برچسب: حقوق اسلامی

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

د) . پذیرش تقاضای عفو و بخشش مجرمان
«و چون بر گناهی از تو عفو خواهند، عفو کن و عفو کردن بر خویشتن واجب دان اگر چه گناهی سخت بود که اگر بنده گناهکار نبود عفو خداوند پیدا نیاید و چون مکافات گناهی کرده باشی فضل تو آنگاه کجا باشد؟ و چون عفو کردن واجب دانی از شرف و بزرگی خالی نباشی و چون عفو کردی، وی را سرزنش مکن و از آن گناه یاد میار که آن همچنان باشد که عفو ناکردن» (همان،۱۲۹).
ه). عدالت
بررسی نشان می دهد که جز توصیه به داد و تحذیر از بیدادگری وتوصیه ای کوتاه به عدالت در مورد مردم، تأکید فراوان درمورد عدالت و تبیین ماهیت آن در قابوس نامه نیامده است. اگرچه عدالت را از ویژگی مهمّ یک حاکم می داند برای درک چرایی این مطلب، لازم است به وضعیت قضایی حاکم بر ایران در قرن چهارم و پنجم هجری نگاهی داشته باشیم:
از آنجا که در آن زمان نظام دادخواهی سازمان یافته و کارآمدی وجود نداشت، رسم برآن بود تا برای نمایش دادخواهی، شاه،ایامی را به رسیدگی کار ستمدیدگان اختصاص دهد.
ریشهی وجوب عفو و بخشش در ادبیّات سیاسی نیز در همین جا می باشد. زیرا پادشاه قدر قدرت تمام بود و قانون نیز در کف او قرار داشت. پس، شاه می توانست با نادیده گرفتن آن دلی را به دست آورد یا ذکر خیر از خود به جای گذارد. گذشته از این، قضات نیز چنین مقامی را دارا بودند، زیرا نائب پادشاه، قلمداد می شدند. اگرچه احکام برگرفته از اسلام بود ولی صورتی سازمانی و منضبط نداشت، لذا ایشان میتوانستند به تبعیت از پادشاه، رأیی حتی خارج از احکام اسلام صادر کنند. به طوری که در بیان وضعیت حقوقی ایران آمده است:
«این احکام یک شکل و از طرف سازمانی منضبط نشر و رسیدگی نمی شده ]و[ هر قاضی در صدور رأی، خود را چندان در بند قوانین نمی دیده است.» (رضا قلی،۱۳۷۱: ۱۸۰ـ۱۸۱)
نتیجه آنکه حقوق اسلامی – که رسماً مدنظر بود – اجرا نمی شده و به جای آن حقوق خودجوش – که برگرفته از مناسبات اجتماعی بود – به کار می رفت.
نمونهی بارز این حقیقت در واژهی عدالت مشاهده میشود. اگرچه در وصف یا آثار ارزندهی عدالت بسیار سخن رفته ولی در عمل به معنای گردن نهادن به امر پادشاه تجلی کرده است. از این رو، قضات خود عامل ظلم و اجحاف می شدند یا در صدور رأی از متغیرهای شخصی تبعیت می کردند.
همهی این عوامل، مردم را به جایی می رساند که در نهایت از قضات توقع خیر و نیکی داشته باشند، نه اجرای احکام؛ چنان که گویند: «عنایه القاضی خیرٌ من شاهدی عدل»، لطف و عنایت قاضی از دو شاهد عادل بهتر است. «العفو عندالقدره»، به هنگام قدرت داشتن، عفو معلوم می شود یا «اذا ملکت فاسجح» هنگامی که توانگر شدی لطف و رأفت نمای.
همه مطالب پیش گفته در جایی معنا می یابد که مکانیسم واقعی تحقّق عدالت، به علّتی مختل شده باشد، از این رو، اگر فرد با داشتن دو شاهد عادل از رسیدن به حق اسلامی خود عاجز بماند، ناچار باید از قاضی نیکی و ترحم بخواهد. همچنین اگر قدرت قاضی به او توان زیر پا گذاشتن حق را بدهد، لاجرم بایستی از او تقاضای بخشش کرد تا بتواند حق مسلّم خود را بگیرد (رضا قلی،۱۳۷۱ : ۱۸۳-۱۸۴).
با نظردرقابوسنامه این «شخص محوری» به خوبی برای ما آشکار می شود به ویژه هنگامی که عنصرالمعالی فرزندش را اینگونه نصیحت می کند:
«اگر تو را به کسی حاجتی باشد اول نگر تا آن مرد کریم هست یا نی و یا لئیم است. اگر مرد کریم بود حاجت بخواه و فرصت نگاه دار. و به وقتی که تنگ دل بوده مخواه و نیز پیش طعام بر گرسنگی حاجت مخواه و در حاجت خواستن سخن نگو بیندیش و بنشین و قاعده نیکو فرو نه و آنگاه با ملحض سخن بدان حاجت بیرون برو اندر سخن گفتن بسیار تلطف نما … خویشتن چون چاکر وبنده او ساز، چون حاجت یابی، به هر جایی شکر کن … و شکر کردن حاجت، نخستین وامیدوار شدن حاجت، دومین باشد … و اگر مرد لئیم و بخیل باشد به هشیاری از او هیچ مخواه که ندهد و به وقت مستی خواه که لئیمان و بخیلان به وقت مستی سخی تر باشد» (عنصرالمعالی، ۱۳۴۲: ۱۱۰-۱۱۱)
۴-۲۱٫ وضعیت اقتصادی
الف). گردآوری و حفظ مال
امیر یک باب تمام را به این مهم اختصاص داده و معتقد است که فرد بایستی در جمع مال بکوشد تا از این طریق توانگری یابد و چون در این کار موفق باشد باید با دوری از اسراف و تأمل در خرج آن مال خود را حفظ کند:
«ای پسر از فراز آوردن چیز غافل نباش …و چون فراز آوری آن را نگاه دار تا به هر باطلی سر از دست ندهی که نگاه داشتن سخت تر از فراز آوردن باشد … اما خرج باید یکی کسی به اندازه ده دخل باشد تا نیازمند نباشی … و بدانکه مردمان عامه توانگران را دوست دارند بی نفعی و همه درویشان را دشمن دارند بی ضرری … و اسراف را دشمن دار و شوم دان» (همان، ۷۳).
ب). جهل و عقل در تجارت
امیر در تجارت بر دو عنصر جهل و عقل تأکید می کند و می گوید:
«اصل بازرگانی بر جهل نهاده اند و فرع آن بر عقل. چنان که گفته اند: لولا الجهال لهلک الرجال. یعنی اگرنه بی خردان بودندی جهان تباه شدی» (عنصرالمعالی، ۱۳۴۲: ۱۱۹).
منظور مؤلف این است که کار معامله چه در حضر و چه در سفر متضمن خطر است از این رو عاقل که این را می داند هرگز گرد این کار نمی گردد ولی جاهل که چشم عقل دوخته در این کار وارد می شود.
ج). طلب سود
امیر آگاه بودن از سود و زیان را شرط اساسی در اقتصاد میداند:
«به دست خطّ خویش، هیچ بر خویش واجب مکن تا اگر وقتی که خواهی که منکر شوی نتوانی با غلامان و کسان خویش همیشه شماره کرده دار و معامله خود باز می پرس و مطالعه همی کن تا از آگاه بودن سود و زیان خویش فرو نمانی» (همان: ۱۲۳).
البته مؤلف با وارد کردن عامل حفظ جان، سرانجام به این نتیجه میرسد که همهی این معاملهها باید به نحوی جان را مصون دارد در غیر آن حفظ جان بر حفظ مال ارجح است.
«فهم این اصول تا اندازهی زیادی در گرو درک جوّ غالب سیاسی – اجتماعی دوره ی عنصرالمعالی است .به علّت نبود امنیّت اقتصادی، بدیهی است که کار اقتصادی مطلوب نباشد و کسی به طرف آن نرود مگر جاهل وگرنه عاقل یا نمیرود یا اگر هم برود از ترس غارتهای حکومتی و غیر حکومتی لاجرم پوشیدگی را پیشه می سازد تا کسی از نظر او آگاه نشود «(رضاقلی،۱۳۷۱: ۱۲۲).
۴-۲۲٫ مردم از دیدگاه عنصرالمعالی
در باب چهل و دوم عنصرالمعالی از واژه رعیت استفاده می کند و فرق پادشاه و رعیت در فرمان دهندگی و فرمان برداری می داند:
«در پادشاهی خویش مگذار که کسی فرمان تو را خوار دارد که تو را خوار داشته باشد که در پادشاهی
راحت در فرمان دادن است وگرنه در صورت پادشاه با رعیت برابر است و فرق میان پادشاه و رعیت آن است که وی فرمانده است و رعیت فرمانبردار» (عنصرالمعالی، ۱۳۳۵: ۲۰۷).
و همچنین می گوید که لشکر با وجود رعیت فعال و زنده است:
«رعیت را به لشکر مطیع توان کرد لشکر را هم بر رعیت توان داشت» (همان، ۲۰۸).
و نیز کشور و ولایت با وجود رعیت و کمک های مالی آنهاست که آبادان و حاصل می شود:
«و ولایت از رعیت آبادان می باشد که دخل از رعیت حاصل می شود و رعیت هر جای و آبادانی از عدل است» (همان: ۲۰۸).
پس آنچه که پادشاه و رعیت را به هم متصل میکند در اصل فرمانبرداری است. هر چند سخنان درباره ضرورت وجود رحمت و شفقت، پرهیز از ظلم، رعایت عدالت و ملاقات با مردم وجود دارد فقط به دلیل ارزش و اهمّیّت آنها نمی باشد، بلکه به دلیل سود و منفعتی که خود رعیت دارد، پادشاه از آنها محافظت می کند.
همچنین عنصرالمعالی در این کتاب درباره اکثر طبقات مردم آن زمان، صنعتگران، درباریان، جنگجویان، ندیمان حتی خنیاگران سخن راند و می توان این کتاب را مجموعهای از قوانین و رسوم زندگی مردم آن زمان هم نامید. ولی شاید منظور از این مردم که در جای جای کتاب آمده به رعیت که همان مردم عامه هست اشاره نشده باشد. لیکن ما بر اساس واژه مردم که در این کتاب آمده به نقش مردم اشاره خواهیم کرد:

سیس

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.