دسته: Uncategorized

اثر نمایشی از دریچه علوم اعصاب: رابطه اثر و مخاطب بر اساس یافته های آزمایشگاهی

صفحات 4۹ – 60 4۹

نشریه هنرهای زیبا – هنرهای نمایشی و موسیقی دوره۲۳ ، شماره ۲ ، تابستان ۱۳۹۷

اثر نمایشی از دریچه علوم اعصاب: رابطه اثر و مخاطب بر اساس یافته های آزمایشگاهی

فریندخت زاهدی*1، سارا عندلیب۲، آناهیتا خرمی بنارکی3

۱ دانشیار دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

۲ کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.

۳ دکترای علوم اعصاب شناختی، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان، انستیتو روانپزشکی تهران، ایران.

)تاریخ دریافت مقاله: ۱۲/5/۹5، تاریخ پذیرش نهایی: ۲۹/۱0/۹5(

چکیده

سنجش تاثیرگذاری مولفههای عاطفی-هیجانی موجود در آثار نمایشی، بخشی از تحقیقات عصبشناختی را تحت مجموعه کلّی علوم اعصاب هنر تشکیل میدهد که از طریق ثبت رفتار مخاطب )پاسخ( نسبت به مولفههای اثر )محرک(، همبستگی بین فعالیت مغز و کارکردهای ذهن را هنگام مواجهه مخاطب با اثر بررسـی میکند. این حوزه بین-رش ـتهای، از یک سـو به هنرمند جهت چینش بهینهی عوامل و تاثیرگذاری هدفمند بر مخاطبین کمک میکند، و از سـوی دیگر، پژوهشـگر علوم اعصاب را در کشف سازوکار سیستم عصبی هنگام پردازش محتوای اثر توسط مغز یاری میرساند. از آنجا که ادرا ک محرکهای حسی بیش از آنکه تحت کنترل فرد باشـد، بطور نیمه/ناخودآ گاه بر جلب توجه و ثبت اطلاعات در حافظه تاثیرگذار اسـت، لذا اسـتفاده از روشهای عصبشناختی -جهت بررسی مستقیم ارزش عاطفی محرک و میزان برانگیختگی هیجانی ناشی از آن- اهمیت دارد .در این مقاله، با جسـتجوی اسـناد و مقالات انگلیسـی منتشرشـده بین س ـالهای ۲000 تا ۲0۱6 میلادی که شـامل کلیدواژگان مرتبـط بـود، ایـن نتیجه حاصل شـد که امکان جایگزینی روشهای سـنتی غیرمسـتقیم – نظیـر مصاحبه و اخذ پرسشـنامه از مخاطبیـن- بـا ابزار نوین عصبشـناختی جهـت مطالعات هنری وجود دارد. در این راسـتا، ابزار آزمایشـگاهی و چهار شـاخص سنجش عصبشناختی معرفی گردید و یک پیشنهاد کاربردی در حوزه تئاتر کشور ارایه شد.

واژه های کلیدی

هنرهـای نمایشـی، علـوم اعصـاب شـناختی، عاطفـه و هیجـان، توجـه و حافظـه، نقش ـهبرداری مغـز، ردگیـری چشـم.

.E-mail: Farinzahedi@gmail.com ،0۲۱-664۱8۱۱۱ :نویسنده مسئول: تلفن: 66۷۳۱۲۹8-0۲۱، نمابر*

50

بررسـی هنرهـای نمایشـی، بخشـی از تحقیقات علـوم اعصاب شـناختی را در قالـب یـک حـوزه میان-رشـته ای نوین بـا قدمتی کمتـر از دو دهـه در دانش غرب تشـکیل می دهـد. علیرغم قدمت فراوان هنرهای نمایشـی و عمر شـصت ساله علوم شناختی که هر یـک بـه تنهایی با ضـرورت زمان به پیش رفته، یـاری متقابل این دو تـا کنـون مجـال پژوهـش چندانی نیافته اسـت. علـوم اعصاب شـناختی که فعالیت مغز جهت انجام کارکردهای ذهن را بررسـی می کنـد، از دهـه 60 میـلادی به واسـطه مطالعات زبان شناسـی و هـوش مصنوعـی به پیش رفـت و تا چندین دهه به مسـایلی نظیر پـردازش اطلاعـات، حافظـه، توجـه و پـردازش عواطـف توسـط مغـز پرداخـت )Bechtel & Abrahamsen, 2001, 110(. یکـی از قوی تریـن موقعیت هـای شـناختیِ ارتبـاط انسـان بـا محیـط و چالـش فلسـفی ارتبـاط ذهـن و بدن که به واسـطه تصـور و خیال یـا بازسـازی تجربیـات واقعـی از زندگـی شـخصیت های مختلـف موجـب فعالیـت مغـز می شـود، مطالعـه اثـر نمایشـی یـا مشـاهده اجـرای آن اسـت، بـه گونـه ای کـه افـرادی از جامعـه بـا سـابقه ی پربـار در مطالعـه رمـان -کـه نیازمنـد فهـم شـخصیت های خیالی اسـت- نسـبت بـه سـایرین، دارای قـدرت ذهن خوانـی و هم دلی بیشـتر در زندگـی روزمـره هسـتند )Oatley & Mar, 2009, 424(. مونسـتابرگ، روانشـناس کاربردی قرن ۱۹ معتقد اسـت که قدرت هنرهـای نمایشـی، نـه فقـط در بازنمایـی زندگی روزمـره، بلکه در خلـق حالات ذهنی نو و نامتعـارف یعنی فراتر از تجربه فعلی جلوه می کنـد. وی در کتـاب خـود تحـت عنـوان فوتوِپِلـی۱، اثـر هنری را از دریچـه دانـش امـروز در علـوم شـناختی تحلیـل نمـود و آن را “بازنمایـی داسـتان انسـان در غلبـه بر جهـان خار ج شـامل فضا ،زمان، و علّیت به منظور تطبیق آن با جهان درون شامل عاطفه ،تصور، حافظه، و توجه” توصیف کرد )به نقل از Langdale, 2013, 98(. در ایـن رابطـه، پرسـش مهـم از منظـر علوم اعصـاب هنر این اسـت که هنگام مواجهه فرد با اثر نمایشی، کارکرد شناختی توجه به کدام بخش از داده ها جلب شـده، در خاتمه، چه بخش هایی از آن بصـورت اطلاعـات در حافظـه باقی می ماند تـا میدان دانش مخاطـب در سـطوح مختلف خودآ گاهـی تغییر یابد. اما، پرسـش مهم تر این اسـت که مخاطـب، کدام بخش از اطلاعات را بصورت آ گاهانـه به یـاد می آورد و در بیان کدام بخش از آن -علیرغم ثبت اطلاعات در مغز- ناتوان خواهد بود. ذکر این نکته ضروری اسـت کـه حجـم اطلاعـات ورودی بـه شـبکه مغـز و ثبـت آن در حافظه ،لزومـاً بـا حجـم اطلاعاتـی کـه بصـورت آ گاه توسـط فـرد یـادآوری و بیـان می شـود، معـادل نیسـت و از ایـن رو، یکـی از اهـداف علـوم اعصـاب هنـر، تشـخیص عوامـل دخیـل در میزان یـادآوری محتـوای اثـر و دلایـل از یـاد زدودگـی آن در مخاطبیـن اسـت. در ایـن رابطه، شـواهد عصب شـناختی وجود دارد کـه ثبت محتوای عاطفـی محرک هـا )بـه معنـای وجـوه صوتـی و تصویـری موجـود در اثـر( را در حافظـه مخاطـب، علیرغـم ناتوانـی وی در یـادآوری اطلاعـات و عـدم آ گاهـی از ادرا ک آن نشـان می دهـد )Zaidel,140-6 ,2016(. در صـورت پاسـخ بـه سـوالاتی که تا کنـون مطرح شـد، می تـوان بـه یکـی از کاربردهـای علـوم اعصـاب در هنرهـای نمایشـی امیـدوار بـود و آن پیش بینـی موفقیـت اثـر، تنهـا بـا ارایه بخشـی از آن )نظیـر تیـزر تبلیغاتی یـا قطعه ای از متـن نمایش( به مخاطـب اسـت. از آنجـا کـه عاطفـه و هیجـان، مهم تریـن مولفـه آثـار نمایشـی را تشـکیل می دهـد، پیش بینـی فـوق تنهـا از طریق مـرور یافته هـای عصب شـناختی پیرامـون محرک هـای عاطفـی و سـاختار آثـار نمایشـی و با توجه بـه خصوصیـات دموگرافیک نظیر سـن، جنسـیت، تحصیـلات، زبان مادری، گرایـش هنری، و خُلق مخاطب هنگام تجربه اثر و هنگام یادآوری آن میسر است. بررسی مخاطـب هنگام تجربه ی اثـر، چنانچه صرفاً به شـیوه ی مصاحبه یـا پرسشـنامه و بـدون ثبت مسـتقیم عصب شـناختی یا سـنجش رفتـاری )مبتنـی بر علم عصب شناسـی( حاصل شـود، فاقـد اعتبار لازم اسـت. دلیل اسـتفاده از شـیوه های ثبت عصب شناختی این اسـت کـه در سـایر روش هـای میدانـی نظیـر گـزارش مخاطبین از کیفیـت اثـر نمایشـی -نظیـر آنچـه هرولد لوید در دهـه ۳0 میلادی رواج داد-، احتمـال تحریف ذهنی )ناشـی از اغـراق، برانگیختگی و هیجـان بـالا، فراموشـی، بویـژه سـرکوب اطلاعـات یـک صحنـه زیـر بـار عاطفـی رخدادهـای پیشـین یـا پسـین( زیـاد اسـت و این امـر از اعتبـار نتایـج می کاهـد. بـه ایـن ترتیـب، پژوهشـگر علـوم اعصـاب هنـر، سـعی دارد کـه تـا حـد ممکـن از روش هـای سـنتی فاصلـه گرفتـه، بـه ثبـت مسـتقیم کارکردهـای سیسـتم عصبـی مخاطـب هنـگام مواجهـه بـا اثـر نزدیـک شـود. در ادامـه، ابـزار رایـج در ثبت عصب شـناختی و لـزوم بکارگیری آن بیان می شـود .ایـن مقالـه به مـرور یافته هـای علوم اعصـابِ هنر با تا کید بر سـه روش الکتروانسـفالوگرافی )ای.ای.جـی(، تصویربـرداری تشـدید مغناطیسـی کارکردی )اِف-اِم.آر.آی( و ردگیری حرکات چشـم )آی-تِرَکینـگ( همراه بـا ابزار ثبت کارکردهای عصبی خودکار )نظیر پاسـخ الکتریکـی پوسـت، تغییـرات ضربـان قلـب و تنفس( هنـگام مطالعه اثر نمایشـی یا مشـاهده آن میپردازد. منابع مورد بررسـی، در ابتدا ،توسـط جسـتجوی مقـالات انگلیسـی-زبان منتشـر بین سـال های ۲000 تا ۲0۱6 میلادی در ژورنال های علمی معتبر در حوزه مغز و علوم اعصـاب کـه شـامل یکـی از عبـارات Narrative text، Literary text،

Movie، و Performing Arts )مجموعـه اول کلیـدواژگان( و حداقـل

EEG، fMRI، Eye-tracking، Physiology همـراه با یکی از عبـارات

)مجموعـه دوم( و لزوماً شـامل یکـی از واژگانMemory، Attention، و Emotion )مجموعـه سـوم( بـود، گـردآوری شـد. بـه دلیـل کاربـرد غیرمرتبط برخی عبارات مجموعه سوم در حوزههای دیگر، بسیاری از اسـناد فاقد ارتباط با مبحـث علمی مورد نظر )علوم اعصاب هنر با تا کید بر عاطفه و هیجان( کنار گذاشته شد و سایر اسناد جهت مرور ابزار آزمایشگاهی رایج و شاخص های نوین سنجش عصب شناختی مورد بررسی قرار گرفت.

علـوم اعصـاب شـناختی، بـه ارزیابـی کارکردهـای ذهـن یـا شـناخت میپـردازد. ایـن کارکردهـا، دارای همبسـتگی بـا فعالیـت الکتروشیمیایی مغز و سیستم عصبی بدن است. روشهای سنجش کارکـرد ذهـن متفاوت بـوده، عمدتاً شـامل ش ـیوههای خودسـنجی ،رفتـاری و عصبشـناختی اسـت. بـر خـلاف دو شـیوه نخسـت، روش عصبشـناختی مسـتقیماً به ثبت فعالیت سیسـتم عصبـی آزمودنی هنـگام مواجهـه بـا محرک )مثـلاً، وجوه صوتـی و تصویـری موجود در اثر( یا تکلیف شـناختی )به معنای سلسـله معینی از محرکها که فرد بایـد نسـبت به آن وا کنش دهد( میپـردازد. هر چه پیچیدگی محرک بـه معنای شـمول جنبههای پردازشـی توسـط سیسـتم بدن-ذهن بیشـتر باشـد )نظیـر محتـوای آثـار هنری به دلیـل چند وجهـی بودن هنـر(، انتخـاب و سـازماندهی ابـزار ثبت س ـختتر میشـود. در اغلب این روشها که به شیوههای نقشهبرداری مغز معروف است، فعالیت الکتروشـیمیایی س ـلولهای عصبـی و میـدان مغناطیسـی حاصل از آن امـکان سـنجش پاسـخ عصبشـناختی فـرد نسـبت بـه محـرک را فراهـم میکنـد. ش ـیوههای تصویربـرداری کارکـردی )اِف-اِم.آر.آی( و الکتروانسـفالوگرافی )ای.ای.جی کمّی و ای.آر.پی( از این جملهاند۲. روش اول، دارای وضـوح مکانـی مناسـب اسـت که تشـخیص نواحی فعال در قشر مغز و نواحی عمیق زیر-قشری )مرتبط با پردازش عاطفه و مولفههای دراماتیک( را با دقت چند میلیمتر مکعب میسر میکند ،در حالیکـه بـه دلیل وضوح زمانی نامناسـب، قادر به تعقیب سلسـله محرکهـای سـریع )نظیـر یـک قطعـه فیلم بـا نـرخ کات بـالا مثلا در ژانـر ا کشـن( نیسـت. روش دوم، دارای وضـوح زمانی زیاد بـوده، روند فعالیـت قشـر مغز را بلافاصله پس از مواجهه بـا محرک و در طول آن با دقت نسبتاً بالا از مرتبه میلیثانیه مشخص میکند اما توان چندانی در تشـخیص ناحیه فعالیـت مغز )بویژه نواحی زیر-قشـری( ندارد. به منظـور درک ایـن موضوع، ابتدا لازم اسـت تا نواحـی عمده مغز تحت عنوان لوب و برخی قسمتهای بافت آن معرفی شود .

1-1- ساختار مغز

5۱ 

1- ساختار مغز و ابزار ثبت عصب شناختی

تصویر ۱، لوبهای مغز۳ را در نیمکره چپ بدن نشـان میدهد که تقریباً بصورت متقارن در نیمکره راست نیز وجود دارند. ناحیه واسط یـا اتصالدهنده دو نیمکره، تحت عنوان جسـم پین ـهای )یا کورپوس کالوسـوم( شـناخته میشـود. در جلوی سـر، لوب پیشـانی یا فرونتال و در عقب، لوب پسِ-سـر یا آ کسـی پیتال قرار دارد. درون کاسـه سـر ،لـوب آهیانـه یا پرایِتـال قرار گرفته که بخش خلفی آن، مسـئول ادغام اطلاعات حسـی سـمعی-بصری اسـت. بخش گیجگاهی مغز یا لوب تمپـورال، در اطراف شـقیقه قـرار دارد و بخش میانـی آن تحت عنوان سیسـتم لیمبیک، مشـتمل بر ناحیـه مرتبط با پـردازش محرکهای عاطفـی )موسـوم بـه آمیگـدال یـا بادامـه(، بافـت مرتبـط بـا حافظـه رویدادها و ثبت تجربیات روزانه )موسـوم به ناحیه هیپوکمپال(، و نیز مسیرهای عصبی رابط )جهت ورود، ثبت، و یادآوری اطلاعات عاطفی در حافظـه( اسـت4 و از طریـق ارتبـاط تنگاتنـگ بیـن اجـزاء موجـب میشود تا اطلاعات مرتبط با محرکهای عاطفی )نظیر شادی و غم( با احتمال بیشتری در حافظه ثبت شده، متعاقباً با احتمال بیشتری قابل یادآوری باشـند )Pulvermueller, 2015, 415-17(. همچنین در قشر مغز، چین و شکنهایی وجود دارد که در قسمت فرورفتگی تحت عنوان سولکوس یا شیار شناخته شده، بین شیارها برجستگی تحت عنوان ژیروس به چشم میخورد. ژیروس سینگولیت5 )کمربند(، جسم پینهای را فرا گرفته و بخش قُدامی آن در همکاری منظم با آمیگدال ،لوب پری-فرونتال )جلوی لوب فرونتال یا پیشانی(، و هیپوتالاموس ،قـادر بـه سـنجش اهمیـت محـرک عاطفـی، تنظیـم برانگیختگـی ناشـی از محـرک در تناسـب بـا شـرایط محیـط، و همـزاد پنـداری فرد بـا موقعیـت عاطفـی اسـت )بـه نقـل از Shimamura, 2013, 298(. پردازش عاطفی محرک توسط سیستم فوق، از طریق یک شبکه فیدبک یا بازخورد توجه بر ادرا ک فرد تاثیر می گذارد. در واقع، شبکه فیدبک مذکور )که از سـوی آمیگدال، قشـر پیش-پیشـانی میانی، و ژیـروس سـینگولیت بـه سـمت نواحی پـردازش حسـی بویـژه بافت عصبـی شـنیداری و دیـداری جریـان دارد(، بـر روی حجـم اطلاعات حسیِ ورودی به مغز و نحوه ادرا ک آن موثر است، به گونه ای که فرد )مثلاً، مخاطب اثر نمایشـی( از حالت تجربه حسـیِ خالص )شنیدن صـوت و دیـدن تصویـر به صورت مشـابه با سـایر افراد( خارجشـده ،

تصویر 1- چپ: لوب های اصلی در قشر مغز، راست: برش نیمرخ یا کمانی مغز شامل نواحی مختلف زیر-قشری.

)www.mayoclinic.org

ادرا کـی متفاوت با سـایر افراد را تجربـه می کند و این امر، اغلب منجربـه رفتـاری متفـاوت در گـروه مخاطبین میشـود. نکته فـوق بیانگریکی از وجوه تفاوت انسـان و ماشـین هوشـمند اسـت؛ به این معنا کـه در انسـان، پـردازش محرک هـای حسـی تا حـدودی تحـت تاثیر طرح وارههایی اسـت کـه از تجربیات، خاطرات، دانـش، و انتظارات فرد نشـات گرفته و همین امر موجب تنوع در ادرا ک محرک توسـط مخاطبین و تفاوتهای بین-فردی میشود. اما، ماشین هوشمند ،فار غ از سطح پیچیدگی و انعطاف پذیری آن، به صورت یک سیستم محرک-پاسـخ معین )پاسخ معین به محرک معین( رفتار میکند که مشـخصات این پاسـخ بر حسـب اَلگوریتم برنامهریزی ماشین قابل تعییـن و پیشبینـی اسـت. همچنیـن، هـر ناحیـه از مغـز انسـان در تعامل با سـایر نواحی آن و متناسـب با شـرایط محیط، دست خوش تغییر در عملکرد مکانی-زمانی می شود که تعقیب دقیق آن در طول ارایه محرک و طی تکالیف شناختی، دشوار است. به منظور مطالعه دقیـق عملکرد شـبکه مغز میتوان از روش هـای تلفیقی که همزمان از وضوح مکانی-زمانی مناسـب برخوردارند، بهـره برد. با این حال ،هزینه دسترسـی به شیوههای تلفیقی )نظیر اف.ام.آر.آی+ ای.ای.

فعـال مغـز جهـت ادرا ک آن را مشـخص کنـد. هـر چه مغـز مخاطب انـرژی بیشـتری جهـت توجه بـه محرکهـای عاطفی موجـود در اثر به کار گیرد، ا کسـیژن بیشـتری نسـبت بـه حالت اسـتراحت )حالت آرامـش بـا چشـمان بـاز یـا بسـته، در فـرد هشـیار( مصرف می شـود .تصویر ۳، موقعیت فرد درون تونل دستگاه را نشان می دهد. در این حالـت میتوان انواع محرکهای حسـی )شـامل صـدا، تصویر، و بو( را بـرای فـرد پخـش کـرد. یکـی از کاربردهای ایـن روش در حـوزه آثار نمایشـی، بررسـی تفـاوت کارکـرد مغز هنگام مشـاهده یـک ویدئوی آماتـور فاقـد مولفه های دراماتیک، در مقایسـه با اثر نمایشـی دارای سـناریو و کارگردانی اسـت. براسـاس تصویر ۳-ب، با افزایش سـطح تصویضبط ـر۲- شده از یک مخاطب تحت نمایش، درکلاه 1۲8-فضای الکترودی آزمایشگاه.الکتروانسـفالوگرام، در حال تماشـای ویدئوی پیچیدگـی محرکهـای حسـی از منظـر شـناختی و عاطفـی، کارکـرد 

تصویر 3- سمت چپ: فرد آزمودنی داخل تونل ام.آر.آی. راست: )الف( فعالیت نسبتاً محدود مغز هنگام مشاهده یک فیلم آماتور، )ب( فعالیت گسترده مغز هنگام مشاهده یک فیلم غیرآماتور ) در هر شکل، سه برش مختلف از مغز نشان داده شده است.(

)Hasson & Heeger, 2008, 15

جی( نسـبت به ش ـیوههای مجزا )بویژه ای.ای.جی( بیشـتر اسـت .روش دیگر جهت مطالعه عصب شـناختی مخاطبین هنگام مطالعه متـن نمایـش یا مشـاهده اجـرای آن، ردگیـری حرکات چشـم )آی-ترکینگ( نام دارد که در تلفیق با ابزار سـنجش پاسـخ عصبی خودکار

بـدن )نظیـر پاسـخ الکتریکی پوسـت، ضربان قلب و تنفـس( قابلیتخوبـی در ارزیابـی توجـه فرد بـه محرکهـای عاطفـی و برانگیختگیهیجانی مخاطبین دارد. در ادامه، هر یک از روشهای فوق به طورخلاصه معرفی میشود.

۲-1- الکتروانسفالوگرافی

الکتـرو اِنسـفالوگرافی )ای.ای.جـی(، روشـی بی خطـر بـرای ثبـت فعالیـت الکتریکـی درون مغـز اسـت کـه در حـوزه پژوهـش عصب شـناختی رواج دارد. تصویـر۲، نمایـی فرضـی از ایـن روش را نشـان می دهـد. کارکردهـای متفـاوت فـرد نظیـر خـواب، بیـداری ،حالـت اسـتراحت، تمرکـز، انجـام فعالیت شـناختی )مثلاً، مشـاهده اثر نمایشـی(، موجب تغییر در شـدت فعالیت مغز در ریتم های بالا و پایین مغز )طیف فرکانسی دلتا تا گاما6( می شود. برای ثبت ای.ای.

جـی، معمـولاً از کلاه شـامل 64 یـا ۱۲8 کانـال )تعـداد الکترودهـای ثبت( اسـتفاده میشـود. از این روش می توان برای مقایسه فعالیت مغز متخصصین هنرهای نمایشـی و مخاطبین عام هنگام مشاهده یک اثر واحد استفاده کرد.

3-1- تصویربرداری کارکردی

تصویربـرداری تشـدید مغناطیسـی کارکـردی۷، بـر اسـاس میزان مصـرف ا کسـیژن خـون در بافـت مغـز قـادر اسـت نحـوه پـردازش محـرک )مثـلاً، مولفههـای سـمعی-بصری اثـر نمایشـی( و نواحـی شـبکه گستردهای از مغز شامل سیستم لیمبیک )مرتبط با پردازشعاطفه(، ناحیه هیپوکمپال )مرتبط با حافظه(، نواحی قشر پیشانی وپیش-پیشانی )مرتبط با استدلال، همزادپنداری، و قضاوت( فعالشده است که حین مشاهده ویدئوی آماتور) ۳-الف( رخ نمی دهد.

4-1- ابزار ثبت سیستم عصبی خودکار بدن

 در بدن انسـان، فعالیت احشـایی و حیاتی نظیـر تنفس، ضربان قلـب، تحـرکات گوارشـی، دفـع، تنظیم دمـای بدن و تعریق توسـط دسـتگاه عصبـی خـودکار) ANS( هدایـت و کنتـرل می شـود کـه مشـتمل بر دو سیستم سمپاتیک )مرتبط با فعالیت جنگ و گریز( و پاراسمپاتیک )مرتبط با فعالیت هاضمه و آرامش( است8. با توجه به این امر، می توان به عنوان یکی از ش ـیوههای سـنجش برانگیختگی مخاطـب نسـبت بـه محرک هـای عاطفـی موجـود در آثـار نمایشـی )ناشـی از همـزاد پنـداری با شـخصیت های اثر(، از سـنجش فعالیت سیسـتم سـمپاتیک و پاراسـمپاتیک بـدن توسـط ابزار ثبـت ضربان قلب۹، سـرعت و عمق تنفس۱0، و پاسـخ الکتریکی پوسـت۱۱ اسـتفاده کـرد۱۲. در ایـن راسـتا لازم اسـت کـه پیـش از ارایـه محـرک آزمایشـی )مثـلاً، اثر نمایشـی بصـورت متن یـا فیلـم(، معیارهـای فیزیولوژیک فوق بر روی هر مخاطب در حالت اسـتراحت ارزیابی شـود. در واقع ،آنچـه اهمیت دارد، سـطح برانگیختگـی مخاطب ناشـی از تجربه اثر نیسـت، بلکه اختلاف سـطح برانگیختگی مخاطب پـس از تجربه اثر نسـبت به حالت پیش از آن است. دلیل این امر، تفاوت حد آستانه تهییج پذیری و کارکردهای متفاوت عصبشـناختی افراد نسـبت به هـم و بـه عبارت دیگـر، تفاوت در وا کنـش ناخودآ گاه احشـایی افراد و اختـلاف در فعالیتهای عالی مغز هر مخاطب نسـبت به سـایرین است. تصویر 4، ابزار رایج در ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن را نشـان می دهد که سه شیوه آن )هدایت الکتریکی پوست، ضربان قلب، و تنفس( در مطالعات علوم اعصاب هنر کاربرد بیشـتری دارد .شـیوه نخسـت ،GSR، بـر اسـاس وا کنـش طبیعـی بدن به اسـترس روانـی ابـداع شـده، تغییـر در میـزان رسـانایی الکتریکـی پوسـت را معمـولاً در ناحیه سرانگشـتان یا کف دسـت ثبت میکنـد. چنانچه مواجه ـهی مخاطـب بـا اثـر منجر به اسـترس شـود، میـزان تعریق و تجمـع محلول الکترولیت شـامل آب و نمک بر روی پوسـت افزایش یافتـه، مقاومـت الکتریکی آن کاهش مییابد. بـه این ترتیب، میزان رسـانایی الکتریکـی پوسـت، معیـار طلایـی برای سـنجش هیجان و

تصویر4- پنج شیوه ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن انسان.

)Salimpoor etal., 2009, 4

برانگیختگـی عاطفی مخاطب به شـمار می رود. شـاخص دیگر برایسـنجش پاسـخ عصبی خودکار بدن، توسـط ثبت تغییر ضربان قلبدر دو بانـد فرکانسـی پاییـن) LF، تغییـرات آهسـته ریتـم قلـب، بین04/0 تا ۱5/0 هرتز( و بالا) HF، تغییرات سـریع ریتم قلب، بین ۱5/0تا 6/0 هرتز( حاصل میشود که به ترتیب، مرتبط با عملکرد تلفیقی سیسـتم عصبی خودکار )سمپاتیک-پاراسـمپاتیک( و کارکرد تنفس اسـت. از ایـن رو، در حـوزه هنرهـای نمایشـی میتـوان از شـاخص عصبی شـدت تغییرات جهت تخمین برانگیختگی مخاطب، میزان جذابیـت اثـر نمایشـی، و متعاقبـاً میـزان ثبـت اطلاعـات در حافظـه مخاطب بهره برد )Vecchiato & Babiloni, 2013, 59(.

5-1- ردیابی چشم

حـرکات چشـم مخاطـب روی نواحـی مختلـف صفحه نمایشـگر محـرک )نظیـر متـن، تصویـر ثابـت، و فیلـم(، معیـار عینـی معتبـری از کارکـرد مغـز هنـگام پـردازش شـناختی و عاطفـی محـرک ارایـه می دهـد )Rayner, 1998, 381(. تحلیـل آمـاری ایـن معیـار، بویـژه زمانی که میانگین آن روی گروه مخاطبین محاسـبه شـود، سـازوکار عصبشـناختی شـامل توجـه به برخـی اطلاعات موجـود در میدان دیـداری و تغافـل از سـایر اطلاعـات را مشـخص می کنـد. تصویـر5، نمون ـهای از کاربردهـای ایـن روش را در علـوم اعصـاب هنـر نشـان میدهـد. طبـق ایـن شـکل، مخاطـب در حال نگریسـتن به پوسـتر نمایش -شامل تصویر یک انسان که بر زمین افتاده و متن نوشتاری بالای آن- اسـت. دو مولفه مهم در تحلیل حرکات چشـم، خیرگی و سا کاد نام دارد۱۳. خیرگی به معنای ثبات نگاه فرد بر یک نقطه )نظیر نقطه فرضی ۱( واقع در میدان دیداری روی صفحه نمایش است که در طی آن، پردازش اطلاعات دیداری مربوط به همان نقطه توسط مغز صورت می گیرد. سـا کاد به معنای حرکت سـریع چشـم بصورت پـرش از یـک نقطه به نقطـه ای دیگر )مثلاً، از نقطه ۱ به ۲( اسـت که در طی آن، مغز قادر به پردازش اطلاعات دیداری نیست تا وقتی که چشم دوباره روی یک نقطه جدید )نظیر ۲( ثابت بماند.

ش ـاخصهای سـنجش خیرگـی و سـا کاد )شـامل مـکان و مـدت زمـان خیرگـی، شـدت آن، فاصلـه طولـی هر سـا کاد و الویـت مکانی پویـش نقـاط روی صفحـه(، معیـاری از درجـه پیچیدگـی محرک در میدان دیداری مخاطب ارایه میدهد. به عنوان مثال، طبق تصویر فرضی 5، اولویت توجه مخاطب نقطه ۱ است که به آن خیره شده و در ادامه، پس از حل و فصل نکات جذاب موجود در این نقطه، سایرنواحی تصویر را میپوید تا سرانجام در جستجوی اطلاعات نوشتاریپوسـتر -نظیر نام کارگردان و زمان اجرای اثر- به نقطه ۱۳ می رسـد .تغییر در الگوی فوق، پس از مشـاهده نمایش نسـبت به قبل از آن ،اطلاعـات عصبشـناختی را پیرامون ادرا ک فرد از اثـر ارایه می دهد.

۲- مرور سوالات

اطلاعاتـی که تا کنون ارایه شـد تنها در صورت پاسـخ به سـوالات بنیادین یا تامین اهداف کاربردی در حوزه هنر ارزشـمند است. یک سـوال این اسـت که آیا می توان تاثیر عصبشـناختی نمایش را بر هر مخاطـب و میانگیـن تاثیرگـذاری آن را بـر گروه مخاطبین سـنجید؟ اما، سـوال مهمتر این اسـت که آیا موفقیت یک اثر یا رجحان یکی بر سـایرین، در گروِ تفاوتهای بین-فردی مخاطبین )نظیر جنسـیت و سـطح تحصیلات یا دانش و تجربه( قرار دارد، یا فقط از مولفه های دراماتیک اثر که قبلاً به گونهای مشـخص و ثابت طراحی شـده تاثیر میپذیرد و همان گونه نیز به شکلی یکسان قابل داوری است؟ چرا مشـاهده مجدد برخی آثار نمایشـی موجب کاهش اختلاف در تنوع ادرا ک مخاطبیـن نسـبت بـه بـار اول، و برخی دیگر موجـب افزایش آن میشـود؟ بـرای پاسـخ به سـوالات فـوق، می توان ش ـاخصهای عصبشـناختی )نظیـر حافظـه، توجـه، مطلوبیـت، و هیجـان( را کـه در حیـن تجربـه اثر بدسـت آمـده با وضعیـت رفتـاری مخاطب و مصاحبه روان شناختی با وی، پس از تجربه اثر مقایسه کرد تا اساس عصبشـناختی لـذت مخاطـب از یـک اثـر در عیـن احسـاس مـلال نسبت به سایر آثار مشخص گردد؛ آنچنان که سروده ای از شیکسپیر را بی آنکـه بدانـد، بـه خاطر میسـپارد: “گل را ا گر آفت زنـد، علف هرز بـر جل ـوهاش فائـق آید/زیباترین چیزها به دسـت خود میپوسـند /همچـون زنبقهـای پلاسـیده کـه بویشـان بدتـر از گیاهـان هرز در مشـام می پیچد” )شیکسـپیر، سـونات ۹4(، ولی زیبایی یک نخل یا تصویر هوایی از جنگل را در یک فیلم سینمایی پر هزینه، به راحتیاز یاد میبرد. در مقایسـه این دو مثال، تلاش شیکسـپیر برای ایجادعاطفه منفی، موجب ثبت اطلاعات دراماتیک در حافظه درازمدتفرد میشود، حال آنکه تلاش کارگردان فیلم در عین نمایش طبیعتزیبا، از انصاف زیباییشـناختی مخاطب به دور میماند، و دلیل آن نـه بی انصافـی مخاطـب، بلکه نحوه چینـش مولفه هـای دراماتیک توسـط خالـق اثـر در تناسـب با نیـاز روانی افـراد در هـر دوره از زندگی اجتماعی اسـت. علوم اعصاب هنر می تواند اسـاس گرایش مخاطب به یک اثر و اجتناب ناخودآ گاه وی از سایر آثار را آشکار کند.

3- طیف عاطفه و ویژ گی های آن از منظر علوم اعصاب

طبق علوم اعصاب عاطفه، هر محرک عاطفی نظیر آنچه در قالب تصویر، موسـیقی، عبارات شفاهی رایج، متن ادبی یا اجرای نمایش عرضه می شـود، با سـه مولفه والانس )ارزش عاطفی محرک(، آروزال )سـطح برانگیختگـی ناشـی از شـدت محـرک( و دامیننـس )قـدرت محـرک در غلبه یا چیرگی( قابل توصیف اسـت۱4 کـه مجموعه آن، بر توجه مخاطب به اثر و میزان بخاطرسـپاری آن در نواحی مشـخصی از مغـز تاثیـر میگـذارد. طبـق مـدل روانشناسـی عاطف ـهی اِ کمـن ،شـش عاطفه اصلی عبارتند از خوشحالی، غم، ترس، خشم، تعجب و چنـدش )Ekman, 1992, 119-21(. بـه عنوان مثـال، وجه افتراق خوشـحالی و غـم در والانـس ایـن دو عاطفـه اسـت کـه بـه ترتیـب ،مثبت و منفی اسـت. از سـوی دیگر، غم ناشـی از ملال و ترس حین فـرار در میـزان برانگیختگی با هم تفاوت دارند کـه غالباً برانگیختگی )آروزال( در ترس بیشـتر اسـت. همچنین، ترس و خشم هر دو دارای ارزش منفی و قدرت برانگیختگی یکسـان هسـتند اما فرد هراسـیده مغلوب است و فرد خشمگین حمله ور، که این نکته وجه افتراق دو عاطفه فوق با معیار دامیننس یا چیرگی است. سازوکار پردازش این

تصویر 3- سمت چپ: نمای فرضی از یک آزمودنی در حال تماشای پوستر نمایش روی مانیتور کامپیوتر متصل به دستگاه ردیاب چشم. راست: الگویی فرضی از نواحی خیرگی چشم آزمودنی و شدت آن: الگوی سا کاد )پاره خط ها(، و الویت مکانی نگاه فرد )شمارگان 1 تا 18(.

پوستر: )خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی، طراح و کارگردان: علی رفیعی، تئاتر شهر ،1356(

تفاوتها در نواحی مختلفی از سیسـتم عصبی مرکزی بویژه در لوبگیجگاهی مغز )بخش ۱، شکل ۱( نهفته است که بخشی از آن به نامسیسـتم لیمبیک در ارتباط مداوم با قشـر پیش-پیشـانی )جلوتر ازقشـر پیشـانی یا فرونتال( موجب پردازش عاطفی محرک با توجه بهانتظارات، شرایط فعلی، تجربیات قبلی، و دانش مخاطب می شود .از آنجا که طبق مدل فیلتر توجه۱5، ظرفیت مغز انسان برای پردازش محرکهای حسی در هر بازه مشخص از زمان محدود است )به نقل از Sullivan, 1976, 168(، کوبندگـی عاطفی محرک یا ضربه هیجانی -کـه مولفـه اصلـی آثـار نمایشـی را تشـکیل میدهد- با جلـب توجه مخاطـب بـه برخـی اطلاعـات موجـود در اثـر، موجب غفلت از سـایر اطلاعات می شـود. این امر زیر سطح آ گاهی فرد رخ میدهد و عامل مهم در بخاطر سـپاری برخی اطلاعات و عـدم انتقال اطلاعات دیگر از حافظه کوتاهمدت، به درازمدت است. هیجانات، نقش مهمی در بخاطر سـپاری یا از یاد زدودگی اطلاعات دارد. نکته مهم این اسـت کـه حتـی ا گر فرد قـادر به یادآوری محـرک عاطفی-هیجانی نباشـد ،همچنـان ممکـن اسـت عواطـف ناشـی از آن محـرک را به یـاد آورد ،زیـرا در شـبکه مغز، جایگاه ثبت عواطـفِ مرتبط با محرک هیجانی از جایگاه ثبت آن محرک متمایز است .

  1. وجـوه عاطفـی آثـار نمایشـی و پـردازش عصب شناختی آن

بعضـی از متخصصیـن هنـر بر ایـن باورند که تاثیر شـعر بـر ادرا ک مخاطب، فراتر از یک کلِّ قابل تجزیه به اجزاء است. به عنوان مثال ،در قطع ـه ای از امیلـی دکینسـون، عبـارات به گونه ای بـه دنبال هم میآینـد کـه ضربـه ای بـر ادرا ک خواننـده وارد میشـود: “آنچنان در حضورم فرو افتاد/ که شنیدم چگونه بر زمین کوبید/ روی سنگ ها تکه تکه خرد شد/ و در ذهن من از درون پاشید” )به نقل از Scarry, 9 ,1998(. ایـن نظـر در مورد آثار نمایشـی )بصورت اجـرای نمایش یا متـن آن( نیـز صدق می کند. در این رابطه، نمونه ای از قطعات ادبی در نوشته ای از مارسل پروست قابل توجه است، که اشتیاق خود از تماشای دختر شیرفروش در ایستگاه قطار را چنین وصف میکند:

نمیتوانسـتم از چهـره زیبایـش روی بتابـم؛ چهرهای کـه هر چه بیشـتر به سـمت مـن میآمد، همچـون آفتابی گلگـون که بتوان بـه آن خیـره نگاه کرد ولی کور نشـد در نظر بزرگ تـر جلوه می کرد .همچنـان نزدیـک و نزدیکتـر میشـد و در حالـی کـه فروغـی در صورتـش بـه رنـگ طلایـی و سـرخ مبهوت تـان میکـرد، آگاهانه در آن شـلوغی جمـع زیبایـی خـود را به رخ میکشـید )بـه نقل از Scarry,1998, 6(.

4-1- تاثیرپذیری عصبشناختی مخاطب از متون ادبی و نمایشیطبق مطالعات علوم اعصاب، بیان یا توصیف محرک های حسی قادر است تا نواحی عصبی مرتبط با پردازش بدنی-حسی مغز )قشر سوماتو-سِنسوری( را حتی در غیاب محرک برانگیزد، بی آنکه شرایط حسـی مورد وصف -نظیر بوی بد، شـیء متلاشـی، یا چهره زیبا- در

55

دنیـای فعلـی مخاطـب موجـود باشـد. به عنـوان مثال، در سـونات۹4 شیکسـپیر که قبلاً به آن اشـاره شـد، با دیدن یا شـنیدن عبارت زنبقهای پلاسیده، نواحی مرتبط با پردازش بویایی در قشر ویژه ایاز مغز۱6 فِعال میشـود. پدیده فوق، طبق نظریه عصب-روانشـناسدونالد هب، قابل توجیه است که بیان میکند “هر دو سلول عصبی یـا سیسـتمی از س ـلولها که مکـرراً به صـورت همزمان فعال شـوند ،بـه تدریـج با هـم ارتبـاط مییابنـد “)بـه نقـل از Levy, 1997, 851(. نـوع انسـان همواره در برخـورد با علف های هرز یا گل های پلاسـیده و س ـاقههای فاسـد آن در آب، بوی تعفن را استشـمام کرده و اینک هنـگام خوانـش متن یا شـنیدن عبارات فـوق، تجربه حـس بویایی و نمـاد واژگان را در کنـار هـم قـرار میدهـد. در این رابطـه، دو عامل بـر کارکرد شـناختی مخاطـب موثر اسـت: نخسـت، درک مخاطب از موقعیت که در طول زمان )از ابتدای روایت تا نقطه زمانی مورد نظر( و به واسطهی آ گاهی وی از طرح نمایشی )پلات، به معنای سلسله وقایعـی کـه در کنـار هم چیده شـده اسـت( به دسـت آمـده و از این طریـق، موجـب افزایش توجـه مخاطب به سـرنخ هایی بـا محتوای حسیِ مهم میشود؛ دوم، هنر خالق اثر در بازی با عبارات و توصیف شـرایط بـه گون ـهای کـه ادرا ک مخاطـب تسـهیل شـود. بـه عنـوان مثـال، هنـگام خوانش متن زیـر، این احتمال وجـود دارد که ادرا ک مخاطبین شیکسـپیر -که نمایشنامه مکبث را به طور کامل مطالعه کـرده و از دلیـل وسـواس لیـدی مکبث نسـبت به خـون آ گاه اند- در مقایسه با سایرین متفاوت باشد:

طبیـب )خطاب به پرسـتار:( اینک چه میکنـد؟ ببینید چگونه دستهایش را به هم می ساید! ]…[ لیدی مکبث: هنوز بر اینجا لک ـهای اسـت. دور شـو ای لکه دوزخـی! […] از اینجـا هنوز بوی خون میآید. تمام عطرهای عربسـتان، این دسـت خرد را نتواند سترد )شکسپیر ،۱۳۹۲، ۱66-۷، پرده 5، صحنه ۱(.

بـه گونـه ای که در دو گروه مختلف افراد، موجب گرایش و تمایل به سـوی محرک یا مهار و خودداری نسـبت به آن شـود۱۷. این نکته به اثبات رسیده است که هر چه هنر خالق اثر در توصیف موقعیت و چینـش هدفمند عناصر روایی بیشـتر باشـد، تفاوت بیـن گروه های مختلـف مخاطبین از حیث فعالیت مغـز هنگام پردازش مولفه های اثـر کاهـش مییابـد )Hasson & Heeger, 2008, 3(. سـروده های شیکسپیر، ظرایف زبانی دیگری هم دارد که مرتبط با دوره زیست او اسـت. نوشـتار شیکسـپیر، سرشـار از مـوارد تغییـر نقـش واژگان یـا جابجایـی کارکـردی۱8 اسـت، کـه در آن نویسـنده بـه تغییـر نقـش دسـتوری برخـی واژگان جهـت تا کیـد بـر معنـای آن و جلـب توجـه مخاطـب می پـردازد؛ بـه عنـوان مثـال، اسـم را بـه جای فعـل به کار می بـرد یـا واژه ای را که عموماً در زبان رایـج مردمان دوران به عنوان صفـت کاربـرد دارد، بـه جای اسـم می نشـاند و نظایـر آن. این گونه بازی هـای زبانی در متن اصلی، به دلیل افزودن به بار شـناختی اثر ،موجـب افزایش فعالیت ویژهای در مغز مخاطب میشـود که هنگام مطالعـه متـن ساده شـده امکانپذیـر نیسـت و بـا توجه بـه ظرفیت محـدود مغـز در هـر لحظـه جهـت پـردازش محـرک، سـازوکار عصب شـناختی مغـز بویـژه در ناحیه ژیـروس سـینگولیت )بخش ۱، تصویـر ۱( بـه گونـه ای تغییـر میکنـد کـه تعجـب مخاطـب و میـزاندرگیـری وی بـا عبـارات نامتعـارف )تغییر نقـش واژگان( حل و فصلشـود )916 ,2013 ,Keidel & Thierry(. حـل ایـن تعـارض، نیازمندتوجـه انتخابـی بـر روی محرک مـورد نظر یـا توجه پایـدار روی برخیوجوه محرک است که موجب تغافل ناخواسته فرد از سایر اطلاعات میشـود. ایـن در حالـی اسـت کـه بازیگـران پیـرو مکتـب استانیسلاوسـکی، قـادر بـه تسـلط بـر قـوای شـناختی خود )شـامل توجـه بـه درون و توجـه به محیط( حیـن اجرای نمایش انـد و دلیل آن، صرفـاً تمریـن مکـرر نمایش پیـش از اجرا نیسـت، بلکـه بازیگر با تمرین حافظه عاطفی۱۹، این توانایی را یافته تا بدون سلب ظرفیت عصب شـناختی مرتبـط بـا حافظـه، عاطف ـهی مرتبـط بـا موقعیـت دراماتیـک را در زمـان لازم بـروز دهـد و از قـوای شـناختی توجـه و تصمیمگیری در هر لحظه از اجرای نمایش به طور بهینه بهره برد، تا نه تنها بر باورپذیری نقش افزوده گردد )تامین هدف هنرمند(، بلکه در میـزان انـرژی مغـز جهـت کارکردهای اجرایـی دیگر نظیـر حافظه کاری -بـه معنـای فعالیت موازی مغز جهـت مدیریت همزمان چند عملکـرد اجرایـی در بـازه زمانـی معیـن- صرفهجویـی شـود )تامیـن هـدف پژوهشـگر علـوم اعصـاب(. ایـن توانمنـدی منحصـر بـه فرد ،مدیـون انعطافپذیـری مغـز یـا کشسـانی عصبـی اسـت کـه نوروپلاستیسـیته نـام دارد. نوروپلاستیسـیته مثبـت و منفـی، که به ترتیـب، بـه دلیـل تمریـن مـداوم یـک مهـارت و عـدم تمریـن آن در درازمـدت حاصـل می شـود بـا تغییـر در وضعیت س ـلولهای عصبی )نورون(، تغییر میزان ترشـح و تجمع مواد شـیمیایی در فضای بین هـر دو نـورون )سـیناپس( و تغییـر تدریجی در سـاختار مغـز، موجب افزایش یا کاهش توانمندی فرد در هدایت قوای شـناختی می شـود کـه نتیجـه آن اغلـب در رفتـار فـرد بـروز می یابـد )Ramachandran, 2005, 370 ; Schmeichel, 2007, 241(. در ارتبـاط بـا آثـار نمایشـی ،پدیـده فـوق نـه فقـط در بازیگـران، بلکـه در مخاطبیـن اثـر نیـز رخ میدهد. پژوهش عصب شناختی روی مخاطبین برخی آثار نمایشی معاصـر )نظیـر بـاغ وحـش شیشـه ای، سـاندیتون، و مـرد شـنی، بـه ترتیـب نوشـته ی تنسـی ویلیامـز، جیـن آوسـتن، و ای.تـی.اِی هوفمـان(۲0 و قطعاتـی از مجموعـه داسـتانی هری پاتر )اثـر جی.کی .رولینـگ کـه بـه زبـان رایـج فعلـی نوشـته شـده( در مقایسـه بـا آثـار غیردراماتیـک و متـون غیرداسـتانی، تفاوت معنـاداری را در فعالیت سیسـتم عصبی خودکار این افراد نشـان میدهد )Brouwer & Ho-gervorst, 2015, 2(. همچنیـن، ثابت شـده اسـت کـه تفاوت مذکور دارای همبسـتگی مستقیم با میزان تجربه مخاطب از آثار نمایشی و داسـتانی اسـت )Hsu & Jacobs, 2015, 283(. طبـق ایـن پژوهـش ،هنگام خوانش قطعات عاطفی در مقایسه با قطعات خنثی، فعالیت سیسـتم عصبی سـمپاتیک )مسـئول رفتـار جنگ و گریز( نسـبت به سیسـتم پاراسـمپاتیک )مسـئول رفتـار آرامـش و هاضمـه( افزایـش مییابـد و ایـن امر موجب تغییر رسـانایی الکتریکی پوسـت و کاهش شـدت ضربـان قلـب در فرکانسهـای بـالا) HF، طبـق توضیحـات بخـش ۱-4( میشـود. همچنین، در این حالت، میـزان فعالیت مغز در کاسـه سـر در بانـد فرکانسـی آلفا )فرکانسـی که در زمـان بیداری وآرامـش در ناحیـه پسِ سـر با بسـتن چشـم بـروز می کند و شـدت آنحین فعالیت هایی که به توجه بیشتر نیاز دارند کم می شود( کاهش مییابـد. همچنیـن در ایـن حالـت، از شـدت انـرژی مغـز در ناحیـهپیشانی در باند فرکانسی تتا )مرتبط با تمرکز و توجه( بطور معنادار ومتناسب با شـدت هیجان آفرینی محرک )آروزال( کاسته می شود. از سوی دیگر، اختلاف شدت فعالیت مغز بین دو نیمکره راست و چپ قشـر پیشـانی )فرونتال(، گرایش فرد به محرک یا مهار وی نسبت به آن را نشـان می دهد. به این ترتیب، می توان از معیار ناقرینگی قشـر فرونتـال برای سـنجش جذابیت اثـر جهت مانـدگاری آن در حافظه مخاطـب بهـره بـرد )Furman & Hasson, 2007, 460(. ایـن امـر بـا تصویربـرداری کارکـردی از لـوب گیجگاهـی مغـز -مرتبـط بـا میـزان یـادآوری موقعیت هـای مختلـف موجـود در اثـر- امکانپذیـر اسـت )Astolfi et al., 2008, 84(. معیـار دیگـر جهـت پیش بینـی موفقیت اثر، شـاخص اشـتغال عصبی۲۱ است که به واسـطه ثبت فعالیت مغز مخاطـب حیـن توجـه بـه یک محـرک بصـورت همزمان با سـنجش سرعت و صحت وا کنش وی نسبت به محرک دیگر محاسبه می شود )Kagna & Kima, 2015(. این شـرایط آزمایشی، تحت عنوان آزمون محـرک اولیه-تکلیـف ثانویـه۲۲ شـناخته میشـود. میتـوان از فـرد آزمودنـی )مخاطـب( درخواسـت کـرد کـه در حیـن تماشـای فیلـم ضبطشـده از اجـرای یـک نمایـش )محـرک اولیـه(، هـرگاه صـدای معینـی )مثـل بوق( در آزمایشـگاه پخش شـود، بلافاصله با فشـردن یـک کلیـد روی کیبـورد کامپیوتـر بـه شـنیدن صـدا وا کنـش دهـد .میانگیـن زمان وا کنش مخاطب به تکلیـف مذکور، تخمین خوبی از سـطح اشـتغال عصبشـناختی یا درگیری ذهنی وی با محرک اولیه ارایـه میدهـد. طبـق مطالعـات دراماتیک، یکـی از دلایـل محتمل بـرای موفقیـت آثـار نمایشـی )بـه معنای جلـب توجه گـروه هدف یا عمـوم مـردم(، پیـروی از سـاختار ارسـطویی در روایـت اسـت کـه از چارچـوب معینـی در آغاز، میانـه، و پایان اثر، همراه بـا اوج و فرود در بخـت و اقبـال پروتا گونیسـت، و بازه هـای زمانـی هیجانانگیز برای مخاطـب تبعیت می کند. سـاختار فوق که وحـدت زمانی-فضایی-علّـی را در ادرا ک مخاطـب بـه بار می آورد، در خاتمـه، موجب تجربه کاتارسـیس۲۳ )بـه دلیـل همزادپنـداری با پروتا گونیسـت( می شـود .افزایـش غوط ـهوری عاطفـی )ایمـرژن( در اثـر، موجـب افزایـش خودآ گاهی مخاطب نسـبت به عواطف و کشـمکش های موجود در آن شـده، بـه خـروج وی از وضعیـت خنثـی نسـبت بـه رخدادهـا و ش ـخصیتهای اثـر و سـوگیری عاطفـی نسـبت بـه بعضـی از آنهـا میانجامـد. همزادپنـداری ناشـی از این سـوگیری، متعاقبـاً موجب افزایـش کارکردهـای شـناختی مخاطـب )نظیـر توجـه، اسـتدلال، و بخاطرسـپاری وقایـع( بـرای تعقیب بهتر اثر میشـود. البتـه، باید در نظـر داشـت که بسـتر ژنتیک فرد و عوامل محیطی موثـر بر آن )که در طـی زمـان منجر بـه تغییرات اِپیژنتیک خواهد شـد(، و نیـز تغییرات شـناختی و فکـری )بویـژه بعـد از بلـوغ(، ممکـن اسـت شـرایط برانگیختگـی و نگـرش فـرد در مواجهـه بـا محرک هـای عاطفـی را دسـتخوش تغییـر کنـد، بـه گون ـهای کـه اثـر نمایشـی غیرمنطبـق بر سـاختار ارسـطویی و خوشسـاختار )نظیر آثـار پسـت دراماتیک( نیزبـرای گروهـی ویـژه از مخاطبیـن جـذاب باشـد. طبـق نظریـه علوماعصـاب اجتماعـی و عاطفـی، عوامـل فـوق شـامل ژن، یادگیـری، وشـناخت، به ترتیب، فرآیندهای اول، دوم، و سـوم در تکامل شـبکهعاطفـی مغز انسـان به منظور بقاء در شـرایط هیجانی دشـوار اسـت)Panksepp, 2010, 534(. میـزان جذابیـت اثـر، تحـت تاثیـر میـزان تخصـص فـرد در حوزه درام نیز قـرار دارد. طبق یک پژوهش توسـط دسـتگاه ردگیـری حرکات چشـم )بخـش ۱-5( بـر روی مخاطبین اثر نمایشی بیکلام شامل موسیقی و حرکت )رقص باله(، مشخص شد که ثبات نگاه یا خیرگی به عنوان شاخص توجه هنگام تماشای فیلم ضبطشـده از اثـر بین دو گـروه متخصص هنرهای نمایشـی و عام به طور معناداری متفاوت است؛ به این معنا که میانگین زمان خیرگی روی هر نقطه از تصویر در گروه متخصص، نسـبت به گروه عام بطور معناداری کمتر است. نتیجه حاصل، احتمالاً دلالت بر این امر دارد کـه پردازش شـناختی و ادرا ک محـرک در مغـز متخصصین هنرهای نمایشـی )به واسـطه انتظارات ویژه و قدرت پیشبینی بهتر ناشی از طرح وارههـای موجـود در حافظه درازمدت( نسـبت بـه گروه عام به طـور معنـاداری س ـریعتر رخ می دهـد. همچنیـن بـا نمایـش مجدد فیلـم مـورد نظـر بـرای دو گـروه متخصـص و عـام مشـخص شـد کـه میانگیـن پاسـخ در گـروه متخصـص در بـار دوم نسـبت بـه بـار اول ،بـدون تغییـر معنادار باقـی مانده، در حالیکه در گـروه عام، میانگین پاسـخ بـار دوم نسـبت به بـار اول بطور معنـاداری کاهـش یافته، به گون ـهای کـه اختـلاف بیـن دو گـروه متخصص و عـام در دفعـه دوم ،بصـورت معناداری نسـبت به دفعه اول کاهـش یافته، هر چند هنوز تفـاوت معنـادار بیـن آنها به قوت خـود باقی اسـت )McKechnie & Stevens, 2005, 108(. در ایـن رابطـه، نکتـه مهمـی وجـود دارد کـه الگوی خیرگی چشـم مخاطب هنگام تماشـای فیلم و تصویر ثابت را متمایـز میکنـد. طبـق تحقیقات عصب شـناختی به شـیوه ردگیری حرکات چشم، در صورت نمایش اثر هنری بصورت تصویر ثابت، این احتمال وجود دارد که همه مخاطبین، روی نواحی خاصی از تصویر خیـره شـوند. حـال آنکـه، حیـن تماشـای اثـر هنـری بصـورت فیلـم )دارای پویایی زمانی بین فریمها و متغیر از یک برداشت به برداشت دیگـر(، مخاطبین نه تنها به نواحی مشـابه نـگاه میکنند، بلکه این رفتـار را در زمـان مشـابه بـا سـایر افـراد بـروز میدهنـد. ایـن امـر بـه سـنکرونی )همزمانـی( توجه معروف اسـت و اسـاس نظریـه توجه در پیوسـتگی سینماتیک۲4 را تشکیل می دهد )به نقل از Shimamura, 170 ,2013(. همزمانی توجه تحت تاثیر مولفه های مختلفی اسـت و قـدرت کارگردان در چینـش مولفه های اثر )به گونه ای که توجه ا کثر مخاطبین در هر لحظه از طول فیلم به هدف واحدی جلب شـود( ،موجـب افزایـش احتمـال آن میگـردد. روش دیگـر بـرای سـنجش تاثیرگذاری عاطفی ناشـی از محرک های حسـی، ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن مخاطب است. طبق یک پژوهش مشخص شد کـه توجـه شـنیداری بـه قطعـات عاطفـی داسـتان، بـا ضربـان قلب مخاطـب همبسـتگی معنـادار منفـی دارد و موجـب فعالیـت نواحی مشـخصی از مغـز مرتبط بـا همزادپنـداری می شـود )Altman & Ja-cobs, 2012, 202(. یکـی از عوامـل مهم برای ایجاد همزادپنداری در

مخاطـب، تعلیق اسـت. تحقیقات عصبشناسـی در حـوزه ادبیاتنمایشی، تعلیق در روایت را پدیده ای می داند که به مثابه ی نیرویمحرکـه بـرای ایجـاد کشـش در ذهـن مخاطـب و ایجاد توجـه پایدارعمـل میکنـد و بـه اسـتناد یا کوبـز: “بـه غوطـه وری مخاطـب در اثـر میانجامـد کـه طبـق مـدل عصب شـناختی پوئتیـک قابـل توضیح اسـت “)Jacobs, 2015(. تعلیق با فرآیندهای شـناختی-عاطفی مغز نظیـر انتظـار و پیشبینـی در ارتبـاط اسـت کـه به واسـطه سـوالات واضـح یـا ضمنـی در ذهـن مخاطـب ایجـاد می شـود، به نحـوی که اغلـب، از عـدم آ گاهـی وی نسـبت بـه حل و فصـل وقایـع می کاهد .هنـگام مشـاهده اثر نمایشـی یـا مطالعه متـن تعلیقآمیز )بـه عنوان مثـال، زمانـی کـه شـخصیت محـوری اثر بـا موانعـی از جانـب رقبا یا تناقضـات درونـی روبـرو می شـود(، مخاطـب گامبـه گام همـراه بـا پروتا گونیسـت بـه دنبـال راه حـل میگـردد، در حالیکـه همزمـان با ادامـ هی رویدادهـا، کارآمـدی هـر راه حـل را نیز می سـنجد )Virtue, 2281 ,2008(. لازم بـه ذکـر اسـت کـه در مواجهـه بـا آثـار منطبـق بـر سـاختار ارسـطویی، تعلیق در قالب کنش نمایشـی )ا کشـن( شـکل می گیرد، اما، در آثار خوشسـاخت و رئالیسـتیک، بهتدریج از طریق دیالوگ و بدهبس ـتانهای کلامی صـورت میپذیرد. به عنوان مثال ،در طول یک اثر نمایشـی که به تدریج رابطه خصمانه دو شـخصیت را پرداختـه، موقعیـت مقتضی برای هلا کت یکی به دسـت دیگری را متصور سـاخته، صحنه تعارف فنجان قهوه از سـوی یکی از طرفین ،مخاطـب را بـه پیشبینـی وجـود سـم در فنجـان دیگـری رهنمـون می کند. فار غ از میزان درسـتی این پیشبینی، فرآیند فوق در مسـیر حرکت نمایش یا روایت و طی موقعیتهای مختلف آن شکل گرفته و طبق نظریه سـاختاری عاطفه در آثار نمایشـی نیازمند حل و فصل است: “ساختار داستان باید علاوه بر ایجاد تعلیق بواسطهی وقایع ،شـامل حل و فصل آن نیز باشـد به گونهای که مخاطب سرانجام به رهایی از تعلیق دست یابد” )Lichtenstein & Brewer, 1982, 474(. نواحـی جلـوی مغز )لوب فرونتال و جلوتـر از آن: لوب پری-فرونتال؛ بخش ۱، شکل ۱( قشر تکامل یافتهای از سیستم عصبی انسان است کـه در صورت آسـیب به آن، قدرت اسـتدلال، ارزیابـی، پیشبینی و قضـاوت، کنتـرل کارکردهـای اجرایـی، تصمیم گیـری، و بطـور کلـی شـعور برتر انسـان -نسـبت بـه پسـتانداران دیگر- ضعیف میشـود .یافته هـای عصبشـناختی نشـان می دهـد کـه هنـگام تجربـه ی اثر نمایشـی، زمانـی کـه تعلیق به اوج میرسـد، تحلیل شـرایط توسـط مخاطب -به منظور رهایی پروتا گونیسـت از شرایط دشوار- موجب افزایش فعالیت قشـر عالی مغز بویژه در لوب پری-فرونتال می شود .همچنیـن، طبـق مطالعه اخیر در حوزه هنرهای نمایشـی مشـخص شد که تعلیق در روایت و اضطراب ناشی از آن موجب افزایش انتشار گازهای محلول و نامحلول در خون افراد )شامل اسِتون، ایزوپرن، و دی-ا کسـید کربن۲5( میشود و متعاقباً حجم این گازها به واسطه تنفـس و بـازدم مخاطبیـن در سـالن نمایـش افزایـش می یابـد ،به طوری کـه مثـلاً، در طـول نمایـش فیلـم عطـش مبـارزه )لاورنس ،۲0۱5( زمانـی کـه فیلم به اوج هیجان می رسـد، تجمع گازهای فوق در سـالن نمایـش به طور معناداری نسـبت به زمان تماشـای سـایرقطعات فیلم افزایش می یابد )Williams & Stoenner, 2016, 260(.یافتـه فـوق بـه ایـن دلیـل مهم اسـت کـه عملکـرد سیسـتم عصبیخـودکار بـدن )مسـئول کارکردهـای غیـرارادی، نظیر تنفـس و تپشقلـب( را در ارتبـاط بـا فعالیت شـناختی ناخـودآ گاه مخاطب نشـان میدهـد. در ادامـه، ش ـاخصهای عمـده جهـت ثبـت فرآیندهـای عصب شـناختی مخاطب به شـیوه الکتروانسـفالوگرافی کمّی هنگام تجربه اثر نمایشی بیان می شود .

4-۲- شاخص های عصب شناختی۲6

 

تصویر6- راست: ابزار ثبت فعالیت الکتریکی پوست، ضربان قلب و تنفس )شرکت Neurobit(، چپ: هدست ثبت فعالیت مغز )شرکت NeuroSky(.

منحصراً با تکیه بر روش ای.ای.جی کمّی )بخش ۱-۲(، معیارهای عصبشناختی زیر برای ارزیابی کارکردهای شناختی مخاطب هنگام مواجهه با اثر نمایشـی قابل اسـتفاده است: الف( شاخص مطلوبیت ،کـه منظـور از آن بـه طـور کلی، خوشـایندی اثـر برای مخاطب اسـت .اساس این معیار در تفاوت سطح فعالیت دو نیمکره راست و چپ مغز در لوب پیشـانی در هر لحظه از زمان اسـت، به شـرطی که شخص در حالت هشیاری )مرتبط با دو بازه فرکانسی مغز شامل آلفا ، و تتا ( باشد؛ ب( شـاخص حافظـه، کـه توان مخاطـب را در یـادآوری خـودکار و نیز بازشناسی مولفههای اثر تخمین میزند. شاخص فوق نیز با استفاده از شـدت فعالیـت مغـز در بانـد فرکانسـی تتـا در نواحـی لوب پیشـانی محاسبه میشود و بر اساس عدم تقارنِ فعالیت نیمکره چپ )مرتبط با انتقال اطلاعات محرک از حافظه کوتاه به درازمدت( نسبت به نیمکره راسـت )مرتبط با اسـتخراج اطلاعات از حافظه درازمدت(، به ترتیب ،میـزان بخاطـر سـپاری و یـادآوری اطلاعـات را پیشبینـی میکند؛ ج( شاخص توجه، که میزان توجه پایدار فرد را هنگام مطالعه یا مشاهده اثر نمایشـی نشـان میدهد. این شـاخص با محاسـبه فعالیت مغز در سرتاسـر لوب پیشـانی )فـار غ از جهـت نیمکرههـا( و در بازه فرکانسـیآلفای پایین )آلفا نزدیک به تتا( و بازه فرکانسی بتا) B، یکی از باندهایفرکانسی بالای مغز که در آن تغییرات فعالیت عصبی با سرعت زیاد رخ میدهد و طی آن، مغز نیازمند صرف انرژی بیشتر جهت پردازش فعالِمحرک و کنکاش در آن اسـت( به دست میآید. در ادامه، یک ایدهی کاربـردی از ش ـاخصهای فـوق در حـوزه نمایش پیشـنهاد میشـود .

5- پیشنهاد کاربردی در حوزه تئاتر

ارتبـاط هنـر و علـوم اعصـاب زمانـی سـودمند اسـت کـه بازخـورد بلافصـل تماشـا گران از طریـق ثبت عصبشـناختی تسـهیل شـود تا امکان چینش بهینهی مولفههای دراماتیک فراهم آید. چنانچه ابزار ثبـت در اختیار پزوهشـگران قرار گیرد، میتـوان در بعضی از اجراهای نمایشـی، چند جایگاه در سـالن تئاتر را -طبق تشخیص متخصصین درامشـناس و عصبشـناس- بـه داوطلبین بررسـی عصبشـناختی مرتبـط بـا نمایـش اختصـاص داد. تصویـر 6، ابـزار قابـل حمل جهت ثبـت پاسـخ الکتریکی پوسـت، ضربـان قلب، نـرخ تنفـس، و ای.ای.

جی کمّی را نشـان میدهد. اسـتخراج اطلاعات سودمند از دادههای فـوق بـا طبقهبندی گـروه مخاطبین طبـق خصوصیـات دموگرافیک )نظیـر سـن، جنسـیت، و تحصیـلات(، امکانپذیـر اسـت. همچنین میتوان نتایج ثبت عصبشناختی گروه متخصص هنرهای نمایشی یـا عوامـل اجرایـی اثـر را )کـه فیلـم ضبطشـده از اجـرای خـود را قبـلاً مشـاهده کردهاند(، با نتیجه گروه مخاطبین غیر متخصص مقایسـه کرد تا تفاوت جذابیت اثر برای مخاطب عام و متخصص برآورد شود و اختلاف جذابیت اثر از دید خالق آن و مخاطب آشکار گردد .

اجتمـاع تماشـا گران در سـالن تئاتـر بـرای مشـاهده اثر نمایشـی ،فرصتی متفاوت جهت مطالعه عصبشناختی رفتار اجتماعی انسان و بررسـی اسـاس زیسـتی مغـز در مواجهـه بـا محرکهـای شـناختی و عاطفی مطابق با تعریف علوم اعصاب اجتماعی فراهم میکند. تئاتر ،یـک مـدل از زندگـی اجتماعی اسـت کـه در آن محرکهـای عاطفی و شناختی غیرآماتور و پیشپرداخته، به صورتهدفمند ارایه میشود .در عین حال، تماشـای اثر در سـالن نمایش یا بر پرده سـینما، از چند منظـر بـا تجرب ـهی آن در محیـط آزمایشـگاه متفـاوت اسـت کـه از آن جمله میتوان به شرایط متفاوت ارایه صوت و تصویر و نیز محدودیت شـناختی مخاطـب بـه دلیـل آ گاهی وی نسـبت بـه شـرایط آزمایش )تجربه اثر به صورت ایزوله، و به عنوان آزمودنی و نه تماشـا گر عادی( اشـاره کـرد. بـا این حـال، خالق اثر نمایشـیدر تئاتر و پژوهشـگر علوماعصاب در آزمایشـگاه، وجه مشـترکی در ارتباط بـا مخاطب دارند؛ هردو در پی پاسـخ به این س ـوالاندکه هر فرد چرا و چگونه قادر به توجهپایـدار بـه برخی محرکهای شـنیداری و دیداری موجود در اثر اسـتو در مواجهـه بـا ترکیـب ایـن محرکها و تغییـر بار عاطفـی آن، چگونه میاندیشد و تبدیل اطلاعات حسی اثر به معنا و بخاطرسپاری آن در مغز تحت تاثیر چه عواملی قرار دارد. علوم اعصاب هنر در حوزه نمایش ،با تا کید بر سـنجش پاسـخ بلافصل مخاطب به مولفههای دراماتیک -از طریق ثبت عصبشـناختی، به جای اسـتفاده از پرسشنامههای خودسـنجی و مصاحبـه- و بررسـی همبسـتگی بیـن فعالیـت مغـز مخاطبین در پاسخ به اثر واحد، امکان شناخت هر دو سوی اثر هنری )هنرمند و مخاطب( را فراهم میکند و بستر آفرینش و دریافت هنر را به شیوه علمی میکاود. در این راستا، یکی از اهداف مهم، بررسی تفاوت تاثیرگذاری اثر نمایشی بر داوطلبین عام نسبت به متخصصین نمایش

و تلاش برای کاهش این تفاوت اسـت، به گونهای که تاثیر عاطفی اثربر ادرا ک حسـی مخاطبین عام افزایش یافته، منجر به ارتقای ادرا کمنطقـی در آنهـا شـود. در این مقالـه، ابتدا مقدمهای بـر نواحی مغز وسیستم عصبی خودکار بدن و ابزار ثبت فعالیت عصبشناختی بیانشـد. سـپس، چهار معیار رایج عصبشـناختی در حوزه علوم اعصاب هنر، شامل شاخص حافظه، شاخص توجه، شاخص خوشایندی، و شـاخص اشـتغال عصبی که توان پیشبینی کیفیت اثر در جلب توجه مخاطبین و تاثیرگذاری عاطفی را دارند معرفی گردید و یک پیشنهاد کاربـردی در حـوزه تئاتـر ارایـه شـد. نتیجه کاربـردی یافتههـای فوق ،تغییـر بهینه مولفههای دراماتیک به منظـور افزایش تاثیرگذاری اثر بر مخاطـب اسـت. مقالهی حاضر بسـتر نظـری جهت پژوهـش آتی زیر نظر مجری طرح )نویسـنده مسـئول( بر روی یک قطعه ویدئویی را با اسـتفاده از ابزار ثبت الکتروانسـفالوگرام )ای.ای.جی( فراهم میآورد.

پی نوشت ها

  1. The Photoplay: A Psychological Study; Muensterberg, H., 1916.
  2. Brain-mapping tools: fMRI & EEG )Quantitative, & ERP(.
  3. Frontal )& Pre-Frontal( lobe, Occipital lobe, Parietal lobe, Tem-

poral lobe.

  1. Limbic system, Amygdala, Hippocampal Region.
  2. Cingulate Gyrus. بـه ترتیـب، دلتـا) 5/0 تا ۳ هرتز(، تتـا) ۷-4(، آلفا) ۱۲-8(، بتـا) ۲5-۱۳( و 6 .گاما ) 60-۲6(. تقسیمبندی باندهای فرکانسی بتا و گاما قابل تغییر است7 Functional Magnetic Resonance Imaging; Blood Oxygenation Level-Dependent )BOLD( Imaging.
  3. Sympathetic & Parasympathetic Nervous System.
  4. HRV.
  5. Resp.11 GSR.
  6. Heart Rate Variability )Low Frequency, High Frequency(, Respi-

ration, Galvanic Skin Response .

  1. Fixation & Saccade.
  2. Pleasantness )valence(, Arousal, Dominance: PAD model.

15Broadbent’s Filter Model of Selective Attention )Broadbent, 1958(.

۱6 نواحـی اوربیتوفرونتـال و پایری-فرم شـامل قشـر بویایـی اولیه در ناحیه اتصـال لوب هـای فرونتـال و تمپـورال. فعالیـت مغـزی مرتبـط با حـس بویایی در آمیگـدال نیـز قابـل مشـاهده اسـت، بویژه ا گر محـرک بویایی دارای شـدت برانگیزنده یا آروزال قابل توجه برای مخاطب باشد )ر.ک .Gonzales، 2006(.

  1. Cognitive Approach v.s. Cognitive Withdrawal.
  2. Word Class Conversion, Functional Shift.
  3. Affective Memory; Stanislawski, K.
  4. Glass Menagerie, Sanditon, & Sandman; by T. Williams, J. Aus-

ten, & E.T.A. Hoffmann.

  1. Neuro-Engagement Index.
  2. Primary-Secondary Stimuli Task.

۲۳ پالایـش روانـی کـه ارسـطو آن را نتیجـه شـفقت مخاطـب نسـبت بـه شخصیت اصلی درام و متعاقبا، رهایی وی از رنج شخصیت اصلی می داند.24 Attentional Theory of Cinematic Continuity )AToCC(, Smith, 2012.

  1. Acetone, Isoprene, CO2.
  2. Pleasantness Index, Memory Index, Attention Index.

فهرست منابع

شیکس ـپیر، ویلیـام) ۱۳۹۲(، مکبـث، مترجـم: عبدالرحیـم احمـدی، نشـر.قطره ، تهرانAltmann, U & Jacobs, A. M )2012(, The power of emotional valence: from cognitive to affective processes in reading, Frontiers in Human Neurosci., 6, pp. 192-206.

Astolfi, L; Fallani, V & Babiloni, F )2008(, Brain activity related to the memorization of TV commercials, Int. Jour. Bioelectromagnetism, Vol 10, No. 2, pp. 77-86.

Bechtel, W & Abrahamsen )2001(, Cognitive Science History, Else-

vier Science, Oxford.

Brouwer, A.M)2015(, Physiological Signals Distinguish between

Reading Emotional and Non-Emotional Sections in a Novel, BrainComputer Interfaces.

Ekman, P & Davidson, R.J )1994(, The Nature of Emotion: Fundamental Questions, Series in Affective Science, 1st ed. Oxford University Press.

Furman, O & Hasson, U )2007(, They saw a movie: Long-term memory for an extended audiovisual narrative, Learning and Memory, 14 )6(, pp. 457- 67.

Hasson, U & Heeger, D.J )2008(, Neurocinematics: The Neurosci-

ence of Film, Projections, 2 )1(.

Hsu, C. T & Jacobs, A.M )2015(, Can Harry Potter still put a spell on us in a second language? An fMRI study on reading emotion-laden literature in late bilinguals, Cortex., 63, pp. 282-95.

Jacobs, A.M )2015(, Towards a neurocognitive poetics model of

literary reading, In: Willems R., Towards a cognitive neuroscience of

natural language use, Cambridge University Press.

Keidel, J.L & Thierry, G )2013(, How Shakespeare tempests the brain, Cortex, 49, pp. 913-9.

Kagna, D & Kima, A )2015(, Investigation of engagement of viewers in movie trailers using electroencephalography, Brain- Computer In-

terfaces, Vol. 2, Issue 4.

Langdale, A )2013(, Munsterberg on Film, The Photoplay: A Psy-

chological Study, Routledge, N.Y.

Levy, L.M )1997(, Functional MRI of human olfaction, J. Comput.

Assist. Tomogr, 21, pp. 849- 856.

Lichtenstein, E.H & Brewer, W.F )1982(, Stories are to entertain: A structural- affect theory of stories, Journal of Pragmatics, vol. 6, pp.

473 – .684

McKechnie, S & Stevens, C )2005(, Thinking in Four Dimensions, Creativity and Cognition in Contemporary Dance, Melbourne University Press, pp. 107-121.

Oatley, K & Mar, R.A )2009(, Exploring the Link between Reading Fiction and Empathy: Ruling out Individual Differences and Examining Outcomes, Communications, 34 )4(, pp. 407–428.

Panksepp, J )2010(, Affective neuroscience of the emotional BrainMind: evolutionary perspectives and implications for understanding depression, Dialogues Clin Neurosci, 12 )4(, pp.533-545.

Pulvermueller, F )2015(, Lost for emotion words: what motor and limbic brain activity reveals about autism and semantic theory, Neuro-

image, 1)104(, pp. 413-22.

Ramachandran, V.S )2005(, Plasticity & Functional Recovery in Neurology, Clin. Med )5(, pp.368-73.

Rayner, K )1998(, Eye movements in information processing, Psy-

chol Bull, 124 )3(, pp. 372- 422.

Salimpoor, VN; Benovoy, M; Longo, G; Cooperstock, JR& Zatorre, RJ )2009(, The Rewarding Aspects of Music Listening are Related to Degree of Emotional Arousal, Plos ONE, 4 )10(, pp 1-14.

Scarry, E )1998(, On Beauty and Being Just, The Tanner lectures on

human values, Yale University.

Schmeichel, B J )2007(, Attention control, memory updating, and

emotion regulation temporarily reduce the capacity for executive control, Experimental Psychology: General, 136 )2(, pp. 241-255.

Shimamura, A.P )2013(, Psychocinematics: Exploring Cognition at

the Movies, Oxford University Press, NY.

Sullivan, L )1976(, Selective attention and secondary message analysis: A reconsideration of Broadbent’s filter model of selective attention. J. Experimental Psychology, 28 )2(, pp. 167-178.

Vecchiato, G & Babiloni, F )2013(, Neurological Brain Imaging and Tools for the Study of the Efficacy of Advertising Stimuli, Biosystems & Biorobotics, Springer, Vol. 3.

Virtue, S )2008(, Inferences during story comprehension: Cortical recruitment affected by predictability of events and working memory capacity, J. Cognitive Neuroscience, 20, pp. 2274–84.

Williams, J & Stoenner, C )2016(, Cinema audiences reproducibly vary the chemical composition of air during films, Nature Scientific Re-

ports, )6(, pp.254- 64.

Zaidel, D.W )2016(, Neuropsychology of Art: Neurological, Cogni-

tive, and Evolutionary Perspectives. 2nd ed., Routledge, N.Y.​

اثر نمایشی از دریچه علوم اعصاب: رابطه اثر و مخاطب بر اساس یافته های آزمایشگاهی

صفحات 4۹ – 60 4۹

نشریه هنرهای زیبا – هنرهای نمایشی و موسیقی دوره۲۳ ، شماره ۲ ، تابستان ۱۳۹۷

اثر نمایشی از دریچه علوم اعصاب: رابطه اثر و مخاطب بر اساس یافته های آزمایشگاهی

فریندخت زاهدی*1، سارا عندلیب۲، آناهیتا خرمی بنارکی3

۱ دانشیار دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

۲ کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.

۳ دکترای علوم اعصاب شناختی، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان، انستیتو روانپزشکی تهران، ایران.

)تاریخ دریافت مقاله: ۱۲/5/۹5، تاریخ پذیرش نهایی: ۲۹/۱0/۹5(

چکیده

سنجش تاثیرگذاری مولفههای عاطفی-هیجانی موجود در آثار نمایشی، بخشی از تحقیقات عصبشناختی را تحت مجموعه کلّی علوم اعصاب هنر تشکیل میدهد که از طریق ثبت رفتار مخاطب )پاسخ( نسبت به مولفههای اثر )محرک(، همبستگی بین فعالیت مغز و کارکردهای ذهن را هنگام مواجهه مخاطب با اثر بررسـی میکند. این حوزه بین-رش ـتهای، از یک سـو به هنرمند جهت چینش بهینهی عوامل و تاثیرگذاری هدفمند بر مخاطبین کمک میکند، و از سـوی دیگر، پژوهشـگر علوم اعصاب را در کشف سازوکار سیستم عصبی هنگام پردازش محتوای اثر توسط مغز یاری میرساند. از آنجا که ادرا ک محرکهای حسی بیش از آنکه تحت کنترل فرد باشـد، بطور نیمه/ناخودآ گاه بر جلب توجه و ثبت اطلاعات در حافظه تاثیرگذار اسـت، لذا اسـتفاده از روشهای عصبشناختی -جهت بررسی مستقیم ارزش عاطفی محرک و میزان برانگیختگی هیجانی ناشی از آن- اهمیت دارد .در این مقاله، با جسـتجوی اسـناد و مقالات انگلیسـی منتشرشـده بین س ـالهای ۲000 تا ۲0۱6 میلادی که شـامل کلیدواژگان مرتبـط بـود، ایـن نتیجه حاصل شـد که امکان جایگزینی روشهای سـنتی غیرمسـتقیم – نظیـر مصاحبه و اخذ پرسشـنامه از مخاطبیـن- بـا ابزار نوین عصبشـناختی جهـت مطالعات هنری وجود دارد. در این راسـتا، ابزار آزمایشـگاهی و چهار شـاخص سنجش عصبشناختی معرفی گردید و یک پیشنهاد کاربردی در حوزه تئاتر کشور ارایه شد.

واژه های کلیدی

هنرهـای نمایشـی، علـوم اعصـاب شـناختی، عاطفـه و هیجـان، توجـه و حافظـه، نقش ـهبرداری مغـز، ردگیـری چشـم.

.E-mail: Farinzahedi@gmail.com ،0۲۱-664۱8۱۱۱ :نویسنده مسئول: تلفن: 66۷۳۱۲۹8-0۲۱، نمابر*

50

بررسـی هنرهـای نمایشـی، بخشـی از تحقیقات علـوم اعصاب شـناختی را در قالـب یـک حـوزه میان-رشـته ای نوین بـا قدمتی کمتـر از دو دهـه در دانش غرب تشـکیل می دهـد. علیرغم قدمت فراوان هنرهای نمایشـی و عمر شـصت ساله علوم شناختی که هر یـک بـه تنهایی با ضـرورت زمان به پیش رفته، یـاری متقابل این دو تـا کنـون مجـال پژوهـش چندانی نیافته اسـت. علـوم اعصاب شـناختی که فعالیت مغز جهت انجام کارکردهای ذهن را بررسـی می کنـد، از دهـه 60 میـلادی به واسـطه مطالعات زبان شناسـی و هـوش مصنوعـی به پیش رفـت و تا چندین دهه به مسـایلی نظیر پـردازش اطلاعـات، حافظـه، توجـه و پـردازش عواطـف توسـط مغـز پرداخـت )Bechtel & Abrahamsen, 2001, 110(. یکـی از قوی تریـن موقعیت هـای شـناختیِ ارتبـاط انسـان بـا محیـط و چالـش فلسـفی ارتبـاط ذهـن و بدن که به واسـطه تصـور و خیال یـا بازسـازی تجربیـات واقعـی از زندگـی شـخصیت های مختلـف موجـب فعالیـت مغـز می شـود، مطالعـه اثـر نمایشـی یـا مشـاهده اجـرای آن اسـت، بـه گونـه ای کـه افـرادی از جامعـه بـا سـابقه ی پربـار در مطالعـه رمـان -کـه نیازمنـد فهـم شـخصیت های خیالی اسـت- نسـبت بـه سـایرین، دارای قـدرت ذهن خوانـی و هم دلی بیشـتر در زندگـی روزمـره هسـتند )Oatley & Mar, 2009, 424(. مونسـتابرگ، روانشـناس کاربردی قرن ۱۹ معتقد اسـت که قدرت هنرهـای نمایشـی، نـه فقـط در بازنمایـی زندگی روزمـره، بلکه در خلـق حالات ذهنی نو و نامتعـارف یعنی فراتر از تجربه فعلی جلوه می کنـد. وی در کتـاب خـود تحـت عنـوان فوتوِپِلـی۱، اثـر هنری را از دریچـه دانـش امـروز در علـوم شـناختی تحلیـل نمـود و آن را “بازنمایـی داسـتان انسـان در غلبـه بر جهـان خار ج شـامل فضا ،زمان، و علّیت به منظور تطبیق آن با جهان درون شامل عاطفه ،تصور، حافظه، و توجه” توصیف کرد )به نقل از Langdale, 2013, 98(. در ایـن رابطـه، پرسـش مهـم از منظـر علوم اعصـاب هنر این اسـت که هنگام مواجهه فرد با اثر نمایشی، کارکرد شناختی توجه به کدام بخش از داده ها جلب شـده، در خاتمه، چه بخش هایی از آن بصـورت اطلاعـات در حافظـه باقی می ماند تـا میدان دانش مخاطـب در سـطوح مختلف خودآ گاهـی تغییر یابد. اما، پرسـش مهم تر این اسـت که مخاطـب، کدام بخش از اطلاعات را بصورت آ گاهانـه به یـاد می آورد و در بیان کدام بخش از آن -علیرغم ثبت اطلاعات در مغز- ناتوان خواهد بود. ذکر این نکته ضروری اسـت کـه حجـم اطلاعـات ورودی بـه شـبکه مغـز و ثبـت آن در حافظه ،لزومـاً بـا حجـم اطلاعاتـی کـه بصـورت آ گاه توسـط فـرد یـادآوری و بیـان می شـود، معـادل نیسـت و از ایـن رو، یکـی از اهـداف علـوم اعصـاب هنـر، تشـخیص عوامـل دخیـل در میزان یـادآوری محتـوای اثـر و دلایـل از یـاد زدودگـی آن در مخاطبیـن اسـت. در ایـن رابطه، شـواهد عصب شـناختی وجود دارد کـه ثبت محتوای عاطفـی محرک هـا )بـه معنـای وجـوه صوتـی و تصویـری موجـود در اثـر( را در حافظـه مخاطـب، علیرغـم ناتوانـی وی در یـادآوری اطلاعـات و عـدم آ گاهـی از ادرا ک آن نشـان می دهـد )Zaidel,140-6 ,2016(. در صـورت پاسـخ بـه سـوالاتی که تا کنـون مطرح شـد، می تـوان بـه یکـی از کاربردهـای علـوم اعصـاب در هنرهـای نمایشـی امیـدوار بـود و آن پیش بینـی موفقیـت اثـر، تنهـا بـا ارایه بخشـی از آن )نظیـر تیـزر تبلیغاتی یـا قطعه ای از متـن نمایش( به مخاطـب اسـت. از آنجـا کـه عاطفـه و هیجـان، مهم تریـن مولفـه آثـار نمایشـی را تشـکیل می دهـد، پیش بینـی فـوق تنهـا از طریق مـرور یافته هـای عصب شـناختی پیرامـون محرک هـای عاطفـی و سـاختار آثـار نمایشـی و با توجه بـه خصوصیـات دموگرافیک نظیر سـن، جنسـیت، تحصیـلات، زبان مادری، گرایـش هنری، و خُلق مخاطب هنگام تجربه اثر و هنگام یادآوری آن میسر است. بررسی مخاطـب هنگام تجربه ی اثـر، چنانچه صرفاً به شـیوه ی مصاحبه یـا پرسشـنامه و بـدون ثبت مسـتقیم عصب شـناختی یا سـنجش رفتـاری )مبتنـی بر علم عصب شناسـی( حاصل شـود، فاقـد اعتبار لازم اسـت. دلیل اسـتفاده از شـیوه های ثبت عصب شناختی این اسـت کـه در سـایر روش هـای میدانـی نظیـر گـزارش مخاطبین از کیفیـت اثـر نمایشـی -نظیـر آنچـه هرولد لوید در دهـه ۳0 میلادی رواج داد-، احتمـال تحریف ذهنی )ناشـی از اغـراق، برانگیختگی و هیجـان بـالا، فراموشـی، بویـژه سـرکوب اطلاعـات یـک صحنـه زیـر بـار عاطفـی رخدادهـای پیشـین یـا پسـین( زیـاد اسـت و این امـر از اعتبـار نتایـج می کاهـد. بـه ایـن ترتیـب، پژوهشـگر علـوم اعصـاب هنـر، سـعی دارد کـه تـا حـد ممکـن از روش هـای سـنتی فاصلـه گرفتـه، بـه ثبـت مسـتقیم کارکردهـای سیسـتم عصبـی مخاطـب هنـگام مواجهـه بـا اثـر نزدیـک شـود. در ادامـه، ابـزار رایـج در ثبت عصب شـناختی و لـزوم بکارگیری آن بیان می شـود .ایـن مقالـه به مـرور یافته هـای علوم اعصـابِ هنر با تا کید بر سـه روش الکتروانسـفالوگرافی )ای.ای.جـی(، تصویربـرداری تشـدید مغناطیسـی کارکردی )اِف-اِم.آر.آی( و ردگیری حرکات چشـم )آی-تِرَکینـگ( همراه بـا ابزار ثبت کارکردهای عصبی خودکار )نظیر پاسـخ الکتریکـی پوسـت، تغییـرات ضربـان قلـب و تنفس( هنـگام مطالعه اثر نمایشـی یا مشـاهده آن میپردازد. منابع مورد بررسـی، در ابتدا ،توسـط جسـتجوی مقـالات انگلیسـی-زبان منتشـر بین سـال های ۲000 تا ۲0۱6 میلادی در ژورنال های علمی معتبر در حوزه مغز و علوم اعصـاب کـه شـامل یکـی از عبـارات Narrative text، Literary text،

Movie، و Performing Arts )مجموعـه اول کلیـدواژگان( و حداقـل

EEG، fMRI، Eye-tracking، Physiology همـراه با یکی از عبـارات

)مجموعـه دوم( و لزوماً شـامل یکـی از واژگانMemory، Attention، و Emotion )مجموعـه سـوم( بـود، گـردآوری شـد. بـه دلیـل کاربـرد غیرمرتبط برخی عبارات مجموعه سوم در حوزههای دیگر، بسیاری از اسـناد فاقد ارتباط با مبحـث علمی مورد نظر )علوم اعصاب هنر با تا کید بر عاطفه و هیجان( کنار گذاشته شد و سایر اسناد جهت مرور ابزار آزمایشگاهی رایج و شاخص های نوین سنجش عصب شناختی مورد بررسی قرار گرفت.

علـوم اعصـاب شـناختی، بـه ارزیابـی کارکردهـای ذهـن یـا شـناخت میپـردازد. ایـن کارکردهـا، دارای همبسـتگی بـا فعالیـت الکتروشیمیایی مغز و سیستم عصبی بدن است. روشهای سنجش کارکـرد ذهـن متفاوت بـوده، عمدتاً شـامل ش ـیوههای خودسـنجی ،رفتـاری و عصبشـناختی اسـت. بـر خـلاف دو شـیوه نخسـت، روش عصبشـناختی مسـتقیماً به ثبت فعالیت سیسـتم عصبـی آزمودنی هنـگام مواجهـه بـا محرک )مثـلاً، وجوه صوتـی و تصویـری موجود در اثر( یا تکلیف شـناختی )به معنای سلسـله معینی از محرکها که فرد بایـد نسـبت به آن وا کنش دهد( میپـردازد. هر چه پیچیدگی محرک بـه معنای شـمول جنبههای پردازشـی توسـط سیسـتم بدن-ذهن بیشـتر باشـد )نظیـر محتـوای آثـار هنری به دلیـل چند وجهـی بودن هنـر(، انتخـاب و سـازماندهی ابـزار ثبت س ـختتر میشـود. در اغلب این روشها که به شیوههای نقشهبرداری مغز معروف است، فعالیت الکتروشـیمیایی س ـلولهای عصبـی و میـدان مغناطیسـی حاصل از آن امـکان سـنجش پاسـخ عصبشـناختی فـرد نسـبت بـه محـرک را فراهـم میکنـد. ش ـیوههای تصویربـرداری کارکـردی )اِف-اِم.آر.آی( و الکتروانسـفالوگرافی )ای.ای.جی کمّی و ای.آر.پی( از این جملهاند۲. روش اول، دارای وضـوح مکانـی مناسـب اسـت که تشـخیص نواحی فعال در قشر مغز و نواحی عمیق زیر-قشری )مرتبط با پردازش عاطفه و مولفههای دراماتیک( را با دقت چند میلیمتر مکعب میسر میکند ،در حالیکـه بـه دلیل وضوح زمانی نامناسـب، قادر به تعقیب سلسـله محرکهـای سـریع )نظیـر یـک قطعـه فیلم بـا نـرخ کات بـالا مثلا در ژانـر ا کشـن( نیسـت. روش دوم، دارای وضـوح زمانی زیاد بـوده، روند فعالیـت قشـر مغز را بلافاصله پس از مواجهه بـا محرک و در طول آن با دقت نسبتاً بالا از مرتبه میلیثانیه مشخص میکند اما توان چندانی در تشـخیص ناحیه فعالیـت مغز )بویژه نواحی زیر-قشـری( ندارد. به منظـور درک ایـن موضوع، ابتدا لازم اسـت تا نواحـی عمده مغز تحت عنوان لوب و برخی قسمتهای بافت آن معرفی شود .

1-1- ساختار مغز

1- ساختار مغز و ابزار ثبت عصب شناختی

تصویر ۱، لوبهای مغز۳ را در نیمکره چپ بدن نشـان میدهد که تقریباً بصورت متقارن در نیمکره راست نیز وجود دارند. ناحیه واسط یـا اتصالدهنده دو نیمکره، تحت عنوان جسـم پین ـهای )یا کورپوس کالوسـوم( شـناخته میشـود. در جلوی سـر، لوب پیشـانی یا فرونتال و در عقب، لوب پسِ-سـر یا آ کسـی پیتال قرار دارد. درون کاسـه سـر ،لـوب آهیانـه یا پرایِتـال قرار گرفته که بخش خلفی آن، مسـئول ادغام اطلاعات حسـی سـمعی-بصری اسـت. بخش گیجگاهی مغز یا لوب تمپـورال، در اطراف شـقیقه قـرار دارد و بخش میانـی آن تحت عنوان سیسـتم لیمبیک، مشـتمل بر ناحیـه مرتبط با پـردازش محرکهای عاطفـی )موسـوم بـه آمیگـدال یـا بادامـه(، بافـت مرتبـط بـا حافظـه رویدادها و ثبت تجربیات روزانه )موسـوم به ناحیه هیپوکمپال(، و نیز مسیرهای عصبی رابط )جهت ورود، ثبت، و یادآوری اطلاعات عاطفی در حافظـه( اسـت4 و از طریـق ارتبـاط تنگاتنـگ بیـن اجـزاء موجـب میشود تا اطلاعات مرتبط با محرکهای عاطفی )نظیر شادی و غم( با احتمال بیشتری در حافظه ثبت شده، متعاقباً با احتمال بیشتری قابل یادآوری باشـند )Pulvermueller, 2015, 415-17(. همچنین در قشر مغز، چین و شکنهایی وجود دارد که در قسمت فرورفتگی تحت عنوان سولکوس یا شیار شناخته شده، بین شیارها برجستگی تحت عنوان ژیروس به چشم میخورد. ژیروس سینگولیت5 )کمربند(، جسم پینهای را فرا گرفته و بخش قُدامی آن در همکاری منظم با آمیگدال ،لوب پری-فرونتال )جلوی لوب فرونتال یا پیشانی(، و هیپوتالاموس ،قـادر بـه سـنجش اهمیـت محـرک عاطفـی، تنظیـم برانگیختگـی ناشـی از محـرک در تناسـب بـا شـرایط محیـط، و همـزاد پنـداری فرد بـا موقعیـت عاطفـی اسـت )بـه نقـل از Shimamura, 2013, 298(. پردازش عاطفی محرک توسط سیستم فوق، از طریق یک شبکه فیدبک یا بازخورد توجه بر ادرا ک فرد تاثیر می گذارد. در واقع، شبکه فیدبک مذکور )که از سـوی آمیگدال، قشـر پیش-پیشـانی میانی، و ژیـروس سـینگولیت بـه سـمت نواحی پـردازش حسـی بویـژه بافت عصبـی شـنیداری و دیـداری جریـان دارد(، بـر روی حجـم اطلاعات حسیِ ورودی به مغز و نحوه ادرا ک آن موثر است، به گونه ای که فرد )مثلاً، مخاطب اثر نمایشـی( از حالت تجربه حسـیِ خالص )شنیدن صـوت و دیـدن تصویـر به صورت مشـابه با سـایر افراد( خارجشـده ،

 

تصویر 1- چپ: لوب های اصلی در قشر مغز، راست: برش نیمرخ یا کمانی مغز شامل نواحی مختلف زیر-قشری.

)www.mayoclinic.org

ادرا کـی متفاوت با سـایر افراد را تجربـه می کند و این امر، اغلب منجربـه رفتـاری متفـاوت در گـروه مخاطبین میشـود. نکته فـوق بیانگریکی از وجوه تفاوت انسـان و ماشـین هوشـمند اسـت؛ به این معنا کـه در انسـان، پـردازش محرک هـای حسـی تا حـدودی تحـت تاثیر طرح وارههایی اسـت کـه از تجربیات، خاطرات، دانـش، و انتظارات فرد نشـات گرفته و همین امر موجب تنوع در ادرا ک محرک توسـط مخاطبین و تفاوتهای بین-فردی میشود. اما، ماشین هوشمند ،فار غ از سطح پیچیدگی و انعطاف پذیری آن، به صورت یک سیستم محرک-پاسـخ معین )پاسخ معین به محرک معین( رفتار میکند که مشـخصات این پاسـخ بر حسـب اَلگوریتم برنامهریزی ماشین قابل تعییـن و پیشبینـی اسـت. همچنیـن، هـر ناحیـه از مغـز انسـان در تعامل با سـایر نواحی آن و متناسـب با شـرایط محیط، دست خوش تغییر در عملکرد مکانی-زمانی می شود که تعقیب دقیق آن در طول ارایه محرک و طی تکالیف شناختی، دشوار است. به منظور مطالعه دقیـق عملکرد شـبکه مغز میتوان از روش هـای تلفیقی که همزمان از وضوح مکانی-زمانی مناسـب برخوردارند، بهـره برد. با این حال ،هزینه دسترسـی به شیوههای تلفیقی )نظیر اف.ام.آر.آی+ ای.ای.

فعـال مغـز جهـت ادرا ک آن را مشـخص کنـد. هـر چه مغـز مخاطب انـرژی بیشـتری جهـت توجه بـه محرکهـای عاطفی موجـود در اثر به کار گیرد، ا کسـیژن بیشـتری نسـبت بـه حالت اسـتراحت )حالت آرامـش بـا چشـمان بـاز یـا بسـته، در فـرد هشـیار( مصرف می شـود .تصویر ۳، موقعیت فرد درون تونل دستگاه را نشان می دهد. در این حالـت میتوان انواع محرکهای حسـی )شـامل صـدا، تصویر، و بو( را بـرای فـرد پخـش کـرد. یکـی از کاربردهای ایـن روش در حـوزه آثار نمایشـی، بررسـی تفـاوت کارکـرد مغز هنگام مشـاهده یـک ویدئوی آماتـور فاقـد مولفه های دراماتیک، در مقایسـه با اثر نمایشـی دارای سـناریو و کارگردانی اسـت. براسـاس تصویر ۳-ب، با افزایش سـطح تصویضبط ـر۲- شده از یک مخاطب تحت نمایش، درکلاه 1۲8-فضای الکترودی آزمایشگاه.الکتروانسـفالوگرام، در حال تماشـای ویدئوی پیچیدگـی محرکهـای حسـی از منظـر شـناختی و عاطفـی، کارکـرد

 

تصویر 3- سمت چپ: فرد آزمودنی داخل تونل ام.آر.آی. راست: )الف( فعالیت نسبتاً محدود مغز هنگام مشاهده یک فیلم آماتور، )ب( فعالیت گسترده مغز هنگام مشاهده یک فیلم غیرآماتور ) در هر شکل، سه برش مختلف از مغز نشان داده شده است.(

)Hasson & Heeger, 2008, 15

جی( نسـبت به ش ـیوههای مجزا )بویژه ای.ای.جی( بیشـتر اسـت .روش دیگر جهت مطالعه عصب شـناختی مخاطبین هنگام مطالعه متـن نمایـش یا مشـاهده اجـرای آن، ردگیـری حرکات چشـم )آی-ترکینگ( نام دارد که در تلفیق با ابزار سـنجش پاسـخ عصبی خودکار

 

بـدن )نظیـر پاسـخ الکتریکی پوسـت، ضربان قلب و تنفـس( قابلیتخوبـی در ارزیابـی توجـه فرد بـه محرکهـای عاطفـی و برانگیختگیهیجانی مخاطبین دارد. در ادامه، هر یک از روشهای فوق به طورخلاصه معرفی میشود.

۲-1- الکتروانسفالوگرافی

الکتـرو اِنسـفالوگرافی )ای.ای.جـی(، روشـی بی خطـر بـرای ثبـت فعالیـت الکتریکـی درون مغـز اسـت کـه در حـوزه پژوهـش عصب شـناختی رواج دارد. تصویـر۲، نمایـی فرضـی از ایـن روش را نشـان می دهـد. کارکردهـای متفـاوت فـرد نظیـر خـواب، بیـداری ،حالـت اسـتراحت، تمرکـز، انجـام فعالیت شـناختی )مثلاً، مشـاهده اثر نمایشـی(، موجب تغییر در شـدت فعالیت مغز در ریتم های بالا و پایین مغز )طیف فرکانسی دلتا تا گاما6( می شود. برای ثبت ای.ای.

جـی، معمـولاً از کلاه شـامل 64 یـا ۱۲8 کانـال )تعـداد الکترودهـای ثبت( اسـتفاده میشـود. از این روش می توان برای مقایسه فعالیت مغز متخصصین هنرهای نمایشـی و مخاطبین عام هنگام مشاهده یک اثر واحد استفاده کرد.

3-1- تصویربرداری کارکردی

تصویربـرداری تشـدید مغناطیسـی کارکـردی۷، بـر اسـاس میزان مصـرف ا کسـیژن خـون در بافـت مغـز قـادر اسـت نحـوه پـردازش محـرک )مثـلاً، مولفههـای سـمعی-بصری اثـر نمایشـی( و نواحـی شـبکه گستردهای از مغز شامل سیستم لیمبیک )مرتبط با پردازشعاطفه(، ناحیه هیپوکمپال )مرتبط با حافظه(، نواحی قشر پیشانی وپیش-پیشانی )مرتبط با استدلال، همزادپنداری، و قضاوت( فعالشده است که حین مشاهده ویدئوی آماتور) ۳-الف( رخ نمی دهد.

4-1- ابزار ثبت سیستم عصبی خودکار بدن

در بدن انسـان، فعالیت احشـایی و حیاتی نظیـر تنفس، ضربان قلـب، تحـرکات گوارشـی، دفـع، تنظیم دمـای بدن و تعریق توسـط دسـتگاه عصبـی خـودکار) ANS( هدایـت و کنتـرل می شـود کـه مشـتمل بر دو سیستم سمپاتیک )مرتبط با فعالیت جنگ و گریز( و پاراسمپاتیک )مرتبط با فعالیت هاضمه و آرامش( است8. با توجه به این امر، می توان به عنوان یکی از ش ـیوههای سـنجش برانگیختگی مخاطـب نسـبت بـه محرک هـای عاطفـی موجـود در آثـار نمایشـی )ناشـی از همـزاد پنـداری با شـخصیت های اثر(، از سـنجش فعالیت سیسـتم سـمپاتیک و پاراسـمپاتیک بـدن توسـط ابزار ثبـت ضربان قلب۹، سـرعت و عمق تنفس۱0، و پاسـخ الکتریکی پوسـت۱۱ اسـتفاده کـرد۱۲. در ایـن راسـتا لازم اسـت کـه پیـش از ارایـه محـرک آزمایشـی )مثـلاً، اثر نمایشـی بصـورت متن یـا فیلـم(، معیارهـای فیزیولوژیک فوق بر روی هر مخاطب در حالت اسـتراحت ارزیابی شـود. در واقع ،آنچـه اهمیت دارد، سـطح برانگیختگـی مخاطب ناشـی از تجربه اثر نیسـت، بلکه اختلاف سـطح برانگیختگی مخاطب پـس از تجربه اثر نسـبت به حالت پیش از آن است. دلیل این امر، تفاوت حد آستانه تهییج پذیری و کارکردهای متفاوت عصبشـناختی افراد نسـبت به هـم و بـه عبارت دیگـر، تفاوت در وا کنـش ناخودآ گاه احشـایی افراد و اختـلاف در فعالیتهای عالی مغز هر مخاطب نسـبت به سـایرین است. تصویر 4، ابزار رایج در ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن را نشـان می دهد که سه شیوه آن )هدایت الکتریکی پوست، ضربان قلب، و تنفس( در مطالعات علوم اعصاب هنر کاربرد بیشـتری دارد .شـیوه نخسـت ،GSR، بـر اسـاس وا کنـش طبیعـی بدن به اسـترس روانـی ابـداع شـده، تغییـر در میـزان رسـانایی الکتریکـی پوسـت را معمـولاً در ناحیه سرانگشـتان یا کف دسـت ثبت میکنـد. چنانچه مواجه ـهی مخاطـب بـا اثـر منجر به اسـترس شـود، میـزان تعریق و تجمـع محلول الکترولیت شـامل آب و نمک بر روی پوسـت افزایش یافتـه، مقاومـت الکتریکی آن کاهش مییابد. بـه این ترتیب، میزان رسـانایی الکتریکـی پوسـت، معیـار طلایـی برای سـنجش هیجان و

تصویر4- پنج شیوه ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن انسان.

)Salimpoor etal., 2009, 4

برانگیختگـی عاطفی مخاطب به شـمار می رود. شـاخص دیگر برایسـنجش پاسـخ عصبی خودکار بدن، توسـط ثبت تغییر ضربان قلبدر دو بانـد فرکانسـی پاییـن) LF، تغییـرات آهسـته ریتـم قلـب، بین04/0 تا ۱5/0 هرتز( و بالا) HF، تغییرات سـریع ریتم قلب، بین ۱5/0تا 6/0 هرتز( حاصل میشود که به ترتیب، مرتبط با عملکرد تلفیقی سیسـتم عصبی خودکار )سمپاتیک-پاراسـمپاتیک( و کارکرد تنفس اسـت. از ایـن رو، در حـوزه هنرهـای نمایشـی میتـوان از شـاخص عصبی شـدت تغییرات جهت تخمین برانگیختگی مخاطب، میزان جذابیـت اثـر نمایشـی، و متعاقبـاً میـزان ثبـت اطلاعـات در حافظـه مخاطب بهره برد )Vecchiato & Babiloni, 2013, 59(.

5-1- ردیابی چشم

حـرکات چشـم مخاطـب روی نواحـی مختلـف صفحه نمایشـگر محـرک )نظیـر متـن، تصویـر ثابـت، و فیلـم(، معیـار عینـی معتبـری از کارکـرد مغـز هنـگام پـردازش شـناختی و عاطفـی محـرک ارایـه می دهـد )Rayner, 1998, 381(. تحلیـل آمـاری ایـن معیـار، بویـژه زمانی که میانگین آن روی گروه مخاطبین محاسـبه شـود، سـازوکار عصبشـناختی شـامل توجـه به برخـی اطلاعات موجـود در میدان دیـداری و تغافـل از سـایر اطلاعـات را مشـخص می کنـد. تصویـر5، نمون ـهای از کاربردهـای ایـن روش را در علـوم اعصـاب هنـر نشـان میدهـد. طبـق ایـن شـکل، مخاطـب در حال نگریسـتن به پوسـتر نمایش -شامل تصویر یک انسان که بر زمین افتاده و متن نوشتاری بالای آن- اسـت. دو مولفه مهم در تحلیل حرکات چشـم، خیرگی و سا کاد نام دارد۱۳. خیرگی به معنای ثبات نگاه فرد بر یک نقطه )نظیر نقطه فرضی ۱( واقع در میدان دیداری روی صفحه نمایش است که در طی آن، پردازش اطلاعات دیداری مربوط به همان نقطه توسط مغز صورت می گیرد. سـا کاد به معنای حرکت سـریع چشـم بصورت پـرش از یـک نقطه به نقطـه ای دیگر )مثلاً، از نقطه ۱ به ۲( اسـت که در طی آن، مغز قادر به پردازش اطلاعات دیداری نیست تا وقتی که چشم دوباره روی یک نقطه جدید )نظیر ۲( ثابت بماند.

ش ـاخصهای سـنجش خیرگـی و سـا کاد )شـامل مـکان و مـدت زمـان خیرگـی، شـدت آن، فاصلـه طولـی هر سـا کاد و الویـت مکانی پویـش نقـاط روی صفحـه(، معیـاری از درجـه پیچیدگـی محرک در میدان دیداری مخاطب ارایه میدهد. به عنوان مثال، طبق تصویر فرضی 5، اولویت توجه مخاطب نقطه ۱ است که به آن خیره شده و در ادامه، پس از حل و فصل نکات جذاب موجود در این نقطه، سایرنواحی تصویر را میپوید تا سرانجام در جستجوی اطلاعات نوشتاریپوسـتر -نظیر نام کارگردان و زمان اجرای اثر- به نقطه ۱۳ می رسـد .تغییر در الگوی فوق، پس از مشـاهده نمایش نسـبت به قبل از آن ،اطلاعـات عصبشـناختی را پیرامون ادرا ک فرد از اثـر ارایه می دهد.

۲- مرور سوالات

اطلاعاتـی که تا کنون ارایه شـد تنها در صورت پاسـخ به سـوالات بنیادین یا تامین اهداف کاربردی در حوزه هنر ارزشـمند است. یک سـوال این اسـت که آیا می توان تاثیر عصبشـناختی نمایش را بر هر مخاطـب و میانگیـن تاثیرگـذاری آن را بـر گروه مخاطبین سـنجید؟ اما، سـوال مهمتر این اسـت که آیا موفقیت یک اثر یا رجحان یکی بر سـایرین، در گروِ تفاوتهای بین-فردی مخاطبین )نظیر جنسـیت و سـطح تحصیلات یا دانش و تجربه( قرار دارد، یا فقط از مولفه های دراماتیک اثر که قبلاً به گونهای مشـخص و ثابت طراحی شـده تاثیر میپذیرد و همان گونه نیز به شکلی یکسان قابل داوری است؟ چرا مشـاهده مجدد برخی آثار نمایشـی موجب کاهش اختلاف در تنوع ادرا ک مخاطبیـن نسـبت بـه بـار اول، و برخی دیگر موجـب افزایش آن میشـود؟ بـرای پاسـخ به سـوالات فـوق، می توان ش ـاخصهای عصبشـناختی )نظیـر حافظـه، توجـه، مطلوبیـت، و هیجـان( را کـه در حیـن تجربـه اثر بدسـت آمـده با وضعیـت رفتـاری مخاطب و مصاحبه روان شناختی با وی، پس از تجربه اثر مقایسه کرد تا اساس عصبشـناختی لـذت مخاطـب از یـک اثـر در عیـن احسـاس مـلال نسبت به سایر آثار مشخص گردد؛ آنچنان که سروده ای از شیکسپیر را بی آنکـه بدانـد، بـه خاطر میسـپارد: “گل را ا گر آفت زنـد، علف هرز بـر جل ـوهاش فائـق آید/زیباترین چیزها به دسـت خود میپوسـند /همچـون زنبقهـای پلاسـیده کـه بویشـان بدتـر از گیاهـان هرز در مشـام می پیچد” )شیکسـپیر، سـونات ۹4(، ولی زیبایی یک نخل یا تصویر هوایی از جنگل را در یک فیلم سینمایی پر هزینه، به راحتیاز یاد میبرد. در مقایسـه این دو مثال، تلاش شیکسـپیر برای ایجادعاطفه منفی، موجب ثبت اطلاعات دراماتیک در حافظه درازمدتفرد میشود، حال آنکه تلاش کارگردان فیلم در عین نمایش طبیعتزیبا، از انصاف زیباییشـناختی مخاطب به دور میماند، و دلیل آن نـه بی انصافـی مخاطـب، بلکه نحوه چینـش مولفه هـای دراماتیک توسـط خالـق اثـر در تناسـب با نیـاز روانی افـراد در هـر دوره از زندگی اجتماعی اسـت. علوم اعصاب هنر می تواند اسـاس گرایش مخاطب به یک اثر و اجتناب ناخودآ گاه وی از سایر آثار را آشکار کند.

3- طیف عاطفه و ویژ گی های آن از منظر علوم اعصاب

طبق علوم اعصاب عاطفه، هر محرک عاطفی نظیر آنچه در قالب تصویر، موسـیقی، عبارات شفاهی رایج، متن ادبی یا اجرای نمایش عرضه می شـود، با سـه مولفه والانس )ارزش عاطفی محرک(، آروزال )سـطح برانگیختگـی ناشـی از شـدت محـرک( و دامیننـس )قـدرت محـرک در غلبه یا چیرگی( قابل توصیف اسـت۱4 کـه مجموعه آن، بر توجه مخاطب به اثر و میزان بخاطرسـپاری آن در نواحی مشـخصی از مغـز تاثیـر میگـذارد. طبـق مـدل روانشناسـی عاطف ـهی اِ کمـن ،شـش عاطفه اصلی عبارتند از خوشحالی، غم، ترس، خشم، تعجب و چنـدش )Ekman, 1992, 119-21(. بـه عنوان مثـال، وجه افتراق خوشـحالی و غـم در والانـس ایـن دو عاطفـه اسـت کـه بـه ترتیـب ،مثبت و منفی اسـت. از سـوی دیگر، غم ناشـی از ملال و ترس حین فـرار در میـزان برانگیختگی با هم تفاوت دارند کـه غالباً برانگیختگی )آروزال( در ترس بیشـتر اسـت. همچنین، ترس و خشم هر دو دارای ارزش منفی و قدرت برانگیختگی یکسـان هسـتند اما فرد هراسـیده مغلوب است و فرد خشمگین حمله ور، که این نکته وجه افتراق دو عاطفه فوق با معیار دامیننس یا چیرگی است. سازوکار پردازش این

 

تصویر 3- سمت چپ: نمای فرضی از یک آزمودنی در حال تماشای پوستر نمایش روی مانیتور کامپیوتر متصل به دستگاه ردیاب چشم. راست: الگویی فرضی از نواحی خیرگی چشم آزمودنی و شدت آن: الگوی سا کاد )پاره خط ها(، و الویت مکانی نگاه فرد )شمارگان 1 تا 18(.

پوستر: )خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی، طراح و کارگردان: علی رفیعی، تئاتر شهر ،1356(

تفاوتها در نواحی مختلفی از سیسـتم عصبی مرکزی بویژه در لوبگیجگاهی مغز )بخش ۱، شکل ۱( نهفته است که بخشی از آن به نامسیسـتم لیمبیک در ارتباط مداوم با قشـر پیش-پیشـانی )جلوتر ازقشـر پیشـانی یا فرونتال( موجب پردازش عاطفی محرک با توجه بهانتظارات، شرایط فعلی، تجربیات قبلی، و دانش مخاطب می شود .از آنجا که طبق مدل فیلتر توجه۱5، ظرفیت مغز انسان برای پردازش محرکهای حسی در هر بازه مشخص از زمان محدود است )به نقل از Sullivan, 1976, 168(، کوبندگـی عاطفی محرک یا ضربه هیجانی -کـه مولفـه اصلـی آثـار نمایشـی را تشـکیل میدهد- با جلـب توجه مخاطـب بـه برخـی اطلاعـات موجـود در اثـر، موجب غفلت از سـایر اطلاعات می شـود. این امر زیر سطح آ گاهی فرد رخ میدهد و عامل مهم در بخاطر سـپاری برخی اطلاعات و عـدم انتقال اطلاعات دیگر از حافظه کوتاهمدت، به درازمدت است. هیجانات، نقش مهمی در بخاطر سـپاری یا از یاد زدودگی اطلاعات دارد. نکته مهم این اسـت کـه حتـی ا گر فرد قـادر به یادآوری محـرک عاطفی-هیجانی نباشـد ،همچنـان ممکـن اسـت عواطـف ناشـی از آن محـرک را به یـاد آورد ،زیـرا در شـبکه مغز، جایگاه ثبت عواطـفِ مرتبط با محرک هیجانی از جایگاه ثبت آن محرک متمایز است .

  1. وجـوه عاطفـی آثـار نمایشـی و پـردازش عصب شناختی آن

بعضـی از متخصصیـن هنـر بر ایـن باورند که تاثیر شـعر بـر ادرا ک مخاطب، فراتر از یک کلِّ قابل تجزیه به اجزاء است. به عنوان مثال ،در قطع ـه ای از امیلـی دکینسـون، عبـارات به گونه ای بـه دنبال هم میآینـد کـه ضربـه ای بـر ادرا ک خواننـده وارد میشـود: “آنچنان در حضورم فرو افتاد/ که شنیدم چگونه بر زمین کوبید/ روی سنگ ها تکه تکه خرد شد/ و در ذهن من از درون پاشید” )به نقل از Scarry, 9 ,1998(. ایـن نظـر در مورد آثار نمایشـی )بصورت اجـرای نمایش یا متـن آن( نیـز صدق می کند. در این رابطه، نمونه ای از قطعات ادبی در نوشته ای از مارسل پروست قابل توجه است، که اشتیاق خود از تماشای دختر شیرفروش در ایستگاه قطار را چنین وصف میکند:

نمیتوانسـتم از چهـره زیبایـش روی بتابـم؛ چهرهای کـه هر چه بیشـتر به سـمت مـن میآمد، همچـون آفتابی گلگـون که بتوان بـه آن خیـره نگاه کرد ولی کور نشـد در نظر بزرگ تـر جلوه می کرد .همچنـان نزدیـک و نزدیکتـر میشـد و در حالـی کـه فروغـی در صورتـش بـه رنـگ طلایـی و سـرخ مبهوت تـان میکـرد، آگاهانه در آن شـلوغی جمـع زیبایـی خـود را به رخ میکشـید )بـه نقل از Scarry,1998, 6(.

4-1- تاثیرپذیری عصبشناختی مخاطب از متون ادبی و نمایشیطبق مطالعات علوم اعصاب، بیان یا توصیف محرک های حسی قادر است تا نواحی عصبی مرتبط با پردازش بدنی-حسی مغز )قشر سوماتو-سِنسوری( را حتی در غیاب محرک برانگیزد، بی آنکه شرایط حسـی مورد وصف -نظیر بوی بد، شـیء متلاشـی، یا چهره زیبا- در

55

دنیـای فعلـی مخاطـب موجـود باشـد. به عنـوان مثال، در سـونات۹4 شیکسـپیر که قبلاً به آن اشـاره شـد، با دیدن یا شـنیدن عبارت زنبقهای پلاسیده، نواحی مرتبط با پردازش بویایی در قشر ویژه ایاز مغز۱6 فِعال میشـود. پدیده فوق، طبق نظریه عصب-روانشـناسدونالد هب، قابل توجیه است که بیان میکند “هر دو سلول عصبی یـا سیسـتمی از س ـلولها که مکـرراً به صـورت همزمان فعال شـوند ،بـه تدریـج با هـم ارتبـاط مییابنـد “)بـه نقـل از Levy, 1997, 851(. نـوع انسـان همواره در برخـورد با علف های هرز یا گل های پلاسـیده و س ـاقههای فاسـد آن در آب، بوی تعفن را استشـمام کرده و اینک هنـگام خوانـش متن یا شـنیدن عبارات فـوق، تجربه حـس بویایی و نمـاد واژگان را در کنـار هـم قـرار میدهـد. در این رابطـه، دو عامل بـر کارکرد شـناختی مخاطـب موثر اسـت: نخسـت، درک مخاطب از موقعیت که در طول زمان )از ابتدای روایت تا نقطه زمانی مورد نظر( و به واسطهی آ گاهی وی از طرح نمایشی )پلات، به معنای سلسله وقایعـی کـه در کنـار هم چیده شـده اسـت( به دسـت آمـده و از این طریـق، موجـب افزایش توجـه مخاطب به سـرنخ هایی بـا محتوای حسیِ مهم میشود؛ دوم، هنر خالق اثر در بازی با عبارات و توصیف شـرایط بـه گون ـهای کـه ادرا ک مخاطـب تسـهیل شـود. بـه عنـوان مثـال، هنـگام خوانش متن زیـر، این احتمال وجـود دارد که ادرا ک مخاطبین شیکسـپیر -که نمایشنامه مکبث را به طور کامل مطالعه کـرده و از دلیـل وسـواس لیـدی مکبث نسـبت به خـون آ گاه اند- در مقایسه با سایرین متفاوت باشد:

طبیـب )خطاب به پرسـتار:( اینک چه میکنـد؟ ببینید چگونه دستهایش را به هم می ساید! ]…[ لیدی مکبث: هنوز بر اینجا لک ـهای اسـت. دور شـو ای لکه دوزخـی! […] از اینجـا هنوز بوی خون میآید. تمام عطرهای عربسـتان، این دسـت خرد را نتواند سترد )شکسپیر ،۱۳۹۲، ۱66-۷، پرده 5، صحنه ۱(.

بـه گونـه ای که در دو گروه مختلف افراد، موجب گرایش و تمایل به سـوی محرک یا مهار و خودداری نسـبت به آن شـود۱۷. این نکته به اثبات رسیده است که هر چه هنر خالق اثر در توصیف موقعیت و چینـش هدفمند عناصر روایی بیشـتر باشـد، تفاوت بیـن گروه های مختلـف مخاطبین از حیث فعالیت مغـز هنگام پردازش مولفه های اثـر کاهـش مییابـد )Hasson & Heeger, 2008, 3(. سـروده های شیکسپیر، ظرایف زبانی دیگری هم دارد که مرتبط با دوره زیست او اسـت. نوشـتار شیکسـپیر، سرشـار از مـوارد تغییـر نقـش واژگان یـا جابجایـی کارکـردی۱8 اسـت، کـه در آن نویسـنده بـه تغییـر نقـش دسـتوری برخـی واژگان جهـت تا کیـد بـر معنـای آن و جلـب توجـه مخاطـب می پـردازد؛ بـه عنـوان مثـال، اسـم را بـه جای فعـل به کار می بـرد یـا واژه ای را که عموماً در زبان رایـج مردمان دوران به عنوان صفـت کاربـرد دارد، بـه جای اسـم می نشـاند و نظایـر آن. این گونه بازی هـای زبانی در متن اصلی، به دلیل افزودن به بار شـناختی اثر ،موجـب افزایش فعالیت ویژهای در مغز مخاطب میشـود که هنگام مطالعـه متـن ساده شـده امکانپذیـر نیسـت و بـا توجه بـه ظرفیت محـدود مغـز در هـر لحظـه جهـت پـردازش محـرک، سـازوکار عصب شـناختی مغـز بویـژه در ناحیه ژیـروس سـینگولیت )بخش ۱، تصویـر ۱( بـه گونـه ای تغییـر میکنـد کـه تعجـب مخاطـب و میـزاندرگیـری وی بـا عبـارات نامتعـارف )تغییر نقـش واژگان( حل و فصلشـود )916 ,2013 ,Keidel & Thierry(. حـل ایـن تعـارض، نیازمندتوجـه انتخابـی بـر روی محرک مـورد نظر یـا توجه پایـدار روی برخیوجوه محرک است که موجب تغافل ناخواسته فرد از سایر اطلاعات میشـود. ایـن در حالـی اسـت کـه بازیگـران پیـرو مکتـب استانیسلاوسـکی، قـادر بـه تسـلط بـر قـوای شـناختی خود )شـامل توجـه بـه درون و توجـه به محیط( حیـن اجرای نمایش انـد و دلیل آن، صرفـاً تمریـن مکـرر نمایش پیـش از اجرا نیسـت، بلکـه بازیگر با تمرین حافظه عاطفی۱۹، این توانایی را یافته تا بدون سلب ظرفیت عصب شـناختی مرتبـط بـا حافظـه، عاطف ـهی مرتبـط بـا موقعیـت دراماتیـک را در زمـان لازم بـروز دهـد و از قـوای شـناختی توجـه و تصمیمگیری در هر لحظه از اجرای نمایش به طور بهینه بهره برد، تا نه تنها بر باورپذیری نقش افزوده گردد )تامین هدف هنرمند(، بلکه در میـزان انـرژی مغـز جهـت کارکردهای اجرایـی دیگر نظیـر حافظه کاری -بـه معنـای فعالیت موازی مغز جهـت مدیریت همزمان چند عملکـرد اجرایـی در بـازه زمانـی معیـن- صرفهجویـی شـود )تامیـن هـدف پژوهشـگر علـوم اعصـاب(. ایـن توانمنـدی منحصـر بـه فرد ،مدیـون انعطافپذیـری مغـز یـا کشسـانی عصبـی اسـت کـه نوروپلاستیسـیته نـام دارد. نوروپلاستیسـیته مثبـت و منفـی، که به ترتیـب، بـه دلیـل تمریـن مـداوم یـک مهـارت و عـدم تمریـن آن در درازمـدت حاصـل می شـود بـا تغییـر در وضعیت س ـلولهای عصبی )نورون(، تغییر میزان ترشـح و تجمع مواد شـیمیایی در فضای بین هـر دو نـورون )سـیناپس( و تغییـر تدریجی در سـاختار مغـز، موجب افزایش یا کاهش توانمندی فرد در هدایت قوای شـناختی می شـود کـه نتیجـه آن اغلـب در رفتـار فـرد بـروز می یابـد )Ramachandran, 2005, 370 ; Schmeichel, 2007, 241(. در ارتبـاط بـا آثـار نمایشـی ،پدیـده فـوق نـه فقـط در بازیگـران، بلکـه در مخاطبیـن اثـر نیـز رخ میدهد. پژوهش عصب شناختی روی مخاطبین برخی آثار نمایشی معاصـر )نظیـر بـاغ وحـش شیشـه ای، سـاندیتون، و مـرد شـنی، بـه ترتیـب نوشـته ی تنسـی ویلیامـز، جیـن آوسـتن، و ای.تـی.اِی هوفمـان(۲0 و قطعاتـی از مجموعـه داسـتانی هری پاتر )اثـر جی.کی .رولینـگ کـه بـه زبـان رایـج فعلـی نوشـته شـده( در مقایسـه بـا آثـار غیردراماتیـک و متـون غیرداسـتانی، تفاوت معنـاداری را در فعالیت سیسـتم عصبی خودکار این افراد نشـان میدهد )Brouwer & Ho-gervorst, 2015, 2(. همچنیـن، ثابت شـده اسـت کـه تفاوت مذکور دارای همبسـتگی مستقیم با میزان تجربه مخاطب از آثار نمایشی و داسـتانی اسـت )Hsu & Jacobs, 2015, 283(. طبـق ایـن پژوهـش ،هنگام خوانش قطعات عاطفی در مقایسه با قطعات خنثی، فعالیت سیسـتم عصبی سـمپاتیک )مسـئول رفتـار جنگ و گریز( نسـبت به سیسـتم پاراسـمپاتیک )مسـئول رفتـار آرامـش و هاضمـه( افزایـش مییابـد و ایـن امر موجب تغییر رسـانایی الکتریکی پوسـت و کاهش شـدت ضربـان قلـب در فرکانسهـای بـالا) HF، طبـق توضیحـات بخـش ۱-4( میشـود. همچنین، در این حالت، میـزان فعالیت مغز در کاسـه سـر در بانـد فرکانسـی آلفا )فرکانسـی که در زمـان بیداری وآرامـش در ناحیـه پسِ سـر با بسـتن چشـم بـروز می کند و شـدت آنحین فعالیت هایی که به توجه بیشتر نیاز دارند کم می شود( کاهش مییابـد. همچنیـن در ایـن حالـت، از شـدت انـرژی مغـز در ناحیـهپیشانی در باند فرکانسی تتا )مرتبط با تمرکز و توجه( بطور معنادار ومتناسب با شـدت هیجان آفرینی محرک )آروزال( کاسته می شود. از سوی دیگر، اختلاف شدت فعالیت مغز بین دو نیمکره راست و چپ قشـر پیشـانی )فرونتال(، گرایش فرد به محرک یا مهار وی نسبت به آن را نشـان می دهد. به این ترتیب، می توان از معیار ناقرینگی قشـر فرونتـال برای سـنجش جذابیت اثـر جهت مانـدگاری آن در حافظه مخاطـب بهـره بـرد )Furman & Hasson, 2007, 460(. ایـن امـر بـا تصویربـرداری کارکـردی از لـوب گیجگاهـی مغـز -مرتبـط بـا میـزان یـادآوری موقعیت هـای مختلـف موجـود در اثـر- امکانپذیـر اسـت )Astolfi et al., 2008, 84(. معیـار دیگـر جهـت پیش بینـی موفقیت اثر، شـاخص اشـتغال عصبی۲۱ است که به واسـطه ثبت فعالیت مغز مخاطـب حیـن توجـه بـه یک محـرک بصـورت همزمان با سـنجش سرعت و صحت وا کنش وی نسبت به محرک دیگر محاسبه می شود )Kagna & Kima, 2015(. این شـرایط آزمایشی، تحت عنوان آزمون محـرک اولیه-تکلیـف ثانویـه۲۲ شـناخته میشـود. میتـوان از فـرد آزمودنـی )مخاطـب( درخواسـت کـرد کـه در حیـن تماشـای فیلـم ضبطشـده از اجـرای یـک نمایـش )محـرک اولیـه(، هـرگاه صـدای معینـی )مثـل بوق( در آزمایشـگاه پخش شـود، بلافاصله با فشـردن یـک کلیـد روی کیبـورد کامپیوتـر بـه شـنیدن صـدا وا کنـش دهـد .میانگیـن زمان وا کنش مخاطب به تکلیـف مذکور، تخمین خوبی از سـطح اشـتغال عصبشـناختی یا درگیری ذهنی وی با محرک اولیه ارایـه میدهـد. طبـق مطالعـات دراماتیک، یکـی از دلایـل محتمل بـرای موفقیـت آثـار نمایشـی )بـه معنای جلـب توجه گـروه هدف یا عمـوم مـردم(، پیـروی از سـاختار ارسـطویی در روایـت اسـت کـه از چارچـوب معینـی در آغاز، میانـه، و پایان اثر، همراه بـا اوج و فرود در بخـت و اقبـال پروتا گونیسـت، و بازه هـای زمانـی هیجانانگیز برای مخاطـب تبعیت می کند. سـاختار فوق که وحـدت زمانی-فضایی-علّـی را در ادرا ک مخاطـب بـه بار می آورد، در خاتمـه، موجب تجربه کاتارسـیس۲۳ )بـه دلیـل همزادپنـداری با پروتا گونیسـت( می شـود .افزایـش غوط ـهوری عاطفـی )ایمـرژن( در اثـر، موجـب افزایـش خودآ گاهی مخاطب نسـبت به عواطف و کشـمکش های موجود در آن شـده، بـه خـروج وی از وضعیـت خنثـی نسـبت بـه رخدادهـا و ش ـخصیتهای اثـر و سـوگیری عاطفـی نسـبت بـه بعضـی از آنهـا میانجامـد. همزادپنـداری ناشـی از این سـوگیری، متعاقبـاً موجب افزایـش کارکردهـای شـناختی مخاطـب )نظیـر توجـه، اسـتدلال، و بخاطرسـپاری وقایـع( بـرای تعقیب بهتر اثر میشـود. البتـه، باید در نظـر داشـت که بسـتر ژنتیک فرد و عوامل محیطی موثـر بر آن )که در طـی زمـان منجر بـه تغییرات اِپیژنتیک خواهد شـد(، و نیـز تغییرات شـناختی و فکـری )بویـژه بعـد از بلـوغ(، ممکـن اسـت شـرایط برانگیختگـی و نگـرش فـرد در مواجهـه بـا محرک هـای عاطفـی را دسـتخوش تغییـر کنـد، بـه گون ـهای کـه اثـر نمایشـی غیرمنطبـق بر سـاختار ارسـطویی و خوشسـاختار )نظیر آثـار پسـت دراماتیک( نیزبـرای گروهـی ویـژه از مخاطبیـن جـذاب باشـد. طبـق نظریـه علوماعصـاب اجتماعـی و عاطفـی، عوامـل فـوق شـامل ژن، یادگیـری، وشـناخت، به ترتیب، فرآیندهای اول، دوم، و سـوم در تکامل شـبکهعاطفـی مغز انسـان به منظور بقاء در شـرایط هیجانی دشـوار اسـت)Panksepp, 2010, 534(. میـزان جذابیـت اثـر، تحـت تاثیـر میـزان تخصـص فـرد در حوزه درام نیز قـرار دارد. طبق یک پژوهش توسـط دسـتگاه ردگیـری حرکات چشـم )بخـش ۱-5( بـر روی مخاطبین اثر نمایشی بیکلام شامل موسیقی و حرکت )رقص باله(، مشخص شد که ثبات نگاه یا خیرگی به عنوان شاخص توجه هنگام تماشای فیلم ضبطشـده از اثـر بین دو گـروه متخصص هنرهای نمایشـی و عام به طور معناداری متفاوت است؛ به این معنا که میانگین زمان خیرگی روی هر نقطه از تصویر در گروه متخصص، نسـبت به گروه عام بطور معناداری کمتر است. نتیجه حاصل، احتمالاً دلالت بر این امر دارد کـه پردازش شـناختی و ادرا ک محـرک در مغـز متخصصین هنرهای نمایشـی )به واسـطه انتظارات ویژه و قدرت پیشبینی بهتر ناشی از طرح وارههـای موجـود در حافظه درازمدت( نسـبت بـه گروه عام به طـور معنـاداری س ـریعتر رخ می دهـد. همچنیـن بـا نمایـش مجدد فیلـم مـورد نظـر بـرای دو گـروه متخصـص و عـام مشـخص شـد کـه میانگیـن پاسـخ در گـروه متخصـص در بـار دوم نسـبت بـه بـار اول ،بـدون تغییـر معنادار باقـی مانده، در حالیکه در گـروه عام، میانگین پاسـخ بـار دوم نسـبت به بـار اول بطور معنـاداری کاهـش یافته، به گون ـهای کـه اختـلاف بیـن دو گـروه متخصص و عـام در دفعـه دوم ،بصـورت معناداری نسـبت به دفعه اول کاهـش یافته، هر چند هنوز تفـاوت معنـادار بیـن آنها به قوت خـود باقی اسـت )McKechnie & Stevens, 2005, 108(. در ایـن رابطـه، نکتـه مهمـی وجـود دارد کـه الگوی خیرگی چشـم مخاطب هنگام تماشـای فیلم و تصویر ثابت را متمایـز میکنـد. طبـق تحقیقات عصب شـناختی به شـیوه ردگیری حرکات چشم، در صورت نمایش اثر هنری بصورت تصویر ثابت، این احتمال وجود دارد که همه مخاطبین، روی نواحی خاصی از تصویر خیـره شـوند. حـال آنکـه، حیـن تماشـای اثـر هنـری بصـورت فیلـم )دارای پویایی زمانی بین فریمها و متغیر از یک برداشت به برداشت دیگـر(، مخاطبین نه تنها به نواحی مشـابه نـگاه میکنند، بلکه این رفتـار را در زمـان مشـابه بـا سـایر افـراد بـروز میدهنـد. ایـن امـر بـه سـنکرونی )همزمانـی( توجه معروف اسـت و اسـاس نظریـه توجه در پیوسـتگی سینماتیک۲4 را تشکیل می دهد )به نقل از Shimamura, 170 ,2013(. همزمانی توجه تحت تاثیر مولفه های مختلفی اسـت و قـدرت کارگردان در چینـش مولفه های اثر )به گونه ای که توجه ا کثر مخاطبین در هر لحظه از طول فیلم به هدف واحدی جلب شـود( ،موجـب افزایـش احتمـال آن میگـردد. روش دیگـر بـرای سـنجش تاثیرگذاری عاطفی ناشـی از محرک های حسـی، ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن مخاطب است. طبق یک پژوهش مشخص شد کـه توجـه شـنیداری بـه قطعـات عاطفـی داسـتان، بـا ضربـان قلب مخاطـب همبسـتگی معنـادار منفـی دارد و موجـب فعالیـت نواحی مشـخصی از مغـز مرتبط بـا همزادپنـداری می شـود )Altman & Ja-cobs, 2012, 202(. یکـی از عوامـل مهم برای ایجاد همزادپنداری در

مخاطـب، تعلیق اسـت. تحقیقات عصبشناسـی در حـوزه ادبیاتنمایشی، تعلیق در روایت را پدیده ای می داند که به مثابه ی نیرویمحرکـه بـرای ایجـاد کشـش در ذهـن مخاطـب و ایجاد توجـه پایدارعمـل میکنـد و بـه اسـتناد یا کوبـز: “بـه غوطـه وری مخاطـب در اثـر میانجامـد کـه طبـق مـدل عصب شـناختی پوئتیـک قابـل توضیح اسـت “)Jacobs, 2015(. تعلیق با فرآیندهای شـناختی-عاطفی مغز نظیـر انتظـار و پیشبینـی در ارتبـاط اسـت کـه به واسـطه سـوالات واضـح یـا ضمنـی در ذهـن مخاطـب ایجـاد می شـود، به نحـوی که اغلـب، از عـدم آ گاهـی وی نسـبت بـه حل و فصـل وقایـع می کاهد .هنـگام مشـاهده اثر نمایشـی یـا مطالعه متـن تعلیقآمیز )بـه عنوان مثـال، زمانـی کـه شـخصیت محـوری اثر بـا موانعـی از جانـب رقبا یا تناقضـات درونـی روبـرو می شـود(، مخاطـب گامبـه گام همـراه بـا پروتا گونیسـت بـه دنبـال راه حـل میگـردد، در حالیکـه همزمـان با ادامـ هی رویدادهـا، کارآمـدی هـر راه حـل را نیز می سـنجد )Virtue, 2281 ,2008(. لازم بـه ذکـر اسـت کـه در مواجهـه بـا آثـار منطبـق بـر سـاختار ارسـطویی، تعلیق در قالب کنش نمایشـی )ا کشـن( شـکل می گیرد، اما، در آثار خوشسـاخت و رئالیسـتیک، بهتدریج از طریق دیالوگ و بدهبس ـتانهای کلامی صـورت میپذیرد. به عنوان مثال ،در طول یک اثر نمایشـی که به تدریج رابطه خصمانه دو شـخصیت را پرداختـه، موقعیـت مقتضی برای هلا کت یکی به دسـت دیگری را متصور سـاخته، صحنه تعارف فنجان قهوه از سـوی یکی از طرفین ،مخاطـب را بـه پیشبینـی وجـود سـم در فنجـان دیگـری رهنمـون می کند. فار غ از میزان درسـتی این پیشبینی، فرآیند فوق در مسـیر حرکت نمایش یا روایت و طی موقعیتهای مختلف آن شکل گرفته و طبق نظریه سـاختاری عاطفه در آثار نمایشـی نیازمند حل و فصل است: “ساختار داستان باید علاوه بر ایجاد تعلیق بواسطهی وقایع ،شـامل حل و فصل آن نیز باشـد به گونهای که مخاطب سرانجام به رهایی از تعلیق دست یابد” )Lichtenstein & Brewer, 1982, 474(. نواحـی جلـوی مغز )لوب فرونتال و جلوتـر از آن: لوب پری-فرونتال؛ بخش ۱، شکل ۱( قشر تکامل یافتهای از سیستم عصبی انسان است کـه در صورت آسـیب به آن، قدرت اسـتدلال، ارزیابـی، پیشبینی و قضـاوت، کنتـرل کارکردهـای اجرایـی، تصمیم گیـری، و بطـور کلـی شـعور برتر انسـان -نسـبت بـه پسـتانداران دیگر- ضعیف میشـود .یافته هـای عصبشـناختی نشـان می دهـد کـه هنـگام تجربـه ی اثر نمایشـی، زمانـی کـه تعلیق به اوج میرسـد، تحلیل شـرایط توسـط مخاطب -به منظور رهایی پروتا گونیسـت از شرایط دشوار- موجب افزایش فعالیت قشـر عالی مغز بویژه در لوب پری-فرونتال می شود .همچنیـن، طبـق مطالعه اخیر در حوزه هنرهای نمایشـی مشـخص شد که تعلیق در روایت و اضطراب ناشی از آن موجب افزایش انتشار گازهای محلول و نامحلول در خون افراد )شامل اسِتون، ایزوپرن، و دی-ا کسـید کربن۲5( میشود و متعاقباً حجم این گازها به واسطه تنفـس و بـازدم مخاطبیـن در سـالن نمایـش افزایـش می یابـد ،به طوری کـه مثـلاً، در طـول نمایـش فیلـم عطـش مبـارزه )لاورنس ،۲0۱5( زمانـی کـه فیلم به اوج هیجان می رسـد، تجمع گازهای فوق در سـالن نمایـش به طور معناداری نسـبت به زمان تماشـای سـایرقطعات فیلم افزایش می یابد )Williams & Stoenner, 2016, 260(.یافتـه فـوق بـه ایـن دلیـل مهم اسـت کـه عملکـرد سیسـتم عصبیخـودکار بـدن )مسـئول کارکردهـای غیـرارادی، نظیر تنفـس و تپشقلـب( را در ارتبـاط بـا فعالیت شـناختی ناخـودآ گاه مخاطب نشـان میدهـد. در ادامـه، ش ـاخصهای عمـده جهـت ثبـت فرآیندهـای عصب شـناختی مخاطب به شـیوه الکتروانسـفالوگرافی کمّی هنگام تجربه اثر نمایشی بیان می شود .

4-۲- شاخص های عصب شناختی۲6

 

تصویر6- راست: ابزار ثبت فعالیت الکتریکی پوست، ضربان قلب و تنفس )شرکت Neurobit(، چپ: هدست ثبت فعالیت مغز )شرکت NeuroSky(.

منحصراً با تکیه بر روش ای.ای.جی کمّی )بخش ۱-۲(، معیارهای عصبشناختی زیر برای ارزیابی کارکردهای شناختی مخاطب هنگام مواجهه با اثر نمایشـی قابل اسـتفاده است: الف( شاخص مطلوبیت ،کـه منظـور از آن بـه طـور کلی، خوشـایندی اثـر برای مخاطب اسـت .اساس این معیار در تفاوت سطح فعالیت دو نیمکره راست و چپ مغز در لوب پیشـانی در هر لحظه از زمان اسـت، به شـرطی که شخص در حالت هشیاری )مرتبط با دو بازه فرکانسی مغز شامل آلفا ، و تتا ( باشد؛ ب( شـاخص حافظـه، کـه توان مخاطـب را در یـادآوری خـودکار و نیز بازشناسی مولفههای اثر تخمین میزند. شاخص فوق نیز با استفاده از شـدت فعالیـت مغـز در بانـد فرکانسـی تتـا در نواحـی لوب پیشـانی محاسبه میشود و بر اساس عدم تقارنِ فعالیت نیمکره چپ )مرتبط با انتقال اطلاعات محرک از حافظه کوتاه به درازمدت( نسبت به نیمکره راسـت )مرتبط با اسـتخراج اطلاعات از حافظه درازمدت(، به ترتیب ،میـزان بخاطـر سـپاری و یـادآوری اطلاعـات را پیشبینـی میکند؛ ج( شاخص توجه، که میزان توجه پایدار فرد را هنگام مطالعه یا مشاهده اثر نمایشـی نشـان میدهد. این شـاخص با محاسـبه فعالیت مغز در سرتاسـر لوب پیشـانی )فـار غ از جهـت نیمکرههـا( و در بازه فرکانسـیآلفای پایین )آلفا نزدیک به تتا( و بازه فرکانسی بتا) B، یکی از باندهایفرکانسی بالای مغز که در آن تغییرات فعالیت عصبی با سرعت زیاد رخ میدهد و طی آن، مغز نیازمند صرف انرژی بیشتر جهت پردازش فعالِمحرک و کنکاش در آن اسـت( به دست میآید. در ادامه، یک ایدهی کاربـردی از ش ـاخصهای فـوق در حـوزه نمایش پیشـنهاد میشـود .

5- پیشنهاد کاربردی در حوزه تئاتر

ارتبـاط هنـر و علـوم اعصـاب زمانـی سـودمند اسـت کـه بازخـورد بلافصـل تماشـا گران از طریـق ثبت عصبشـناختی تسـهیل شـود تا امکان چینش بهینهی مولفههای دراماتیک فراهم آید. چنانچه ابزار ثبـت در اختیار پزوهشـگران قرار گیرد، میتـوان در بعضی از اجراهای نمایشـی، چند جایگاه در سـالن تئاتر را -طبق تشخیص متخصصین درامشـناس و عصبشـناس- بـه داوطلبین بررسـی عصبشـناختی مرتبـط بـا نمایـش اختصـاص داد. تصویـر 6، ابـزار قابـل حمل جهت ثبـت پاسـخ الکتریکی پوسـت، ضربـان قلب، نـرخ تنفـس، و ای.ای.

جی کمّی را نشـان میدهد. اسـتخراج اطلاعات سودمند از دادههای فـوق بـا طبقهبندی گـروه مخاطبین طبـق خصوصیـات دموگرافیک )نظیـر سـن، جنسـیت، و تحصیـلات(، امکانپذیـر اسـت. همچنین میتوان نتایج ثبت عصبشناختی گروه متخصص هنرهای نمایشی یـا عوامـل اجرایـی اثـر را )کـه فیلـم ضبطشـده از اجـرای خـود را قبـلاً مشـاهده کردهاند(، با نتیجه گروه مخاطبین غیر متخصص مقایسـه کرد تا تفاوت جذابیت اثر برای مخاطب عام و متخصص برآورد شود و اختلاف جذابیت اثر از دید خالق آن و مخاطب آشکار گردد .

اجتمـاع تماشـا گران در سـالن تئاتـر بـرای مشـاهده اثر نمایشـی ،فرصتی متفاوت جهت مطالعه عصبشناختی رفتار اجتماعی انسان و بررسـی اسـاس زیسـتی مغـز در مواجهـه بـا محرکهـای شـناختی و عاطفی مطابق با تعریف علوم اعصاب اجتماعی فراهم میکند. تئاتر ،یـک مـدل از زندگـی اجتماعی اسـت کـه در آن محرکهـای عاطفی و شناختی غیرآماتور و پیشپرداخته، به صورتهدفمند ارایه میشود .در عین حال، تماشـای اثر در سـالن نمایش یا بر پرده سـینما، از چند منظـر بـا تجرب ـهی آن در محیـط آزمایشـگاه متفـاوت اسـت کـه از آن جمله میتوان به شرایط متفاوت ارایه صوت و تصویر و نیز محدودیت شـناختی مخاطـب بـه دلیـل آ گاهی وی نسـبت بـه شـرایط آزمایش )تجربه اثر به صورت ایزوله، و به عنوان آزمودنی و نه تماشـا گر عادی( اشـاره کـرد. بـا این حـال، خالق اثر نمایشـیدر تئاتر و پژوهشـگر علوماعصاب در آزمایشـگاه، وجه مشـترکی در ارتباط بـا مخاطب دارند؛ هردو در پی پاسـخ به این س ـوالاندکه هر فرد چرا و چگونه قادر به توجهپایـدار بـه برخی محرکهای شـنیداری و دیداری موجود در اثر اسـتو در مواجهـه بـا ترکیـب ایـن محرکها و تغییـر بار عاطفـی آن، چگونه میاندیشد و تبدیل اطلاعات حسی اثر به معنا و بخاطرسپاری آن در مغز تحت تاثیر چه عواملی قرار دارد. علوم اعصاب هنر در حوزه نمایش ،با تا کید بر سـنجش پاسـخ بلافصل مخاطب به مولفههای دراماتیک -از طریق ثبت عصبشـناختی، به جای اسـتفاده از پرسشنامههای خودسـنجی و مصاحبـه- و بررسـی همبسـتگی بیـن فعالیـت مغـز مخاطبین در پاسخ به اثر واحد، امکان شناخت هر دو سوی اثر هنری )هنرمند و مخاطب( را فراهم میکند و بستر آفرینش و دریافت هنر را به شیوه علمی میکاود. در این راستا، یکی از اهداف مهم، بررسی تفاوت تاثیرگذاری اثر نمایشی بر داوطلبین عام نسبت به متخصصین نمایش

و تلاش برای کاهش این تفاوت اسـت، به گونهای که تاثیر عاطفی اثربر ادرا ک حسـی مخاطبین عام افزایش یافته، منجر به ارتقای ادرا کمنطقـی در آنهـا شـود. در این مقالـه، ابتدا مقدمهای بـر نواحی مغز وسیستم عصبی خودکار بدن و ابزار ثبت فعالیت عصبشناختی بیانشـد. سـپس، چهار معیار رایج عصبشـناختی در حوزه علوم اعصاب هنر، شامل شاخص حافظه، شاخص توجه، شاخص خوشایندی، و شـاخص اشـتغال عصبی که توان پیشبینی کیفیت اثر در جلب توجه مخاطبین و تاثیرگذاری عاطفی را دارند معرفی گردید و یک پیشنهاد کاربـردی در حـوزه تئاتـر ارایـه شـد. نتیجه کاربـردی یافتههـای فوق ،تغییـر بهینه مولفههای دراماتیک به منظـور افزایش تاثیرگذاری اثر بر مخاطـب اسـت. مقالهی حاضر بسـتر نظـری جهت پژوهـش آتی زیر نظر مجری طرح )نویسـنده مسـئول( بر روی یک قطعه ویدئویی را با اسـتفاده از ابزار ثبت الکتروانسـفالوگرام )ای.ای.جی( فراهم میآورد.

پی نوشت ها

  1. The Photoplay: A Psychological Study; Muensterberg, H., 1916.
  2. Brain-mapping tools: fMRI & EEG )Quantitative, & ERP(.
  3. Frontal )& Pre-Frontal( lobe, Occipital lobe, Parietal lobe, Tem-

poral lobe.

  1. Limbic system, Amygdala, Hippocampal Region.
  2. Cingulate Gyrus. بـه ترتیـب، دلتـا) 5/0 تا ۳ هرتز(، تتـا) ۷-4(، آلفا) ۱۲-8(، بتـا) ۲5-۱۳( و 6 .گاما ) 60-۲6(. تقسیمبندی باندهای فرکانسی بتا و گاما قابل تغییر است7 Functional Magnetic Resonance Imaging; Blood Oxygenation Level-Dependent )BOLD( Imaging.
  3. Sympathetic & Parasympathetic Nervous System.
  4. HRV.
  5. Resp.11 GSR.
  6. Heart Rate Variability )Low Frequency, High Frequency(, Respi-

ration, Galvanic Skin Response .

  1. Fixation & Saccade.
  2. Pleasantness )valence(, Arousal, Dominance: PAD model.

15Broadbent’s Filter Model of Selective Attention )Broadbent, 1958(.

۱6 نواحـی اوربیتوفرونتـال و پایری-فرم شـامل قشـر بویایـی اولیه در ناحیه اتصـال لوب هـای فرونتـال و تمپـورال. فعالیـت مغـزی مرتبـط با حـس بویایی در آمیگـدال نیـز قابـل مشـاهده اسـت، بویژه ا گر محـرک بویایی دارای شـدت برانگیزنده یا آروزال قابل توجه برای مخاطب باشد )ر.ک .Gonzales، 2006(.

  1. Cognitive Approach v.s. Cognitive Withdrawal.
  2. Word Class Conversion, Functional Shift.
  3. Affective Memory; Stanislawski, K.
  4. Glass Menagerie, Sanditon, & Sandman; by T. Williams, J. Aus-

ten, & E.T.A. Hoffmann.

  1. Neuro-Engagement Index.
  2. Primary-Secondary Stimuli Task.

۲۳ پالایـش روانـی کـه ارسـطو آن را نتیجـه شـفقت مخاطـب نسـبت بـه شخصیت اصلی درام و متعاقبا، رهایی وی از رنج شخصیت اصلی می داند.24 Attentional Theory of Cinematic Continuity )AToCC(, Smith, 2012.

  1. Acetone, Isoprene, CO2.
  2. Pleasantness Index, Memory Index, Attention Index.

فهرست منابع

شیکس ـپیر، ویلیـام) ۱۳۹۲(، مکبـث، مترجـم: عبدالرحیـم احمـدی، نشـر.قطره ، تهرانAltmann, U & Jacobs, A. M )2012(, The power of emotional valence: from cognitive to affective processes in reading, Frontiers in Human Neurosci., 6, pp. 192-206.

Astolfi, L; Fallani, V & Babiloni, F )2008(, Brain activity related to the memorization of TV commercials, Int. Jour. Bioelectromagnetism, Vol 10, No. 2, pp. 77-86.

Bechtel, W & Abrahamsen )2001(, Cognitive Science History, Else-

vier Science, Oxford.

Brouwer, A.M)2015(, Physiological Signals Distinguish between

Reading Emotional and Non-Emotional Sections in a Novel, BrainComputer Interfaces.

Ekman, P & Davidson, R.J )1994(, The Nature of Emotion: Fundamental Questions, Series in Affective Science, 1st ed. Oxford University Press.

Furman, O & Hasson, U )2007(, They saw a movie: Long-term memory for an extended audiovisual narrative, Learning and Memory, 14 )6(, pp. 457- 67.

Hasson, U & Heeger, D.J )2008(, Neurocinematics: The Neurosci-

ence of Film, Projections, 2 )1(.

Hsu, C. T & Jacobs, A.M )2015(, Can Harry Potter still put a spell on us in a second language? An fMRI study on reading emotion-laden literature in late bilinguals, Cortex., 63, pp. 282-95.

Jacobs, A.M )2015(, Towards a neurocognitive poetics model of

literary reading, In: Willems R., Towards a cognitive neuroscience of

natural language use, Cambridge University Press.

Keidel, J.L & Thierry, G )2013(, How Shakespeare tempests the brain, Cortex, 49, pp. 913-9.

Kagna, D & Kima, A )2015(, Investigation of engagement of viewers in movie trailers using electroencephalography, Brain- Computer In-

terfaces, Vol. 2, Issue 4.

Langdale, A )2013(, Munsterberg on Film, The Photoplay: A Psy-

chological Study, Routledge, N.Y.

Levy, L.M )1997(, Functional MRI of human olfaction, J. Comput.

Assist. Tomogr, 21, pp. 849- 856.

Lichtenstein, E.H & Brewer, W.F )1982(, Stories are to entertain: A structural- affect theory of stories, Journal of Pragmatics, vol. 6, pp.

473 – .684

McKechnie, S & Stevens, C )2005(, Thinking in Four Dimensions, Creativity and Cognition in Contemporary Dance, Melbourne University Press, pp. 107-121.

Oatley, K & Mar, R.A )2009(, Exploring the Link between Reading Fiction and Empathy: Ruling out Individual Differences and Examining Outcomes, Communications, 34 )4(, pp. 407–428.

Panksepp, J )2010(, Affective neuroscience of the emotional BrainMind: evolutionary perspectives and implications for understanding depression, Dialogues Clin Neurosci, 12 )4(, pp.533-545.

Pulvermueller, F )2015(, Lost for emotion words: what motor and limbic brain activity reveals about autism and semantic theory, Neuro-

image, 1)104(, pp. 413-22.

Ramachandran, V.S )2005(, Plasticity & Functional Recovery in Neurology, Clin. Med )5(, pp.368-73.

Rayner, K )1998(, Eye movements in information processing, Psy-

chol Bull, 124 )3(, pp. 372- 422.

Salimpoor, VN; Benovoy, M; Longo, G; Cooperstock, JR& Zatorre, RJ )2009(, The Rewarding Aspects of Music Listening are Related to Degree of Emotional Arousal, Plos ONE, 4 )10(, pp 1-14.

Scarry, E )1998(, On Beauty and Being Just, The Tanner lectures on

human values, Yale University.

Schmeichel, B J )2007(, Attention control, memory updating, and

emotion regulation temporarily reduce the capacity for executive control, Experimental Psychology: General, 136 )2(, pp. 241-255.

Shimamura, A.P )2013(, Psychocinematics: Exploring Cognition at

the Movies, Oxford University Press, NY.

Sullivan, L )1976(, Selective attention and secondary message analysis: A reconsideration of Broadbent’s filter model of selective attention. J. Experimental Psychology, 28 )2(, pp. 167-178.

Vecchiato, G & Babiloni, F )2013(, Neurological Brain Imaging and Tools for the Study of the Efficacy of Advertising Stimuli, Biosystems & Biorobotics, Springer, Vol. 3.

Virtue, S )2008(, Inferences during story comprehension: Cortical recruitment affected by predictability of events and working memory capacity, J. Cognitive Neuroscience, 20, pp. 2274–84.

Williams, J & Stoenner, C )2016(, Cinema audiences reproducibly vary the chemical composition of air during films, Nature Scientific Re-

ports, )6(, pp.254- 64.

Zaidel, D.W )2016(, Neuropsychology of Art: Neurological, Cogni-

tive, and Evolutionary Perspectives. 2nd ed., Routledge, N.Y.

بای پس و اسلیو معده – جراحی چاقی

چاقی یک بیماری مزمن و دومین عامل مرگ قابل پیشگیری در دنیا است. باید توجه داشت که چاقی یک بیماری بوده و ناشی از ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی محسوب می‌شود.  این بیماری می‌تواند مشکلاتی را در زندگی روزمره ایجاد کند. چاقی شدیداً زمینه ژنتیکی داشته و فرزندان پدر و مادر چاق، 80 تا90% دچار چاقی شدید می‌شوند.

مجموع عوامل ژنتیکی و محیطی باعث اختلال در سیستم احساس سیری و در نتیجه چاقی می‌شود. اگرچه جراحی چاقی به بیمار کمک می‌کند تا اضافه وزن خود را کاهش داده و از عوارض ذکر شده رهایی یابد، اما تصمیم‌گیری برای انجام آن نیازمند آمادگی کافی و اطاعات جامع است. شما باید قبل از عمل تمام اطاعات لازم را داشته باشید تا بتوانید درست تصمیم گرفته و برای عمل آماده شوید. همچنین مراقبت‌های پزشکی بعد از عمل را که بعضی اوقات در تمام طول عمر ادامه دارد، بپذیرید.

گاسترکتومی آستینی یا عمل اسلیو معده، یک روش جراحی برای از دست دادن وزن است؛ که شامل تغییر اندازه معده می‌شود. به طوری که سریع تر احساس سیری می‌کنید و غذای کمتری می‌خورید. این جراحی نیاز به تغییرات قابل توجهی در عادات غذایی روزانه دارد و تنها برای بیمارانی که معیارهای وزن و سلامتی خاصی دارند، توصیه می‌شود. جراحی یک تغییر دائمی در معده است که قبل از انجام این گزینه جراحی، باید گزینه‌هایتان را به دقت بررسی کنید.

اسلیو معده برای اولین بار توسط چه کسی در جهان انجام شد؟

اسلیو معده برای اولین بار توسط گروه جراحی دکتر گانیر (Gagner) انجام شد. گروه دکتر گانیر پس از بررسی بیماران با BMI > 50 برای کاهش عوارض ناشی از عمل جراحی چاقی تصمیم به انجام عمل جراحی لاغری در دو مرحله گرفتند . عمل مرحله اول بصورت آستینی کردن معده یا لوله ای کردن معده انجام میشد که در بعدها به اسلیو گاسترکتو می معروف شد.

با نهایت تعجب بسیاری از بیمارانی که تحت عمل اسلیو معده قرار گرفته بودند به علت کاهش وزن مناسب ناشی از آن نیاز به عمل دوم پیدا نکردند . بنابراین سایر جراحان این عمل را به عنوان عمل جراحی لاغری پذیرفتند.

در نهایت The American Society of Metabolic and Bariatric Surgery عمل اسلیو گاسترکتومی را به عنوان عمل استاندارد چاقی پذیرفت.

روش انجام عمل اسلیو معده به چه صورت است؟

روش عمل : این روش جراحی چاقی معمولا به صورت لاپاراسکوپی یا کم تهاجمی (Minimally Invasive Surgery) یا MIS انجام شده و جزو اعمال محدود کننده غذا (restrictive) طبقه بندی میشود . در این عمل حدود ۶۰ تا ۸۰ درصد معده در طول انحنای بزرگ تا نزدیک محل اتصالش به مری توسط استاپلر (stapler) جدا شده و از بدن خارج می شود و باقی مانده معده بصورت لوله یا tube باقی می ماند و بنابراین ظرفیت پذیرش غذا نیز بصورت چشمگیری کاهش می یابد. از طرفی با توجه به ترشح هورمون تحریک کننده اشتها بنام گرلین (Gherelin) از قسمتی از معده که از بدن خارج می شود این افراد بعد از عمل اشتهای کمتری نیز برای خوردن غذا دارند. زیرا قسمت انتهایی معده که کار ترشح هورمون اشتها را انجام میدهد در این عمل برداشته می‌شود و فرد دیگر اشتهایی به میل غذا نخواهد داشت. این عمل برای افرادی که غذا خور هستند بیشتر پیشنهاد می‌شود.

در این عمل معده در طول انحنای بزرگ تا نزدیک محل اتصالش به مری بریده و دوخته میشود و به شکل لوله در میاید.این عمل به روش لاپاراسکوپی و با استاپلر قابل انجام است.

 

مزایای اسلیو معده چیست؟

۱ – کاهش قابل توجه حجم معده

۲ – کاهش اشتها

۳ – عدم وجود سندرم دامپینگ به علت وجود دریچه پیلور (دریچه خروجی معده به دوازده یا دئودنوم )

۴ – کاهش شانس کم خونی کمبود ویتامین وپروتئین (عدم بای پس روده)

۵ – کاهش ریسک عوارض عمل در بیماران با BMI > 50

۶ – قابل انجام به روش لاپاراسکوپی

عوارض اسلیو معده چیست؟

۱ – احتمال کاهش وزن ناکافی

۲ – احتمال نیاز به عمل دوم در افراد با BMI>55

۳ – خط استاپلر بلند و احتمال عوارض ناشی از آن (خونریزی لیک )

۴ – غیر قابل برگشت

<p>مطلب دیگر :</p>

<div><span data-sheets-value=”{“1″:2,”2”:”سیستم ایزو “}” data-sheets-userformat=”{“2″:15229,”3”:{“1″:0,”3″:1},”5”:{“1”:[{“1″:2,”2″:0,”5”:[null,2,13421772]},{“1″:0,”2″:0,”3”:3},{“1″:1,”2″:0,”4″:1}]},”6”:{“1”:[{“1″:2,”2″:0,”5”:[null,2,13421772]},{“1″:0,”2″:0,”3”:3},{“1″:1,”2″:0,”4″:1}]},”7”:{“1”:[{“1″:2,”2″:0,”5”:[null,2,13421772]},{“1″:0,”2″:0,”3”:3},{“1″:1,”2″:0,”4″:1}]},”8”:{“1”:[{“1″:2,”2″:0,”5”:[null,2,13421772]},{“1″:0,”2″:0,”3”:3},

مطلب دیگر :

مطلب دیگر :

پایان نامه بررسی تأثیر باروری بر رفاه اقتصادی در کشورهای منتخب سازمان کنفرانس اسلامی – دانلود پایان نامه همه رشته ها – همه گرایش ها

s

RSS 2.0: مطالب, نظرات
Atom: مطالب, نظرات
RDF: مطالب, نظرات
RSS 0.92: مطالب, نظرات
_sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

 

پیوندهای وبلاگ
سیستم استنتاج فازی، استنتاج فازی
۷ نکته در طراحی سایت رستوران
دانلود پایانامه : بررسی تجربی لومینسانس حاصل از باریکه یونی92
رژیم سوپ و اثر اون بر کاهش وزن
مجازات مردی که بدون ثبت مبادرت به ازدواج می‌کند

https://vir.kowsarblog.ir/

راهنمای کامل در مورد تاسیسات استخر ، سونا و جکوزی

تاسیسات استخر ، سونا

استخر به مجموعه ای از ابنیه و تاسیسات مکانیکی و الکتریکی اطلاق می شود که به منظور فراهم نمودن شرایط رفاهی یا استفاده در مسابقات ورزشی مورد استفاده قرار می گیرند.

امروزه استخرهای خصوصی یا خانگی به عنوان یکی از شاخص های رفاهی، نشانی از مجلل بودن ساختمانها به حساب می آید.

با وجود اینکه در استخرهای عمومی هدفی مشابه استخرهای خانگی دنبال می شود ولی با توجه به تنوع استفاده کنندگان و بالاتر بودن با آلودگی، ملاحظات طراحی تفاوت خواهد داشت. این موضوع در استخرهای روباز و سربسته نیز مورد توجه قرار می گیرد. این در حالیست که استخر های قهرمانی می بایست طبق استاندارد های FINA طراحی و اجرا شوند.

طراحی استخرها بر اساس مبانی تصفیه آب و با در نظر گرفتن محدودیتها مطرح شده در استانداردها انجام می گیرد، به همین دلیل بسیاری از تجهیزات مورد استفاده در استخرها نظیر فیلتر های شنی، سختی گیر، سیستمهای کلرزنی، تزریق ازن و UV مشابه سیستمهای تصفیه آب می باشند.

جکوزی به استخر آب گرمی اطلاق می شود که ماساژ بدن توسط جریان دو فازی آب و هوا انجام می شود.

سونای خشک و بخار نیز از جمله تاسیساتی هستند که در کنار استخر ها و با هدف افزایش تعریق به عنوان عاملی برای دفع سموم بدن استفاده می شود.

 استخر ، سونا و جکوزی

بطور کلی لوازم و تجهیزات استخر، سونا، جکوزی طیف گسترده ای از انواع لوازم تاسیسات را شامل می گردند.

تاسیسات استخر

این لوازم و تجهیزات استخر مجموعه دستگاه های تصفیه و ضدعفونی آب، تامین فشار و گردش آب، گرمایش و رطوبت گیری از محل سالن استخر و جکوزی تا تجهیزات و لوازم جانبی از قبیل چراغ استخر، تخت، سایبان، دایو و … را شامل می گردند.

به عنوان مثال، در حیطه دستگاه های تصفیه و ضدعفونی آب از مجموعه لوازم و تجهیزات استخر، سونا، جکوزی می توان به انواع فیلترهای تصفیه، انواع پکیج های تصفیه، انواع کلرزن ها، جاروهای استخر، لامپ UV و ازن زن ها، از برندهای ایمکس، هایوارد، Prozone و Omni و… اشاره نمود.

همچنین در خصوص تجهیزات تامین فشار و گردش آب در سیستم از مجموعه لوازم و تجهیزات استخر، سونا، جکوزی می توان به پمپ های تصفیه، جت پمپ های جکوزی، بلوئرها و سیستم استخر بی پایان از برندهای IML، ایمکس و PSH اشاره کرد.

انواع گرمکن های آب استخر و جکوزی و همچنین هیترهای برقی و گازی سونا نیز از مهمترین لوازم و تجهیزات استخر، سونا، جکوزی می باشد

تاسیسات استخر

استخرها بدون توجه به نوع کارکردشان که خصوصی یا عمومی هستند نیاز به تجهیزات و امکاناتی دارند که بدون تامین کردن آن ها احداث استخر با مشکل روبه رو می شود.این تجهیزات شامل:

  • سیستم نظافتی استخر
  • تجهیزات ایمنی محیط استخر

امکانات رفاهی کاربران استخر می باشند.پیش از اقدام به خرید لوازم و تجهیزات می توان از مشاوره ی افراد آگاه در این زمینه بهره برد تا بهترین و مناسب ترین تجهیزات را برای استخر تهیه کرد.

کاربرد تجهیزات و امکانات استخر

به طور کل لوازمی که برای تجهیز استخر چه خصوصی چه عمومی استفاده می شود یکسان هستند و وجه تمایزشان در در نوع و مدل است.تهیه این تجهیزات در جهت فراهم کردن شرایط بهتر برای کاربران استخر است که با توجه به اهداف سازنده ی استخر نوع این تجهیزات مشخص می شود.

تجهیزات و امکانات استخر شامل دو دسته لوزام اصلی و جانبی هستند.لوازم اصلی برای احداث و شروع به کار هر استخری ضروری هستند اما لوازم جانبی با توجه به خواسته ی افراد و کارایی آن ابزار تهیه می شوند.به طور مثال لوزام تزئینی و دکوراتیو را می توان جزو تجهیزات جانبی استخر محسوب کرد.

درباره نکات مهم در تهیه تجهیزات استخر

توجه به این موارد می تواند در بهبود کیفیت کارایی استخر تاثیر داشته باشد.

  • در هنگام تهیه لوازم استخر باید توجه داشت تا حد امکان این لوزام از جنس فولاد ضد زنگ باشند.
  • ساختار تجهیزات به گونه ای باشد که در صورت نیاز به تمیز کردن آن ها بتوان به راحتی این کار را انجام داد
  • به دلیل اهمیت بهداشت استخر تجهیزات استفاده شده نباید محیطی برای تشکیل باکتری ها را فراهم کنند.
  • تجهیزات استخر نباید امنیت و ایمنی شناگران را به خطر بیاندازند

تاسیسات استخر ، سونا و جکوزی

 

سایت تاسیسات

کار در ارتفاع با دسترسی طناب و پیچ و رولپلاک نما

پیچ و رولپلاک نما برای سنگ های متفاوت
• سنگ تراورتن
• سنگ گرانیت
• سنگ مرمر
• سرامیک

1 ــ پیچ و رولپلاک نما (سنگ تراورتن) :
سنگ تراورتن ، سنگی است که بیشتر ساختمان ها به دلیل تنوع بالای آن در نوع و رنگ از آن استفاده می کنند .
این سنگ در ساختمان ها به صورت قدی کار می شود . و امکان افتادن آن نیز بالاست . به همین دلیل برای استفاده ازاین سنگ در ساختمان ها از پیچ و رولپلاک نما استفاده می شود .
هنگامی که این سنگ برای کار در ارتفاع با دسترسی طناب انتخاب می شود . برای پیچ رولپلاک این سنگ نما باید از دریل معمولی استفاده کرد . اما استفاده از دریل هیلتی برای این کار در ارتفاع بهتر است . زیرا برای سنگ هایی که بیشتر از 20 سانتی متر عرض داشته باشند . برای پیچ و رولپلاک نما باید از دریل هیلتی استفاده کرد .
بهترین حالت ممکن پیچ و رولپلاک نما برای استفاده از سنگ تراورتن در ساختمان ، اسکوپ کردن این سنگ در ساخت و ساز آن می باشد .

قیمت پیچ و رولپلاک سنگ نما ( سنگ تراورتن)
در کار در ارتفاع با دسترسی طناب برای سنگ تراورتن قیمت اندکی پایین تر از بقیه سنگ ها است برای مثال اگر یک پیچ و رولپلاک سنگ نما ساختمان 4 طبقه که در عرض 6 ساخته شده باشد . را در نظر بگیریم . که پیچ و رولپلاک نما آن با سنگ تراورتن انجام شود . قیمت این راپل چیزی در حدود 700 هزار تومن تا یک میلیون تومن است .

2 ــ پیچ رولپلاک (سنگ گرانیت ) :
هنگامی که برای کار در ارتفاع با دسترسی طناب برای پیچ رولپلاک سنگ گرانیت استفاده می شود . می توان گفت به دلیل جنس بسیار ضخیم و با مقاومت بسیار بالایی که دارد بسیار سخت سوراخ می شود . به همین دلیل نمی توان برای سوراخ کردن آن در کار در ارتفاع به هیچ عنوان از دریل معمولی استفاده کرد . زیرا تنها دریلی که می تواند برای پیچ و رولپلاک سنگ نما آن پاسخگوی این مقاومت بالای گرانیت باشد . دریل هیلتی است .
قیمت پیچ و رولپلاک نما (سنگ گرانیت) :
در راپل برای سنگ گرانیت می توان گفت پیچ و رولپلاکآن به دلیل مقاومت بسیار بالایی که این سنگ دارد دارد . از قیمت بسیار بالایی برخوردار است . قیمت پیچ و رولپلاک نما این سنگ نسبت به سنگ های تراورتن یا مرمر از قیکت بیشتری برخوردار است . البته برای اینکه قیمت راپل با این سنگ نیز مشخص شود باید عرض و طول کار در ارتفاع مشخص باشد .
برای مثال اگرکار در ارتفاع با دسترسی طناب برای یک ساختمان که با عرض 6 در 4 طبقه ارائه شده باشد . را در نظر بگیریم قیمت این کار در ارتفاع برای پیچ و رولپلاک سنگ نما ساختمان به صورت تقریبی بین 700 تا 800 هزار تومان در نظر گرفته می شود .

3 ــ پیچ رولپلاک (سنگ مرمر ( سنگ سفید ))
راپل برای سنگ مرمر اندکی پیچیده و پرطرفدار است . برای پیچ و رولپلاک سنگ نما سنگ مرمر باید از دریل معمولی استفاده شود . زیرا این دریل برای کار خود از چکش استفاده نمی کند و از سرعت بالایی برای پیچ رولپلاک برخوردار است . این سنگ بیشتر برای پیچ و رولپلاک نما در اندازه های 15 و 20 سانتی متر استفاده می شود .
روش استاندارد کار در ارتفاع و پیچ و رولپلاک سنگ نما سنگ مرمر استفاده از داربست است . زیرا از دریل معمولی برای سوراخ کردن سنگ استفاده می شود . و اگر بخواهیم از دریل هیلتی در این کار استفاده کنیم سنگ میشکند . به همین دلیل نمی توان این کار در ارتفاع را با دسترسی طناب انجام داد.

4 ــ پیچ رولپلاک (سرامیک) :
درواقع می توان گفت راپل با دسترسی به طناب برای پیچ و رولپلاکسرامیک نسبت سنگ ها از قیمت بسیار بالاتری برخوردار است . زیرا در پیچ رولپلاک سرامیک از واشر نیز استفاده می شود . ونکته مهم تر در پیچ و رولپلاک سنگ نما این سنگ این است که نمی توان روی عکس سرامیک سوراخکاری را انجام داد. زیرا اگر در این کار در ارتفاع در عکس سرامیک یعنی وسط سرامیک سوراخکاری انجام شود . در نهایت به شکستن سرامیک منجر می شود .
برای سوراخکاری سرامیک در پیچ و رولپلاک نما آن باید درز سرامیک را سوراخ کرد .

پیچ و رولپلاک نما :
در کار در ارتفاع با دسترسی طناب برای پیچ و رولپلاک سنگ نما از دو روش می توان استفاده کرد .
1 ــ پیچ و رولپلاک سنگ نما با کار در ارتفاع با داربست :
هنگامی که برای پیچ و رولپلاک نما از کار در ارتفاع با داربست استفاده می شود . سنگ نما ها استحکام محکم تری دارند . البته این نکته نیز وجود دارد . که اگر برای پیچ و رولپلاک نما از دریل معمولی استفاده شود . حتما باید داربست بسته شود . زیرا استفاده از دریل معمولی در کار در ارتفاع به زور بسیار زیادی از طرف فرد نیاز دارد . و کار در ارتفاع با داربست می تواند پشتوانه ای برای وجود این زور پشت دریل باشد .
چه زمانی باید از کار در ارتفاع با داربست استفاده شود :
در بیشتر موارد می توان از کار در ارتفاع با دسترسی طناب و پیچ و رولپلاک سنگ نما بدون داربست استفاده کرد . مگر اینکه موارد یک مورد خصوصی وجود داشته باشد . که کار در ارتفاع با داربست ضروری باشد . برای مثال زمانی که ساختمانی آردوواز داشته باشد یا سنگ نمای ساختمان از نمای رومی استفاده کرده باشد . و ابزار زیادی برای پیچ رولپلاک مورد نیاز باشد . کار در ارتفاع با دسترسی طناب جایز نیست . و کار در ارتفاع با داربست انجام می شود .

2 ــ پیچ و رولپلاک سنگ نما با دسترسی طناب
هنگامی که برای پیچ و رولپلاک سنگ نما با دسترسی طناب استفاده کنیم یعنی ازکار در ارتفاع با داربست استفاده نمی شود و . هزینه پیچ و رولپلاک نما بسیار کمتر حساب می شود . زیرا هزینه ای که برای ایجاد داربست درکار در ارتفاع در نظر گرفته میشد . حذف میشود .و در واقع می توان گفت هزینه اضافی در راپل وجود ندارد . و تنها هزینه پیچ و رولپلاک سنگ نما پرداخت میشود .
پیچ و رولپلاک نما در صورت وجود کار در ارتفاع با دسترسی طناب توسط افرادی که در این کار تخصص بالایی دارند انجام می شود . زیرا روش بستن پیچ ها در پیچ و رولپلاک نما با دسترسی طناب با روش بستن پیچ ها با پیچ و رولپلاک سنگ نما با داربست بسیار متفاوت است .

کار در ارتفاع با دسترسی طناب و پیچ و رولپلاک نما

مزایای پیچ رولپلاک با دسترسی طناب نسبت به داربست
• زمان کمتری برای کار مصرف می شود:
هنگامی که از کار در ارتفاع با داربست برای کار پیچ و رولپلاک نما یا خدمات دیگر مانند تعمیر ، نماشویی با طناب و… استفاده می کنیم .زمان بسیاری برای انجام این کار در ارتفاع استفاده می شود . در صورتی که اگر از دسترسی طناب استفاده کنیم این زمان حداقل به نصف می رسد .
جلوگیری از اشغال فضا :
هنگامی که از کار در ارتفاع با داربست برای خدمات ساختمان استفاده می شود . فضای زیادی اشغال می شود . که در عبور عابرین مشکل ایجاد می کند . و حتی دچار اختلال در رفت و آمد ماشین ها و وسایل نقلیه می شود . اما کار در ارتفاع با دسترسی طناب این مشکلات را به همراه ندارد .
باد و باران :
هنگامی کار در ارتفاع با داربست در زیر باد یا باران قرار می گیرد . امکان اینکه خطرات جانی و مالی بسیار شدیدی را به همراه داشته باشد و دچار واژگونی شود . بسیار زیاد است . اما اگر کار در ارتفاع با دسترسی طناب مورد استفاده قرار بگیرد . از خطرات کمتری در این زمان ها برخوردار است .

روش کار در ارتفاع در پیچ و رولپلاک سنگ نما با دسترسی طناب :
• ابتدا با دریل مورد نظر ( بهتر است دریل هیلتی باشد . ) سنگ را سوراخ می کنیم .

• بعد پیچ را در داخل سوراخ گذاشته . و با چکش روی آن ضربه می زنیم تا به صورت کامل به داخل سوراخ هدایت شود .

• بعد به وسیله دریل پیچ بند که پیچ را سفت می کند . پیچ را به صورت کامل سفت کرده . و آن را تا جای مورد نیاز به داخل سوراخ فرو می بریم .
• سپس با بتونه همرنگ سنگ که از قبل آماده شده است . روی سوراخ را می پوشانیم . تا سوراخ معلوم نباشد و کار زیبا جلوه کند . در این صورت پیچ و رولپلاک سنگ نما با بهترین روش در کار در ارتفاع با دسترسی طناب ارائه شده است .

منبع :

راپل

تخفیف هات : دریافت تخفیف برای استفاده از خدمات سایت ها

دنیای امروز دنیای اینترنت و دیجیتال است. اینترنت زندگی بسیاری از مردم را تحت الشعاع خود قرار داده است. امروزه اینترنت کمک زیادی به سهولت انجام امور افراد در جنبه های مختلف کرده است. خرید از فروشگاههای آنلاین اینترنتی، سفارش غذا، تهیه بلیط و رزرو هتل، تاکسی های اینترنتی، خرید بلیط سینما و تئاتر، دانلود فیلم و آهنگ و… همه اینها مواردی هستند که با ظهور اینترنت دچار تغییر و تحول شده اند.

افزایش چشمگیر فروشگاهها و خدمات اینترنتی باعث ایجاد رقابت شدید برای عرضه بهترین محصول یا سرویس با مناسبترین قیمت بین آنها شده است. یکی از این روشها ارائه کد تخفیف از طرف سایت های مختلف برای جلب مشتریان است. مشتریان می توانند در هنگام خرید این کد تخفیف را در قسمت مربوط به آن وارد کنند و کالا را ارزان تر خرید نمایند و در نتیجه هزینه کمتری را بپردازند.

تخفیف هات چیست ؟

در تخفیف هات کارشناسان ما ضمن بررسی فعال بودن کد های تخفیف و آگاهی از صحت کد تخفیف، آن ها را دسته بندی کرده و به صورت مرتب در اختیار مشتریان عزیز قرار می دهند. همچنین همکاران ما در تخفیف هات به صورت روزانه و دائم در حال جمع آوری و تهیه کدهای تخفیف به روز و جدید برای خدمت رسانی به شما مشتریان می باشند.

چرا تخفیف هات ؟

علاوه بر مزایایی که در پایین به آن اشاره خواهیم کرد باید عنوان کنیم ما در تخفیف هات، تخفیف و کد تخفیف را به شما نمی فروشیم بلکه آن را به شما هدیه می دهیم و همین که شما از خدمات سایت تخفیف هات استفاده می کنید بزرگترین افتخار ما به شمار می رود.

·         همه ی خدمات تخفیف هات رایگان است.

·         با تخفیف هات همه چیز برای شما ارزونتره.

·         در تخفیف هات صحت همه کد ها تست شده و همواره پاسخگوی شما هستیم.

·         هدف ما در تخفیف هات جلب رضایت شما مشتریان عزیز و فراهم کردن یک بستر مناسب برای خرید اینترنتی ارزان و مقرون به صرفه می باشد.

·         کارشناسان ما در هر ساعت شبانه روز شنوای نظرات و پیشنهادات سازنده شما می باشند.

هنر، فرهنگ و آموزشی ، خرید بلیط سینما و تئاتر ، تلویزیون های اینترنتی ، آموزش آنلاین ، اشتراک فیلم و سریال ، کتاب، نشریه و ترجمه ، پادکست و موسیقی ، سمینار و وبینار ، عکاسی و چاپ ، تغذیه، تفریح و ورزش ، سلامت و تناسب اندام ، بازی و سرگرمی ، بلیط استخر ، سفارش آنلاین غذا و نوشیدنی ، فروشگاه های اینترنتی ، سوپرمارکت ، مد و پوشاک ، خرده فروشی ، پروتئین ، میوه و سبزی ، چوب و دکوراتیو ، الکترونیک و دیجیتال ، آرایشی، بهداشتی و سلامت ، ابزار فنی و مهندسی ، پوشاک و تجهیزات ورزشی ، حمل و نقل و گردشگری ، پیک و تاکسی اینترنتی ، خرید بلیط هواپیما، قطار و اتوبوس ، هتل و بومگردی ، تور و سفر ، حمل بار ، خانه و بهداشت ، درمان و پزشکی ، نگهداری کودک و سالمند ، خشکشویی ، خدمات آرایش و زیبایی ، خدمات و نظافت ، ارتباطات، اینترنت و دیجیتال ، خدمات و فروش نرم افزار ، سرویس‌های ابری و هاستینگ ، بازاریابی دیجیتال ، خدمات اپراتورهای تلفن همراه و ثابت ، سایر خدمات اینترنتی ، خدمات کار ، مسکن و املاک ، واسطه گری مالی ، فروش بیمه ، خدمات خودرو ، خدمات پستی ، تخفیف گروهی ، رستوران و کافی شاپ ، تفریحی و ورزشی ، پزشکی و سلامت ، آموزشی ، هنر و نمایش ، آرایش و زیبایی ، سفر و تور ، کالای اساسی ، آرد، نان و خمیر ، برنج ، روغن ، شکر، قند و نبات ، حبوبات و سویا ، ماکارونی، پاستا و رشته ، سایر کالای اساسی ، لبنیات ، شیر ، کره حیوانی و گیاهی ، دوغ ، ماست ، کشک ، خامه و خامه قنادی ، پنیر و پنیر پیتزا ، سایر لبنیات ، مواد پروتئینی ، گوشت گاو و گوساله ، گوشت گوسفندی ، گوشت مرغ ، ماهی، میگو و خاویار ، سوسیس و کالباس ، تخم مرغ و … ، سایر مواد پروتئینی ، صبحانه و میان وعده ، عسل و مربا ، بیسکویت، کیک و کلوچه ، چیپس، پفک و پاپ کورن ، حلوا شکری، ارده و کنجد ، آبنبات، شکلات و غلات صبحانه ، خرما و میوه خشک ، لواشک، آدامس و پاستیل ، سایر تنقلات ، چاشنی و افزودنی ، زعفران، زرشک و تزئینات غذا ، زیتون، ترشی و شور ، آبلیمو، آبغوره و سرکه ، رب و کنسرو گوجه ، نمک و ادویه ، سس ، سایر چاشنی ها ، نوشیدنی ، قهوه، نسکافه و هات چاکلت ، چای و دمنوش ، شربت و آبمیوه ، آب و آب معدنی ، دلستر، دوغ و نوشابه ، عرقیات و گلاب ، سایر نوشیدنی ها ، کنسرو و غذای آماده ، غذای آماده و نودل ، فرآورده‌های منجمد و یخچالی ، تن ماهی ، کنسرو و کمپوت ، سبزی و پودر جوانه ، سوپ و دسر ، سایر غذاهای آماده ، سایر کالاها ، آجیل و خشکبار ، کیک و شیرینی ، میوه و سبزیجات ، غذای گیاه خواران ، غذای حیوانات ، کالاهای غیر خوراکی ، موبایل، فبلت و تبلت ، گوشی موبایل ، تبلت ، پاوربانک ، رایانه و لپ تاپ ، رایانه ، لپ تاپ ، هدفون، هدست و هنذفری ، تجهیزات هوشمند ، مچ بند و ساعت هوشمند ، گجت های هوشمند ، خانه هوشمند ، ماشین های اداری ، پرینتر و اسکنر ، دستگاه چند کاره ، صوتی و تصویری ، تلویزیون ، آنتن و گیرنده دیجیتال ، سینمای خانگی ، ضبط صوت ، دوربین عکاسی و فیلمبرداری ، دوربین مدار بسته ، ذخیره سازی، شبکه و ارتباطات ، مودم، لوازم شبکه و سرور ، هارد و فلش ، تلفن و سایر ابزار ، تلفن ، تلفکس ، ماشین حساب ، ابزار و قطعات جانبی ، لوازم جانبی موبایل و تلفن ، لوازم جانبی لپ تاپ و رایانه ، لوازم جانبی ماشین های اداری ، لوازم جانبی دوربین ، لوازم جانبی صوتی و تصویری ، لوازم بهداشتی ، ماسک ، بهداشت دهان و دندان ، مراقبت پوست ، شامپو و مراقبت مو ، تجهیزات پزشکی ، عینک طبی و لوازم جانبی ، دارو و مکمل ، وسایل سنجش سلامت ، گجت های سلامتی ، زناشویی و بهداشت زنان ،  ، لوازم ورزشی و تناسب اندام ، توپ ، دوچرخه ، لوازم تناسب اندام ، ورزش های رومیزی ، ورزش های آبی ، ورزش های میدانی ، لوازم ماهی گیری ، لوازم کوه نوردی ، ورزش های هوایی ، ورزش های رزمی ، مشاهده بیشتر ، گیاهان دارویی ، لوازم آرایشی و زیبایی ، زیبایی پوست ، زیبایی مو ، زیبایی ناخن ، اصلاح و پیرایش ، پوشاک زنانه ، لباس راحتی و لباس زیر ، مانتو ، لباس مجلسی و دامن ، کیف زنانه ، کفش ، شال و روسری ، پوشاک مردانه ، لباس راحتی و لباس زیر ، کیف و کمربند ، کفش ، کت و شلوار ، پیراهن و تیشرت ، پوشاک ورزشی ، گرمکن و شلوار ، کتانی و کفش ورزشی ، ست باشگاهی ، ست زن و مرد ، اکسسوری ، عطر و ادکلن ، جواهر و زیورآلات ، ساعت ، عینک ، لوازم شخصی برقی ،  ، آشپزخانه ، وسایل پلاستیکی و یکبار مصرف ، اجاق گاز و فر ، لوازم برقی پخت و پز ، ظروف ، نوشیدنی‌ ساز ، سایر لوازم آشپزخانه و پخت و پز ، دکوراسیون منزل ، کاغذ دیواری و استیکر ، فرش ، گلدان و گل مصنوعی ، لوستر و لوازم نورپردازی ، رومیزی و پرده ، سایر لوازم تزیینی منزل ، یخچال، فریزر و آب سردکن ، یخچال فریزر ساید ، یخچال ، فریزر ، آب سردکن، تصفیه آب و لوازم جانبی ، شستشو و نظافت ، ماشین لباس‌‌شویی ، ماشین ظرف‌‌شویی ، جاروبرقی و جارو شارژی ، بخارشوی ، خشکشویی ، سایر لوازم شستشو و نظافت ، اتاق خواب، حمام و دستشویی ، وسایل حمام ، آباژور و چراغ خواب ، وسایل خواب ، تخت خواب ، دراور و کشو ، وسایل دستشویی ، مبلمان و صنایع چوب ، مبلمان خانگی ، مبلمان اداری ، میز و صندلی غذاخوری ، کمد، بوفه و میز تلویزیون ، جاکفشی و جالباسی ، کتابخانه ، سایر مبلمان و لوازم جانبی ، تهویه، سرمایش و گرمایش ، کولر گازی و آبی ، بخاری، هیتر و شومینه ، پنکه ، پکیج و آبگرمکن ، شوفاژ و رادیاتور ، تصفیه‌‌کننده هوا، رطوبت‌‌ و بخور ساز ، سایر لوازم تهویه، سرمایش و گرمایش  و…
سیس

تخفیف دیجی کالا