ممتازه نیز اصولاً موروثی و متعلق به نزدیکان پادشاه است. در قصههای کلیله و دمنه عوام مکلف به اطاعت از پادشاه، اعم از عادل یا ظالم می باشند ولی رعایت جوانب انصاف و مروت نسبت به زیردستان توسط پادشاه در موفقیت او بی تأثیر نیست.
در باب باز جست کار دمنه پلنگ درباره ی رابطه پادشاه و مردم می گوید:
«اگرمرا هزار جان باشد فدای یکساعت رضا و فراغ ملک دارم از حقوق نعمت های او یکی نگزارده باشم و در احکام نیک بندگی خود را مقصر شناسم و من خود آن منزلت و محل کی دارم که خود را در معرض شکر آرم و ذکر عذر بر زبان رانم» (منشی،۱۳۸۶: ۱۵۵-۱۵۶).
نصرالله منشی در دیباچه ی خود بر کلیله و دمنه می نویسد:
«مقرر گشت که مصالح دین بی شکوه پادشاهان اسلام نامرعی است و نشاندن آتش فتنه بی مهابات شمشیر آبدار متعذر، فرضیت طاعت ملوک را،..که فواید دین را پاک تر و عقیدت او صافی تر، در بزرگ داشت جانب ملوک و تعظیم فرمانهای پادشاهان مبالغت زیادت واجب شمرد و هوا و طاعت و اخلاص و مناصحت ایشان را از ارکان دین پندارد و ظاهر و باطن در خدمت ایشان برابر دارد و بیتردد بباید دانست که اگر کسی امام اعظم را خلافی اندیشد و اندک و بسیار خیانت روا دارد که خلل آن به اطراف ولایت هر نواحی مملکت او بازگردد، در این مذموم باشد و به آخرت مأخوذ» (همان، ۵-۶).
نصرالله منشی در کلیلهودمنه پادشاه را را به کوه تشبیه می کند که به خاطر وجود مار و موذیان نمی توانند بر او وارد شوند:
«علما پادشاه را به کوه بلند تشبیه کنند و درو انواع ثمار و اصناف، معادن باشد لکن مسکن شیر و مار و دیگر موذیات که بر رفتن دروی دشوار است و مقام کردن میان آن طائفه مخوف» (همان، ۶۷).
۴-۲۸٫وظایف و اوصاف مثبث حاکم
۴-۲۸-۱٫ دینداری
کار ملک به تدبیر و تأمل نیاز دارد. به مشروعیت محض، امور رتق و فتق نمی پذیرد، به مدیریت، کفایت، عقلانیّت و کاردانی نیاز است. بنابراین دیانت و سیاست باید دوشادوش هم باشند و از هم جدایی ناپذیرند.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

سامانه پژوهشی – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و …

«در اصطلاح به حکومتی گفته میشود که دارای مشخصات زیر میباشد:
۱ـ حکومتی است که در آن یک شخص، یک گروه یا طبقهای بدون رضایت مردم به طور مطلق بر آنها حکومت نماید۲ـ هیچ سنّت و قانونی دامنه قدرت فرمانروا را محدود ننموده و فرمانروا سلطه فوق قانون داشته باشد۳ـ ازگروههای ویژهای مانند حزب، قبیله، خانواده، و… مورد حمایت مطلق قرار میگیرند ۴ـ دستگاه متمرکز و شدید العملی جهت سرکوب مخالفین و اعمال ترور وجود داشته باشد.۵ـ اکثریت مردم نقشی در تعیین سرنوشت خود ندارند.۶_مردم در مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، آزادنیستند» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۱۸).
«در لغت به این نوع حکومت دیکتاتوری و به فرمانروای آن دیکتاتور گویند» (جاسمی، ۱۳۵۸: ۹۲).
حکومتهای استبدادی از نظر کیفیت و تعداد حکومت کنندگان به سه دسته تقسیم میشوند:
الف). استبداد مطلقه فردی ب). استبداد فراگیر ج). استبداد کارگری
الف) . استبداد مطلقه فردی
این نوع حکومت معمولاً بر ترس اتباع مجازات متکی است و فرد صاحب قدرت، ممکن است قدرت خود را از طریق قراردادها و سنّتهای اجتماعی کسب کرده یا به زور و یا از طریق وراثت به دست آورده باشد.
ب). استبداد فراگیر
« به حکومتهای دسته جمعی گفته میشود که دارای مشخصات زیر است : الف) انحصار قدرت سیاسی در دست یک حزب حاکم باشد و فرد مسلط بر حزب مسلط بر دولت نیز باشد. ب) عدم شرکت مردم در فعالیتهای سیاسی . ج) توسل به ترور برای سرکوب هر نوع مخالفت. د) تلاش برای شکل دادن جامعه بر اساس عقاید حزبی و تجهیز قوای جامعه در راه هدفهای حزب و از میان بردن استقلال فرد.هـ) انجام پذیرفتن همه کارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، آموزش اقتصادی و غیره به وسیله دولت، ایتالیایی فاشیست و آلمان نازی، مهمترین نمونههای این نوع حکومت ها هستند» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۲۰).
ج). استبداد کارگری
«استبدادکارگری یا دیکتاتوری پرولتاریا، که به تعبیر نظریه پردازان یک نوع حکومت انتقالی و موقت، بین نظام سرمایهداری انحصارگر و جامعه بیطبقه کمونیستی است که اقداماتی کاملاً مستبدانه را جهت از بین بردن مالکیت خصوصی و آزادیهای فردی انجام میدهد. این نوع حکومت برای اولین بار در تعالیم مارکس و انگلیس، پایهگذاران اندیشه کمونیستی پدیدار شد ( بیانیه کمونیستی۱۸۴۸) که رسیدن به آن را جز با انجام اعمال قهرآمیز میسّر نمیدانستند و آن را نوعی نظام دموکراتیک می‌پنداشتند که در آن اکثریّت بر اقلیّت مسلط میگردد» (همان، ۱۲۱).
۲ـ۱۰ـ۴٫ حکومت ملی(حکومت مردم)
«حکومت ملی در اصطلاح به حکومتی گفته میشود که دارای مشخصات زیر باشد:
۱ـ اکثریت مردم در موضوعات حکومتی دخالت نموده و نظرات و خواست آنها در تشریع و قانونگذاری دخالت دارد۲ـ حاکم از طرف مردم انتخاب شده وقدرت او تحت سلطه قانون بوده و قانون آن را محدود مینماید۳ـ مردم به صورت یکسان بوسیله قانون حمایت میشوند۴ـ افراد تحت حکومت از نظر مسائل سیاسی، مدنی، دینی، فرهنگی، اجتماعی، و اقتصادی نسبتاً آزادند.۵ـ دستگاه سرکوب شدیدی وجود ندارد»(پازارگارد، ۱۳۴۳ : ۸۷-۵۴).
۲ـ۱۰-۵٫ حکومت اسلامی(دموکراسی اسلامی)
«اسلام در لغت، به معنای گردن نهادن، فرو گذاشتن، اطاعت و سرو گوش بر فرمان نهادن است»( دهخدا، ۱۳۷۷: ۲۴۵۸).
در اصطلاح، انقیاد و به دستورهای که حضرت محمّد(ص)به عنوان آخرین پیامبر الهی به جامعه بشری داده است.
«بنابراین حکومت اسلامی حکومتی است که نظام آن مبتنی بر دستورات ابلاغ شده از طرف خداوند به وسیله پیامبر اسلام میباشد و دارای مشخصات زیر است:
۱ـ مبنای قانون در این حکومت احکام نازل شده الهی است نه خواست مردم و یک یا چند نفر .۲ـ حاکم جامعه به وسیلهی انتخاب مردم، حاکمیتش از قوّه به فعل میرسد.۳ـ همهی مردم در برابر قانون مساویند.۴ـ مردم از نظر مسائل سیاسی، مدنی، دینی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به طور نسبی آزادند.۵ـ دستگاه سرکوب شدید وجود ندارد» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۳۰).
۲ـ۱۱٫ اهداف حکومت دینی
«۱ـ هدف کسب قدرت و حکومت نیست بلکه حکومت مقدمهای برای اجرای اهداف عالیه میباشد.۲ـ حکومت وسیلهای برای رسیدن به دنیا و ثروت نیست.۳ـ هدف اصلی حکومت : الف) احیای نشانههای حق و دین در جامعه ب) ایجاد اصلاح و ایجاد امنیت برای مردم ج) اجرای قوانین و مقررات الهی» (سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۵۴).
فرق اصول حکومت دینی با حکومتهای دیگر این است که در حکومت دینی فرق بین حاکم و رهبر با سایر افراد نیست، همه در حقّشان مساویند و فاصله طبقاتی مطرود و همگام در برابر جامعه مسئول هستند هر گونه امتیاز و برتری در اندیشه دینی مردود است چرا که اصل آن «اکرمکم عندالله اتقکم»، حاکم است (حجرات، آیه ۱۳ ).
۲ـ۱۲٫ حاکمّیت
اساسیترین عنصرضروری وجود حکومت و کشور،«حاکمیت»و به تعبیر قرآن «ملک»و یا به عبارتی «قدرت و نفوذ براتباع» است. «اندیشمندان سیاسی و دانشمندان حقوق اساسی، حاکمیّت را قدرت برتر فرماندهی یا امکان ارادهای فوق ارادهها تعریف کردهاند» (قاضی، ۱۳۸۰: ۱۸۷).
پس حاکمیّت یعنی اقتدار نهایی و عالی که قانون را تعیین مینماید. بنابراین در هر کشوری یا یک فرد یا یک گروه بالاترین قدرت را داشته است و آخرین تصمیمات را اعلام می نمایند و قانون را تدوین می کنند تا مردم کارهای خود را بر اساس آن تنظیم نمایند.
«چنانچه حکومت یک کشور نتواند کنترل و اقتدار کافی برای اتباع و امور داخلی خود اعمال کند و یا گروهی مانع از قدرت مؤثر حکومت شوند، نمیتوان صحبت از وجود حاکمیّت نمود، البته به خاطر اراده و اختیار موجود در انسان ها عملاً قدرت مطلقی وجود ندارد و حاکمیّت مطلقی نیز در امور داخلی و درامور بینالمللی موجود نیست. در حکومتهای مختلف، اختلافات زیادی در مورد این که حاکمیّت در دست چه کسی باشد وجود دارد. تقسیم بندی حکومتها هم بیشتر بر اساس همین حاکمیّت است، زیرا قرار داشتن آن در دست یک نفر یا چند نفر یا نمایندگان مردم و یا برگزیده خداوند و غیره و نوع حکومتها یعنی سلطنتی، اشرافی، نخبگان، زرمداران، دموکراسی، الهی و غیره را مشخص مینماید» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۸۶).
۲ـ۱۳٫ حاکمیّت در فرهنگ سیاسی غرب
واژه حاکمیّت در افکار سیاسی غربیها از سال۱۵۷۷ معنی دیگری غیر از آن چه داشت پیدا نمود. در اواخر قرون وسطی، حاکمیّت بر چنان قدرت سیاسی و مذهبی اطلاق میشد که فوق آن قدرت دیگری قابل تصور نبود.
ژان بدن[۴]( حقوقدان و فیلسوف فرانسوی) در کتاب شش کتب جمهوری، برای تثبیت موقعیت سیاسی و دولت مردان و سلاطین وقت و توجیه قدرت سیاسی آنها در برابر حکام کوچک و نظام ملوک الطوایفی و کلیسا، کلمه حاکمیت را در مفهوم سیاسی تازهای به کار برد آن را چنین تعریف کرد: «حاکمیّت قدرت مطلقه ودائم و….حکومت یک اجتماع است وآن یعنی یک قدرت مطلق پایا در کشور برای چنین قدرتی مافوق تصور نمیشود مگر احکام خدا و قواعد حقوق طبیعی، اما هیچ قانون موضوعه یا حتی قانون اساسی قادر نخواهد بود که حاکمیّت را محدود گرداند»(جونز، ۱۳۸۳: ۶۶). . ازاین عبارت چنین برداشت میشود که وی، حاکمیّت را عبارت از قدرت لایزال و مطلق دولت میدانست که هیچ امری آن را محدود نمیسازد و بدین وسیله حاکمیّت در پادشاه تمرکز مییافت وچنین تصور میشودکه نهایی انتقال ناپذیرو غیرقابل تقسیم است و این مفهوم به منظوراجرای تسلط پادشاه درکلیه امور داخلی بکار رفت.
واژه حاکمیّت در تعریف گرسیوس[۵]، حقوقدان هلندی، به سال ۱۶۲۵ به شکل بهتری در خدمت استبداد قرار گرفت او گفت: «حاکمیّت اقتدارات سیاسی عالی است در شخصی که اعمالش مستقل بوده و تابع هیچ اراده قوی و قدرتی نمیباشد و آن چه را که اراده کند، نمیتوان نقض کرد»( عمید زنجانی، ۱۳۶۲: ۸۳) .
در قرن هجدهم ژان ژاک رسو در قرارداد اجتماعی حاکمیّت را از سلطان به طور مطلق به ملّت منتقل کرده و اراده و خواست عمومی را جایگزین افراد نموده است. روسو با تأکید بر اصل آزادی انسان، حاکمیّت را بدان معنی که حقوقدانان گذشته، مانند بدن و گرسیوس میگفتند عامل اسارت انسان معرفی کرده و با تئوری قرارداد اجتماعی به حاکمیّت مفهوم جدیدی داد که سرانجام در اعلامیه استقلال سیزده مستعمره آمریکایی انگلستان به سال ۱۷۷۶ م، رسماً مورد قبول قرار گرفت. با انقلاب فرانسه، حاکمیّت ملی جایگاه ویژهای به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر در حقوق داخلی و بینالمللی به خود اختصاص داد و در ماده سوم «اعلامیه جهانی حقوق بشر که در سال ۱۷۸۹ که به تصویب رسید از اعتبار بیشتری برخوردارگردید» «ماده سوم، حاکمیت ناشی از حقوق ملت است، هیچ فردی از افراد و هیچ طبقهای از طبقات مردم نمیتوانند فرمانروایی کنند مگر به نمایندگی از طرف ملّت» (روسو، ۱۳۷۹ :۴۵).
به این تربیت حاکمیّت در فرهنگ سیاسی غرب، با گذر از یک منحنی تاریخی، از نظر مفهوم سیاسی، مراحل زیر را طی کرده است:
الف) حاکمیّت به مفهوم اقتدار عالی و نهایی امپراطور بر جامعه .ب) حاکمیّت به مفهوم سلطه مطلق کلیسا بر مقدرات جامعه. ج) حاکمیّت به معنی اقتدارات عالی و مطلق سلطان در تصمیم گیری و تنفیذ .د) حاکمیّت به مفهوم اقتدار برای ملت در تعیین سرنوشت.
۲ـ۱۴٫ حاکمیّت در فرهنگ سیاسی اسلام
در فرهنگ اسلام، مفهوم حاکمیّت بیشتر با واژهی «ولایت» مشخص و گاهی هم از کلمهی «ملک» استفاده شده است ولایت در لغت، به معنی حکومت کردن، سلطه، دست یافتن، تصرف کردن و عهدهدار امر کسی شدن است. به تعبیر علامه طباطبایی ولایت عبارت است از: «یک نحوه قربی که باعث مجوز نوع خاصی از تصرف و مالکیت تدبیر میشود. مثلاً رسول خدا ولی مؤمنین است زیرا دارای منصبی است از طرف پروردگار و آن این است که در بین مؤمنین حکومت دارد و له و علیه آنها قضاوت مینماید» (طباطبایی، ۱۳۶۳: ۱۸).
۲ـ۱۵٫ دیدگاه اسلام از انواع حاکمیّت

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

ج). دولت: «در لغت یعنی مال و ثروت و نقیض نکبت و چیزی که دست به دست میگردد به همین خاطر به مال و ظفر دولت گویند» (دهخدا، ۱۳۷۷: ۹۳۷۷). زیرا دست به دست میگردد. پس در مجموع، دولت یعنی چیزی بیثبات و بیقرار و در اصطلاح هیأتی از افراد که در رأس دستگاه حکومتی قرار دارند و مقامهای حسابی و موثر را در دست داشته دستگاه حکومتی را میگرداند. پیامبر اکرم نیز در بعضی از سخنان خود کلمهی دولت را به جای حکومت استفاده مینمودهاند ایشان در عبارتی به مناسبت تحلیل از تقیّه بیان داشتهاند میفرمایند: «به خدا قسم اگر به روش تقیه عمل نمیشد کسی در زمین خدا را در دولت ابلیس عبادت نمیکرد». پرسیده شد دولت ابلیس چیست؟ فرمودند: «زمانی که امام هادی بر جامعه ولایت داشته باشد دولت حق است و هرگاه امام گمراه ولایت داشته باشد دولت ابلیس است.»
د). سلطنت: سلطنت از کلمه سلطان نیز در بعضی آیات، عبارات برداشت مفهوم حکومت میکند. «در قرآن کریم این لغت ۳۷ بار تکرار شده است که ظاهراً ۲۴ بار آن معانی حجت، دلیل و برهان را داراست و ۱۳ بار معنای قهر و غلبه و قدرت و حکومت را میدهد»(نوری الطبرسی، ۱۴۰۸: ۲۵۳).
۲ـ۶٫ ضرورت حکومت
انسان یک موجود اجتماعی است یعنی موفقیّت او، رشد و پیشرفت او و نیازهای شخص و زندگی او به اجتماع است. یعنی انسان گرایش فطری به زندگی جمعی دارد و از طرفی رشد و موفقیّت و سعادت و کمال او با زندگی جمعی ممکن است. انزوا و انفراد نه مورد پذیرش اوست و نه در سایه آن پیشرفت و موفقیت او قابل تحقیق است به ناچار جمع و زندگی و جمعی را انتخاب نموده است.
«اصلیترین عنصر در زندگی اجتماعی انسان، امنیّت و پرهیز از هرج و مرج و بیقانونی و بیضابطگی است، چرا که اگر امنیّت و آسایش در جامعهای نباشد آن جامعه روی سعادت و خوشبختی و موفقیّت را نخواهد دید. لذا انسان برای تحقق آرمانهای فکری خود نیاز به حکومتی دارد که آسایش و امنیّت را به عنوان اوّلین رکن حاکم بر جامعه تأمین نماید زیرا اگر آسایش و امنیّت در درجه اول در جامعهای نباشد، بیثباتی و هرج و مرج عامل ناپایداری حکومت در جامعه خواهد شد. برای رهایی از بیثباتی و پرهیز از هرج و مرج در طول تاریخ تن به انواع حکومتها حتی حکومتهای مستبد و دیکتاتور داده تا آسایش و امنیّت ظاهری در جامعه حکم فرما باشد چرا که حداقل ثمرهی هر حکومت، حتی حکومتهای مستبد، جلوگیری از هرجومرج است» ( سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۳۴-۳۵).
۲ـ۷٫ انگیزه حکومت
وجه تمایز حکومتها به انگیزه حکومتها برمیگردد بعضی به انگیزه سلطه، بعضی به انگیزه نام و نشان، بعضی به انگیزه قدرت، بعضی به انگیزه ثروتاندوزی و مالپرستی حکومت میکنند، در برابر این انگیزههای دنیایی یک انگیزه ممتاز و برتر وجود دارد و آن انگیزه الهی و خدایی است که وجهی برای مطالعه دنیوی در آن یافت نمیشود. گر چه تحمیل این انگیزه در یک عرصه پر وسوسه، به نام حکومت بسیار سخت و دشوار است اما در تاریخ حکومتها، گر چه برای مدت محدود این روحیه و انگیزه تجربه شده است ولی حلاوت و شیرینی آن هنوز به کام شربت دلپذیرودلنشین است(سلمانیکیاسری، ۱۳۸۵ ۴۴ـ۴۵).
۲ـ۸٫ جامعه و نیاز به حکومت
تشکیل حکومت در جامعه از موضوعات بسیار مهّم و اساسی است. نیاز جامعه به نظم و تأسیس امنیّت از بدیهیات و ضروریات است و بر هیچکس پوشیده نیست که ترقی و تکامل ثمرهای شیرین از قاعدهمندی و قانونمداری اجتماعی است. بنابراین بقای جامعه به حکومت بستگی دارد. زندگی اجتماعی انسان و مطرح نشدن مالکیت و تضاد منافع بین افراد، سبب میشود که انسان برای بقای خویش و جامعهاش قوانین و مقررات وضع کند. این قوانین و مقررات زمانی قابل اجرا است که در جامعه حکومت و حاکمیّت برقرار باشد بنابراین، بر اساس پژوهش محققان، تشکیل دولت و حکومت ضرورتی اجتماعی است.
ابنخلدون دربارهی ضرورت حکومت میگوید: «زندگی بدون حکومت پایدار نخواهد ماند لذا عامل تکوین و پیدایش حکومت، نیاز طبیعی انسان است» (شاکری،۱۳۸۴: ۱۷).
ژان ژاک روسو[۱] نیز بیان میدارد: «حکومت واسطهای است بین رعایا و هیئت حاکمه که آنها را به یکدیگر مرتبط میسازد و اجرای قوانین و حفظ آزادیهای مدنی و سیاسی را بر عهده دارد» (روسو،۱۳۵۲: ۶۹).
ارسطو دربارهی برقراری حکومت میگوید: «حکومت لازمهی طبیعت بشری است زیرا انسان موجودی اجتماعی است و بدون حکومت نمیتواند اجتماعی بودن خود را حفظ کند.»( ارسطو،۱۳۷۱: ۹۶).
۲ـ۹٫ انواع حکومت از دیدگاه صاحب نظران
بزرگان زیادی در این مورد نظرهای گوناگونی دادند لیکن برای اجمال،گزیده ای از سخنان آنان را در این رساله آوردشده است :
حضرت علی(ع)حکومت خودرا به دو دسته یکی صالح و دیگری فاجر تقسیم مینماید، آنجا که میگویند: «لابد للناس من امیر بر او فاجر»(نهج البلاغه، خطبه ۴۰ :۱۲۱).
ابن خلدون حکومت خود را به دو دسته تقسیم مینماید: «سیاست الدینیه» که در زندگی دنیا و آخرت مردم سودمند خواهد بود و «سیاست العقلیه» وآن سیاست که قوانین آن از جانب خردمندان و بزرگان بصیر و آگاه دولت، وضع گردد که این سیاست از نظر ابن خلدون ناپسند است (ابن خلدون،۱۳۵۲: ۳۶۴).
به نوشتۀ هرودوت [۲]ایرانیان باستان حکومت را سه گونه میدانستند: «حکومت مردمی، حکومت عدهای قلیل، حکومت پادشاهی، که با پادشاهی بیش از انواع دیگر دلبستگی داشتند» (هرودوت،۱۳۵۰: ۱۲۰).
«ارسطو نیز حکومتها را بر اساس تعداد افراد، به سه دسته، حکومت یک نفر، حکومت عده قلیلی و حکومت همگانی تقسیم مینماید که بر اساس کیفیت به حکومتهای مونارشی و تیرانی آریستوکراسی و الیگارشی، پلیتی و دموکراسی تقسیم میشوند» (ارسطو،۱۳۷۱: ۱۱۵ـ۱۲۲).
ماکیاولی[۳] حکومتها را بر مبنای دو معیار طبقه بندی میکند: «یکی برمبنای تعداد زمامداران، در این دسته می توان حکومت را تفکیک کرد یکی جمهوری ودیگری پادشاهی، پادشاهی نیز به پادشاهی محدود و پادشاهی استبدادی و خودکامگی قابل تقسیم است جمهوری نیز ممکن است جمهوری توده ای باشد یا متعادل، جمهوری متعادل نیز به نوبهی خود ممکن است اشرافی و دموکراتیک باشد ملاک دیگر ماکیاولی در طبقه بندی حکومت شیوه ی کسب و حفظ قدرت است که ممکن است مبتنی بر توسعه طلبی باشد یا فساد» (پولادی،۱۳۸۲ :۳۲ـ۳۱ ).
۲ـ۱۰٫ انواع حکومت
انواع حکومت را می توان بر اساس مطالعاتی که انجام داده شده است این گونه دسته بندی کرد :
۲ـ۱۰ـ۱٫ حکومت سلطنتی
« سلطنت در لغت به معنی قدرت، قوّت، تسلط، ملک پادشاهی، پادشاهی کردن، حکومت کردن و فرمان راندن است» (دهخدا، ۱۳۷۷: ۳۷۸۲).
اصل آن عربی و پادشاهی فارسی آن است و در اصطلاح نوعی حکومت است که فردی مادامالعمر در رأس آن قرار دارد. این نوع حکومت معمولاً با زور و غلبه، به وجود میآید و یا موروثی است ولی بعضی از سلاطین وسیله انتخاب و بر طبق قرارداد بر تخت سلطنت تکیه زدهاند . این نوع حکومت به دو دسته تقسیم میشوند:
الف). سلطنت مطلقه و دلخواه
«در این حکومت یک نفر بدون قاعده و قانون، هر چیزی را مطابق اراده و هوی وهوس خود انجام می دهد. در این نوع حکومت، سلطان، قوای سه گانه را شخصاً در دست داشته و خویشتن را بالاتر از قانون تلقی نموده، اوامر را به دلخواه خویش و بدون رضایت مردم صادر مینماید، معمولاً در این نوع حکومتها سلطان و حاکم ادعا میکند که حقوق خویش را از خداوند دریافت داشته اند در فرهنگ علوم سیاسی بر این نوع افراد که با تاج و تخت را به زور تصاحب کرده و یا پس از کسب قانون مقام، قوانین را به سود خویش وضع کرده و به افزایش رفاه عموم توجه نمینمایند، لفظ ستمگر اطلاق میگردد»(جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۰۷-۱۰۶).
ب). سلطنت مشروطه
«حکومتی است که درآن سلطان، قدرت محدودتری داشته باشد و خویشتن را بالاتر از قانون نداند بلکه تحت سلطه قوانین نهادهای قانونگذار بوده و یا بر طبق رسومی که طی مدّتهای مدید به وجود آمده باشند یعنی قوانین سرزمین حکومت کند» (پازارگاد، ۱۳۴۳: ۱۸۶).
۲ـ۱۰ـ۲٫ حکومت اشرافی، زرمداری، نخبگان
«اشراف در لغت یعنی اشخاص بزرگ قدر و صاحبان حسب و نسب نیک و به عبارت دیگر صاحبان شرف و بزرگی» ( دهخدا، ۱۳۷۷: ۶۵۰). و «اشرافی در اصطلاح به حکومتی گفته میشود که عده معدودی برگزیده یا اقلیتی که دارای امتیازات خاصی از قبیل شرافتمندی هوش، کمربستن به خدمت عموم، دودمان متعارف، دانایی و حکمت و فلسفه، بالاترین خرد و درستی بهرهمند از طرفداری و احترام عمومی میباشند، حکومت را در دست گیرند، در یونان باستان به حکومت نیکان و شایستگان گفته میشد» (همان، ۱۷-۲۷).
ارسطو در کتاب سیاست میگوید: «موقعی که فرمانروایی منحصر به یک تن نیست، ولی عده فرمانروایان معدود است، حکومت را آریستوکراسی مینامیم. و دلیل اطلاق این نام به این قسم حکومت یا این است که فرمانروایان کشور بهترین افراد کشورند یا این که بهترین مصالح کشور و شهروندان را در نظر دارند شکل منحرف آریستوکراسی اولیگارشی مینامند …. زیرا فقط به منافع توانگران توجه دارد» (فاستر،۱۳۷۳: ۳۱۹).
«حکومت اشرافی اگر زمانی هم ایدهآل بود در عمل به ندرت به منصه ی ظهور رسیده است و درعمل بیشتر حکومتهای اشرافی بر مبنای توارث و یا ثروت و یا هر دو قرار گرفتند که به طور شایستهای میتوان آنها را حکومت ثروتمندان یا زرمداران نامید که در لاتین به آن اولیگارشی گفتهمیشود» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۱۷).
«امروزه در جهان حکومت اشرافی مطلق یافت نمیشود مگر در نقاط دورافتاده و دارای سنّتهای کهنه، اما حکومتهای مختلط که طبق حاکمه، ترکیبی است از اشراف و ثروتمندان وجود دارد مانند انگلستان و در دیگر کشورهای غربی به خصوص آمریکا» (میلز، ۱۳۶۰: ۱۱).
«اخیراً حکمرانی اقلیّت، حکومت به اصطلاح نخبگان یا برگزیدگان نامیده میشود. که به قشر بالای یک جامعه گفته میشود که در جهت تغییرات جامعه نقش به سزایی دارند و امروزه بیشتر به طبقه تحصیل کرده اطلاق میشود» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸ : ۱۱۸).
۲ـ۱۰ـ۳٫ حکومت استبدادی
«استبداد در لغت یعنی به خودی خود کارکردن، به رأی خودکار کردن، خودکامگی، خودسری مقابل مشاوره» (دهخدا، ۱۳۷۷: ۲۱۱۵).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.