دسته: مقالات و پایان نامه های سری نهم

روش شناسی مجمع البحرین طریحی در بکار گیری روایات- قسمت ۴

حدیثی که ذیل آیهی بالا، آورده شده است، عبارت است، از:قال النبی(صلیالله علیه وآله)‏ لا یرد القضاء إلا الدعاء.[۱۰۷]
این حدیث که، به معنای تغییر قضا و عوض شدن نتیجه آن بوسیله دعا آمده است، بر اساس اشتقاق لفظ ذیل آیه بیان شده است.ردد در آیه به این معنا است که، مشرکین که به بت پرستی مشغول بودند؛ می گفتند: پیامبر آمده است با دعوت به توحید مارا از بت پرستی منصرف گرداند،وبا این دعوت وپذیرش نتیجه اعمال آنان نیز عوض می شدو سرنوشت آنان نیز تغییر میکرد.
۲-۱-۲۱-شید
درکتاب مجمعالبحرینآمده است،که واژه شید،که مشیده، ازاین کلمه گرفته شده است، به معنای قصر طویل ومرتفع است.[۱۰۸] آیهی آورده شده در این قسمت، عبارت است از:
«أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ» (نسا/۷۸)«هر جا باشید مرگ شما را فرا مى‏گیرد، اگر چه در برجهاى محکم و مرتفع باشید».
حدیث بیان شده،عبارت است، از: إن الإمامه خص الله عزوجل بها إبراهیم الخلیل( علیه السلام) بعد النبوه و الخله مرتبه ثالثه و فضیله شرفه بها و أشاد بها ذکره فقال‏ إنی جاعلک للناس إماما[۱۰۹]که خداى عز و جل بعد از رتبه نبوت و خلت، در مرتبه سوم به ابراهیم خلیل (علیه السلام) اختصاص داده، و به آن فضیلت مشرفش ساخته، و نامش را بلند و استوار نموده است؛ و فرموده:همانا من ترا امام مردم گردانیدم.
طبرسی بر این باور است،که شید به معنای گچ و بلند کردن ساحتمان است؛ ومشیده ساختمانیاستکه،با گچ تزیین شده باشد.[۱۱۰] هم چنین علامه بیان داشته است، که مشیده از تشیید، به معنای رفع و بلندیاست،که اصلآن ازشیدبه معنایگچ میباشد؛چراکه ساختمانها بوسیله گچ زینت داده و مرتفع داده میشوند[۱۱۱]. و درمفردات آمده است که اشاده که از این ماده است، به معنای بانگ برداشتن و فریاد کردن است.[۱۱۲]
طریحی این حدیث را براساس اشتقاق لفظ بیان کرده است، وارتباطی به تفسیرآیه ندارد.
۲-۱-۲۲-صفد
واژه صفد،که مولف آن را به معنای زنجیر وبندآورده است[۱۱۳]. آیهی آورده شده دراین قسمت، عبارت است از« وَ تَرَى الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفاد» (ابراهیم/۴۹)«مجرمان را در آن روز به غلهایى که دست را به گردن بندد، بسته بینى.» حدیثی که در ذیل آیه آورده شده است،عبارت است از: إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ تُصَفَّدُ الشَّیَاطِینُ وَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ أَعْمَالُ الْمُؤْمِنِینَ نِعْمَ الشَّهْرُ شَهْرُ رَمَضَانَ کَانَ یُسَمَّى عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) الْمَرْزُوق.[۱۱۴]
این حدیث درتایید معنای واژه صفد،در بیان امام آمده است، وارتباطی به تفسیرآیه ندارد؛ واز باب اشتقاق لفظ بیان شده است.
۲-۱-۲۳-ندد
در کتاب مجمع البحرین، واژه ندد به معنای مثل ونظیر بیان شده است.[۱۱۵] آیهی آورده شده عبارت است، از: « قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمِینَ» (فصلت/۹)«بگو:آیا نسبت به خداوندى که، زمین را در دو روز آفرید، کافر میشوید و براى او کسانى را همتا مى‏پندارید، این پروردگار جهانیان است.»
حدیثی که آمده است،عبارت است از : ثُمَّ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ وَ قَبِّلْهُ فِی کُلِّ شَوْطٍ فَإِنْ لَمْ تَقْدِرْ عَلَیْهِ فَافْتَحْ بِهِ وَ اخْتِمْ بِهِ فَإِنْ لَمْ تَقْدِرْ عَلَیْهِ فَامْسَحْهُ بِیَدِکَ الْیُمْنَى وَ قَبِّلْهَا فَإِنْ لَمْ تَقْدِرْ عَلَیْهِ فَأَشِرْ إِلَیْهِ بِیَدِکَ وَ قَبِّلْهَا وَ قُلْ- أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاهِ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ کَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى وَ عِبَادَهِ الشَّیْطَانِ وَ عِبَادَهِ الْأَوْثَانِ وَ عِبَادَهِ کُلِّ نِدٍّ یُدْعَى مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل[۱۱۶].- سپس دست بر حجر الاسود بساى و در هر شوط از طواف آن را ببوس، پس اگر امکان دست سودن و بوسیدنش را نیافتى، طواف را با آن آغاز کن و هم به آن ختم کن، و اگر امکان آن را نیافتى با دست راستت آن را لمس کن و آن دست را ببوس،و اگر امکان آن را نیافتى با دست خود به آن اشاره کن، و آن را ببوس و بگو: «این امانت منست که آن را ادا کردم، و پیمان منست که آن را تجدید نمودم، تا براى من بوفا کردنم شهادت دهی من بخدا ایمان آوردم، و بجبت و طاغوت ولات و عزّى و عبادت شیطان و عبادت هر معبود باطلى که در مقابل خدا ساخته، و آن را بجاى خداى عزّ و جلّ خوانده‏اند، کافر گشتم.
در اطیب البیان آمده است، که انداد شامل شرکایی است،که برای خدا قراردادند،از بت ها وغیر آنها.[۱۱۷] وعلامه بر این نظراست،که اندادجمع “ند” به معنای مثل وشریک است وشامل شرکایی میشود، که درربوبیت والوهیت مثل خدا باشند.[۱۱۸]
این حدیث براساس اشتقاق لفظ بیان شدهاست،در حدیث معنای “ند”را با ذکر عنوان امثالی ازبت ها،که بت پرستان آن زمان می پرستیدند،و هم چنین پرستش شیطان وطاغوت روشن می سازد،و آن را تعمیم به عبادت هر معبود باطلی می دهد، وبا این شهادت وگواهی دادن یکتای خداوند را تایید مینماید، وربوبیت والوهیت غیرخداوند را باطل میکند.
۲-۱-۲۴-نبذ
باب ذال که مولف کلمه “نبذ” رابه معنای کناره گرفتن وگوشه گیری گرفته است.[۱۱۹]
آیهی آورده شده دراین قسمت، عبارت است از:«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا» (مریم/۱۶)« در این کتاب مریم را یاد کن، آن گاه که از خاندان خویش به مکانى رو به سوى برآمدن آفتاب دورى گزید.» حدیثی که، ذیل آورده شده، عبارت است از: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)‏قَالَ اللَّهُ عَزَّوَ جَلَّ قَدْ نَابَذَنِی مَنْ أَذَلَّ عَبْدِیَ الْمُؤْمِن.‏[۱۲۰] خدا عزوجل فرموده:هر که بنده مومنم را خوار کند، آشکارا به جنگ با من برخاسته است.
این حدیث بر اساس اشتقاق لفظ بیان شده است، ودر تفسیرآیهی مورد نظر نیست.
۲-۱-۲۵- اجر
مولف بیان داشته است،که واژه اجربه معنای جزای عمل وپاداش است.[۱۲۱] آیهی آورده شده،در این قسمت عبارت است از: « قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ» (قصص/۲۷) «گفت که من می خواهم، تزویج کنم به تو یکى از این دو دخترم را،برای آنکه اجیر شوى مرا هشت سال، پس اگر تمام کردى ده سال را پس از نزد تست، و نمى خواهم که سخت گیرم بر تو به زودى مى‏بینى مرا به خواست خدا از شایستگان.»
حدیثی که در ذیل آیهی، بیان شده،عبارت است از: عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ قَالَ‏ قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنْ حَدِّ الْوَجْهِ الَّذِی یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یُوَضَّأَ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ الْوَجْهُ الَّذِی أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى بِغَسْلِهِ الَّذِی لَایَنْبَغِی لِأَحَدٍ أَنْ یَزِیدَ عَلَیْهِ وَ لَا یَنْقُصَ مِنْهُ‏ إِنْ زَادَ عَلَیْهِ لَمْ یُؤْجَرْ وَ إِنْ نَقَصَ مِنْهُ أَثِمَ مَا دَارَتْ عَلَیْهِ السَّبَّابَهُ وَ الْوُسْطَى وَ الْإِبْهَامُ مِنْ قُصَاصِ الرَّأْسِ إِلَى الذَّقَنِ وَ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ الْإِصْبَعَانِ مِنَ الْوَجْهِ مُسْتَدِیراً فَهُوَ مِنَ الْوَجْهِ وَ مَا سِوَى ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ الْوَجْهِ قُلْتُ الصُّدْغُ لَیْسَ مِنَ الْوَجْهِ قَالَ لا.[۱۲۲]به ابو جعفر باقر (علیه السلام) گفتم: بفرمایید،که گردى صورت آن مقدارى که باید شست، و خدا به شستن آن فرمان داده،تا کجا است؟ ابو جعفر گفت: گردى صورتت، از آن حدى که خدا فرموده ،و باید شسته شود،نه کمتر و نه‏بیشتر؛ که اگر بیشتر بشوید پاداشى نداردو اگر کمتر بشوید خطا کرده است، همان مقدارى است که موقع شستن و دست کشیدن انگشت شهادت و انگشت وسط و انگشت شست بر روى آن مى‏چرخد؛ و به عبارت دیگر: از بالاى صورت آن قسمتى که موى سر چیده مى‏شود، تا زیر چانه و از دو طرف صورت، هر مقدارى که دو انگشت شست و انگشت وسط بر روى آن مى‏چرخد، جز صورت است، و ما بقى جز صورت نیست من گفتم: بنا گوش از صورت نیست؟ابو جعفر(علیه السلام) گفت: نه.
در مفردات راغب آمده است، که اجربه معنای مزد وپاداشی است که به کار تعلق گیردچه کار دنیوی وچه کار اخروی.[۱۲۳]
این حدیث که براساس اشتقاق لفظ بیان شده است،معنای اجر رادر باب شستن اعضای وضو بیان می کندوبیان می داردکه، هر عملی مترتب بر احر وپادا ش است؛ و اگر عملی غیر ازآنچه در سنت آورده شده است عمل شود، اجر وپاداشی بر آن تعلق نمی گیردو هم چنین معنای اجیر را که در آیه آورده شده است، بیان می دارد؛ این که حضرت شعیب یکی از دختران خود رابه حضرت موسی تزویج کرد؛واز وی در خواست هشت سال کار را کرد،در واقع یک نوع قرار داد بست، وبا این مضمون می توان گفت که هر عملی مترتب بر یک اجر وپاداش است، که اگرعملی انجام نشود، منفعتی بر آن تعلق نمی گیرد.
۲-۱-۲۶-بذر
مولف براین عقیده است که، واژه بذر به معنای پخش کردن در غیر آن چه خدا حلال کرده، است.[۱۲۴] آیهی که مولف برای بیان واژه بیان داشته است،عبارت است از:«إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِوَکانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُورا»(اسرا/۲۷) «اسرافکاران با شیاطین برادرند،و شیطان نسبت به پروردگارش ناسپاس بود».
حدیثی که در ذیل آیهی بالا آورده شده است، عبارت است از: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)‏ طُوبَى لِعَبْدٍ نُوَمَهٍ عَرَفَهُ اللَّهُ وَ لَمْ یَعْرِفْهُ النَّاسُ أُولَئِکَ مَصَابِیحُ الْهُدَى- وَ یَنَابِیعُ الْعِلْمِ یَنْجَلِی عَنْهُمْ کُلُّ فِتْنَهٍ مُظْلِمَهٍ لَیْسُوا بِالْمَذَایِیعِ الْبُذُرِ وَ لَا بِالْجُفَاهِ الْمُرَاءِین‏.[۱۲۵]رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: خوشا حال بنده گمنامى که خدا او را شناسد، و مردم او را نشناسند این- ها چراغهاى هدایت و چشمه‏هاى دانشند، هر فتنه تاریک و سختى از برکت آنها برطرف شود، آنها نه فاش‏کننده و پخش‏کننده اسرارند، و نه خشن و ریاکار.
درمفردات آمده است که، تبذیر به معنای تفریق کردن وپخش کردن چیزی است اصلش ازریختن وپاشیدن بذر است، که بطور استعاره به معنای پخش کردن بیهوده مال آمده است.[۱۲۶] وهم چنین مولف معجم مقاییس اللغه بر این باور است، که بذربه معنای پخش و پراکنده کردن چیزی است.[۱۲۷]
علامه این چنین آورده است،که وجه تفسیر مبذرین واسرافکاران با شیطانها این باشد،که هر دوی آنها از نظر سنخیت و ملازمت،ماننددو برادرمهربان اند،وهمیشه باهم اند.[۱۲۸]
این حدیث که بر اساس اشتقاق لفظ بیان شده است، بذررابه عنوان صفت اشخاصی بیان میکندکه،خداوند آنهارا بوسیله فضایل اخلاقی ایشان می شناسد، وآنها همواره در بین مردم گمنامند،وایشانپخشکنندهاسرارمردم نیستند،وهم چنانکه میدانیم دربذرپاشی بذرهاییکهپاشیده شدهاند،رشدمیکنند؛و بذرهرماده باعث گسترش جنس آن ماده می- شودودر این حدیث با بیانی زیبا،نشر و گسترش اسرار مردم را که خود سبب ریختن آبروی افراد وتفرق وجدایی در بین افراد می شود، بیان می داردو هم چنین در آیه بیان می- دارد،که کسی که اسراف کار است ملازم شیطان است، که نتیجه ی آن کفر و ناسپاسی نسبت به خدا وند است و این اسراف درهر امری میتواند باشد.
۲-۱-۲۷-حظر
مولفبراین نظراست،که کلمه حظر به معنای منع شده است،وحظیره کسی است که آغل برای شتر درست می کند، برای اینکه از گرما وسرما حفظ شود.[۱۲۹]آیهای که در این باب آمده،عبارت است از:« کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً» (اسرا/۲۰)«همه راچهآنگروه را و چه این گروه را از عطاى پروردگارت پى درپى خواهیم داد، زیرا عطاى پروردگارت را از کسى باز ندارند».
حدیثی که در ذیل آیهی بالا بیان شده،عبارت است از: وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)‏ الْوُضُوءُ مُدٌّ وَ الْغُسْلُ صَاعٌ وَ سَیَأْتِی أَقْوَامٌ‏ بَعْدِی یَسْتَقِلُّونَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ عَلَى خِلَافِ سُنَّتِی وَ الثَّابِتُ عَلَى سُنَّتِی مَعِی فِی حَظِیرَهِ الْقُدْس.[۱۳۰]‏ و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: آب وضو یکمدّ است و آب غسل یک صاع و در آتیه نزدیک پس از من گروههایى خواهندآمد،که این مقدار آب را اندک شمارند، و آن جماعت بر خلاف سنّت من هستند، و هر که استوار و پا بر جا بر سنّت من است، در حظیره قدس (بهشت) با من خواهد بود.
این حدیث با معنایی دیگردربیان مفهوم حظرمعنای آن را بسط داده است، وبر اساس اشتقاق لفظ در ذیل آیه بیان شده است، و درصدد تفسیرآیه مورد نظر نیست.
۲-۱-۲۸-ضمر
طریحی بیان داشته استکه واژه “ضمر” که، کلمه ضامر از این ریشه است، به معنای شتر لاغر اندام است.[۱۳۱] آیهی آورده شده، در این قسمت عبارت است از: «وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ » (حج/۲۷)«و در میان مردم به (اداء مناسک) حج اعلام کن، تا خلق پیاده و سواره بر شتران لاغر اندام تیزرو از هر راه دور به سوى تو جمع آیند.»
حدیث آورده شده،عبارت است از: أَلَا وَ إِنَّ الْمِضْمَارَ الْیَوْمَ وَ السِّبَاقَ غَداً .[۱۳۲] بهوش باشید، که امروز وقت آماده شدن و فردا روز مسابقه است.
درمفردات آمده است که ضامر شتر لاغر اندامی است، که لاغریش بر اثر کار باشد نه لاغری طبیعی، و مضمار مکان اسب دوانی وتمرین کردن اسب است.[۱۳۳]

سیس

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

روش شناسی مجمع البحرین طریحی در بکار گیری روایات- قسمت ۵

این حدیث که بر اساس اشتقاق لفظ بیان شده،استعاره آورده شده است برای بیان عمل، که این دنیا مکان عمل و تلاش است؛ مانند اسبی که برای مسابقات، تمرین وپرداخته شود؛وانسان تا درتوان دارد باید عمل کند،وفردا که روز قیامتاستپایان این عمل و مسابقه است.
۲-۱-۲۹- غور
مولفبراین عقیده است،که کلمه غورکه واژه مغارات ازاین ریشه است،به معنای موضعی که انسان در آن فرو می رود، وخود را پوشیده وپنهان می دارد، است.[۱۳۴] آیهی آورده شده، درذیل واژه عبارت است از:« لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونی»(توبه /۵۷)« اگر پناهگاه یا نهانگاه یا گریزگاهى مى‏یافتند، شتابان بدان سو رو مى‏کردند.»
حدیثی که در ذیل آیهی بالا آمده است، عبارت است از: عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ‏ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یَقُولُ‏ بِالْعَقْلِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْحِکْمَهِ وَ بِالْحِکْمَهِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْعَقْلِ وَ بِحُسْنِ السِّیَاسَهِ یَکُونُ الْأَدَبُ الصَّالِحُ.[۱۳۵]– امیرمومنان(علیه السلام) مى‏فرمود: با خردعمق حکمت را بیرون توان کشید،و با حکمت عمق عقل را،حسن سیاست مایه ادب شایسته است.
این حدیث که، بر اساس اشتقاق لفظ بیان شده است،بدست آوردن نهان حکمت توسط عقل و همچنین بدست آوردن نهان عقل، توسط حکمت را بیان می دارد،و هم چنین ملازم وهمراه بودن این دو، که اگر یکی نباشد،دیگری حاصل نخواهد شد.
۲-۱-۳۰-فزز
واژه فزز که به معنای ترساندن و جلب کردن،بیان شده است.[۱۳۶] آیهی آورده شده در این قسمت، عبارت است از: «وَ إِنْ کادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْها وَ إِذاً لا یَلْبَثُونَ خِلافَکَ إِلاَّ قَلِیلاً»(اسرا/۷۶)«و نزدیک بود،که تو را از این سرزمین برکنندتا از آنجا آواره‏ات سازند،و خود پس از تو جز اندک زمانى نمى‏ماندند.»
حدیثی که در ذیل آیه آمده،عبارت است از: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام)‏ إِنَّ قُلُوبَ الْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا الْأَطْمَاعُ وَ تَرْتَهِنُهَا الْمُنَى وَ تَسْتَعْلِقُهَا الْخَدَائِع[۱۳۷]-امیر المومنین (علیه السّلام) فرمود:دلهاى نادانان را طمع‏ها از جا برمیکنند،و آرزوهاى بى‏جا درگروشان میگذارندو نیرنگ ها بدامشان می اندازند.
علامه درتفسیر المیزان،بیان داشته است،که استفزاز به معنای سوق دادن و حرکت خفیف و آسان است.[۱۳۸]
حدیث بیان کنندهی معناییمجازی است،که طمع بر دل افراد نادان تاثیر فراوانی دارد،وافراد نادان چقدر دلهای آنان تحت گرو طمع است؛طریحی این حدیث را بر اساس اشتقاق لفظی بیان کرده است.
۲-۱-۳۱-خفف
طریحی براین عقیده است،که کلمه خفف به معنای آسانی است.[۱۳۹] آیهی آورده شده عبارت است از:« انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » (توبه/۴۱)« به جنگ بروید،خواه بر شما آسان باشد،خواه دشوار و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کنید، اگر بدانید خیر شما در این است.»
حدیثی که درذیل آیهی بالا آمده،به این شرح است: وَ قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام)‏ إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاه[۱۴۰] . امام صادق (علیه السّلام) فرمود: همانا شفاعت ما خاندان سبک شمارنده نماز را در بر نمی گیرد، و به او نمیرسد،و شامل حال او نخواهد شد.
علامه بیان داشته است که، ثقل درآیه شریفه به قرینه مقام کنایه است، از موانعی که نگذارد انسان به جهاد برای خدا بیرون رود، اعم از هر مانعی باشد، مثل مشاغل و علاقه به فرزند،و در مقابل منظور از “خفت به معنای: سبکباری” این است، که هیچ یک از این موارد مانع او نباشد.[۱۴۱]
این حدیث که بر اساس اشتقاق لفظ بیان شده است،بیان می دارد هر آنچه که مانع شود، انسان نماز را سبک به شمارد و انجام ندهد، مشمول این حدیث است، و خفف کنایه از سبک شمردن نماز است.
۲-۱-۳۲-عجف
طریحی بیانداشتهکه،کلمهعجف شتریاست که،به نهایت لاغری رسیده باشد.[۱۴۲] آیه- ای که دراین قسمت آمده، عبارت است از: « وَ قالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُونَ» (یوسف/۴۳) «پادشاه گفت: در خواب هفت گاو فربه را دیده‏ام، که آنها را هفت گاو لاغر مى‏خورند،و هفت خوشه سبز دیدم و هفت خوشه خشک، اى خاصگانمنخواب مرا تعبیر کنید،اگر تعبیر خواب مى‏دانید.»
حدیث آورده شده،عبارت است از:وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)‏ لَا یُضَحَّى بِعَرْجَاءَ بَیِّنٍ عَرَجُهَا وَ لَا بِالْعَوْرَاءِ بَیِّنٍ عَوَرُهَا وَ لَا بِالْعَجْفَاءِ وَ لَا بِالْجَرْبَاءِ وَ لَا بِالْجَدْعَاءِ وَ لَا بِالْعَضْبَاءِ وَ هِیَ الْمَکْسُورَهُ الْقَرْنِ وَ الْجَدْعَاءُ الْمَقْطُوعَهُ الْأُذُن.‏[۱۴۳]-و رسول خدا (صلّىاللَّه علیه و آله) فرمود:حیوان لنگىکهآثار لنگیش آشکار باشد،و نابینایى که کوریش نمودارباشدو حیوان لاغر و مبتلا به جرب و گوش بریده، و گوش شکافته و شاخ شکسته قربانى نمی شود.
طبرسی براین نظراست، که عجف به معنای لاغر و جمع آن عجاف است.[۱۴۴]
این حدیث که،براساس اشتقاق لفظ بیان شده است، ویژگیهای حیوان مورد قربانی را بیان میدارد.
۲-۱-۳۳-سلق
مولف بیان داشته است،که کلمه سلق به معنای گستاخی با زبان است.[۱۴۵] آیهی آورده شده،دراین قسمت عبارت است از: « أَشِحَّهً عَلَیْکُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشى‏ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَهٍ حِدادٍ أَشِحَّهً عَلَى الْخَیْرِ أُولئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً » (احزاب/۱۹) « (در حالى که بمعاونت)با شما بخیلانند و چون ترس از دشمن بیایید،مى‏بینى ایشان را که بسوى تونگاه میکنند،در حالى که چشمایشان (در حدقه بچپ و راست) میگردد، مانند گردیدن چشم کسى که از سکرات مرگ بیهوش شده و چون ترس از میان برود، شما را با زبانهاى تیز برنجانند، در حالى که بر غنیمت بخیلانند این گروه ایمان نیاورده‏اند، در نتیجه خدا کردار ایشان را تباه گردانیده است، و این تباه کردن بر خدا آسان است.»
حدیثیکه درذیل آیهی بالاآورده شده،عبارت است از:عن جابر قال قال رسول الله (صلی الله علیه و آله)‏ لیس منا من سلق و لا خرق و لا حلق‏.[۱۴۶] یعنى زنان مسلمان و مردان مسلمان نبایستى در مصیبت‏ها ناله و شیون سر دهند، و نباید به صورت خود بزنند و زنان نبایستى با شیون موى خود برکنند، و بر سر و صورت خود بزنند.
علامه براین نظراست،که سلق به معنای زدن و طعنه است.[۱۴۷] طبرسی بیان داشته که اصل سلق،ضرب است، وهم چنین بیان کرده،که سلق به معنای “صاح” یعنی فریاد است.[۱۴۸]
این حدیث که براساس اشتقاق لفظ درذیل آیه بیان شده است سلق را نهی می- کند،وبیان می داردکه آن ناله وفریادی است، که مذموم است و مورد رضایت خداوند نیست.
۲-۱-۳۴-ضیق
مولف بیانکردهاست،که کلمه ضیق به معنای سختی و تنگی است.[۱۴۹] آیه ی آورده شده عبارت است از:«فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ»(هود/۱۲) «مبادکه، برخى از چیزهایى را که بر تو وحى کرده‏ایم، واگذارى و بدان دلتنگ باشى که مى‏گویند: چرا گنجى بر او افکنده نمى‏شود؟و چرا فرشته‏اى همراه او نمى‏آید؟جز این نیست،که تو بیم‏دهنده‏اى بیش نیستى، و خداست که کارساز هر چیزى است».
حدیثی که در ذیل آیهی آورده شده،عبارت است از :عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَنْ غَسَلَ فَاطِمَهَ قَالَ ذَاکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ کَأَنِّی اسْتَعْظَمْتُ ذَلِکَ مِنْ قَوْلِهِ فَقَالَ کَأَنَّکَ ضِقْتَ بِمَا أَخْبَرْتُکَ بِهِ قَالَ فَقُلْتُ قَدْ کَانَ ذَاکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ فَقَالَ لَا تَضِیقَنَّ فَإِنَّهَا صِدِّیقَهٌ وَ لَمْ یَکُنْ یَغْسِلُهَا إِلَّا صِدِّیقٌ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ مَرْیَمَ لَمْ یَغْسِلْهَا إِلَّا عِیسَى‏.[۱۵۰]-مفضل گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم:کى فاطمه را غسل داد؟فرمود: امیر المو منین(علیه السلام) من این مطلب را از گفته آن حضرت بزرگ شمردم وتعجب کردم فرمود:گویا ازآنچه بهتو خبردادم،دلتنگ شدى؟عرض کردم:چنیناست قربانت گردم، فرمود: دلتنگ مباش زیرا او صدیقه (معصوم) است،و جز معصوم نباید او را غسل دهد،مگر نمى‏دانى که مریم را جز عیسى غسل نداد.
طریحی این حدیث را براساس اشتقاق لفظ بیان کرده است، و ارتباطی به تفسیر آیه مورد اشاره ندارد.
۲-۱-۳۵-خصم
طریحی بیانداشته،که کلمه خصم به معنای مجادلهودشمنی است.[۱۵۱] آیهی آورده شده عبارت است از:« ما یَنْظُرُونَ إِلاَّ صَیْحَهً واحِدَهً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ» (یس/۴۹)«آنان منتظرجز یک صیحه نیستند،صیحه‏اى که ایشان را بگیرد،درحالى که سرگرم مخاصمه باشند.»
حدیث بیان شده، در ذیل آیه عبارت است از:عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى عَنْ أَبِیهِ قَالَ‏ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَقُولُ‏ إِذَا سَمِعْتُمُ الْعِلْمَ فَاسْتَعْمِلُوهُ وَ لْتَتَّسِعْ قُلُوبُکُمْ فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا کَثُرَ فِی قَلْبِ رَجُلٍ لَا یَحْتَمِلُهُ قَدَرَ الشَّیْطَانُ عَلَیْهِ فَإِذَا خَاصَمَکُمُ الشَّیْطَانُ فَأَقْبِلُوا عَلَیْهِ بِمَا تَعْرِفُونَ فَ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً فَقُلْتُ وَ مَا الَّذِی نَعْرِفُهُ قَالَ خَاصِمُوهُ بِمَا ظَهَرَ لَکُمْ مِنْ قُدْرَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.[۱۵۲]‏-امام باقر (علیه السلام) می فرمود:چون علم را شنیدید، بکارش بندید و باید دلهاىشما گنجایش داشته باشد؛ (زیادتر از استعدادو حوصله خود،علم را فرا نگیرید.) زیرا چون علم دردل مرد به قدرى زیاد شود،که نتواندتحملکند،شیطان براو مسلط شودپس چون شیطانباشما به دشمنى برخاست،با آنچه می دانید به او روى آورید،زیرا نیرنگ شیطان ضعیف است (راوى گوید) گفتم آنچه می دانیم، چیست؟ فرمود: با او مبارزه کنید، به آنچه از قدرت خداى عز و جل براى شما هویدا گشته است.
درتفسیرالمیزانمولف،بیانکرده که مشرکان در مورد این که صیحه آسمانی آنان راچه وقت فرامی گیرد، بحث و گفتگو میکردند،آمدن این صیحهآسمانی برای خداوند آسان است وخدامی فرماید: این صیحه وقتی می آید،که اینان مشغول مخاصمه هستند.[۱۵۳]
طریحی این حدیث رابراساساشتقاق لفظبیانداشته است، چنان که می بینیم در حدیث خصم به شکل اسم فاعل آمده است،یعنی شیطان انسان را به مخاصمه وادار می- کند؛هم چنان که در آیه نیز مشرکان بر سر این مطلب که، آیا صیحه آنان را فرا می گیرد یانه وزمانش کی هست، مشغول مجادله بودند،و هم چنین می توان گفت که، نتیجه مخاصمه می تواند دشمنی باشد.
۲-۱-۳۶- سنم
در مجمعالبحرینآمده است،که سنم به معنی چشمه ایی در بهشت است.[۱۵۴] آیهی آورده شده، دراین قسمت عبارت است از:«وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ»(مطففین/۲۷)« ترکیب طبع آن شراب ناب از عالم بالاست».
طبرسی بر این عقیده است،که تسنیم نام چشمه ایی است، که از بالا جاری می شود و مشتق از سنام است.[۱۵۵]
علامه بیان داشته است، که تسنیم نام چشمه ایی در بهشت است؛ وهم چنین از این ماده کلماتی به معنای بلند کردن و پر شدن نیز مشتق شده است.[۱۵۶]
حدیث آورده شده،در این باب عبارت است از: محَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَهَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ قَالَ‏ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَ لَا أُخْبِرُکَ بِأَصْلِ الْإِسْلَامِ وَ فَرْعِهِ‏وَ ذِرْوَتِهِ وَ سَنَامِهِ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَصْلُهُ الصَّلَاهُ وَ فَرْعُهُ الزَّکَاهُ وَ ذِرْوَتُهُ وَ سَنَامُهُ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَ لَا أُخْبِرُکَ بِأَبْوَابِ الْخَیْرِ إِنَّ الصَّوْمَ جُنَّه.[۱۵۷]-ابو عبد اللَّه صادق (علیه السلام)گفت: آیا از ریشه اسلام و شاخه اسلام و قلّه بلند اسلام باخبرت سازم؟ من گفتم: آرى ابو عبد اللَّه گفت:ریشه اسلام نماز است؛و شاخه اسلام زکات است،و قلّه بلند اسلام‏جهاد در راه خداست،ابو عبد اللَّه گفت: آیا از درهاى خیرباخبرت سازم؟ بدان که روزه سپر آتش است‏.

سیس

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir