دسته: پایان نامه های سری دوازدهم

سایت مقالات فارسی – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

ـ مقایسه گلستان سعدی و قابوسنامه عنصر المعالی، از یونس ریگی، پایان نامه کارشناسی، سال ۱۳۹۰٫ در این پایان نامه کوشش شده است آیین کشور داری، حکومت و شیوه و راه های آن و رعایت اصول و موازین اخلاقی در کشورداری هم چون عدالت،رعیت پروری و امثال آن مورد بررسی قرار گیرد. نویسندگان هر دو کتاب در صدد چارهای برای رفع مشکلهای مردم و رفع ستم و فساد و تباهی هستند.
ـ قابوس نامه عنصرالمعالی و جریان اندرزنامه نویسی سیاسی در ایران دوره اسلامی از فریدون اللهیاری سال ۱۳۸۱٫ دراین مقاله نویسنده کوشیده است که پادشاه و کارکردهای آن در قابوسنامه را نشان دهد.
ج). کلیله و دمنه
ـ بررسی کارکرد قدرت و فرهنگ سیاسی در کلیله و دمنه از دکتر جواد دهقانیان، سال ۱۳۹۰٫ مقالهای است که جایگاه ادبی، فرهنگی کلیله و دمنه، فرهنگ سیاسی و ساختار قدرت را مورد بررسی قرار داده و پیامدهای آن را به نمایش میگذارد.
ـ نقد اخلاقگرایی در کلیله و دمنه از جواد دهقانیان( استاد راهنما) و ناصر نیکو بخت(دانشجو) در سال ۱۳۹۰ منتشر شده، نامه مقاله ای است که به بررسی اخلاق گرایی در کلیله و دمنه، می پردازد.
-اندیشه سیاسی در کتاب کلیله و دمنه از عنایت الله شریف پور و محتشم محمدی است. این مقاله کوشیده است تا نشان دهد که اندیشه سیاسی کتاب کلیله و دمنه فارغ از هندی، عربی یا ایرانی بودن آن، در زمینههای نفی ستم، نفی حسادت، تدبیرهای مختلف در برابر دشمنان، دربارهی ستایش عدالت و اهمّیّت رایزنی با خردمندان و پرهیز از ناصالحان چه جهتگیریهایی دارد. همچنین در این مقاله تلاش شده است که با توجه به آرای زمامداران و نظریه پردازان گذشته و امروز، غنای این کتاب ارزشمند سنجیده شود.
ـ سیر تداوم اندیشههای ایران شهری در کلیله و دمنه نام مقاله ای است از بیژن ظهیری ناو، امین نواختی مقدم و مریم ممیزداه، پاییز ۱۳۸۹٫در این مقاله به اندیشههای ایرانشهری، در کلیله و دمنه می پردازد.
ـ نقد و تحلیل اندیشههای ایرانشهری در کلیله و دمنه، مریم ممیزاده، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه محقق اردبیلی ۱۳۸۷٫
۱ـ۵٫ ضرورت تحقیق
حقایق موجود در نهجالبلاغه، خصوصاً در باب حکومت و رهبری و کشورداری از مباحث ارزشمند و حیاتی برای جامعه اسلامی است. اگر حقایق گفتار نهجالبلاغه در امر حکومت و کشورداری و نکات فرعی و اصلی آن شناسایی و مورد مطالعه و بررسی و سپس تدوین قرار گیرد، عالیترین نسخهی کشورداری خواهد بود که متضمن خیر و صلاح رهبران و مردم و منافع اجتماعی است و میتوان همگان را از قسمت عدالت بهرهمند و کشور را در برابر هجوم و فتنه فکری و فرهنگی ایمن ساخت. همچنین کلیلهودمنه تاریخچهای است از رابطهی بین حاکم و مردم زمان خودش، این اثر مجموعهای از آداب و روش سیاسی، اخلاقی، اجتماعی در جامعه است و از مهمترین مسأله در این کتاب سیاست و حکومت میباشد. و در نهایت، کتاب قابوسنامه که نویسندهی آن، خود، مرد سیاست و ملکداری است و می توان از برخی بابهای آن درس سیاست زندگی را فهمید، وشیوه حاکمان را آموخت. پس ضروری دانستم که با تطبیقدادن یک اثر دینی با دو اثر ادبی و یافتن تفاوتها و شباهتها در نگرش و رفتارهای موجود حاکمان در این سه کتاب، بتوان نتایج مثبتی و شایستهای را به نمایش بگذارم .
۱ـ۶٫ فرضیهها
با توجه به آشنایی درزمینه شیوهی حکمرانی و همچنین کتابهای کلیله و دمنه و قابوسنامه و نهجالبلاغه به نظر میرسد که:
۱ـ بخش قابل توجّهی از نهج البلاغه و کلیلهودمنه و قابوسنامه به موضوع شیوهی حکمرانی و حکومت مربوط میپردازد.
۲-دربیان ویژگی حاکمان و شیوه حکومت میان نهج البلاغه و دو کتاب منثور سنخیت و شباهتهایی وجود دارد.
۳-اندیشهها وآموزههای دینی باتکیه بر نهجالبلاغه بر دیدگاههای مطرح شده درقابوسنامه و کلیله ودمنه در زمینهی مسائل سیاسی و حکمرانی در برخی حکایتها تأثیر داشته است.
۱ـ۷٫ اهداف تحقیق
۱ـ آشنایی بیشتر با شیوه حاکمان، حکومت و سیاست در دو حوزهی ادبی و دینی.
۲ـ بررسی مسائل مربوط به شیوه حکمرانی و توجه به آن در یک کتاب دینی و دو کتاب ادبی میباشد.
۳ـ بررسی و تحلیل شباهتها، تفاوتها در شیوهی حکمرانی در دو اثر ادبی و یک اثر دینی با توجه به ساختارهای سیاسی و اجتماعی آنها.
۱ـ۸ . ذکرکاربردهای متصور از تحقیق
درک و دریافت روشن در شیوهی حکمرانی در گذشته و جنبههای گوناگون آن برای قضاوت بزرگان علم.
۱ـ.۹٫ مراجع استفاده کننده از نتیجه پایان نامه
مؤسسات آموزشی، پژوهشی، دستگاه اجرایی و حکومتی
۱-۱۰٫ روش انجام تحقیق
۱ـ۱۰ـ۱٫ روش و ابزار گردآوری اطلاعات
به صورت کتابخانهای که با مطالعهی آثار و کتب مربوطه، مطالب ،جمع آوری و فیش برداری میشود.
۱ـ۱۰ـ۲٫ روش تجزیه و تحلیل دادهها
روش کار به صورت توصیفی و تحلیلی است و واحد تحلیلی نیز متون برگزیده در نهجالبلاغه و کلیلهو دمنه و قابوسنامه دربارهی مسائل سیاسی و حکومتی است .
۱ـ۱۰ـ۳٫ قلمرو تحقیق
قلمرو و پژوهش در سه کتاب نهجالبلاغه، کلیله و دمنه و قابوس نامه است.
فصل دوم
مبانی نظری تحقیق
۲ـ۱٫ سیاست
«سیاست در لغت: [سیا س](ع إمص)پاسداشتن ملک (غیاث الغات آنندراج)، نگاهداشتن (دهار)، حفاظت، نگاهداری، حراست، حکم راندن بر رعیت، (غیاث اللغات)(آنندراج) رعیت داری کردن (منتهی الارب) حکومت، ریاست ، داوری» (دهخدا ،۱۳۷۷ :۱۳۸۶۵ ).
«همچنین سیاست در لغت عرب از مادهی ساس و سوس اشتقاق یافته است و یکی از معانی آن اداره و سرپرستی و ریاست است که وقتی به حاکم و متولی حکومتی نسبت داده شود، مقصود اداره و سرپرستی امور کشور در سطح کلان است» (قدردان ملکی، ۱۳۸۹: ۱۵).
در جای دیگر سیاست و وصف آن، یعنی سائس و سیاست گذار که جمع آن ساسه است، به امامان نسبت داده شده است: «نحن ساسه البلاد» ما سیاست مداران شهرهاوکشورها هستیم.»(مجلسی، ۱۴۰۳ :۲۳).

سیس

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

ج). دولت: «در لغت یعنی مال و ثروت و نقیض نکبت و چیزی که دست به دست میگردد به همین خاطر به مال و ظفر دولت گویند» (دهخدا، ۱۳۷۷: ۹۳۷۷). زیرا دست به دست میگردد. پس در مجموع، دولت یعنی چیزی بیثبات و بیقرار و در اصطلاح هیأتی از افراد که در رأس دستگاه حکومتی قرار دارند و مقامهای حسابی و موثر را در دست داشته دستگاه حکومتی را میگرداند. پیامبر اکرم نیز در بعضی از سخنان خود کلمهی دولت را به جای حکومت استفاده مینمودهاند ایشان در عبارتی به مناسبت تحلیل از تقیّه بیان داشتهاند میفرمایند: «به خدا قسم اگر به روش تقیه عمل نمیشد کسی در زمین خدا را در دولت ابلیس عبادت نمیکرد». پرسیده شد دولت ابلیس چیست؟ فرمودند: «زمانی که امام هادی بر جامعه ولایت داشته باشد دولت حق است و هرگاه امام گمراه ولایت داشته باشد دولت ابلیس است.»
د). سلطنت: سلطنت از کلمه سلطان نیز در بعضی آیات، عبارات برداشت مفهوم حکومت میکند. «در قرآن کریم این لغت ۳۷ بار تکرار شده است که ظاهراً ۲۴ بار آن معانی حجت، دلیل و برهان را داراست و ۱۳ بار معنای قهر و غلبه و قدرت و حکومت را میدهد»(نوری الطبرسی، ۱۴۰۸: ۲۵۳).
۲ـ۶٫ ضرورت حکومت
انسان یک موجود اجتماعی است یعنی موفقیّت او، رشد و پیشرفت او و نیازهای شخص و زندگی او به اجتماع است. یعنی انسان گرایش فطری به زندگی جمعی دارد و از طرفی رشد و موفقیّت و سعادت و کمال او با زندگی جمعی ممکن است. انزوا و انفراد نه مورد پذیرش اوست و نه در سایه آن پیشرفت و موفقیت او قابل تحقیق است به ناچار جمع و زندگی و جمعی را انتخاب نموده است.
«اصلیترین عنصر در زندگی اجتماعی انسان، امنیّت و پرهیز از هرج و مرج و بیقانونی و بیضابطگی است، چرا که اگر امنیّت و آسایش در جامعهای نباشد آن جامعه روی سعادت و خوشبختی و موفقیّت را نخواهد دید. لذا انسان برای تحقق آرمانهای فکری خود نیاز به حکومتی دارد که آسایش و امنیّت را به عنوان اوّلین رکن حاکم بر جامعه تأمین نماید زیرا اگر آسایش و امنیّت در درجه اول در جامعهای نباشد، بیثباتی و هرج و مرج عامل ناپایداری حکومت در جامعه خواهد شد. برای رهایی از بیثباتی و پرهیز از هرج و مرج در طول تاریخ تن به انواع حکومتها حتی حکومتهای مستبد و دیکتاتور داده تا آسایش و امنیّت ظاهری در جامعه حکم فرما باشد چرا که حداقل ثمرهی هر حکومت، حتی حکومتهای مستبد، جلوگیری از هرجومرج است» ( سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۳۴-۳۵).
۲ـ۷٫ انگیزه حکومت
وجه تمایز حکومتها به انگیزه حکومتها برمیگردد بعضی به انگیزه سلطه، بعضی به انگیزه نام و نشان، بعضی به انگیزه قدرت، بعضی به انگیزه ثروتاندوزی و مالپرستی حکومت میکنند، در برابر این انگیزههای دنیایی یک انگیزه ممتاز و برتر وجود دارد و آن انگیزه الهی و خدایی است که وجهی برای مطالعه دنیوی در آن یافت نمیشود. گر چه تحمیل این انگیزه در یک عرصه پر وسوسه، به نام حکومت بسیار سخت و دشوار است اما در تاریخ حکومتها، گر چه برای مدت محدود این روحیه و انگیزه تجربه شده است ولی حلاوت و شیرینی آن هنوز به کام شربت دلپذیرودلنشین است(سلمانیکیاسری، ۱۳۸۵ ۴۴ـ۴۵).
۲ـ۸٫ جامعه و نیاز به حکومت
تشکیل حکومت در جامعه از موضوعات بسیار مهّم و اساسی است. نیاز جامعه به نظم و تأسیس امنیّت از بدیهیات و ضروریات است و بر هیچکس پوشیده نیست که ترقی و تکامل ثمرهای شیرین از قاعدهمندی و قانونمداری اجتماعی است. بنابراین بقای جامعه به حکومت بستگی دارد. زندگی اجتماعی انسان و مطرح نشدن مالکیت و تضاد منافع بین افراد، سبب میشود که انسان برای بقای خویش و جامعهاش قوانین و مقررات وضع کند. این قوانین و مقررات زمانی قابل اجرا است که در جامعه حکومت و حاکمیّت برقرار باشد بنابراین، بر اساس پژوهش محققان، تشکیل دولت و حکومت ضرورتی اجتماعی است.
ابنخلدون دربارهی ضرورت حکومت میگوید: «زندگی بدون حکومت پایدار نخواهد ماند لذا عامل تکوین و پیدایش حکومت، نیاز طبیعی انسان است» (شاکری،۱۳۸۴: ۱۷).
ژان ژاک روسو[۱] نیز بیان میدارد: «حکومت واسطهای است بین رعایا و هیئت حاکمه که آنها را به یکدیگر مرتبط میسازد و اجرای قوانین و حفظ آزادیهای مدنی و سیاسی را بر عهده دارد» (روسو،۱۳۵۲: ۶۹).
ارسطو دربارهی برقراری حکومت میگوید: «حکومت لازمهی طبیعت بشری است زیرا انسان موجودی اجتماعی است و بدون حکومت نمیتواند اجتماعی بودن خود را حفظ کند.»( ارسطو،۱۳۷۱: ۹۶).
۲ـ۹٫ انواع حکومت از دیدگاه صاحب نظران
بزرگان زیادی در این مورد نظرهای گوناگونی دادند لیکن برای اجمال،گزیده ای از سخنان آنان را در این رساله آوردشده است :
حضرت علی(ع)حکومت خودرا به دو دسته یکی صالح و دیگری فاجر تقسیم مینماید، آنجا که میگویند: «لابد للناس من امیر بر او فاجر»(نهج البلاغه، خطبه ۴۰ :۱۲۱).
ابن خلدون حکومت خود را به دو دسته تقسیم مینماید: «سیاست الدینیه» که در زندگی دنیا و آخرت مردم سودمند خواهد بود و «سیاست العقلیه» وآن سیاست که قوانین آن از جانب خردمندان و بزرگان بصیر و آگاه دولت، وضع گردد که این سیاست از نظر ابن خلدون ناپسند است (ابن خلدون،۱۳۵۲: ۳۶۴).
به نوشتۀ هرودوت [۲]ایرانیان باستان حکومت را سه گونه میدانستند: «حکومت مردمی، حکومت عدهای قلیل، حکومت پادشاهی، که با پادشاهی بیش از انواع دیگر دلبستگی داشتند» (هرودوت،۱۳۵۰: ۱۲۰).
«ارسطو نیز حکومتها را بر اساس تعداد افراد، به سه دسته، حکومت یک نفر، حکومت عده قلیلی و حکومت همگانی تقسیم مینماید که بر اساس کیفیت به حکومتهای مونارشی و تیرانی آریستوکراسی و الیگارشی، پلیتی و دموکراسی تقسیم میشوند» (ارسطو،۱۳۷۱: ۱۱۵ـ۱۲۲).
ماکیاولی[۳] حکومتها را بر مبنای دو معیار طبقه بندی میکند: «یکی برمبنای تعداد زمامداران، در این دسته می توان حکومت را تفکیک کرد یکی جمهوری ودیگری پادشاهی، پادشاهی نیز به پادشاهی محدود و پادشاهی استبدادی و خودکامگی قابل تقسیم است جمهوری نیز ممکن است جمهوری توده ای باشد یا متعادل، جمهوری متعادل نیز به نوبهی خود ممکن است اشرافی و دموکراتیک باشد ملاک دیگر ماکیاولی در طبقه بندی حکومت شیوه ی کسب و حفظ قدرت است که ممکن است مبتنی بر توسعه طلبی باشد یا فساد» (پولادی،۱۳۸۲ :۳۲ـ۳۱ ).
۲ـ۱۰٫ انواع حکومت
انواع حکومت را می توان بر اساس مطالعاتی که انجام داده شده است این گونه دسته بندی کرد :
۲ـ۱۰ـ۱٫ حکومت سلطنتی
« سلطنت در لغت به معنی قدرت، قوّت، تسلط، ملک پادشاهی، پادشاهی کردن، حکومت کردن و فرمان راندن است» (دهخدا، ۱۳۷۷: ۳۷۸۲).
اصل آن عربی و پادشاهی فارسی آن است و در اصطلاح نوعی حکومت است که فردی مادامالعمر در رأس آن قرار دارد. این نوع حکومت معمولاً با زور و غلبه، به وجود میآید و یا موروثی است ولی بعضی از سلاطین وسیله انتخاب و بر طبق قرارداد بر تخت سلطنت تکیه زدهاند . این نوع حکومت به دو دسته تقسیم میشوند:
الف). سلطنت مطلقه و دلخواه
«در این حکومت یک نفر بدون قاعده و قانون، هر چیزی را مطابق اراده و هوی وهوس خود انجام می دهد. در این نوع حکومت، سلطان، قوای سه گانه را شخصاً در دست داشته و خویشتن را بالاتر از قانون تلقی نموده، اوامر را به دلخواه خویش و بدون رضایت مردم صادر مینماید، معمولاً در این نوع حکومتها سلطان و حاکم ادعا میکند که حقوق خویش را از خداوند دریافت داشته اند در فرهنگ علوم سیاسی بر این نوع افراد که با تاج و تخت را به زور تصاحب کرده و یا پس از کسب قانون مقام، قوانین را به سود خویش وضع کرده و به افزایش رفاه عموم توجه نمینمایند، لفظ ستمگر اطلاق میگردد»(جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۰۷-۱۰۶).
ب). سلطنت مشروطه
«حکومتی است که درآن سلطان، قدرت محدودتری داشته باشد و خویشتن را بالاتر از قانون نداند بلکه تحت سلطه قوانین نهادهای قانونگذار بوده و یا بر طبق رسومی که طی مدّتهای مدید به وجود آمده باشند یعنی قوانین سرزمین حکومت کند» (پازارگاد، ۱۳۴۳: ۱۸۶).
۲ـ۱۰ـ۲٫ حکومت اشرافی، زرمداری، نخبگان
«اشراف در لغت یعنی اشخاص بزرگ قدر و صاحبان حسب و نسب نیک و به عبارت دیگر صاحبان شرف و بزرگی» ( دهخدا، ۱۳۷۷: ۶۵۰). و «اشرافی در اصطلاح به حکومتی گفته میشود که عده معدودی برگزیده یا اقلیتی که دارای امتیازات خاصی از قبیل شرافتمندی هوش، کمربستن به خدمت عموم، دودمان متعارف، دانایی و حکمت و فلسفه، بالاترین خرد و درستی بهرهمند از طرفداری و احترام عمومی میباشند، حکومت را در دست گیرند، در یونان باستان به حکومت نیکان و شایستگان گفته میشد» (همان، ۱۷-۲۷).
ارسطو در کتاب سیاست میگوید: «موقعی که فرمانروایی منحصر به یک تن نیست، ولی عده فرمانروایان معدود است، حکومت را آریستوکراسی مینامیم. و دلیل اطلاق این نام به این قسم حکومت یا این است که فرمانروایان کشور بهترین افراد کشورند یا این که بهترین مصالح کشور و شهروندان را در نظر دارند شکل منحرف آریستوکراسی اولیگارشی مینامند …. زیرا فقط به منافع توانگران توجه دارد» (فاستر،۱۳۷۳: ۳۱۹).
«حکومت اشرافی اگر زمانی هم ایدهآل بود در عمل به ندرت به منصه ی ظهور رسیده است و درعمل بیشتر حکومتهای اشرافی بر مبنای توارث و یا ثروت و یا هر دو قرار گرفتند که به طور شایستهای میتوان آنها را حکومت ثروتمندان یا زرمداران نامید که در لاتین به آن اولیگارشی گفتهمیشود» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۱۷).
«امروزه در جهان حکومت اشرافی مطلق یافت نمیشود مگر در نقاط دورافتاده و دارای سنّتهای کهنه، اما حکومتهای مختلط که طبق حاکمه، ترکیبی است از اشراف و ثروتمندان وجود دارد مانند انگلستان و در دیگر کشورهای غربی به خصوص آمریکا» (میلز، ۱۳۶۰: ۱۱).
«اخیراً حکمرانی اقلیّت، حکومت به اصطلاح نخبگان یا برگزیدگان نامیده میشود. که به قشر بالای یک جامعه گفته میشود که در جهت تغییرات جامعه نقش به سزایی دارند و امروزه بیشتر به طبقه تحصیل کرده اطلاق میشود» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸ : ۱۱۸).
۲ـ۱۰ـ۳٫ حکومت استبدادی
«استبداد در لغت یعنی به خودی خود کارکردن، به رأی خودکار کردن، خودکامگی، خودسری مقابل مشاوره» (دهخدا، ۱۳۷۷: ۲۱۱۵).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

سایت مقالات فارسی – سحروکهانت در قرآن و حدیث وحدیث۹۳- قسمت ۲۱

اهورامزدا برای‌ باطل‌ کردن‌ ساحری‌ دشمن‌، او را به‌ مالیدن‌ پر این‌ مرغ ‌ به‌ تن‌ سفارش‌ کرد.[۱۷۵]
زنان‌ عرب‌ برای‌ سحرزدایی‌ و دور کردن‌ هر گونه‌ گزند، از استخوان‌های‌ سر مردگان‌ و حیوانات‌ همچون‌ طلسم‌ِ باطل‌ سحر استفاده‌ می‌کردند و انواعی‌ از آن‌ را در سفر و حضر با خود همراه‌ داشتند.[۱۷۶]
گردن‌بند طلسم‌ از برنز
مُهره‌: کاربرد خرزات‌ یا مهره‌های‌ باطل‌ سحر از دیرباز در میان‌ ایرانیان‌ و اعراب‌ رایج‌ بوده‌ است‌.
در کتاب‌ روایات‌ پهلوی‌ درباره خواص‌ جادویی‌ مهره‌ها برحسب‌ رنگ‌ آن‌ها، در جذب‌ خیر و مهر و محبت ‌ یا دفع‌ نوعی‌ شر سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌.[۱۷۷]
آقاجمال‌ خوانساری‌[۱۷۸] از مهره‌های‌ کبود خوش‌ رنگ‌، مهره سفید و مهره باباغوری‌ (سنگی‌ مدور سیاه‌ و سفید) در شمار باطل‌ سحرها نام‌ برده‌ است‌. [۱۷۹]،[۱۸۰]،[۱۸۱]
گوهر و زیور
در جامعه‌های‌ اولیه‌ گوهرها و زیورهای‌ آرایشی‌ مانند گردن‌بند، گوشواره‌، دست‌بند، بینی‌آویز، حلقه لب‌ و خلخال (پای‌ برنجن‌) و آویزه‌های‌ آن‌ها را دارای‌ خاصیت‌ جادویی‌ و سحرزدایی‌ می‌دانستند و به‌ بدن‌ انسان ‌ یا حیوان ‌یا ابزارهای‌ کار و اسباب‌ خانه‌ و جز آن‌ها می‌آویختند، و یا پای‌ درختان‌ میوه و کنار محصول‌ سبز و رویا می‌نهادند.
بابلی‌ها حتی‌ مردگان‌ خود را در برابر حمله دیوان‌ و ارواح‌ خبیث‌ با چنین‌ زیورهایی‌ طلسم‌ پوش‌ می‌کردند.
گاهی‌ چهره مردگان‌ را نقاشی‌ می‌کردند که‌ احتمالاً همچون‌ طلسمی‌ به‌ کار می‌رفت‌ بعدها، انواع‌ طلسم‌ نقشدار فلزی‌، پوستی‌ و کاغذی‌ که‌ با شکل‌ها و نشان‌های‌ رمزی‌ و اعداد و اوراد آراسته‌ بود، جای‌ زیورهای‌ طلسم‌گونه‌ را گرفت‌.
مو و ناخن‌
برخی‌ از اقوام‌ جهان‌ مو و ناخن ‌ را در شمار اندام‌های‌ زنده‌، و برخی‌ دیگر در شمار اندام‌های‌ مرده‌ می‌پنداشتند و آن‌ها را همچون‌ طلسم‌ در جادو کردن‌ اشخاص‌ و دستیابی‌ یا زیان‌ رساندن‌ به‌ آن‌ها به‌ کار می‌بردند.[۱۸۲]
در بسیاری‌ از فرهنگ‌های‌ جوامع‌ امروزی‌، از جمله‌ فرهنگ‌ عامه ایران‌، مو و ناخن‌ را دارای‌ نیروی‌ جادویی‌ می‌پندارند و آن‌ها را همچون‌ طلسم‌ و رزم‌ افزاری‌ اهریمنی‌ می‌شمارند.
مردم‌ عامه‌ موی‌ و ناخن‌ گرفته‌ شده‌ را روی‌ زمین‌ نمی‌اندازند، بلکه‌ در جایهایی‌ مانند شکاف‌های‌ دیوار پنهان‌ می‌کنند تا از دسترس‌ جادوگران‌ و دشمنان‌ دور بمانند.[۱۸۳]
تندیس‌ و پیکره‌
ساختن‌ عروسک‌ و تندیس‌ مومی‌ و کاربرد آن‌ در اعمال‌ جادویی‌ و مقاصد تخاصمی‌ در بیش‌تر فرهنگ‌های‌ قدیم‌ و جدید، از جمله‌ ایران‌، بابل‌، هند، مصر، افریقا و اروپا عمومیت‌ داشته‌ است‌.
مثلاً جادوگر پزشکان‌ بابلی‌ برای‌ بیرون‌ راندن‌ ارواح‌ و دیوان‌ از تن‌ بیمار، تندیس او را می‌ساختند و با خواندن‌ و دمیدن‌ افسون‌های‌ مخصوص‌ دیوان‌ زیانکار را از تن‌ بیمار به‌ تندیس‌ او می‌راندند.
کاهنان‌ عبرانی‌ نیز دیو ناخوشی‌ را با طلسم‌ و افسون‌ از تن‌ بیمار به‌ درون‌ تندیس‌های‌ مومی‌ یا بزغاله‌های‌ کشته‌ شده‌ می‌کردند.
در مصر باستان‌ و در عهد عتیق‌ و میانه‌ برای‌ آسیب‌ رساندن‌ یا نابود کردن‌ دشمن‌، تمثال‌ و اشیاء مربوط به‌ او را با خار و سنجاق‌ سوراخ‌ می‌کردند.
همچنین‌ تندیسی‌ شبیه‌ دشمن‌ از موم‌ می‌ساختند و آن‌ را در آتش‌ می‌انداختند.
طلسم‌ دفع‌ چشم‌ زخم‌
اعتقاد به‌ چشم‌ زخم‌ و نظرزدن‌، میان‌ اقوام‌ جهان‌ رواج‌ داشته‌، و در بیش‌تر فرهنگ‌ها برای‌ دفع‌ آن‌ انواع‌ باطل‌ سحر به‌ کار می‌رفته‌ است‌.
در ادبیات‌ ودایی‌، زند اوستا، ادبیات‌ کهن‌ یونانی‌، رومانیایی‌ و اسکاندیناویایی‌ درباره باور عامه‌ به‌ چشم‌ بد سخن‌ رفته‌ است‌.
طلسم‌ فلزی‌ پنجه باز دست
از عمومی‌ترین‌ طلسم‌های‌ دفع‌ چشم‌ زخم‌ در میان‌ مردم‌ مشرق‌ زمین‌ طلسم‌ فلزی‌ پنجه باز دست‌ بوده‌ است‌.
این‌ نوع‌ طلسم‌ و طلسم‌هایی‌ به‌ شکل‌ چشم ‌ انسان‌، یا حتی‌ چشم‌ خشک‌ شده هدهد، جغد و گربه ‌ نیز برای‌ دورکردن‌ اثر چشم‌ بد از انسان‌ و حیوان و مزرعه‌ در میان‌ بیشتر اقوام‌ عمومیت‌ داشته‌ است‌ در کاوش‌های‌ شوش‌ یک‌ طلسم‌ چشم‌ زخم‌ مصری‌ به‌ دست‌ آمده‌ که‌ از چینی‌ و لعاب‌ آبی‌ ساخته‌ شده‌ است‌.[۱۸۴]
همچنین‌ در ایران‌ و سرزمین‌های‌ دیگر شرق‌، از جمله‌ هند، برای‌ دفع‌ چشم‌ بد از چشمواره‌های‌ کبود یا آبی‌، نقش‌ دست‌ و پنجه‌ و چشم ‌ بر روی‌ کاغذ و فلز همراه‌ افسون‌ و ادعیه‌ و اوراد استفاده‌ می‌کنند.
مُدی‌ به‌ یک‌ تعویذ ضد چشم‌ زخم‌ در میان‌ زرتشتیان‌ که‌ روی‌ آن‌ اورادی‌ به‌ زبان‌ اوستایی‌، پازند و پهلوی‌ نوشته‌ بودند و بر دست‌چپ‌می‌بستند، و همچنین‌ از یک‌طلسم‌ سنگی‌ ضد چشم‌ زخم‌ که‌ روی‌ آن‌ چیزی‌ شبیه‌ چشم‌ کنده‌ بودند، یاد می‌کند.
دست‌ فاطمه‌
برای‌ کاربرد انواع‌ طلسم‌ به‌ شکل‌ یا با نقش‌ دست‌ و پنجه ‌در فرهنگ‌های‌ گوناگون‌، وسترمارک‌، در زمره زیورهای‌ طلسم‌گونه‌ به‌ نشانی‌، معروف‌ به‌ «دست‌ فاطمه» اشاره‌ می‌کند که‌ در میان‌ شیعیان ‌ به‌ صورت‌ پنجه دست‌ و نمادی‌ از پنج‌ تن‌ آل‌ عبا به‌ کار می‌رود.
چشمارو
بلاغی[۱۸۵] ‌از «چشمارو» (سبویی‌ سفالین‌ که‌ روی‌ آن‌ چهره آدمی‌ را با چشم‌ و رویی‌ زیبا نقش‌ می‌کردند و در آن‌ سکه می‌انداختند و در شب چهارشنبه‌ سوری‌ برای‌ دفع‌ بلا و چشم‌ زخم‌ آن‌ را از بام‌ خانه‌ به‌ زیر می‌افکندند و می‌شکاندند،[۱۸۶] «چشم‌ پَنام‌« (تعویذی‌ که‌ برای‌ دفع‌ چشم‌ زخم‌ می‌نویسند) و «چشم‌ زد» (مهره‌هایی‌ از شیشه سیاه‌ و سفید و کبود) به‌ عنوان‌ باطل‌ سحرهای‌ چشم‌ زخم‌ در ایران‌ نام‌ می‌برد.
اسپونر طلسم‌ها و تعویذهای‌ مخصوص‌ دفع‌ جن ‌و موجودات‌ زیانکار را از جمله‌ طلسم‌های‌ مشترک‌ دفع‌ چشم‌ زخم‌ میان‌ مسلمانان‌ ایران ‌ و جهان‌ می‌داند.
پلیدی و نجاست برای ‌باطل‌ سحر
در فرهنگ‌های‌ ابتدایی‌، از جمله‌ فرهنگ‌های‌ سامی‌ و ایرانی‌، برخی‌ چیزهای‌ نجس‌ و پلید دارای‌ نیروی‌ جادویی‌، و از این‌ رو «تابو» ( ممنوع ‌ و حرام‌) شناخته‌ می‌شده‌اند و همچون‌ باطل‌ سحرهایی‌ قوی‌ و مؤثر به‌ کار می‌رفته‌اند.
خون‌ حیض‌ در شمار این‌ چیزهای‌ پلید و نجس‌ بوده‌ است‌.
اعراب‌ این‌ نوع‌ طلسم‌ها را «تَنْجیس‌» یا «مُنَجَّسه‌» می‌نامیدند.
مثلاً بت‌پرستان‌ دوره جاهلی‌ تنجیس‌هایی‌ مانند استخوان ‌ مردگان‌ و کهنه قاعدگی ‌ زنان‌ را همراه‌ کودکان‌ می‌کردند، تا آن‌ها را از گزند جن‌ و ارواح‌ شریر و چشم‌ بد دور و مصون‌ نگه‌ دارند.[۱۸۷]
گره‌ و گره‌گشایی‌
باور به‌ تأثیر جادویی‌ گره‌، و جادو کردن‌ با «گره‌زنی» و راه‌های‌ «گره‌گشایی» یا جادوزُدایی‌ با گشودن‌ گره‌ در حوزه عمل‌ ساحری‌، به‌ ویژه‌ به‌ هنگام‌ ازدواج و زایش‌، در بیش‌تر فرهنگ‌ها جایگاه‌ ویژه‌ای‌ داشته‌ است‌.
در روایات‌ پهلوی‌، طلسم‌ ضد تب و بند آمدن‌ خون‌، ریسمانی‌ بود که‌ آن‌ را می‌ریسیدند و سه‌ لا می‌کردند و بنا به‌ مورد گره‌هایی‌ بر آن‌ می‌زدند و بر بازو می‌بستند.[۱۸۸]
افسون‌ کردن‌ با بستن‌ گره‌ و بند

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

دسته بندی علمی – پژوهشی : سحروکهانت در قرآن و حدیث وحدیث۹۳- قسمت ۲۲

با بستن‌ گره‌ و بند، مرد را بر زن‌ می‌بستند (افسون‌ و سحر می‌کردند) و از مردی‌ و توانایی‌ می‌انداختند و تا گره‌ها و بندها را نمی‌گشودند، مرد از آن‌ افسون‌ نمی‌رست‌ و مردی‌ خود را باز نمی‌یافت‌.
فخرالدین‌ اسعد گرگانی‌ در ویس‌ و رامین‌ به‌ افسون‌ کردن‌ و بستن‌ شاه‌ موبد بر ویس‌، با بستن‌ دو طلسم‌ با آهن ‌ به‌ یکدیگر و نهان‌ کردن‌ آن‌ در زیر خاک‌ و چگونگی‌ رهایی‌ مرد با شکستن‌ بند طلسم‌ها اشاره‌ کرده‌ است‌.[۱۸۹]
عقاید اقوام مختلف
برخی‌ به‌ نقش‌ جادویی‌ گره‌ و گره‌ بستن‌ همراه‌ خواندن‌ دعا و افسون‌ نزد آسوریان‌ قدیم‌ و بابلیان‌، از دو افسون‌ عبرانی‌ متأخر در کتابی‌ که‌ در موصل ‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌، سخن‌ گفته‌اند.
سوریان‌ بسته‌ بودن‌ بند و تکمه‌های‌ جامه دامادی‌ را موجب‌ بسته‌شدن‌ مرد و ناتوانی‌ او در شب‌ زفاف‌ می‌پنداشتند، از این‌رو، به‌ هنگام‌ جامه‌ پوشاندن‌ بر تن‌ داماد، بندها و تکمه‌های‌ جامه او را باز می‌گذاشتند.
مردم‌ خیاو یا مشکین‌شهر در استان‌ اردبیل‌ ناتوانی‌ داماد را به‌ علت‌ بستن‌ کمر او با سحر و جادو می‌دانند و برای‌ گشودن‌ بند طلسم و باطل‌ کردن‌ سحر، برای‌ داماد دعا می‌گرفتند، یا او را از زیر بوته‌های‌ وحشی‌ «بوغورتیکانی» (تمشک‌ وحشی‌) رد می‌کردند؛[۱۹۰]،[۱۹۱]،[۱۹۲]
تهرانی‌ها بندها و گره‌های‌ جامه عروس ‌ را به‌ هنگام‌ عقدکنان‌ باز می‌گذاشتند تا بختش‌ بسته‌ نشود و گره‌ در کارش‌ نیفتد.[۱۹۳]
جام‌ باطل‌ سحر
جامی‌ است‌ که‌ سوره‌های‌ قرآنی‌ کافرون‌، اخلاص‌، فلق و ناس (اصطلاحاً چهار قل‌)، آیهالکرسی[۱۹۴] وآیات‌ دیگر تعویذ و باطل‌ سحر، مانند «… قال‌َ موسی‌ ما جِئْتُم‌ بِه‌ِ السَّحْرُ اِن‌َّ اللّه‌َ سَیبْطِلُه‌ُ…»،[۱۹۵] آیه «اِن‌َّ رَبَّکم‌ُ اللّه‌ُ الَّذی‌ خَلَق‌َ السَّموات‌ِ…»[۱۹۶] و «وَ قُل‌ْ جاءَ الْحَق‌ُّ وَ زَهَق‌َ الْباطِل‌ُ»[۱۹۷] و جز این‌ها بر روی‌ آن‌ کنده‌اند.[۱۹۸]،[۱۹۹]
در شاهرود برآبی‌ که‌ از آسیاب بیرون‌ می‌آمد، دعای‌ مخصوص‌ باطل‌ سحر می‌خواندند و بر آن‌ می‌دمیدند[۲۰۰] و آن‌ را معمولاً با جام‌ باطل‌ سحر به‌ هنگام‌ سحرزدایی‌ از کسی‌ یا چیزی‌ بر سر شخص‌ می‌ریختند، یا در خانه‌ می‌پاشیدند.[۲۰۱]
قلعه یاسین
یکی‌ از طلسمات‌ باطل‌ سحر رایج‌ در میان‌ مردم‌ جامعه‌های‌ سنتی‌ ایران‌ «قلعه یاسین» بود.
این‌ طلسم‌، پرده‌ای‌ کتانی‌ بود با یک‌ شکاف‌ حلقه‌ای‌ در میان‌ آن‌ که‌ تمام‌ سوره یس‌ را با مشک ‌و زعفران ‌ روی‌ آن‌ نوشته‌ بودند.
به‌ هنگام‌ جادوزدایی‌ و دورکردن‌ درد و بلا از کسی‌، قلعه یاسین‌ را از محل‌ حلقه‌ در سر او می‌کردند و از پایش‌ در می‌آوردند.[۲۰۲]
باطل‌ سحرهای‌ دیگر
برای‌ باطل‌کردن‌ اثر سحر و جادو در میان‌ جامعه زنان‌ ایران‌، این‌ آداب‌ نیز معمول‌ بوده‌ است‌: بخت‌گشایی‌، یا راه‌های‌ گشودن‌ بخت‌ دختران‌ شوهر نرفته در خانه‌ مانده‌، و زنان‌ «بخت‌ بسته» و «سیاه‌ بخت» (مورد بی‌مهری‌ شوهر قرار گرفته‌ و از چشم‌ او افتاده‌) و مردان‌ «کار بسته» (بی‌کار و مشکل‌دار و ناموفق‌)؛ آل‌زدایی‌ و دفع‌ اثرات‌ آل‌ زدگی‌؛ «چلّه‌ بُری» (آداب‌ زدودن‌ اثرات‌ جادویی‌ و نازایی‌) از زائو و زنان‌ نازا و ریختن‌ آب ‌ «جام‌ِ چهل‌ کلید» بر سر زائو و زنانی‌ که‌ به‌ آن‌ها «چله‌ افتاده» (افسون‌ شده‌) است‌.[۲۰۳]
پاشیدن‌ آبی‌ که‌ ۷ دختر نابالغ ‌ در شب‌ چهارشنبه‌سوری‌ در آن‌ قلیا سوده‌اند.[۲۰۴]
ریختن‌ قلیاب‌ سرکه‌ای‌ که‌ دختری‌ باکره ‌ آن‌ را در زیر ناودان‌ رو به‌ قبله‌ تهیه‌ کرده‌ است‌.[۲۰۵]
و آب کوزه‌ قلیانی‌ که‌ ۷ روز آن‌ را عوض‌ نکرده‌اند[۲۰۶] در ۴ گوشه‌ یا پیشگاه‌ خانه‌؛ سوزاندن‌ و دود کردن‌ گیاهان‌ و دانه‌های‌ گیاهی‌ گَندزدا، مانند اسپند و کندر و وِشا.[۲۰۷]
آویختن‌ دعا، رقه معوذتان‌، «و ان‌ْیکاد»، پوست‌ تخم‌مرغ‌ و پارچه کبود حاوی‌ حَرمل‌ (نوعی‌ اسپند) در خانه ‌ و باغ ‌ و مزرعه [۲۰۸]‌،[۲۰۹] و گذاشتن‌ سینی‌ عاطل‌ باطل‌ در سفره عقد.[۲۱۰]*
در اصالت موارد مذکور در ابطال سحر نمی توان به طور قطع نظر داد.اما آنچه قابل اعتنا است آنکه در بین جوامع و خرده فرهنگها رواج داشته و دارد و عده ای با این دستورات گشایش در امور خود یافته اند وبه باورشان موجب رفع طلسم شده و آن عمل به شهرت نقل وکثرت عمل رسیده است.
ابطال سحردر نظر اسلام ودستورات امامان شیعه علیهم السلام:
سحر و طلسم علی‌رغم وجود و تأثیرات غیر قابل انکار آن، قابل ابطال است. ابطال سحر و طلسم از راه‌های مختلف امکان پذیراست. همانگونه قبلاً ذکر شد تنها کار مجاز در امور سحر و طلسم نیز ابطال آن به قصد کمک به مبتلایان و باطل نمودن ادعای شیادان است. بهترین شیوه برای ابطـال طلسمات، توکـل به خداوند حکیم و پناه بردن به رحمت او و قرآن کریم است.چرا که قرآن می فرماید: «و ننزل من القرآن ما هو شفاءٌ و رحمه للمؤمنین».[۲۱۱]
سحر وآثار آن مانند بقیه امراض هم نوعی مرض و بلا است که انسان دچار آن می شود و عوارض آن از امراض جسمی بیشتر است که حتی گاهی به هلاکت انسان منجر می شود. پس همان طوری که تداوی بقیه امراض جایز است مداوای سحر هم درست و مشروع است.
پیامبر اکرم فرموده اند: ‹‹تداووا فان الله ا لذی خلق ا لداءخلق ا لدواء››[۲۱۲]
یعنی خود رامعالجه کنید، خدایی که مرض را بوجود خلق کرده دوا و معالجه‌اش را هم آفریده است.
گشودن سحر کار خطرناکی است افراد کمی قادر به انجام آن هستند و در این میان کسانی هستند که صلاحیت این کارا ندارند و با حیله‌گری ومکر وفریب ادعای ابطال سحر میکنند اینان مال حرام را جمع آوری می‌کنند و سرانجام خود را به هلاکت می‌اندازند.
دلایل باطل کردن سحر
علما گشودن سحر را توسط جادوگران و کاهنان که ابطال آن را با اعمال خلاف شرع مرتکب می‌شوند جایز نمی‌دانند، چون این افراد با کشتن حیوانات و استمداد از شیاطین و اجنه و ارتکاب گناهان کبیره باعث گمراه کردن مردم و تحریف حقایق و متزلزل ساختن عقاید افراد ساده لوح می‌شوند.
اما علاج سحر با آیات قرآنی و ادعیه مباح و توسط کسی که دارای عقیدهء صحیح و پایبند احکام شرعی است اشکالی ندارد.
۷-۳ دستورات ائمه علیهم اسلام جهت دفع سحر

  1. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ السِّحْرِ قَالَ هُوَ حَقٌّ وَ هُمْ یُضِرُّونَ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا أَصَابَکَ ذَلِکَ فَارْفَعْ یَدَکَ بِحِذَاءِ وَجْهِکَ وَ اقْرَأْ عَلَیْهَا بِسْمِ اللَّهِ الْعَظِیمِ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ إِلَّا ذَهَبَتْ وَ انْقَرَضَتْ .[۲۱۳]

محمد بن عیسی گوید از حضرت رضا (ع) در باره سحر پرس و جو کردم فرمود: سحر واقعیت دارد و باذن خدا اثر و ضرر می‏کند و چون ترا سحر کردند دستت را تا محاذی صورتت بالا ببر و بخوان:
(باسم الله العظیم باسم الله العظیم رب العرش العظیم الا ذهبت و انقرضت.)[۲۱۴]

  1. از محمد بن موسی بن متوکل از علی بن حسین سعدآبادی از احمد بن ابو عبد اللَّه برقی از پدرش از احمد بن نضر از ابو جمیله مفضل بن صالح [از سعد ابن طریف‏] از اصبغ بن نباته از امیر المؤمنین علیه السلام نقل کرده که حضرت حدیث گوسفندی را که یهودیان مسموم کرده بودند تا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آن را بخورد و مسموم شود را بیان کرد و فرمود: گوسفند در حالی که پخته شده بود با حضرت سخن گفت و گفت: ای محمد، مرا مخور چون من مسموم هستم.

قال: فنزل علیه جبرئیل فقال: السلام یقرؤک السلام و یقول لک: قل بسم اللَّه الذی یسمّیه به کلّ مؤمن، و به عزّ کلّ مؤمن، و بنوره الذی أضاءت له السماوات‏و الأرض، و بقدرته التی خضع لها کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ و انتکس‏ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ من شرّ السمّ و السحر و اللمم، باسم العلیّ الملک الفرد الذی لا إله إلّا هو وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً فقال النبیّ صلی اللَّه علیه و آله.
در آن موقع جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد، خداوند بر تو سلام می‏رساند و می‏فرماید: بگو به نام آن خدایی که همه مؤمنان نام او را می‏برند و بوسیله آن نام همه مؤمنان عزیز هستند و به نور آن خدایی که آسمان‌ها و زمین را روشن کرده و به قدرت او که همه گردنکشان عنود در مقابل آن خاضع هستند، مرا از شر سم و سحر و نیرنگ‌ها حفظ کن و به نام خداوند اعلا و یگانه مالک جهان که غیر از او خدایی نیست و از قرآن آیاتی را نازل کرده که همه آن‌ها شفا و رحمت برای مؤمنان هستند و خسران و ضرر فقط برای ستمکاران است.
حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله این کلمات را خواند و سپس به اصحابش فرمود: بخورید این گوشت را بعد هم فرمود: همه باید حجامت بکنید.[۲۱۵]

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

سایت مقالات فارسی – سحروکهانت در قرآن و حدیث وحدیث۹۳- قسمت ۲۳

۳٫در کتاب جواهرالسنیه فی الاحادیث القدسیه در خصوص ابطال سحر آمده است :
ای محمد، سحر و جادو در میان مردم از قدیم هست، این سحر و جادو نمی‏تواند به چیزی و به کسی ضرر برساند مگر باجازه من. پس هر کس می‏خواهد از شر این‌ها در امن و امان باشد بگوید:
اللّهمّ ربّ موسی و خاصّه بکلامه، و هازم من کاده بسحره بعصاه، و معیدها بعد العود ثعبانا، و تلقّفها إفک أهل الافک، و مفسد عمل الساحرین، و مبطل کید أهل الفساد، من کادنی بسحر أو بضرّ أعلمه أو لا أعلمه أو أخافه فاقطع من أسباب السماوات علمه حتّی ترجعه عنّی غیر نافذ و لا ضارّ و لا شامت، إنّی أدرأ بعظمتک فی نحور الأعداء، فکن لی منهم مدافعا أحسن مدافعه و أتمّها یا کریم.
فإنّه إذا قال ذلک لم یضرّه سحر ساحر و لا جنّیّ و لا إنسیّ أبدا.[۲۱۶]
ترجمه:
ای خداوند موسی که او را مخصوص به تکلم با خود کرد و کسانی را که می‏خواستند برای او سحر کنند با عصایش مغلوب نمود و آن عصا را که اژدها شده بود دوباره عصا کرد و همه اهل افترا و بهتان را رسوا نمود. ای خراب‏کننده اعمال ساحران و باطل‏کننده مکر اهل فساد، کسی که می‏خواهد بوسیله سحر به من نزدیک شود و یا ضرر به من برساند، خواه من به آن‌ها عالم باشم و یا نباشم و خواه از آن‌ها بترسم یا نترسم بوسیله اسباب آسمانی، علم آن ساحر و جادوگر را از من قطع کن تا بدون ضرر و خسران از من دور شوند.
زیرا من عظمت تو در جلوگیری از دشمنان پناه می‏برم. پس تو در مقابل آن‌ها برایم مدافع باش، بهترین و کاملترین مدافع‌ها. و این لطف را در باره‏ام تمام کن، ای کریم.
وقتی که بنده‏ام این مطالب را بگوید، هیچ ساحری نمی‏تواند به او ضرر برساند و هیچ جنی نمی‏تواند او را بترساند.[۲۱۷]
حرز به معناى پناهگاه و جاى محکم و استوار و دعائى که بر کاغذ نویسند و براى دفع چشم زخم یا دفع بلا همراه خود نگهدارند، و تعویذ هم معناى شبیه حرز دارد و بـه مـعـنـاى پناه دادن نیز آمده است

  1. برای دفع سحر از سحرشده یرکاغذی این تعویذ را نوشته و بر او بیاویزند.

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: هَذِهِ الْعُوذَهُ الَّتِی أَمْلَاهَا عَلَیْنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَذْکُرُ آن‌ها وِرَاثَهٌ وَ آن‌ها تُبْطِلُ السِّحْرَ تُکْتَبُ عَلَی وَرَقٍ وَ یُعَلَّقُ عَلَی الْمَسْحُورِ: «قالَ مُوسی‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ‏ أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها .الْآیَاتِ‏ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ فَغُلِبُوا هُنالِکَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِینَ وَ أُلْقِیَ السَّحَرَهُ ساجِدِینَ قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِینَ رَبِّ مُوسی‏ وَ هارُونَ‏.»[۲۱۸]

  1. برا دفع سحر از مسحورهفت بار بر سحر شده بخواند:

(سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ‏ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما بِآیاتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ‏).[۲۱۹]

  1. برای دور کردن تاثیرات سحر و طلسم و دفع شیاطین، دعای نبوی عظیم الشان ذیل بسیار نافع و مجرب است:

بسم الله الرحمن الرحیم
(( نودی باسم یا محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم من خاف فی الأرض جانا أو شیطانا فلیقل حین یدخله الروع یا اللّه الإله الأکبر القاهر، بقدرته جمیع عباده و المطاع لعظمته عند کل خلیقته و الممضی مشیئته لسابق قدره أنت تکلأ ما خلقت باللیل و النهار و لا یمنع من أردت به سؤلی بشیء دونک من ذلک السوء و لا یحول أحد دونک بین أحد و ما ترید به من الخیر کل ما یرى و ما لا یرى فی قبضتک و جعلت قبائل الجن و الشیاطین یرونا و لا نراهم و إنا لکیدهم خائف فأمنی من شرهم و باسهم بحق سلطانک العزیز یا عزیز )).

  1. قراءه سوره الجن‏

عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَکْثَرَ قِرَاءَهَ قُلْ أُوحِیَ إِلَیَ‏ لَمْ یُصِبْهُ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا شَیْ‏ءٌ مِنْ أَعْیُنِ الْجِنِّ وَ لَا نَفْثِهِمْ وَ لَا سِحْرِهِمْ‏ وَ لَا مِنْ کَیْدِهِمْ وَ کَانَ مَعَ مُحَمَّدٍ ص فَیَقُولُ یَا رَبِّ لَا أُرِیدُ بِهِ بَدَلًا وَ لَا أُرِیدُ أَنْ أَبْغِیَ عَنْهُ حِوَلًا. [۲۲۰]
قرائت سوره جنّ‏
از حنان بن سدیر روایت شده است که امام صادق علیه السّلام فرمود:
هر کس زیاد سوره‏ قُلْ أُوحِیَ إِلَیَ‏ (جن)را قرائت کند در تمام عمر دچار چشم زخم جن و دمیدن و (جادو) و سحر و مکر ایشان نگردد، و با محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم باشد، و گوید بار الها من خواهان تبدیل این مقام و انتقال از آن نیستم.[۲۲۱]

  1. حرز امیر مؤمنان علیه السلام

برای کسی که او را سحر کرده‏اند، و مصروع و دفع سمّ و شیطان و هر چه که انسان از او می‌ترسد این حرز را بنویس و هر که این نامه را بگردن آویزد از دزد و درّنده و مار و عقرب و هر چیز موذی نترسد:
بسم الله الرحمن الرحیم ای کنوش‌ ای کنوش ارشش عطینطینطح میظطرون فریالسنون ما و ما ساما سوما یاطیطشا لوش خیطوش مشفقیش مشاصعوش او طیعینوش لیطیفتکش هذا هذا و ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنا إِلی‏ مُوسَی الْأَمْرَ وَ ما کُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ‏ اخرج بقدره الله منها ایها اللعین بعزه رب العالمین، اخرج و الا کنت من المسجونین، اخرج منها (فَما یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیها فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ‏) اخرج- مذؤما مدحورا ملعونا کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا، اخرج یا ذوی المخزون، اخرج یا سورا سور بالاسم المخزون یا میططرون طرعون‏ مراعون‏ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ‏ یا هیّا شراهیا حیا قیوما بالاسم المکتوب علی جبهه اسرافیل، اطرد عن صاحب هذا الکتاب کل جنی و جنیه و شیطان و شیطانه و تابع و تابعه و ساحر و ساحره و غول و غوله و کل متعبث و عابث یعبث بابن آدم و لا حول و لا قوه الا باللَّه العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطیبین و عترته الطاهرین)[۲۲۲]

  1. حرز حضرت سجّاد علیه السلام

برای دفع سحر و شیاطین این حزر خوانده و همراه باشد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ شَدَدْتُ أَفْوَاهَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الشَّیَاطِینِ وَ السَّحَرَهِ وَ الْأَبَالِسَهِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الشَّیَاطِینِ وَ السَّلَاطِینِ وَ مَنْ یَلُوذُ بِهِمْ بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْأَعَزِّ وَ بِاللَّهِ الْکَبِیرِ الْأَکْبَرِ بِسْمِ اللَّهِ الظَّاهِرِ الْبَاطِنِ الْمَکْنُونِ الْمَخْزُونِ الَّذِی أَقَامَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ‏ ثُمَّ اسْتَوی‏ عَلَی الْعَرْشِ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏ وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا یَنْطِقُونَ‏ قالَ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ‏ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً وَ جَعَلْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ حِجاباً مَسْتُوراً وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ‏ الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ‏.[۲۲۳]

  1. حرز حضرت رضا علیه السلام

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

متن کامل – سحروکهانت در قرآن و حدیث وحدیث۹۳- قسمت ۲۴

برای دفع سحر و شر ، این حزر در جیب باشد:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏ أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ‏ أَخَذْتَ سَمْعَکَ وَ بَصَرَکَ بِسَمْعِ اللَّهِ وَ بَصَرِهِ وَ أَخَذْتَ قُوَّتَکَ وَ سُلْطَانَکَ بِقُوَّهِ اللَّهِ وَ سُلْطَانِ اللَّهِ الْحَاجِزِ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بِمَا حَجَزَ بِهِ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ سَتَرَهُمْ مِنَ الْفَرَاعِنَهِ وَ سَطَوَاتِهِمْ جِبْرِیلُ عَنْ یَمِینِی وَ مِیکَائِیلُ عَنْ یَسَارِی وَ مُحَمَّدٌ أَمَامِی وَ اللَّهُ مُحِیطٌ بِی یَحْجُزُکَ عَنِّی وَ یَحُولُ بَیْنَکَ وَ بَیْنِی بِحَوْلِهِ وَ قُوَّتِهِ حَسْبِیَ‏ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ‏ مَا شَاءَ اللَّهُ کَانَ وَ مَا لَمْ یَشَأْ لَمْ یَکُنْ.

  1. برای در امان ماندن از سحروشیاطین :

آیه الکرسی را نوشته به انضمام وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، و با خود نگاه داشته و همراهش باشد.[۲۲۴]

  1. برای در امان ماندن از سحر بخواند:

قالَ لَهُمْ مُوسی‏ أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسی‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ‏ وَ قَدِمْنا إِلی‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ‏ وَ أَلْقِ ما فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتی‏ فَأُلْقِیَ السَّحَرَهُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی‏.[۲۲۵]

  1. در کتاب طب الائمه علیهم السلام از حضرت علی علیه السلام برای ابطال سحر آمده است:

می‌نویسد و آویزان می‌کند:
بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ بِسْمِ اللَّهِ مَا شَاءَ اللَّهُ بِسْمِ اللَّهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ‏ قالَ مُوسی‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ‏ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ فَغُلِبُوا هُنالِکَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِینَ‏.

  1. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:

یا علی هرکس از شیطان یا ساحر می‌ترسد بخواند:
(إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ)[۲۲۶]

  1. دعاء اعتصام السیفی‏

خواندن این دعا و همراه داشتن آن به جهت ابطال و در امان ماندن از سحر و حسد و شر شیطان بسیار توصیه شده است.
دُعَاءُ اعْتِصَامِ السَّیْفِیِّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَ مِنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ وَ حَفِظْنَاهَا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَفِیظُ أَعْزَمْتُ عَلَیْکُمْ یَا أَصْحَابَ السِّرِّ وَ الْخَوَاصِّ وَ أَصْحَابَ السِّحْرِ وَ الْوَسْوَاسِ وَ اعْتَصَمْتُ بِکَ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ وَ بِحَقِّ الْخَضِرِ وَ الْإِلْیَاسِ وَ بِحَقِّ کهینج مهینج کهکهیج خوجوج مرخوخ مرمخوخ مهمجوج فهمحوع وَ بِحَقِّ ابخ زجر هیموع طفعان أزر.
وَ بِحَقِّ آدَمَ وَ نُوحٍ وَ عَلِیٍّ وَ اعْتَصَمْتُ بِکَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الْأَهْرِیمَنِ وَ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ وَ الْجُنُودِ وَ الْأَتْبَاعِ وَ مِنْ کُلِّ آفَهٍ وَ عَاهَهٍ وَ اعْتَصَمْتُ بِکَ یَا اللَّهُ مِنْ کُلِّ بَلَاءٍ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ دَانِیَالَ وَ بِحَقِّ أبخ أبخ أبخ وَ بِحَقِّ أرش وَ أرش وَ أرش وَ أرش وَ أرش وَ أرش نورش نورش نورش وَ بِحَقِّ أبخ أبخ أَهِیّاً شَرَاهِیّاً أضبارث وَ بِحَقِّ عَظَمَتِکَ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ احْفَظْنِی مِنْ کُلِّ الْبَلَاءِ وَ الْعَاهَهِ بِحُرْمَهِ مُوسَی وَ عِیسَی وَ بِحُرْمَهِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیَی وَ بِحُرْمَهِ إِسْمَاعِیلَ وَ بِحُرْمَهِ إِدْرِیسَ وَ شَیْثٍ وَ جِرْجِیسَ وَ بِحُرْمَهِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَوَکَّلْتُ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لَا بِدَایَهَ لَهُ وَ لَا نِهَایَهَ لَهُ وَ اعْتَصَمْتُ بِکَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ بِقِرَاءَهِ السَّیْفِیِّ وَ اسْتَجِبْ دُعَائِی وَ انْصُرْنِی عَلَی أَعْدَائِی یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ أَغِثْنِی یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ وَ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ وَ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ وَ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا إِلَهِی وَ إِلَهَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِلَهاً وَاحِداً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ‏.[۲۲۷]
جمع بندی مطالب
همانا موضوع سحر از دیرینه‌ترین موضوعاتی است که اذهان را بخود معطوف نموده است و اندیشه‌ها را در مرور زمان در برگرفت.
سحر یکی از موضوعاتی است که در هر زبانی از گویش‌های عالم از آن سخن رفته، در همه ملل و سرزمین‌های مختلف و در هر زمان، سحر جوهر و اساس ادیان بشری پیشین است.
انسان‌های پیشین چون از حقیقت ارواح آگاهی نداشتند به خرافه و اساطیر هدایت شدند. بشر در فراخنای زندگیش از حسد و مرض و فقر و ترس از آینده می‌هراسید نگران بود.
پس سحر را برای حفاظت خود از موارد مذکور بکار گرفت.
بدین جهت انسان از آغاز پیدایش به سحر اهمیت داده و موضوع سحر تاکنون با انسان همراه است.
سحر مسئله شگفت انگیز و ناشناخته و وحشت انگیزی به نظر می‌آید که از باورهایی ریشه دارد که در درون عده زیادی از انسان‌ها هست.
وجود آن واقعیت ثابت و نصّ واردی است که در قرآن کریم و سنت حضرات معصومین از آن سخن رفته و اسلام سحررا رد نمی‌کند و واقعیت آن را نفی نمی‌نماید وآثار مخرب آن را قبول دارد، ولی اسلام سحر را نمی‌پذیرد و بر اعمال سحره صحه نمی‌گذارد و مسلمین را از آن برحذر می‌دارد و رفتن نزد ساحر را حرام می‌داند و اعلام می‌فرماید: ساحران غالبا دروغ می‌گویند، آنان گمراه و گمراه‌کننده و خارج از اسلام‌اند.
از سحر در طول زمان گفتگو شده از سحر نزد هندوها و فراعنه و مردم قدیم شرق دور و نزدیک و اندونزی و ممالک غربی بویژه آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسپانیا خبر داده شده ازسحر در ادیان آسمانی بویژه در دین حضرات سلیمان و موسی علیهم السلام سخن رفته است.
سحر در بین علماء، جدل بزرگی ایجاد کرده، برخی در واقعیت آن تردید کرده و برخی آن را انکار نموده و برخی آن را پذیرفته‌اند. و هر یک ادله خود را ارائه و تایید می‌نمایند.
در دین از احکام سحر و سحره و آموزش و رفتن نزد ساحرین و حکم ساحر در اسلام سخن رفته و این که آیا توبه ساحر در اسلام مقبول است.
از ازمنه قدیم در بین اقوام وملل بحث ابطال سحر و راه‌های دفع آن با روش‌های بومی و مطابق با فرهنگ ایشان رواج داشته که در قسمت مربوطه آمده است.
ائمه معصومین علیهم السلام در بیاناتشان ادعیه وراه‌های دفع سحر را فرمود‌اند که مواردی را یاد آور شده‌ام.
امید است این رساله فتح بابی باشد در زمینه بررسی علمی ودانشگاهی این موضوع، چرا که بسیاری آن را مورد ابتلاء عوام مردم می‌دانند، اما به واقع چنین نیست و کثیری از تحصیل‌کردگان و حتی بسیاری از مقامات و تجار بزرگ و در این اواخر در بسیاری از فعالیت‌های ورزشی شاهد استفاده‌شان از سحر و جادو هستیم.
زیراکه فقط با آگاهی بخشی و بررسی این مسئله با علم روز آن هم توسط اساتید و محققین می‌توان اقشار مختلف را از مضرات این عمل حرام متنبه کرد.
تلاش اینجانب مصروف این مهم بوده که این دفتر دارای کمترین کاستی کیفی و کمی باشد. لکن انسان محل خطا و نسیان است.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

جستجوی مقالات فارسی – سحروکهانت در قرآن و حدیث وحدیث۹۳- قسمت ۲۵

رجاء واثق دارم در جهت اصلاح این نوشتار این کمترین را مدد فرمایید و با تذکرات نوید بخش در اصلاح و تکمیل آن اینجانب را یاری نمایید.
توصیه و پیشنهاد
۱- ضرورت کارهای علمی وپژوهشی در موضوع مبارزه با سحر و کهانت در بین خواص ونخبگان برای روشنگری دربین مردم که نتیجه آن عدم مراجعه به ساحران و طلسم نویسان باشد.
۲- عزم و اراده در سازمان‌های تربیت‌کننده مبلغ دینی مثل حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌های علوم اسلامی و اجتماعی با پژوهش و تبیین واحدهای درسی که به شناساندن مباحث سحر و کهانت، کابالیسم و شیطان‌پرستی به طلاب و دانشجویان، چرا که اینان هستند که در سطح جامعه می‌توانند به روشنگری و بیان واقعیت بپردازند و جامعه از ایشان حرف شنوی دارد.
۳- برگزاری همایش و فراخوان مقالات و کتاب و پژوهش‌های علمی در خصوص مبارزه با سحر و کهانت و شیطان‌پرستی و کابالیسم.
منابع
قرآن‌ مجید
کتاب مقدس(عهد عتیق :تورات )وانجیل
منابع فارسی
آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد ۵۴)، مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، ۱۰جلد، اسلامیه – تهران، چاپ: اول، ۱۳۵۱ ش.
اسلام‌ و عقائد و آراء بشری‌، نوری‌، یحیی‌، تهران‌، ۱۳۵۴ش‌.
از خشت‌ تا خشت‌، کتیرایی‌ محمود، تهران‌، ۱۳۴۸ش‌.
الجواهر السنیه فی الأحادیث القدسیه (کلیات حدیث قدسی)،عاملی شیخ حر، محمد بن حسن، ۱جلد، انتشارات دهقان – تهران، چاپ: سوم، ۱۳۸۰ش.
الإحتجاج علی أهل اللجاج/ ترجمه جعفری، طبرسی، احمد بن علی، ۲جلد، اسلامیه – تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۱ ش.
الخصال ، ابن بابویه، محمد بن علی، /ترجمه جعفری، ۲جلد، نسیم کوثر – قم، چاپ: اول، ۱۳۸۲ش.
اوستا زرتشت، ترجمه جلیل‌ دوستخواه‌، تهران‌، ۱۳۷۴ش‌.
اوستا یشتها زرتشت، ترجمه ابراهیم‌ پورداود، تهران‌، ۱۳۴۷ش‌.
برهان‌ قاطع‌، تبریزی‌ محمدحسین‌ بن‌ خلف‌، به‌ کوشش‌ محمد معین‌، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.
باورها و دانسته‌ها در لرستان‌ و ایلام‌، خرم‌آبادی‌ محمد اسدیان‌، و دیگران‌، تهران‌، ۱۳۵۸ش‌.
پژوهشی‌ در اساطیر ایران‌، بهار مهرداد، ج۱، ص۱۱۹-۱۲۰، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رضایی‌اصفهانی،محمدعلی، انتشارات پژوهش‌های تفسیر و علوم قرآنی، قم، ۱۳۸۶ هـ ش، چ دوم.
تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌، تفضلی‌ احمد، به‌ کوشش‌ ژاله‌ آموزگار، تهران‌، ۱۳۷۶ش‌.
تاریخ‌ نائین‌، بلاغی عبدالحجت ‌، تهران‌، ۱۳۶۹ش‌.
ترجمه نهج البلاغه / فیض الاسلام، اصفهانی فیض الاسلام، علینقی۱۲۸۳-۱۳۶۴، ناشرفقیه، تهران،سال نشر: ١٣٧٩.
ترجمه وتحقیق مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی ، حسین بن محمد، غلامرضا خسروی حسینی و ۴جلد، مرتضوی – تهران، چاپ: دوم، ۱۳۷۴ش.
ترجمه تفسیرالمیزان؛طباطبایی تبریزی سیدمحمدحسین، مترجم موسوی همدانی سیدمحمدباقر؛ناشر: دفتر انتشارات اسلامی جامعه‏ی مدرسین حوزه علمیه قم‏،۱۳۷۴ ش؛چاپ: پنجم،۲۰جلد.
ترجمه وتفسیرقرآن عظیم‏،فیض الاسلام علینقی، تهران،ناشرانتشارات فقیه،۳جلد،تاریخ نشر۱۳۷۸٫
تفسیرنمونه،تمکارم شیرازی،ناصر، هران،دارالکتب الاسلامیه،۱۳۷۴٫
تفسیر موضوعی قرآن کریم،جوادی آملی، عبداللَّه، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ اوّل،۱۲جلد، بهار۱۳۸۷٫
ثواب الأعمال‌وعقاب الأعمال ، ابن بابویه، محمد بن علی، /ترجمه غفاری،۱جلد، کتاب فروشی صدوق-تهران، چاپ: اول، بی تا.
جلوه‏های اعجاز معصومین علیهم السلام(ترجمه الخرائج و الجرائج)،راوندی قطب الدین، سعید بن هبه الله، ۱جلد، دفتر انتشارات اسلامی – ایران ؛ قم، چاپ: دوم، ۱۳۷۸ ش.
چشمارو چیست‌؟،رجایی‌احمدعلی، مجله دانشکده ادبیات‌ مشهد، ۱۳۴۴ش‌، س‌ ۱، شم ۴.
چهارشنبه‌ سوری‌،نفیسی‌ سعید، سالنامه کشور ایران‌، ۱۳۳۳ش‌، س‌ ۹.
خیاو یا مشکین‌شهر، ‌ساعدی‌ غلامحسین، تهران‌، ۱۳۵۴ش‌.
دایره المعارف مصاحب,مصاحب,غلامحسین, موسسه انتشارات فراکلین,تهران.۱۳۴۵,چاپ اول.۳جلد.
درمان‌ بیماری‌ها و ناخوشی‌ها در پزشکی‌ عامیانه، بلوکباشی‌ علی‌، کتاب‌ هفته‌، ۱۳۴۲ش‌، شم ۱۰۲.
دیدگاه‌ها و نگرش‌ها در مردم‌شناسی ،بلوکباشی‌ علی‌،کتاب‌ جمعه‌، ۱۳۵۹ش‌، س‌ ۱، شم ۳۴.
شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان، گلستانه،سید علاء الدین محمد، ۱جلد، دار الحدیث – قم، چاپ: اول، ۱۴۲۹ ق ۱۳۸۷ ش. منهج الیقین.
طهران‌ قدیم‌، شهری‌ جعفر، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌.
علل الشرائع ،ابن بابویه، محمد بن علی، /ترجمه ذهنی تهرانی،۲جلد، انتشارات مؤمنین – ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۸۰٫
عقاید و رسوم‌ مردم‌ خراسان‌،‌شکورزاده ابراهیم ‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
فرهنگ ابجدی، بستانی، فؤاد افرام، ۱جلد، انتشارات اسلامی – تهران، چاپ: دوم، ۱۳۷۵ش.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

فایل دانشگاهی – سحروکهانت در قرآن و حدیث وحدیث۹۳- قسمت ۲۶

فرهنگ‌ مردم‌ راور، کرباسی‌ راوری‌ علی‌، تهران‌، ۱۳۶۵ش‌.
فرهنگ‌ مردم‌ شاهرود، شریعت‌زاده‌ علی‌اصغر، تهران‌، ۱۳۷۱ش‌.
فرهنگ‌ مردم‌ سروستان‌، همایونی‌ صادق ، تهران‌، ۱۳۴۹ش‌.
کابالاوپایان‌تاریخش،رضوی،مرتضی، انتشارات مولف،سال:۱۳۹۰٫
لغت نامه دهخدا،دهخدا،علی اکبر، ناشردانشگاه تهران،محل نشرتهران،سال نشر۱۳۷۲، ۱۴جلد.
مشکاه الأنوار/ترجمه عطاردی،طبرسی، علی بن حسن، ۱جلد،عطارد.تهران، چاپ: اول، ۱۳۷۴ش.
من لا یحضره الفقیه، ابن بابویه، محمد بن علی،ترجمه علی اکبر غفاری و محمدجواد صدربلاغی،۶جلد، نشر صدوق – تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۷ش.
مقدمه تاریخ ابن خلدون،ابن‌خلدون،عبدالرحمن، ترجمه محمدپروین گنابادی،چاپ نخست،۲جلد، تهران، ۱۳۳۶٫
منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعه)،بروجردی طباطبایی،آقا سیدحسین، ۳۱جلد، انتشارات فرهنگ سبز – تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۶ ق. مترجم: عده اى از فضلاء.
منهاج النجاح فی ترجمه مفتاح الفلاح، العاملی بهاء الدین، محمد بن حسین، ۱جلد، حکمت – تهران، چاپ: ششم، ۱۳۸۴ش.
نهج البلاغه / ترجمه انصاریان، شریف الرضی، محمد بن حسین، ۱جلد، پیام آزادی – تهران، چاپ: دوم، ۱۳۸۶ ش.
نیرنگستان‌، هدایت‌ صادق، تهران‌، ۱۳۱۱ش‌.
ویس‌ و رامین‌، گرگانی‌ فخرالدین‌ اسعد، به‌ کوشش‌ محمد جعفر محجوب‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌.
منابع عربی
الاثار الباقیه، ‌بیرونی ابوریحان‌، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
الانسان والاشباح والجن ، سراج الدین،سعیداسماعیل، ،سرالحیات، مکتبه النیل،۱۹۹۵٫
الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)،طبرسی، احمد بن علی، ۲جلد، نشر مرتضی – مشهد، چاپ: اول، ۱۴۰۳ ق.
انوار التنزیل‌،بیضاوی‌ عبدالله‌، قاهره‌، ۱۳۸۸ق‌/۱۹۶۸م‌.
اکتساح السحروالشعوذه والکهانه والتنجیم والضرب بالرمل،احمدمحمودخلیل الخاروف،عمان،اردن، دارالفرقان ،چاپ اول ۱۹۹۰
التفهیم‌، ‌بیرونی ابوریحان، به‌ کوشش‌ همایی‌، تهران‌، ۱۳۱۸ش‌.
التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن علیه السلام، حسن بن علی العسکری علیه السلام، امام یازدهم، ۱جلد، مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف – ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۴۰۹ ق.
الخصال،ابن بابویه، محمد بن علی، ۲جلد، جامعه مدرسین – قم، چاپ: اول، ۱۳۶۲ش.
الدر المنثور ،العاملی شهید ثانی زین الدین بن علی، ۲جلدی،چاپ:اول،سال:۱۳۹۸ق، نشر کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی
السحروالحسد، الشعراوی، الشیخ محمدمتولی ، مکتبه الشعراوی،۱۹۹۰٫
السحروالسحره من منظارالقرآن والسنه،أدهم کمال،ابراهیم، بیروت،دارالندوه الاسلامیه،۱۴۱۱ ق
الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام،علی بن موسی، امام هشتم علیه السلام، ۱جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام – مشهد، چاپ: اول، ۱۴۰۶ ق.
الفروق فی اللغه، عسکری، حسن بن عبدالله، ۱جلد، دار الآفاق الجدیده – بیروت، چاپ: اول، ۱۴۰۰ق.
الکافی(ط.دارالحدیث)،کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، ۱۵جلد،دارالحدیث.قم، چاپ: اول، ق‏۱۴۲۹٫
المصباح للکفعمی (جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه)، کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، ۱جلد، دار الرضی (زاهدی) – قم، چاپ: دوم، ۱۴۰۵ ق.
المغنی،ابن‌قدامه،عبدالله‌بن‌احمد، دارالفکرمحل نشر:بیروت.۱۴جلد،۱۴۰۴ ق.
المیزان‌فی‌تفسیرالقرآن،طباطبایی،سیدمحمدحسین، موسسه‌مطبوعاتی‌اسماعیلیان،قم‌۱۳۹۳‌ق.
المکاسب الشیخ مرتضی انصاری شوشتری،کلانتر سیدمحمد، بیروت، منشورات مؤسسه النور للمطبوعات، ۱۴۱۰ ق.
بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (ط – بیروت)، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ۱۱۱جلد، دار إحیاء التراث العربی – بیروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق.
تفسیر العیّاشی، عیاشی، محمد بن مسعود، ۲جلد، المطبعه العلمیه – تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۰ ق.
تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، عاملی شیخ حر، محمد بن حسن، ۳۰جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام – قم، چاپ: اول، ۱۴۰۹ ق.
تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، طوسی، محمد بن الحسن، ۱۰جلد، دار الکتب الإسلامیه – تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ابن بابویه، محمد بن علی، ۱جلد، دارالشریف الرضی للنشر – قم، چاپ: دوم، ۱۴۰۶ ق.
جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، بروجردی، آقا حسین، ۳۱جلد، انتشارات فرهنگ سبز – تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۶ ش.
داراحیاء التراث العربی،ابن خلدون ،المقدمه ، بیروت،چاپ سوم.
زاد المعاد – مفتاح الجنان، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ۱جلد، موسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت، چاپ: اول، ۱۴۲۳ ق.
شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید، ابن أبی الحدید،عبد الحمید بن هبه الله، ۱۰جلد، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی – قم، چاپ: اول، ۱۴۰۴ق.
صحیح مسلم، النیشابوری مسلم بن حجاج، بشرح النووی – دار إحیاء التراث العربی – بیروت ۱۳۹۲هـ