برچسب: اجرای عدالت

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و …

عنصرالمعالی نیز در قابوسنامه رعایت عدل رابرای پادشاهان امری ضروری دانسته است وسفارش میکند پادشاه باید همهی کارها و سخنانش را با چشم عدالت ببیند و باگوش عدالت بشنود تاحق و باطل را بتواند تشخیص دهد:«چشمه خرمی عالم، پادشاه عادل است و چشمه دژمی، پادشاه ظالم»(عنصرالمعالی،۲۴۳:۱۳۸۰).
در کلیلهودمنه به رعایت عدالت از سوی حاکمان تأکید شده است. پادشاه با صفت عدل شناخته می شود و رعیت زیر سایه عدل می آرامد «ایشان سایه آفریدگار عزّ اسمه در زمین و عالم بی آفتاب عدل ایشان نورند»(منشی ،۲۰۵:۱۳۸۵). همچنین نتیجهی بی عدالتی را ظلم می داند که پیامد آن در دنیا و آخرت دامن گیر فاعل آن است .
۴-۳۵-۲-۱٫ پرهیز از ظلم و ستم به مردم
یکی از نشانه های عدالت، پرهیز از ظلم وستم به زیر دستان است .حاکمیّت و قدرت، معمولا موجب غرور و خودباختگی می شود. به سخن حضرت علی (ع)، قدرت موجب سرمستی می شود و زمینه بی توجّهی به حقوق دیگران ،به عبارت ساده تر اعمال ظلم وستم به زیردستان را پدید میآورد.
همان طور که قبلا اشاره شد، حضرت علی (ع) که مظهر عدالت در عرصه حکومت است و انگیزه حکومت خود را اقامه حق و ازاله باطل دانسته است میفرماید: «در ستمکاری بهایی برای عدالت یافت نمیشود» (نهج البلاغه، خطبه ۹۵: ۲۵۰).
در قابوسنامه نیز پادشاه به پرهیز از ظلم و ستم به مردم وتلاش برای استقرار عدل و عدالت تأکید دارد: «بیداد پسندد مباش وهمه کارها و سخن را به چشم داد ببین تا در همه کارها حق و باطل بتوان دید که چون پادشاه چشم خردمندگشاده ندارد طریق حق و باطل برروی گشاده گردد» (عنصرالمعالی،۲۲۷:۱۳۸۰)
در کلیلهودمنه با این که عدالت در آن حاکم است ولی ظلم به زیر دستان انجام شده است که ما در بحث تفاوت ها به آن اشاره خواهیم کرد.
۴-۳۵-۳٫ قدرت و توانایی داشتن
حضرت علی در نهج البلاغه درخطبه ۱۷۳ می فرماید: «شایستهترین فرد برای رهبری قویترین آنها (ازحیث مدیریت وکشورداری )وآگاهترین آن ها به اوامر ودستورات الهی است»و ایشان قدرت خود را در حکومت برای ۱-اجرای عدالت ۲-برقراری امنیّت ۳-خدمت به دین ۴-حفظ و وحدت و همدلی ۵-تأمین رفاه عمومی مردم ۶-رعایت حقوق والی ومردم۷- شایسته سالاری به کار می برد.
هم چنین در قابوسنامه هم پادشاه باید با سیاست باشد، تافرمان وی اجرا شود. حفظ شوکت از جمله اقتدار یک شاه می باشد .عنصرالمعالی می گوید: «پادشاهی که فرمان وقدرتی نداشته باشد او پادشاه نیست و فرمان روایی جز به سیاست نیست.»(عنصرالمعالی،۲۲۳:۱۳۸۰ )
درکلیلهودمنه نیز پادشاه دارای قدرت بسیار می باشد. در باب کلیلهودمنه میبینیم که شیر در رأس هرم قدرت قرار دارد او هرچند از لحاظ ساختار حکومتی ظاهرا قدرت مطلق را در اختیار دارد ولی در حقیقت نگهدارنده ونماینده نظام طبقاتی است.
۴-۳۵-۴٫ مشورت کردن
مشورت یعنی یاری جستن عقل ودرایت و تجربه دیگران، که درآیات وروایات به آن سفارش شده است. از نگاه علی(ع) چون مشاوران حکام و کارگزارانش نقش موثر وگاه تعیین کننده در چگونگی اداره کشور و تحقّق اهداف مادی و معنوی حکومت دارند، بنابراین درگزینش آنها ملاکهاومعیارهای گوناگون باید رعایت شود از وظایف یک حاکم است که با اندیشمندان جامعه به گفتگو بنشیند وبا آنها مشورت کند: «[مالک]با دانشمندان فراوان گفتوگو کن و با حکیمان فراوان به سخن در میان نه» (نهج البلاغه، نامه ۵۳ :۹۲۳ ).
عنصرالمعالی نیز درکتاب قابوسنامه مشورت را امری مهم دانسته و به پسرش توصیه می کند: «پس به دانش خویش غرّه مشو اگرچه دانا باشی»(عنصرالمعالی ، ۳۹:۱۳۸۰). ومیگوید مشورت کردن با پیران مایه ننگ خود ندان وبا عاقلان ودوستان دلسوز مشورت کن: «واز مشورت کردن با پیران عارمدار وبا عاقلان و دوستان مشفق مشورت کن که با حکمت وبانبوت وتأیید محمد مصطفی (ص) پس ازآنکه آموزگاران وسازنده کاروی خدای عزوجل بود، بدان رضا نداد و گفت سبحان و تعالی «ومشاورهم فی الامر » (آل عمران، ۵۴۹ ).
اما در باب چهل و دوم در آیین و شرط پادشاهی می گوید: «که در هر کاری که بخواهی با خرد مشورت کن که وزیرالوزرا پادشاه خرد است.»(همان،۲۲۷)همچنین می گوید که باوزیر خود مشورت کن اما فوراٌ محتاج رای او مباش (همان،۲۲۸) .
در کلیلهودمنه نیز به مشورت کردن بسیارتأکید شده است وافراد مشاور دارای چه صفاتی باشند نیز آمده است، که می توانید به ویژگی حاکمان در کلیله و دمنه رجوع کنید اما نصرالله منشی مشورت را: «برانداختن رای ها و اندیشه درست به تکرار و تحسین می داند» (منشی ،۲۲۸:۱۳۸۶) .
درباب «بوف وزاغ »می بینیم که نویسنده ازحاکمی مدبر می گوید که با مشورت راهی بهتر از جنگ برای مقابله با دشمن ورسیدن به هدف بر می گزیند.
۴-۳۵-۵٫ خردو دانایی
از شروط اساسی برای رهبری، علم و آگاهی حاکم می باشد. حضرت علی(ع) می فرماید: «به درستی که لایقترین و شایستهترین فرد برای رهبری قویترین آنها در مدیریت وکشورداری، اعلم و دانشمندترین آنها نسبت به دستورات و فرامین الهی می باشد.»(نهج البلاغه،خطبه۱۷۳: ۴۷۷ ).
دیدگاه آن حضرت از نظر اعلم بودن این است که رهبر باید عالی ترین افراد نسبت به دستورات الهی و قوانین بشری وسلیقههای نفسانی باشد.
 

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

دسترسی به منابع مقالات : بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

س). رازداری
رازداری یکی از ویژگی های مهم در وجود یک حاکم می باشد:
«باید بهترین رعیت از حریم تو و مغبوضترینشان در نزد تو یکی باشد که پیش از دیگران عیب جوی مردم است. زیرا مردم را عیبهایی است که حاکم در پوشاندن آنها از همه سزاوارتر است پس آنچه را که بر تو پوشیده است، آشکار ساز زیرا وظیفهی تو فقط پاک کردن عیوبی است که بر تو ظاهر گشته است و خداوند نسبت به آنچه از تو پنهان مانده است داوری خواهد کرد. سپس تا می توانی عیوب مردم را بپوشان تا خداوند آنچه را تو دوست داری بر مردم پوشیده باشد، بپوشاند گره هرکینهای را ]که از مردم به دل داری[ بگشای و رشته انتقام را از خود قطع کن و از هرچه برایت روش نیست چشم بپوش در تصدیق سخن چین شتاب مکن زیرا سخن چین خائن است هر چند خود را به خیرخواهان شبیه سازد» (همان، نامه ۵۳: ۹۱۴).
ع) . مدارا
از جمله توصیههای مؤکد در نهج البلاغه مدارا می باشد تأثیر مدارا در ایجاد هماهنگی و وحدت عمومی است. حضرت علی (ع) خطاب به یکی از فرمانداران خود می فرمایند:
«در حکومت مدارا کن تا آینده خوبی داشته باشی» ( نهج البلاغه ، نامه ۶۹: ۹۹۹ ).
ف). نصیحت و انتقادپذیری
پند و نصیحت یا به عبارتی انتقادپذیری و توجّه به سؤالات و مطالب مطروح، از جمله صفات لازم برای حاکم است. حاکم و رهبر نباید فقط دستور دهد و فکر و رأی و نظر خود را عالی ترین نظرات خود بداند. حضرت در این باره می فرماید:
«از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی دانم مگر اینکه خداوند مرا حفظ فرماید» (همان ،خطبه ۳۴ :۱۱۱).
۴-۱۴٫ عدالت ازنگاه نهج البلاغه
از آن جاکه عدالت در حکومت علی (ع) نقش بسیار زیادی داشته لازم دانستم که عدالت را به صورت جداگانه توضیح دهم:
۴-۱۴-۱٫ عدل در باورها و بینش امام علی(ع)
بر خلاف نظریه قرارداد اجتماعی که عدالت را به دلیل گره گشایی و راه گریز از بن بستهای اجتماعی و همچون دارویی تلخ و غیر مطبوع ضروری و لازم می پندارد در بیان حضرت امیر عدالت زیبا و جذاب و دوست داشتنی است.
«اگر خداوند برای ستم و بیداد کیفری که از آن بترسند نمی نهاد ثوابی که در پرهیز از ستم می باشد عذری برای نخواستن آن باقی نمی گذارد، زیرا عدالت جان جامعه و حیات قانون و رستگاری و کرامت همگان است» ( همان، نامه ۵۱ : ۹۰۳ ).
عدالت چهره ی سیاست را زیبایی و ثبات و قامت رعیت را استقامت و قوام و حریم مدیریت را شکوه و جمال می بخشد.
۴-۱۴-۲٫ عدل در نظام سیاسی امام علی (ع)
«فلسفهی حکومت دینی، عدالت است. در حکومت دینی نه ستمگران مجوز رهبری دارند و نه حاکمیّت_ های ظالمانه مشروعیت حقوقی، عدالت خواهی و قیام برای تحقّق عدالت یک تعهد الهی و تکلیف شرعی است» (لطیفی،۱۳۸۱: ۹۸-۹۶).
حضرت علی (ع) میفرمایند: «برترین چشم روشنی برای سیاستمداران تحقّق عدالت در کشور و دوست داشتننیترین کار برای آنان تعمیم عدالت و رعایت اعتدال در حقوق است» (نهج البلاغه، نامه۵۳: ۹۳۰ )
۴-۱۴-۳٫ عوامل تحقّق عدالت
الف). اوّلین گام در تحقّق عدالت رهایی از ناهماهنگی های درون است. حضرت امیر می فرماید: «فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه». در توصیف بندگان پرهیزگار خدا می فرماید: «اولین گام او در عدالت خواهی نفی هواهای نفسانی خویش است» (همان،خطبه ۸۷: ۲۰۲)
ب). حضرت امیر به هنگام تبیین مبانی ایمان، آن را بر چهار پایه استوار نموده است. دو پایه صبر و یقین از درون نشأت میگیرد و دو پایه عدل و جهاد بر واقعیتهای خارجی تکیه دارد و به هنگام تحلیل مبانی عدل دو ملاک علمی «فهم و جزم» دو ملاک عملی «حکم و حلم» تأکید می فرماید.
ج). احساس تعهّد و مسؤولیت برای تحقّق عدالت و دردمندی و حساسیت در برابر بی عدالتی از عوامل مهم در تحقّق عدالت است و البته این عامل نیز یک سویه نیست اگر در موردی که به بی عدالتی صورت گرفته است می فرماید: «سزاوار است مسلمان بمیرد و این بی عدالتی گرفتن زیورآلات زنی مسلمان و زن دیگری که در پناه اسلام است را نشنود» ( همان،خطبه ۲۷: ۹۵ ).
می توان گفت حضرت امیر مجموعه عواملی را که در تحقّق عدالت مؤثر است در سه جمله خلاصه فرموده است. «استعن علی العدل بحسن النیه فی الرعیه و قله الطمع و کثره الورع» «نیّت خیر داشتن و خویشتن بینی نسبت به مردم تا حد زیادی مانع از حیف و میل حقوق آنان شده و اگر خود چشم طمع بر هم نهد، آنگاه با چشم تقواپیشه ی خود از هرگونه افراط و تفریطی پرهیز می کند و بر صراط عدل راه می یابد» (لطیفی،۱۳۸۱: ۹۸-۱۰۰).
۴-۱۴-۴٫ موانع اجرای عدالت
الف). تبعیض
حضرت در تحلیل مفهوم تبعیض می فرماید:
«وقتی خواستهها، علاقهمندیهای والی گوناگون و متفاوت باشد او را از بسیاری عدالت باز می دارد» ( نهج البلاغه، نامه ۵۹: ۹۷۱ ).
تبعیض رابطهها را به جای ضابطه می زند و احساسات را به جای معرفت و تعقل به کار می گیرد و جدای ازمرزبندی های معقول و قانونمند جامعه به مرزبندی های مبهم و ناشناخته می پردازد.
ب). سودجویی
بیماری دیگری که در اثر زیاده خواهی، گریبانگیر انسان می شود سودجویی است. همواره و در همهی جوامع افرادی بوده و هستند که پدیده های گوناگون و حوادث روزمره طبیعی و اجتماعی را از منظر منافع عادی خود مورد ارزیابی قرار می دهند.
عبدالله بنزمعه از شیعیان حضرت راه طولانی را طی نموده و به امید سودی به نزد علی می آید و حضرت پاسخش می دهد:
«این مال، نه از آنِ من است و نه از آنِ تو، بلکه ذخیرهی مسلمانان است و دستاورد شمشیرهای آنان اگر در جنگ همراه آنان بوده ای، تو نیز برابر آنان سهیم داری وگرنه دستاورد و دسترنج آنان به دهان دیگران نخواهد رفت» (همان، خطبه ۲۳۲ :۶۸۲).
ج). امتیاز طلبی
مانع دیگری که بر سر راه اجرای عدالت وجود داشته و تا زمانی که قدرت جاذبه دارد وجود خواهد داشت و در انحراف حکومتها و اوّلین عامل و یا جز عوامل اوّلیه بوده است امتیازجویی خواص و حواشی قدرت است.
ایشان به افشای چهرهی واقعی خلوتنشینان حریم قدرت میپردازند و میفرمایند: «هیچ یک از مردم سنگین بارتر به هنگام آسایش و کم سودتر در هنگام بلا و مشکلات و انصاف ناپذیرتر و فزون خواه تر و ناسپاس تر و عذرناپذیرتر و کم صبرتر به هنگام سختی روزگار، از خواص نیست» (نهج البلاغه،نامه ۵۳: ۹۵۲).
د). ضعف نفس

سیس

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

از دیگر موانع اجرای عدالت و یا به تعبیر دیگر از مهمترین عوامل که شمشیر عدالت را کند نموده و آهنگ عدالت خواهی را سست می نماید ضعف نفس، سستی اراده، خودباختگی و دون همتی است.
حضرت امیر در فرازی پیامد بیرغبتی به جهاد به دشمن ستمگر را چنین ترسیم میفرماید:
«هر کس مبارزه با ستم را واگذارد و از آن روی برتابد خداوند جامه ی خواری بر او بپوشاند … و حق از وی روی گردان شود و به خواری محکوم و از انصاف محروم گردد» (همان، خطبه ۲۷: ۹۵).
۴-۱۴-۵٫ عدل شریف تر است یا بخشندگی؟
«فرد باهوش و نکته سنجی از امیرالمؤمنین سوال می کند: آیا عدالت شریف تر و بالاتر است یا بخشندگی؟
علی (ع) به دو دلیل میگوید عدل از جود بالاتر است. یکی اینکه: عدل جریان ها را در مجرای طبیعی خود قرار می دهد، اما جود جریان ها را از مجرای طبیعی خود خارج می سازد. دگر اینکه: عدالت قانونی است عام و مدیر و مدبّری است کلی و شامل، که همه اجتماع را در بر می گیرد و بزرگراهی است که همه باید از آن بروند. امّا جود و بخشش یک حالت استثنائی و غیر کلی است که نمی شود رویش حساب کرد.علی (ع) آنگاه نتیجه گرفت: پس از میان عدالت وجود آنکه اشرف و افضل است عدالت است» (مطهری، ۱۳۸۹: ۱۱۷-۱۱۹)
۴-۱۵٫ عرصه سیاست خارجی
گرفتاریها و معضلات و بحرانهای داخل کشور اسلامی در دوران کوتاه حکومت حضرت علی (ع) آنقدر فراوان بود که ایشان مجال پرداختن به امور خارجی از مرزهای دارالاسلام و ارتباط و تعامل با حاکمیّتهای غیراسلامی را پیدا نکردند.« از این رو در باب سیرهی حکومتی آن حضرت مرتبط با مصلحت اندیشی در عرصه سیاست خارجی به نمونهی مهمّی بر نمیخوریم، آنچه در این زمینه می توان یاد کرد کمک حضرت به معاویه در مواجهه با خطر رومیان است، دریغ نورزیدن امیرالمومنین از کمک به معاویه با وجودی که او را فردی طاغی و فاسد و تبهکار می دانست توجیهی جز اولویت و اهمیّت داشتن اصل و لزوم پاس داشتن مصالح اسلامی در عرصه سیاست خارجی ندارد. اصلی که اگر در حکومت علی (ع) مجال اجرایی یافت بی گمان به بهترین شیوه عملی می گردید» (صرامی، ۱۳۸۶: ۵۴۸).
۴-۱-۱۶٫ دینداری
دینداری در قدرت سیاسی امیرالمومنین نقش به سزایی داشته است. در هر حکومتی لازم است، قدرت برتر به دست حاکم باشد، ولی معمولاً قدرت مهار نشده مشکل آفرین است، به طوری که برخی گفته اند: قدرت طبیعتاً ستمگر و فسادآوراست، و عدهای تصور کرده اند چون حکومت اسلامی دارای منشأ الهی است، مطلق انسان است و آن را به نوعی استبداد و متهم نموده اند. پاسخ علما آن است: اولاً عمل حضرت علی (ع) بهترین شاهد است بر آنکه طبیعت قدرت، گرایش به فساد و ستمگری نیست بلکه نوعی قدرت مهار نشده مشکل آفرین است اما دائماً چنین نیست. ثانیاً اولین و مهمترین شرط احراز قدرت در حکومت اسلامی، عدالت بلکه عصمت است. امام (ع) فرمود: «آیا می خواهید با ظلم بر مردم، یاری را به دست آورم؟» (نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴ : ۶۵۳ ). یا پس از بیان داستان عقیل و هدیه ی شبانه فریاد زد: «به خدا سوگند اگرهفت اقلیم و آنچه زیر افلاک است به من دهند فرمانی خدا را کنم و پر کاهی را از مورچه بربایم، هرگز نخواهم کرد» (نهج البلاغه ، خطبه ۲۲۴ : ۶۵۳ ).
«توجّه داشتن به خدای متعال بهترین شیوه برای مهار قدرت است» (عابدی، ۱۳۸۱: ۲۸۲-۲۸۴).
هم چنین پیوند سیاست با دین یک اصل اساسی در منطق امام، برای به سعادت رساندن جامعه است قابلیت دین به دلیل ماهیت اجتماعی احکام آن است حضرت در خطبه ۱۷۳ می فرمایند که «ای مردم سزاوار ترین اشخاص به خلافت آن کسی است که در تحقّق حکومت نیرومندتر و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد»
هم چنین در عزل و نصبها نیز نقش مهمّی داشته است.در نهجالبلاغه موارد متعددی از نصبهای مسئولیّت، توسط امام مشاهده می شود. ایشان ملاکهای خود را ضمن آنها بیان کرده است. نیز عزلهایی وجود دارد که علّت برکنار کردن افراد توضیح داده شده است چون بیان این موارد بحث گستردهای می طلبد تنها چند نکته کلی در سفارش به دینداری را به صورت گذرا بیان می کنیم.
امام علی (ع) در نامه ای به مالک اشتر فرمود:
«مسئولیتها را به کسانی بسپار که خیرخواهی در دین و توجّه به دستورهای خدا و پیامبر (ص) داشته باشند» (نهج البلاغه ،نامه۵۳: ۹۲۰).
«من بسیار متأسفم که حکومت به دست افراد سفیه و نادان افتد» (همان ،نامه۶۲: ۹۷۸).
این جمله فلسفهی سیاسی امام است که گرایش توجّه شدید به عقلگرایی دارد. البته معلوم است مراد عقل دینی است و منظور از سفیه کسی است که عقل معاش را دارد ولی از عقلی که حجّت خدا باشد و انسان را به صراط مستقیم راهنمایی کند بیبهره است مثل معاویه.
ولایت باید آسمانی و خدایی باشد هشام بن حکیم می گوید: «من از اهل سنّت بسیار شگفت زدهام، زیرا آنان کسی که خداوند ولایت او را از آسمان نازل کرده است برکنار نمودند و کسی که خداوند عزل او را از آسمان نازل کرده است به ریاست رساندند» بنابراین عزل و نصب باید الهی باشد (عابدی، ۱۳۸۱: ۲۸۲-۲۸۵)
«سزاوارترین مردم برای پذیرفتن مسئولیتها کسی است که قدرت و مدیریت انجام کار، به همراه علم و تخصص را داشته باشد، مراد از علم، علم به امر و نهی الهی است یعنی فقه»(نهج البلاغه،خطبه ۱۷۲: ۴۷۷).
آنچه ذکر شد ملاکهای کلی بود اما بررسی بیشتر خصوصاً بحث از عدالت، دوری از ظلم، حتی خریدن منزل شخصی توسط کارگزاران و ساده زیستی و پاکدامنی و سخت کوشی آنها و … بسیار ضروری، اما از حوصله این بحث خارج است.
نمونههایی ازدینداری و سیاستهای اداری و سفارشها به کارگزاران در نهج البلاغه آمده است به آن اشاره خواهم کرد: «حکومت را از آنِ خدای متعال دانسته و او را کمک کار خود بدانید» (نهج البلاغه، خطبه۱۱۳: ۳۰۷ )
«دین را در عمل نشان دهید نه آنکه صرفاً شناسنامهای یا زبانی متدیّن باشید»(همان، خطبه ۲۲۶ :۴۶۱).
«عزّت دین به حفظ و رعایت متقابل حقوق والی و رعیت است» (همان، خطبه ۲۱۶ :۴۶۱).
«از ملک شرعی در دین و حکومت بپرهیزید» (همان، خطبه ۲۲۴ :۶۵۳).
«ظلم، دین ودنیا را خراب می کند» (همان، نامه۴۸: ۸۹۸).
«در تمام تصمیمات خود، خدا را حاضر بدان و او را اطاعت کن» ( همان، نامه ۶۵: ۹۹۰).
حضرت علی (ع) دربارهی مسئولیتهای اداری به کارگزاران می فرماید: «به خاطر خشنودی مردم خدا را به خشم نیاورید» (همان، نامه۲۷: ۷۹۲ ).
۴-۱۷٫ مبارزه با فساد در حکومت علی (ع)
دری نجف آبادی مبارزه با فساد در حکومت علوی را این گونه بیان می دارد که نگارنده برای اجمال رساله، با ذکر یک نمونه از سخن امیر آن را بیان نموده ام :
الف). مبارزه با جنون قدرت ب). تصفیه و پالایش جامعه از عناصر فاسد و فرصت طلب ج). مبارزه با تکبر و تفرعن د). مبارزه با اغنیا و مترفین ه). مبارزه با تبانی و ساخت و پاخت و). قاطعیّت در حسابرسی بیت المال ز). نفی تبعیض حتی نسبت به نزدیکترین افراد ح). هشدار در مورد خیانت در بیت المال و مبارزه با آن(دری نجف آبادی،۱۳۸۱ :۳۱۲-۳۱۴)
الف). مبارزه با جنون قدرت
امام علی (ع) خطاب به مالک اشتر می نویسد: «نگاه کن به عظمت ملک خداوند بر بالای تو و قدرت خداوند بر آنچه تو بر آن قدرت نداری» (نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۱۶).
ب). تصفیه و پالایش جامعه از عناصر فاسد و فرصت طلب
«به خداوندی که پیامبر را به رسالت و حق مبعوث نمود. همه شما در بوته آزمایش در خواهید آمد و آزمایش خواهید شد آزمایش شدنی» (همان، خطبه ۱۶: ۷۱).
ج). مبارزه با تکبر و تفرعن
«آنچنان که با جباران و متکبران سخن میگویید با من سخن نگویید و در برابر من همچون در برابر اقویای پرخاشگر به تحفّظ و خویشتن داری نپردازید و با قیافههای ساختگی و تصنعی با من معاشرت نکنید و تصور نکنید سخن حقی که به من گفته شود بر من سنگین خواهد آمد و یا من تقاضا دارم تا من را بزرگ انگارید» (همان، خطبه ۲۱۶: ۴۱۶).

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

دسته بندی علمی – پژوهشی : بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

ز). پیوند با مردم
از عمدهترین آفاتی که مسئولان را تهدید می کند این است که به بهانه اشتغالات از مردم فاصله میگیرند و ارتباط را با واسطه ها انجام می دهند که این فاصله موجب می شود نه درد و مشکلات مردم را مستقیم و درست درک کنند و نه مردم حرف ایشان را خوب بفهمند. امام این وظیفهی مهم همه را در نامه ی ۵۳ گوشزد می کند.
حضرت به قثم بن عباس فرماندار شهر مکه می نویسد: «در میان تو و مردم نباید واسطه و سفیری جز زبانت و حاجب و پرداری جز چهره ات باشد» (همان، نامه ۶۷: ۹۹۳).
ح). حقّ پرسش از مسئولان و پاسخگو بودن به آنان
مردم نه تنها در مورد اصل حکومت و حاکم حق دارند بلکه بر کارگزاران نیز حق دارند، از این رو حضرت به عبدالله بن عباس فرماندار بصره می فرمایند که «من و تو در اعمالی که از تو به عنوان یک کارگزار حکومتی من سر می زند شریک هستم» (همان، نامه ۱۸: ۷۷۱ ).
ط). قانون محوری (حق گزینش حق از ناحق)
با وجود جایگاهی که مالک اشتر نزد امام دارد و فرمان جامعی که حضرت برای او صادر کرده و با اطمینانی که به ایشان دارد به مردم مصر نامه می نویسد و ضمن بیان ویژگیهای بیمانند مالک می فرماید:
«سخن مالک را بشنوید و فرمانش را در آنجا که حق است اطاعت کنید» (نهج البلاغه، نامه ۳۸: ۸۷۶ )
مفهوم این بود که اگر فرمان مالک مطابق حق نبود شما نیز حق عدم اطاعت دارید.
۴-۱۰-۲٫ حقوق اجتماعی مردم
الف). عدالت اجتماعی
بالاترین نمود حکومت علوی بین عدالت اجتماعی بود که در زمان رواج تبعیضها بیش از شاخصههای دیگر در کلام حضرت به چشم می خورد تا جایی که حضرت را مقتول عدالتش خواندهاند.
در خطبه شانزدهم که معروف است حضرت در ابتدای حکومت خود قرائت فرموده اند با شدت از اجرای عدالت اجتماعی سخن به میان می آورد:
«سوگند خدایی که پیامبر را به حق مبعوث کرد. سخت آزمایش می شوید، چون دانهای که در غربال ریزند یا غذایی که در دیگ گذارند به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد تا آنکه پایین به بالا و بالا به پایین رود، آنان که سابقهای در اسلام داشتند و تاکنون منزوی بودند بر سر کار می آیند و آنها که به ناحق پیش گرفتند عقب زده خواهند شد» (همان، خطبه۱۶ :۷۱۹).
ب). عدم اجبار مردم برای حضور در جنگ (اگرچه شرعاً هم به آنها واجب باشد)
«و از آنان که فرمان می برند برای سرکوب عامیان مدد گیر، زیرا آنکس که از جنگ کراهت دارد بهتر است که شرکت نداشته باشد و شرکت نکردنش از یاری دادن اجباری بهتر است» (همان، نامه ۴۰: ۸۷۱ ).
ج). توسعه و اصلاحات اجتماعی
این یک حقیقت است که رشد و هدایت جامعه به سوی سعادت بدون در نظر گرفتن زندگی سالم قابل تصور نیست. از این رو یکی از مهمترین اصول و حقوق در نظام اسلامی اهتمام به توسعه و اصلاحات اجتماعی است که حضرت در صدور نامه مالک اشتر به آن اشاره می فرمایند. و دیگر مصادیق حقوق اجتماعی مردم از نگاه حضرت شایسته سالاری و امنیت اجتماعی که دراین باره تو ضیح داده شده است .
۴-۱۰-۳٫ حقوق فرهنگی مردم
۱-آموزش و پرورش ۲-ارائه الگوهای متعالی۳-نصیحت وخیرخواهی ۴- احیای ارزشهای الهی(جلوگیری از تهدیدها).
الف). آموزش و پرورش
امام در بیان حقوق مردم بر رهبر و حکومت اسلامی چنین می فرماید:
«اما حقّ شما بر من … اینکه شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بداند» (نهج البلاغه،خطبه ۳۴: ۱۱۲).
ب). احیای ارزش های الهی (جلوگیری از تهدیدها)
امام در خطبه منبریه در بیان فلسفه حکومت اسلامی چنین می فرماید:
«خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود بلکه می خواستیم:۱- نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش (جامعه اسلامی) بازگردانیم (بازگشت معالم دینی)، ۲- و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم (اصلاح جامعه)، ۳- تا بندگان ستم دیدهات در امن و امان زندگی کنند (برقراری امنیّت)، ۴- و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد (احیای سنّتهای فراموش شده)».
«حضرت در اینجا حق مردم به عهده حکومت را در قالب فلسفه ی حکومت بیان کرد»(ماندگار، ۱۳۸۶: ۲۳۷).
۴-۱۰-۴٫ حقوق اقتصادی مردم
الف). عدالت اقتصادی
تحقّق عدالت از اساسیترین اهداف امام بود و به علت آن بعضی افراد مثل طلحه و زبیر از امام جدا شدند و بعضی مثل معاویه تا حد نابودی اسلام تلاش کردند تا امام را از سر راه خود بردارند و بعضی نیز از سر دلسوزی به امام توصیه میکردند که همانند خلفای قبل برخلاف سیره ی پیامبر اکرم در تقسیم بیت المال رعایت حال بزرگان خویش و اشراف عرب را بکند؛ اما امام با همه این خواست ها و حوادث مقابله کردند و سرانجام در طریق عدالت به شهادت رسیدند (نهج البلاغه، خطبه۱۲۶: ۲۳۶ ).
ب). امنیّت اقتصادی
امام علی(ع) در نامهای که به مأموران جمع آوری زکات میدهند گوشزد می کند که جمعآوری مالیات و خراج نباید موجب ناامنی و نگرانی مردم شود و با اعتماد به مردم و خوش رویی با ایشان این امر الهی باید محقّق شود ( همان، نامه۲۵: ۷۸۵ ).
ج). مدیریت اقتصادی
«منظور از مدیریت اقتصادی، اتّخاذ اعمال و روشهایی است که اهداف اقتصاد اسلامی در جامعه را پیاده و محقّق می کند» (ماندگار،۱۳۸۶: ۲۳۸).
نهج البلاغه نکات مربوط به مدیریت اقتصادی را اینگونه بیان می کند:
۱- درنامه ۳و ۲۱ به برخورد شدید با اسراف کارگزاران اگرچه از راه حلال باشد اشاره دارد.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

۲-در نامه ۵ به این امر اشاره می کند که هزینههای دولت باید توجیه منطقی داشته باشدو پرداختن به مدیریت های کلان، عذری را برای فراموشی اقتصاد خرد نیست.
۳- در نامه ۲۵و ۲۶ به اهتمام اکید به استحصال، حفظ و نگهداری مالیات ها اشاره میکند
۴-۱۰-۵٫ حقوق قضایی مردم
الف). توجّه به امر قضاوت
«برای داوری میان مردم از رعیت خود آن را گزین که نزد تو برترین است. آنکه کارها بر او دشوار نگردد و ستیز خصمان وی را به لجاجت نکشاند و در خطا پایدار نبود و چون حق را شناخت در بازگشت بدان در نماند و نفس او به طمع نگردد و تا رسیدن به حق، به اندک شناخت بسنده نکند و در شبهتها درنگش از همه بیش باشد و حجت را بیش از همه به کار برد و از آمد و شد صاحبان دعوی کمتر به ستوه آید و در آشکار گشتن کارها شکیبا بود و چون حکم روشن باشد در داوری قاطعتر، آن کس که ستایش فراوان، وی را به خودبینی نکشاند و خوشامدگویی او را برنینگیزاند و اینان اندکند؛ پس داوری چنین کسی را فراوان تیمار دار و در بخشش بدو گشاده دستی به کار آر چندان که نیاز وی به مردمان کم افتد، و رتبت او را نزد خود چندان بالا بر که از نزدیکانت کسی درباره ی وی طمع نکند از گزند مردمان نزد تو ایمن ماند» (نهح البلاغه، نامه ۵۳: ۹۳۲ ).
ب). اجرای قوانین و حدود الهی
در خطبه ۱۳۱ حضرت فلسفهی حکومت اسلامی را بیان فرموده و به این جمله اشاره می فرمایند: «و تقام المعطله من حدودک» که اقامه حدود و قوانین الهی به تعطیلی کشیده می شود و آن را از اهداف قبول حکومت معرفی می کنند. در خطبه ای دیگر می فرمایند:
«اقامه حدود الهی بر مستحقان آن یعنی مجرمان، از وظایف امام شمرده شده است»(همان،خطبه ۱۰۴: ۲۷۱ ).
اقداماتی که حضرت برای اقامه حدود الهی در حکومت خویش بنیان نهادند عبارت است از:
۱ـ ایجاد آیین دادرسی اسلامی و سامان دهی به محکمه قضاوت اسلامی، ۲- تدوین علم فقه و قوانین
محاکمات برای نخستین بار جهت ایجاد وحدت رویه در محاکم اسلامی، ۳- رواج علمی اصول محاکمات (ادای شهادت شهود به صورت جداگانه برای احتراز از تبانی شهود)، ۴- ایجاد سیستم آموزش قضاوت برای اولین بار، ۵- نظارت جدی کار قضات و محاکم قضایی و بازرسی از روند آیین دادرسی.
ج). عدالت قضایی
حسن عدالت و قبح ظلم از بدیهیات عقلی است که در فرهنگ اسلام و منابع دین تأکید فراوان بر آن شده. به طوری که حدود ۲۵۰ آیه قرآنی در باب پلیدی وزشتی و وقاحتو وخامت ظلم است
درنهج البلاغه بیش از ۵۰ مورد به قبح ظلم به اشکال مختلف اشاره نموده. این شدّت پرهیز از هرگونه شایبه ظلمی و پرداختن دقیق ایشان به همه زوایای عدالت او را به تجلی گاه عدالت در عالم هستی تبدیل کرده است.
امام در وصیّت خود به امام حسن و امام حسین پس از ضربت ابن ملجم می فرماید:
«ای فرزندان عبدالمطلب، مبادا پس از من دست به خون مسلمانان فرو برید و بگویید امیرمومنان کشته شد بدانید جز کشنده من کس دیگر نباید کشته شود. درست بنگرید اگر من از ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید (دست و پا و دیگراعضای او را نبرید)» (نهج البلاغه، نامه ۴۷: ۸۵۹ ).
عمدهترین نکته در تحقّق عدالت قضایی تأثیر فراوان دارد، انتخاب قضات شایسته است که شایستگی ایشان موجب می شود احکام نورانی اسلام به زیبایی اجرا شود که فسلفه همان احکام تحقّق عدالت در جامعه است.
د). آزادی در طرح دعاوی
حقّ دادخواهی و حقّ آزادی دفاع، حقوقی است که اجرای عدالت قضایی متضمن آن است. از این رو حضرت می فرمایند:
«من از رسول خدا شنیدم که بارها فرمود: هیچ امّتی که در آن با صراحت و بیلکنت، حقّ ناتوان از زورمند باز گرفته نشود، از ستم پاکسازی نگردد» (همان، نامه۵۳: ۹۴۸ ).
ه). نفی آزار و شکنجه
در مکتبی که شکنجه و آزار حیوانات حرام باشد، جایگاه اذیت و آزار انسان و مسلمان مؤمن کاملاً معلوم است و آیات و روایات زیادی در این باره قرار شده است امام در اولین سخنرانی خود به تبیین ویژگی_ های مسلمانی پرداخته و می فرمایند:
«پس مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزادی نبینند مگر آنجا که حق باشد و آزار مسلمانان روا نیست جزدر آنچه واجب باشد» (نهج البلاغه، خطبه۱۶۷: ۴۶۱ )
و). جبران خسارت های قضایی
از آنجا که قاضی و حاکم، انسان جایز الخطاست، چنان که حکم او موجب خسارت هایی شود باید بیت_ المال مسلمانان و در بعضی فروع، خود حاکم، خسارت ها را جبران کند. امام علی (ع) در هشدارهای خود به مالک اشتر می فرمایند:
«اگر به خطا خون کسی ریختی، یا تازیانه یا شمشیر یا دستت دچار تندرویی شد که گاه مشتی سبب کشتن کسی میگردد چه رسد به بیش از آن، مبادا غرور قدرت تو را از پرداخت خون بها به بازماندگان مقتول باز دارد» ( همان، نامه۵۳: ۹۵۷ ).
ز). به روز بودن کار قاضی
اولاً سفارش شده والی و حاکم نباید کار امروز را به فردا بگذارد. ثانیاً در قضای اسلامی سفارش شده که در اولین زمان ممکن باید به امور زندانی رسیدگی و آزاد گردد. ثالثاً قاعده کلی است که به تسریع در کارهای خیر و برآوردن حوایج و نیازهای مردم، سفارش شده است بر این اساس حضرت در سفارش های خود به مالک اشتر می فرماید:
«کار هر روز را در همان روز انجام بده، زیرا هر روز کاری مخصوص خود دارد» (همان،نامه ۵۳: ۹۴۹).
۴-۱۰-۶٫ حقوق دشمنان
حضرت در مورد دشمنان به سه حق تأکید دارند.
اول در خطبه ۴۳به مذاکره(رسمی و غیر رسمی)قبل از اقدام نظامی اشاره فرمودند.
دوم در نامه ۵۳به رعایت دقیق مقاوله نامه ها و تعهدات با دشمنان اشاره کردند.
سوم رعایت حقوق جنگی دشمن.
در نامه های ۱۲و۱۴ نهج البلاغه، پیشگامی در جنگ نهی شده است ودر خطبه های ۱۲۷و ۲۰۹اشاره شده است که تاریخ رهبران دینی مملو از جلوههای رحمت به دشمنان می باشدو اصل مهمی که حضرت به آن تاکید کرده است: اوّل اجرای عدالت به همراه لطف و محبّت و دوّم عفو در صورت وجود مصلحت.
۴-۱۰-۷٫ حقوق اقلیّتها

سیس

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و کلیله …

از باب نمونه: علی (ع) به یکی از کارگزارانش به نام حارث همدانی پس از آنکه وی می خواهد که به قرآن و پندهای آن گوش فرا داده و حلال خدا را حلال و حرام آن را حرام بشمارد می نویسد:
«آنچه از حقایق زندگی پیشینیان در قرآن آمده تصدیق کن، از حوادث گذشته دنیا برای باقی ماندهی آن عبرت گیر، چرا که بعضی از آن همانند بعضی دیگر است و پایانش به نخستین آن ملحق می گردد اما همه آن گذرا و ناپایدار است» (نهج البلاغه، نامه ۶۹: ۹۹۹).
در این نامه به همانندی حوادث و رویدادهای تاریخی و همچنین بهرهگیری از حوادث گذشته برای حال و آینده سفارش شده است.
علی (ع) در نهج البلاغه به این واقعیت تصریح می کند:
«هشیار باشید که در دام گرفتاریها و سختیهایی که در نتیجه کردار زشت گریبانگیر امّتهای گذشته و ملّتهای پیشین شده نیفتید. درباره رویدادهای نیک و بد تاریخ زندگی آنان بیندیشید و بیدار باشید که همانند ایشان نشوید» (همان، خطبه ۱۹۲: ۵۷۶).
«برای اینکه کارگزاران نظام اسلامی به خوبی بتوانند به وظایف و مسئولیتهای خود عمل کرده و از نظام اسلامی پاسداری کنند، مطالعهی دقیق و تحلیلی تاریخ امّتهای پیشین، ضرورتی اجتناب ناپذیر است»(مزینانی،۱۳۸۱: ۴۲-۴۴).
۴-۹-۱۴-۷٫ روش پند و اندرز
یکی از شیوههای متداول در تربیت استفاده از پند و اندرز است. منابع دینی، قرآن، سخنان پیامبران و امامان معصوم پر از پند و اندرز است. علی (ع) در مقام عمل نیز در تربیت سیاسی مردم و کارگزاران از روش پند و اندرز کمک گرفته است.
موعظههای امام علی (ع) به کارگزاران به سه گونه است :
«الف) برخی مربوط به اخلاق و رفتار فردی آنان است چون: خدا محوری، آخرت گرایی، بی توجّهی به دنیا، یاد مرگ، حق مداری، عدل گرایی.
ب) برخی از پند و اندرزها نیز مربوط به اجتماع و چگونگی برخورد با مردم است چون: اجرای عدالت در میان مردم، رفتار عادلانه با غیر مسلمانان، اطاعت از رهبری، ارتباط مستقیم با مردم، مشورت و رایزنی با مردم، همنشینی با عالمان و حکیمان، توجّه به مصالح مردم، عفو و گذشت و … صلح گرایی، پایبندی به تعهدات، پرهیز از خونریزیهای به ناحق.
ج) بخشی از توصیههای علی (ع) به کارگزاران مربوط به شناخت آفات قدرت و حکومت و پرهیز از آن است. از باب نمونه: پرهیز از عجبو خودپسندی، خیانت، طمع، حرص، ستم، رشوه خواری و … و دوری ازثناگویان و چاپلوسان، پرهیز از منّت بر مردم در برابر خدماتی که به آنها ارائه داده می شود، پرهیز از شعارها و وعده های بدون عمل» (مزینانی، ۱۳۸۱: ۴۴-۴۶).
به عنوان نمونه: «از منّت بر مردم با تکیه بر خدمات خود، از مبالغه و گزافه گویی در عملکرد و از دادن وعدههایی که تخلف تو آن را در پی خواهد داشت، پرهیز کن. چرا که منّت، ارزش خدمات را از بین میبرد. گزافهگویی، فروغ حق را میگیرد و خلف وعده، سبب خشم خدا و مردم است» (نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۵۸).
نمونه یاد شده دلیل روشنی بر به کارگیری شیوه ی پند و اندرز از سوی آن حضرت است.
۴-۱۰٫ حقوق مردم از دیدگاه نهج البلاغه
از مسائل اساسی هر نظام سیاسی، اولاً فهم حقوق متقابل حکومت و اقشار مختلف است، ثانیاً توجّه به تنوع این حقوق می باشد، ثالثاً تلاش متقابل در ادای این حقوق است که در صورت تحقّق این سه شرط نظام سیاسی اتقان لازم را پیدا می کند.
۴-۱۰-۱٫ حقوق سیاسی مردم
الف). حقّ تعیین سرنوشت
مهمترین حقّی که در حکومت مطرح است اینکه آیا مردم در تعیین سرنوشت خود می توانند دخالت داشته باشند یا خیر؟
امام در خطبه های ۱۷۳، ۱۳۷، ۱۷۰، ۲۰۵ و نامه های ۱ و ۳۱ و ۵۴ متذکر این مبنا شده است.
ب) . آزادی
حضرت در نامه ۳۱ می فرماید:
«و لاتکن عبد غیرک و قد صعبک الله حراً»«بندهی دیگری مباش چرا که خداوند تو را آزاد آفریده است».
بدیهی است آزادی مطرح در فرهنگ سیاسی اسلام، علاوه بر آزادی شخصی، آزادی فکر، بیان، فهم، اندیشه، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز است.
با اشاره به یک نمونه از آزادی در حکومت حضرت در قبال مخالفان وضعیت آزادی در فرمان امام روشن می شود. وضعیت خوارج است که بعد از جنگ صفین و مسأله حکمیّت به مخالفت جدی با امام پرداختند و علیرغم مزاحمتهای فراوان، امام ایشان را به بحث و گفتگو فرا می خواند و سعی در امتناع و هدایت ایشان داشت و نه تنها متعرض ایشان نشد بلکه سهم آنان را از بیت المال پرداخت کرد و آزادی ایشان را محدود نساخت تا جایی که دست به اقدام مسلحانه علیه حکومت زدند.
ج). نصیحت کارگزاران
وقتی مردم از حضرت خواستند که شکایت آنها را به خلیفه سوم برساند خطاب به خلیفه سوم می فرماید:
«مردم پشت سر من هستند و مرا به عنوان نماینده و سفیر خویش نزد تو فرستاده اند»(نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴: ۴۴۳)
د). توجه به افکار عمومی
امام در خواص و عوام، توجه به عوام و جلب رضایت آنها را مورد تأکید قرار می دهند و فلسفه ی آن را
اینگونه بیان می کند:
«پایه دین و صمیمیت مسلمانان و ذخیره دفاع در برابر دشمنان تنها توده ملّت هستند.بنابراین باید گوشت به آنها و میلت با آنان باشد (گوش دولت برای آنها و در خدمت آنها باشد(نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۱۸).
ه). حقّ دانستن
«آگاه باشید حقّ شما برمن این است که هیچ رازی رااز شما پنهان نسازم مگر اسرار جنگی و نظامی را» (همان، نامه۵۰: ۹۰۱).
و). حفظ اسرار
«از فرمان مهم به مالک اشتر این است که تا آنجا که در توان داری در پرده پوشی عیوب مردم بکوش».( همان، نامه۵۳: ۹۲۰ )

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

دسترسی به منابع مقالات : بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

«به مردم نگو به من فرمان دادند من نیز فرمان می دهم پس باید اطاعت شود» (همان، نامه ۵۳: ۹۱۵ ).
۴-۸-۲٫ دولت (قدرت سیاسی) از دیدگاه نهج البلاغه
هر جا بحث از دولت است در واقع به جایگاه قدرت سیاسی هم اشاره دارد. از این رو به قدرت سیاسی در نهج البلاغه نیز می پردازیم:
در فرهنگ اسلامی، حکم، حاکمیّت، ولایت، اعمال قدرت و سلطه اولاً و با لذات از آن خداست.«انّ الحکم الا الله»، حکمرانی فقط از آن خداست (انعام، آیه ۵۷).
«الله ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»، خداوند ولی (اختیاردار) کسانی است که ایمان آوردند، آنان را از ظلمت (کفر و جهل) به نور ایمان و معرفت هدایت می کند (بقره،آیه ۲۵۷).
قدرت سیاسی که در نهج البلاغه مورد توجه است، حاکمیّت با واسطه و نهادینه شده می باشد که مبتنی بر حاکمیّت الله شریعت و ارزش های اسلامی است. حضرت تملّک خصوصی بر قدرت را مورد توجه قرار نمی دهد، بلکه هدفش از داشتن امامت مسلمان، اصلاح امّت و اجرای عدالت میداند (ماندگار،۱۳۸۶ :۱۸۷).
«به خدا سوگند که اگر شب ها را بر بستر خارهای سعدان به سر ببرم و یا با غل و زنجیر به این سو یا آن سو کشیده شوم خوش تر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده، یا چیزی از اموال عمومی را غضب کرده باشم آخر براین تن خاکی – که بند بند آن به پوسیدگی می شتابد و دورانی بس دراز در زیر تودههای خاک می ماند_ چگونه به کسی ستم روا دارم» (نهج البلاغه، خطبه۲۱۵ :۶۳۸).
حضرت علی (ع) قدرت سیاسی را برای اجرای عدالت، برقراری امنیّت، خدمت به دین، حفظ وحدت و همدلی وشایسته سالاری می داند:
الف ). اجرای عدالت
حضرت راجع به اجرای عدالت می فرمایند:
«محبوب ترین امور در نزد تو (به عنوان زمام دارلااسلام) باید معقولترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدل و جامع ترین آنها برای رضایت مردم جامعه باشد» (همان، نامه ۵۳ :۹۱۸ ).
ب). برقراری امنیّت
امام در فراهم کردن امنیّت اجتماعی و سیاسی هر نوع خودکامگی در عرصهی حکومت را زیر پا گذاشت آنجا که می فرماید: «با من چنان که با جبّاران و ستمکاران سخن می گویند، سخن رانید و چنان که با مستبدان محافظه کاری می کنند از من کناره بجویند» (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷: ۶۰۷ ).
ج). خدمت به دین
حضرت این مهم را به عنوان حق مردم بر حکومت یاد میکند (همان، خطبه ۱۶۸: ۴۶۳ ).
د). حفظ وحدت و همدلی
از علل عمده شکست حکومت ملّتها وجود تفرقه و فقدان همدلی در جامعه است. که از آثار سوءاستفاده از قدرت است از این رو حضرت در خطبه ۲۳۴ با توجه به مطالعه علل پیروزی و شکست ملتها در تاریخ، حفظ وحدت و همبستگی را که ثمره استفاده بهینه از قدرت سیاسی است مورد تأکید قرار می دهد.
ه). شایسته سالاری
در این باره به طور مفصل اشاره خواهد شد.
۴-۸-۳٫ مردم از دیدگاه نهج البلاغه
واژه رعیت و مردم علی رغم مفهوم منفوری که تدریجاً در زبان فارسی به خود گرفته است، مفهومی زیبا و انسانی داشته است. استعمال کلمه ی راعی را در مورد «حکمران »و کلمه رعیت را در مورد «توده محکوم» اولین مرتبه در کلمات رسول اکرم و سپس به وفور در سخنان علی (ع) می بینیم.
««رعیت» از ماده رعی است که به معنای حفظ و نگهبانی است. به مردم از آن جهت کلمه ی رعیت اطلاق شده است که حکمران عهدهدار حفظ و نگهبان جان و مال و حقوق آزادی آنهاست»(مطهری، ۱۳۸۹: ۱۳۳).
«حکومت بدون مردم و خواست ایشان تحقّق نمییابد و بدون اقبال و رأی آنان مقبولیّت پیدا نمیکند بدون حضور مشارکت همه جانبه مردم به درستی اداره نمیشود و بدون محور قرار دادن مردم حکومت سلامت نخواهد داشت بنابراین مردم سه نقش عمده دارند:
۱- نقش ایجادی که این نقش را با بیعت ایفا میکنند.۲- نقش ابقایی که با همراهی، مشارکت و اطاعت در صدد ابقای آن بر می آیند.۳- در خطبه های ۴۳،۱۶۵،۱۶۷ونامه ۱و۷۹ نقش اصلاحی که با نصیحت، امر به معروف و نهی از منکر، مشورت و استیضاح آن را اعمال می کندمشاهده می شود.
مالک اصل در مشروعیت سیاسی این است که نظام سیاسی بر اساس خواست و رضایت مردم باشد و به جایگاه و حقوق ایشان احترام بگذارد و در جهت مصالح مردم و رشد و تعالی ایشان گام بردارد» (ماندگار،۱۳۸۶ : ۲۰۰-۲۰۱)
۴-۸-۳-۱٫ بیعت
بیعت به معنای عهد و پیمان تعریف شده است.«بیعت مردم با رهبر و امام، صرفاً به معنای قبول و پذیرش امامت و رهبری جامعه مسلمین نیست، بلکه نوعی پیمان و میثاق است که بر اساس آن اطاعت و پیروی از امام نیز واجب شمرده میشود. مسلمین بر اساس بیعت با امام خود باید همراهی و پیروی و اطاعت از دستورات امام مسلمین را برخود فرض وواجب بشمارند» (سلمانی کیاسری،۱۳۸۵: ۱۲۸)
علی (ع) از ابتدای پذیرش حکومت بنا را بر آگاهی جمعی و انتخاب آگاهانه و به میل و اراده مردم قرار داده بود و در این زمینه می فرماید:«مردم بدون اکراه و اجبار بلکه به اطاعت و اختیار با من بیعت کردند» (نهج البلاغه، نامه ۱: ۷۳۹).
«معمولاً حکومت ها خواست و اراده ی خود را بر مردم تحمیل میکنند ولی در عصر حکومت علی (ع) قصه برعکس بوده یعنی هیچ نمونهای دال بر تحمیل حکومت و رهبری بر مردم وجود ندارد اما نمونههایی وجود دارد که مردم خواست و تمایل خویش را به رهبر و حکومت تحمیل کردند به عنوان مثال : در جنگ صفین بوده زمانی که پایههای کفر و نفاق در حال فرو ریختن بود و خیمه کفر در چند قدمی
.
هدم و نابودی قرار داشت. افکار خشک و بی روح کوفیان متأثر از حیله عمروعاص شدند و علی (ع) را وادار به توقف در جنگ نمودند» (سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۱۴۰).
به شهادت تاریخ و با تأیید علمای شیعه و سنّی در کتاب معتبرشان علی (ع) از سوی رسول خدا در روز عید غدیرخم با وحی از جانب خدا به ولایت و رهبری مسلمین بعد از پیامبر منصوب شد و پیامبر ضمن ابلاغ پیام الهی مردم را دعوت و امر به بیعت با علی (ع) نمود سپس مشروعیت رهبری و ولایت علی (ع) با نصب الهی و ابلاغ آن از سوی پیامبر تحقّق پیدا کرد. لذا امامت علی (ع) از جانب خدا بوده و عملاً مردم در امامت و رهبری و مشروعیت آن نقشی نداشتهاند. البته پس از ابلاغ پیام الهی مردم از سوی رسول خدا امر به بیعت شدند و زن و مرد در آن روز با علی بن ابیطالب (ع) به عنوان جانشین و رهبر امّت اسلام بعد از پیامبر اکرم (ص) بیعت نمودند.
دوّم: جریان رهبری بعد از پیامبر خدا، دستخوش توطئه و انحراف شده و عملاً مردم از امامت خود محروم ماندند و حق مسلّم آن حضرت، به رأی سقیفه تصاحب و غصب گردید در این زمینه عبارات فراوانی در نهج البلاغه وجود دارد که در ذیل به ذکریک نمونه اشاره می شود:
می فرماید: «به خدا سوگند؛ هرگز فکر نمی کردم به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر امر امامت و رهبری را از اهل او برگردانند یا آن را از من دور سازند» (نهج البلاغه، نامه۶۲: ۹۸۱ ).
سوم: پس از عثمان مردم سراسیمه به سوی علی (ع) شتافتند و خواستار بیعت با او بودند حضرت ابتدا از پذیرش امتناع نمود وبا اصرار مردم مسوولیت حکومت را پذیرفت (سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۱۴۴).
۴-۹٫ مبانی حقوق متقابل دولت ومردم

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

از نظر مکتب اسلام حاکمیّت بر دو نوع است : حاکمیّت خدا بر جهان و انسان و حاکمیّت انسان بر سرنوشت خویش.
خداوندحکیم، هم خالق جهان است و هم رشد و پرورش دهنده و هدایت کننده موجودات جهان و اختیار جهان در یدّ قدرت اوست و هم مالک حقیقی و حاکم مقتدر بر آن میباشد. «تبارک الذی بیده الملکُ و هو علی کلی شی قدیر» (ملک /۱) این نوع حاکمیت مطلقه خدا بر جهان آفرینش، تکوینی است و ولایت خداوند بر حیات و مرگ و قضا و قدر تکوینی نسبت به انسان از همین مقوله است اما در مورد اعمال انسان، خداوند به جای اعمال حاکمیّت و ولایت قهری و جبری، چون سنّتش بر آزادی و اختیار او قرار گرفته تا نوع دیگری از حاکمیّت را جایگزین نموده است که از آن به ولایت و حاکمیّت تشریعی تعبیر میشود و به موجب آن، اطاعت از غیر خدا شرک و کفر به ولایت طاغوت لازمهی ایمان است «فمن یکفرُ بالطاغوت و یومن بالله فقد تمسکَ بالقروه الوثقی» (بقره ،۲۵۶)
بنابراین خداوند با فرمان «اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» حاکمیت تشریعی خود را از سه راه اعمال نموده است و به تعبیر دیگر به انسان اجازه داد که از سه طریق اطاعت خدا را انجام دهد.۱ـ اطاعت از پیامبر اکرم که حاکمیت مستقیم از طرف خداوند دارد.۲ـ اطاعت از امامان معصوم که حاکمیت از طرف نبی اکرم دارند. ۳ـ اطاعت از ولی فقیه عادل که حاکمیت از طرف امام زمان دارد (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۸۹).
حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش نتیجه منطقی اصل اعتقادی و آزادی و اختیار انسان و حاکمیت وی بر سرنوشت خودش است که به حکم و مشیت الهی، او آزاد و مختار و مسئول و حاکم بر سرنوشت خویش آفریده شده و به او شرافت و کرامت ذاتی و شایستگی خلافت الهی داده شده است و هم اوست که باید در عمل نیز این شایستگی و استعداد را بروز دهد و جامعه نمونه خود را بنا کند، خداوند در قرآن میفرماید:«ِانّ الله لا یُغیِر ما یقومَ حتی یغیّر و ما باانفُسهِم»( رعد، آیه ۱۱)
«البته قضا و قدر الهی بر همه جهان حاکم است ولی انسان به حکم قضا و قدر حتمی خداوند حاکم بر سرنوشت خویش میباشد و مسئولیت اعمال سرنوشت ساز خود را بر عهده دارد با وجود این که میتوانند هر نوع مسیری را در زندگی انتخاب نماید لکن خداوند از او خواسته که از وحی و هدایت ویژه الهی پیروی کند و از خداوند و رسول او اطاعت نماید انسان، خود نیز باوجود ایمان به خدا، خود را در برابر خدا مسئول میبیند و برای اطمینان از خشنودی خدا و رسیدن به کمال شایسته خویش، نسبت به اطاعت از وحی، احساس مسئولیت میکند اینجاست که دو رشته حاکمیّت به هم میرسد، خدا و هم حاکمیّت خدا و هم حاکمیّت انسان بر سرنوشت خویش متجلی میگردد و انسان معتقد به توحید با اختیار خود، راه خدا و راه وحی را بر میگزیدندو در تمامی قلمروهای زندگی، اراده و آزادی خود را در حوزهی مشیّت تشریعی خدا قرار میدهد و حاکمیّت خود را از طریق قبول حاکمیّت خدا اعمال میکند. همچنین جامعه، ملّت مؤخر، حاکمیّت خود را با استقرار حاکمیّت خدا، جامعه عمل میپوشاند» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸:۹۰ ).
۲ـ۱۶٫ حاکمیّت الهی مبنای اولیه حکومت دینی
«حاکمیّت شامل مفاهیمی چون اختیار وضع، اصلاح قوانین و اجرای آن یا دارای صلاحیت وضع قدرت سیاسی و اخلاقی دولت، استقلال سیاسی و قضایی یک جامعه است»(آشوری، ۱۳۵۸: ۷۹).
«از آنجا که در واژه حاکمیّت مفهوم حقوق و برتری نهفته است»(نوایی، ۱۳۸۱: ۱۱۲) «در بینش اسلامی برتری واقعی با خداوند است و اوست که از هر موجودی برتر بوده و اراده و قدرت قاهرش از همه موجودات برتر و بالاتر است. حاکمیّت الهی یکی از اصول اساسی نظم اداری و سیاسی اسلام است که قرآن کریم آن را در مرحله اوّل برای خداوند و در مراحل بعد برای رسول و اولیای امور (ائمه) برقرار کرده است حاکمیّت به مبنای تسلط بر جان و مال انسان ها و اداره امور جامعه، از شئون خداوند است و تنها حاکم مستقل و حقیقی اوست، حاکمیّت دیگران نیز تنها در سایه اذن الهی اعتبار مییابد»(یوسفی، ۱۳۸۹: ۷۶)
«در ادبیّات دینی اسلام، از حاکمیّت به«ولایت» تعبیر شده است، لذا در قرآن در روایتها به ترتیب، خداوند، پیامبر، و امام معصوم به عنوان ولی مؤمنان معرفی شده است. بنابراین بحث از سلطه و حاکمیّت حقوق و سیاسی در اسلام ناشی از این است که ولایت حقوقی و سیاسی به چه کسی متعلق است؟ و چه منبعی به عنوان اساس حاکمیّت و مشروعیت معرفی شده است؟»(موسوی خلخالی ، ۸۱:۱۳۸۰).
«ولایت تشریعی خداوند ازربوبیت تشریعی او سرچشمه میگیرد. یعنی ربوبیت تشریعی خداوند مقتضی ولایت تشریعی او است. ربوبیت تشریعی به معنی این است که خداوند همان گونه که در تکوینیات، ربّ و صاحب اختیار انسان و جهان است، هم در مرحله اعتباری، قانونی و هدایت و فرمانروایی نیز ربّ و صاحب اختیار انسان و جهان میباشد. او بهترین کسی است که تمام کمالات انسان را آفریده و بدان عالم است و هم میتواند راهنمای رسیده به کمال را به انسان بیاموزد. لذا تنها خداوند موجودی است که به حق میتواند قانون گذاری کند و از این راه، برای رسیدن انسان به کمال نهایی کمک کند. ربوبیت تکوینی الهی بر این قرار گرفته که انسان از راه اراده و اختیار خویش کمال یابد. همچنین ربوبیت تکوینی اقتضا دارد که زمینه کمال جویی و کمال یابی و در دسترس اراده و خواست خود بشر باشد. از آن جا که عقل آدمی به تنهایی کافی نیست تا تمامی حقایق هستی را درک کند و غالباً از درک کامل مصالح و مفاسد دنیوی و اخروی و همچنین از فهم بهترین راه برای رسیدن به مصالح واقعی و سعادت ابدی فرو ماند، خدای متعال احکام و قوانینی را وضع و مقرر کرده و توسط انبیا فرو فرستاده تا توسط آنها، انسانها هم مصالح حقیقی و واقعی خود را دریابند و هم راه و روش تأمین آن مصالح را بشناسد» (یوسفی ،۱۳۸۹ :۷۶ ـ۷۷).
۲ـ۱۷٫ حاکمّیت و قانون گذاری
از دیدگاه عقلی کسی صلاحیت وضع قانون دارد که دارای صفتها و ویژگیهای زیر باشد: . در مرحلۀ اول کسی که قانون وضع میکند، باید دارای علم به مصالح و مفاسد واقعی انسانها باشد و راههای دستیابی به این مصالح را نیز به صورت درست رهنمون کند تا قوانین او ضامن سعادت بشر و تأمین کننده مصالح واقعی و حقیقی انسان باشد. در مرحله بعد، قانون میتواند راه های اصلی رسیدن به مصالح واقعی را نیز تأمین کند. لذا کسی باید قانون گذار باشد که به تمامی راه های اصلی و درست آگاه باشد. چه کسی جز خداوند متعال میتواند به حقیقت عالم و کنه مصالح و مفاسد آن آگاه و توانایی راهنمایی و هدایت انسان را به چنین امری داشته باشد.؟
دومین شرط لازم برای یک قانون، این است که قانون گذار باید در وضع قانون از اغراض شخصی و منافع منحصر به خود دور باشد. تا مصالح دیگران را فدای منافع و مطامع شخصی خود نکند.
شرط سوم قانون گذاری این است که یک قانون گذار باید حکیم باشد، در جایی که بین منافع یک فرد با تعداد زیادی از انسانها تنافی پیش میآید با حکمت لازم خودش تشخیص دهد که کدام قانون به حق و عدل نزدیک بود، و کدام با حکمت و عدالت و در نهایت مصلحت نهایی جهان و انسان مطابق است (یوسفی ،۱۳۸۹: ۷۷-۷۹).
انسان از درک حقیقت مصالح و حکمت اصلی تمام جهان خلقت و انسان عاجز است لذا قانون گذار باید کسی باشد که تمامی قوانینی او حکیمانه باشد و این کسی جز ذات خداوند حکیم نمیتواند باشد. آیات زیادی در قرآن است که میفرماید تنها خداوند حکیم علی اطلاق است «و اللهُ علیهُ حکیم». تنها ذات خداوند، برتر و حکیم است ( توبه، آیه ۶۰).
۲-۱۸٫عدالت اصل اساسی در باب سیاست و حکومت دینی، «عدالت» است. اتّخاذ این اصل بدان دلیل است که عدالت از یک بعد مشروعیتبخش اصل حکومت قوانین و شیوهی اجرایی امور است از بعد دیگر موجب کارآمدی دینی حکومت و عامل ایجاد مقبولیّت است.
«مسئله مهّم دیگر در ارتباط با اصل عدالت آن است که این اصل در طراحی الگوی حکومت و ایجاد تفاوت بین ساختارهای مشروع و غیرمشروع تأثیرگذار است. اسلام نه تنها به عدالت میاندیشد وبه عدالت به عنوان اساسیترین ارزش انسانی و الهی تأکید دارد، بلکه در عمل نیز در پی تحقّق عینی آن در تمام ابعاد زندگی انسانها است. عدل از اصول دینی و اعتقادی مسلمانان است که در مرتبهی اول خداوند به آن متصف شده و نظام عالم نیز بر این اساس آفریده شده است» (یوسفی، ۱۳۸۹: ۸۳).
عدالت در اسلام در ابعاد مختلف مطرح است و میتوان گفت اسلام به این اصل از زاویههای متفاوتی نگریسته است. قرآن در رابطه با عدل تکوینی میفرماید: «والسّماءَ رَفَعهاو وضع المیزان»( الرحمن،آیه ۷). در برپایی آسمانها، میزان و عدالت برقرار شد.
عدل تشریعی خداوند و ارسال قوانین عادلانه توسط پیامبران در قرآن این گونه بیان شده است: «َلقَد اَرسَلنا رُسلنا بالبیناتِ واَنزلنا مَعَهُم الکتابَ و المیزانَ لیقومَ الناس بالقِسطِ وانزلنا الحدیدَ فیه بأسَ شدیدو منافع للناس»(رعد، آیه ۲۵). ما پیامبران خود را با نشانههای آشکار و کتاب وموازین عدالت(قانون عادلانه) فرستادیم تا مردم به عدالت قیام کنند، همچنین آهن فرستادیم که در آن قدرت شدید است و دارای منافعی برای انسانها است.
«عدالت از نظر اسلام مقیاس است یعنی از نظر اسلام، عدالت مقیاس دین است ودین مقیاس عدالت» (مطهری، ۱۳۷۴: ۵۲)
برقراری عدالت اجتماعی متوقف بر دو چیز است: اول وجود مقررات عادلانه و از آن مهمتر و بالاتر اجرای عدالت است. شهید مطهری می نویسد که: «تنها مراد این نیست که پیامبران بیان کننده و آورنده قوانین عادلانه هستند، و عدالت را توضیح دادهاند، بلکه مهم این است که: اولاً قانون عادلانه را بیان کرده اند، ثانیاً ایمان به عدالت را در مردم ایجاد می کنند تا خود مردم به عدالت قیام کنند و عدالت را به صورت یک امر مقدس و مورد اعتراف ضمیر و وجدان انسانها قرار می دهند. ثالثاً خود در عمل، مقتدا و پیشوا و مجری دیگران به سوی عدالت واقع می شوند و رابعاً حکومت عادلانه برقرار میکنند و ضمانت اجرایی عدالت را نه تنها در ناحیه دلها، بلکه در ناحیه اجتماع و رهبری نیز برعهده میگیرند»(همان، ۴۸).
۲ـ۱۹٫ حاکم اسلامی و عدالت
از ارزشمندترین مباحث در زمینه حکومت و جامعه بحث رهبری جامعه اسلامی است و این که رهبری در اسلام دارای چه ارزش و اهمّیّتی است. شایان ذکر است که منظور از رهبری در جامعه اسلامی، رهبری رهبر عادل وشایسته است. علی (ع) میفرمایند: «فاعلم انَّ افضَلَ عبادالله عندالله امامُ عادلُ هُدی و هَدی»
پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران راهدایت میکند (نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴: ۴۴۷).
در اسلام تشکیل حکومت، اقامه حدود، ادارهی جامعه و نظر دادن به جامعه وظیفه امام مسلمین است، در عصر حضور، این مسئولیت برعهده پیامبر یا امام معصوم است، اما در عصر غیبت امام معصوم، این فقها هستند که باید به اتمام حکومت اسلامی و تنظیم امور مسلمین بپردازند امام خمینی میفرمایند: « در عصر غیبت امام معصوم، بر فقهای عادل واجب است که به تشکیل حکومت اسلامی بپردازند»(خمینی،۱۳۶۳: ۴۶۶).
در اسلام، جامعه نسبت به صلاح و فساد اجتماع و تحقّق هدفهای اسلام، امام مسلمین و حاکم اسلامی، مسئول اصلی است، حاکم اسلامی در قبال ستمها و ظلمها و نابرابریهای موجود در جامعه مسئول است. و او موظف است که برای تحقّق عدالت و احقاق حقوق مردم تلاش کند.
«خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده است که زندگی خود را با ضعیف ترین مردم برابر قرار دهند تا فقرا در فقر خود احساس دلتنگی نکنند»(نهج البلاغه، خطبه ۱۲: ۶۷)
در اسلام حکومت باید در دست انسان عالم به قوانین دینی و مدیر عادل باشد هم چنین، عصمت ذاتی و الهی امامان که مرتبه اعلی عدالت است همان چیزی است که نسبت به انحراف حاکم موجب به اطمینان مردم میشود در صورتی که امام معصوم نباشد تنها چیزی که نسبت به سلامت حاکم و عملکردهای او اطمینان بخش است، همان عدالت است. اگر حاکم، فردی عادل باشد، ما بیشترین اطمینان را خواهیم داشت که او با توجه به عدالتش از مسیر حق و قانون الهی منحرف نمیشود و قانون الهی را به درستی اجرا خواهد کرد. از طرف دیگر در انجام تکلیف دین خود به دور از هر گونه هوا و هوسهای شخصی و متجاوز به حقوق مردم خواهد بود. زیرا عدالت باعث امانت است. از آنجا که عدالت، بزرگترین هدف حکومت و از ارزشهای بنیادین آن بوده و از طرف دیگر قوانین اسلام، همگی بر معیار قسط و عدل استوار است لذا بسیار طبیعی مینماید که عدالت در تمام ابعاد حکومت اسلامی مدنظر قرار گیرد. (یوسفی، ۱۳۸۹: ۸۷)
۲ـ۲۰٫ شرایط رهبروحاکم
مسئله رهبری و زعامت حکومت و جامعه از مسائل مهّم فلسفهسیاسی است که نظریههای مختلفی در تعیین شرایط و صفتهای آن عرضه شده است. شرایط حاکم نسبت به نوع حکومت متفاوت خواهد بود. در حکومتهای دینی و در رأس آن حکومت اسلامی، حاکم علاوه بر لزوم دارابودن شرایط عمومی میبایست واجد شرایط خاص دینی باشد، به صورت خلاصه میتوان شرایط حاکم را از نظر اسلام بدین شرح دانست که بعضیها عمومی و بعضی خاص همگامی، بلکه پیشگامی در عمل مردم، همدردی، قدرت سازمان بخشی، شناخت لیاقت افراد، جلب علاقه و محبت مردم، قدرت مؤمن ساختن افراد به هدف اجتماعی، ایمان به هدف، ایمان به موقعیت و عدم تردید، اعتماد به نفس، حسن تشخیص، سرعت تشخیص، قاطعیت، پیشبینی، شهامت قبول، مسئولیت شکست، تقسیم مناسب مسئولیتها، تأثیرگذاری در نفوس مردم، استقلال فکری، ظرفیت تحمل انتقاد، سادگی و درویشی، وقار و متانت، نرمی در مسائل فردی و صلابت در مسائل اصولی .
«پنج شرط دیگر که از جایگاه ویژهای برخوردار است عبارت است از: عدالت، اسلام شناسی، آگاهی به زمان، اعتراف به حقوق مردم، پرهیز از استبداد و میل به اطلاعات کورکورانه. دو شرط اول اختصاصی به حاکم دینی دارد که ادارهی حکومت دینی به مبنای واقعی آن نقش اساسی دارد. نبود عدالت در رهبر منجر به عدم اجزای اسلام و تبدیل حکومت دینی به استبدادی میشود فقدان شرط دوم، یعنی نبود اسلامشناس حقیقی و در رأس حکومت، انحراف اسلام و به تعبیری مسخ اسلام را در پی خواهد داشت، بر این اساس لازم است که رهبر آن جامعه میبایست از قشر متخصّصان دینی که روحانیّت مظهر آن است انتخاب شود. شرط سوم بیان میکند که صرف متخصّص و خبرگی در دین برای رهبری کفایت نمیکند. بلکه یکی از شرایط خبرگی توجه به دو عنصر زمان و مکان است، جامعه در رهبری خود به امثال خواجه نصیرالدین، بوعلی سینا، ملاصدرا، شیخ انصاری، شیخ بهایی، نیازمند است اما آنان باید به این قرن تعلق داشته باشند و در این قرن و نیاز این قرن را احساس نمایند. شرط چهارم : یعنی «اعتراف به حقوق مردم» جز شروط اساسی قوام حکومت دینی است اگر حکومت و حاکم، حقوق حقّهی مردم را نادیده بگیرد در ماهیّت دینی بودن آن باید تردید کرد. بخشهای مختلفی از کتاب نهجالبلاغه به مسئله حقوق مردم اختصاص دارد. اعتراف به حقوق مردم شرط لازم و شرط اول رهبری سالم و طبیعی است که میتواند رضایت و اطمینان مردم را جلب کند» (یوسفی،۱۳۸۹ :۱۴۶ ).
۲ـ۲۱٫ ادبیّاتتطبیقی
«فردیناند برونتییر[۶](۱۸۴۹-۱۹۰۶) به نقل از موهانتی[۷] استاد زبانوادبیاتفرانسه و عضو فرهنگستان فرانسه، جمله معروفی دارد: «ما هرگز خودمان را نخواهیم شناخت، اگر فقط خودمان را بشناسیم.» این جمله کوتاه، ضروریترین مبحث در تعامل بین فرهنگی و بیانگر شاکله و فلسفه ادبیّات تطبیقی به عنوان یک رشته آکادمیک و شاخهای از دانش بشری است که در ایران آن چنان که باید و شاید شناخته نشده است و اغلب چنین میانگارند که هر گاه کسی دوشاعر یا نویسنده یا صرفاً دو موضوع را با یکدیگر مقایسه کند، وارد قلمرو ادبیّات تطبیقی شده است. دلیل عمده این برداشت نادرست، کم حوصلگی و بیتوجّهی به نظریههای ادبی این رشته است» (انوشیروانی ،۱۳۸۹ :۷ ).
ابوالحسن نجفی معتقد است: «در مورد ادبیّات تطبیقی، اشکال کار آنجاست که ترکیب این دو لفظ «ادبیّات» و «تطبیق» برای شنونده آشنا، در نخستین برخورد، روشنگر که نیست هیچ، گمراه کننده هم است»(نجفی، ۱۳۸۷: ۶۳).
ادبیّاتتطبیقی همانند سایر مباحث علوم انسانی، در مسیر تاریخی خود رشد و تکامل داشته است و نمیتوان برای آن تعریف یا نظریهای واحد و منسجم ارائه داد. حال آنکه تطبیق، روشی است که در سایر شاخههای دانش بشری اعم از علوم انسانی و علوم دقیق مانند اقتصاد تطبیقی، فلسفه تطبیقی، مطالعات تطبیقی ادیان، عرفان تطبیقی، پزشکی تطبیقی و … نیز متداول است. «امّا ادبیّاتتطبیقی جزء بین رشتههای مستقل و اصولاٌ بینش و فلسفه جدیدی در ادبیّات است. به سخن دیگر، ادبیّات تطبیقی نظریه و تعریف خاصی برای ادبیّات دارد، حوزههای پژوهشی خود را دارد و در عین ارتباط با ادبیّات ملی، حیطه آکادمیک مستقلی در مطالعات و پژوهشهای ادبی است، ولی فلسفه تطبیقی، صرفاً یکی از مباحث رشته فلسفه است»(انوشیروانی،۱۳۸۹: ۱۶).
«ادبیّات تطبیقی به طور خلاصه عبارت است از: بررسی ادبیّات ملی و روابط تاریخی آن با ادبیّات ملّت های دیگر، بررسی چگونگی این ارتباط و تأثیرپذیری آنها از یکدیگر، و تأثیر گذاری آنها بر یکدیگر» (ندا،۱۳۸۰: ۱۰).

سیس

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.