نویسنده: مدیر سایت

اثر نمایشی از دریچه علوم اعصاب: رابطه اثر و مخاطب بر اساس یافته های آزمایشگاهی

صفحات 4۹ – 60 4۹

نشریه هنرهای زیبا – هنرهای نمایشی و موسیقی دوره۲۳ ، شماره ۲ ، تابستان ۱۳۹۷

اثر نمایشی از دریچه علوم اعصاب: رابطه اثر و مخاطب بر اساس یافته های آزمایشگاهی

فریندخت زاهدی*1، سارا عندلیب۲، آناهیتا خرمی بنارکی3

۱ دانشیار دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

۲ کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.

۳ دکترای علوم اعصاب شناختی، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان، انستیتو روانپزشکی تهران، ایران.

)تاریخ دریافت مقاله: ۱۲/5/۹5، تاریخ پذیرش نهایی: ۲۹/۱0/۹5(

چکیده

سنجش تاثیرگذاری مولفههای عاطفی-هیجانی موجود در آثار نمایشی، بخشی از تحقیقات عصبشناختی را تحت مجموعه کلّی علوم اعصاب هنر تشکیل میدهد که از طریق ثبت رفتار مخاطب )پاسخ( نسبت به مولفههای اثر )محرک(، همبستگی بین فعالیت مغز و کارکردهای ذهن را هنگام مواجهه مخاطب با اثر بررسـی میکند. این حوزه بین-رش ـتهای، از یک سـو به هنرمند جهت چینش بهینهی عوامل و تاثیرگذاری هدفمند بر مخاطبین کمک میکند، و از سـوی دیگر، پژوهشـگر علوم اعصاب را در کشف سازوکار سیستم عصبی هنگام پردازش محتوای اثر توسط مغز یاری میرساند. از آنجا که ادرا ک محرکهای حسی بیش از آنکه تحت کنترل فرد باشـد، بطور نیمه/ناخودآ گاه بر جلب توجه و ثبت اطلاعات در حافظه تاثیرگذار اسـت، لذا اسـتفاده از روشهای عصبشناختی -جهت بررسی مستقیم ارزش عاطفی محرک و میزان برانگیختگی هیجانی ناشی از آن- اهمیت دارد .در این مقاله، با جسـتجوی اسـناد و مقالات انگلیسـی منتشرشـده بین س ـالهای ۲000 تا ۲0۱6 میلادی که شـامل کلیدواژگان مرتبـط بـود، ایـن نتیجه حاصل شـد که امکان جایگزینی روشهای سـنتی غیرمسـتقیم – نظیـر مصاحبه و اخذ پرسشـنامه از مخاطبیـن- بـا ابزار نوین عصبشـناختی جهـت مطالعات هنری وجود دارد. در این راسـتا، ابزار آزمایشـگاهی و چهار شـاخص سنجش عصبشناختی معرفی گردید و یک پیشنهاد کاربردی در حوزه تئاتر کشور ارایه شد.

واژه های کلیدی

هنرهـای نمایشـی، علـوم اعصـاب شـناختی، عاطفـه و هیجـان، توجـه و حافظـه، نقش ـهبرداری مغـز، ردگیـری چشـم.

.E-mail: Farinzahedi@gmail.com ،0۲۱-664۱8۱۱۱ :نویسنده مسئول: تلفن: 66۷۳۱۲۹8-0۲۱، نمابر*

50

بررسـی هنرهـای نمایشـی، بخشـی از تحقیقات علـوم اعصاب شـناختی را در قالـب یـک حـوزه میان-رشـته ای نوین بـا قدمتی کمتـر از دو دهـه در دانش غرب تشـکیل می دهـد. علیرغم قدمت فراوان هنرهای نمایشـی و عمر شـصت ساله علوم شناختی که هر یـک بـه تنهایی با ضـرورت زمان به پیش رفته، یـاری متقابل این دو تـا کنـون مجـال پژوهـش چندانی نیافته اسـت. علـوم اعصاب شـناختی که فعالیت مغز جهت انجام کارکردهای ذهن را بررسـی می کنـد، از دهـه 60 میـلادی به واسـطه مطالعات زبان شناسـی و هـوش مصنوعـی به پیش رفـت و تا چندین دهه به مسـایلی نظیر پـردازش اطلاعـات، حافظـه، توجـه و پـردازش عواطـف توسـط مغـز پرداخـت )Bechtel & Abrahamsen, 2001, 110(. یکـی از قوی تریـن موقعیت هـای شـناختیِ ارتبـاط انسـان بـا محیـط و چالـش فلسـفی ارتبـاط ذهـن و بدن که به واسـطه تصـور و خیال یـا بازسـازی تجربیـات واقعـی از زندگـی شـخصیت های مختلـف موجـب فعالیـت مغـز می شـود، مطالعـه اثـر نمایشـی یـا مشـاهده اجـرای آن اسـت، بـه گونـه ای کـه افـرادی از جامعـه بـا سـابقه ی پربـار در مطالعـه رمـان -کـه نیازمنـد فهـم شـخصیت های خیالی اسـت- نسـبت بـه سـایرین، دارای قـدرت ذهن خوانـی و هم دلی بیشـتر در زندگـی روزمـره هسـتند )Oatley & Mar, 2009, 424(. مونسـتابرگ، روانشـناس کاربردی قرن ۱۹ معتقد اسـت که قدرت هنرهـای نمایشـی، نـه فقـط در بازنمایـی زندگی روزمـره، بلکه در خلـق حالات ذهنی نو و نامتعـارف یعنی فراتر از تجربه فعلی جلوه می کنـد. وی در کتـاب خـود تحـت عنـوان فوتوِپِلـی۱، اثـر هنری را از دریچـه دانـش امـروز در علـوم شـناختی تحلیـل نمـود و آن را “بازنمایـی داسـتان انسـان در غلبـه بر جهـان خار ج شـامل فضا ،زمان، و علّیت به منظور تطبیق آن با جهان درون شامل عاطفه ،تصور، حافظه، و توجه” توصیف کرد )به نقل از Langdale, 2013, 98(. در ایـن رابطـه، پرسـش مهـم از منظـر علوم اعصـاب هنر این اسـت که هنگام مواجهه فرد با اثر نمایشی، کارکرد شناختی توجه به کدام بخش از داده ها جلب شـده، در خاتمه، چه بخش هایی از آن بصـورت اطلاعـات در حافظـه باقی می ماند تـا میدان دانش مخاطـب در سـطوح مختلف خودآ گاهـی تغییر یابد. اما، پرسـش مهم تر این اسـت که مخاطـب، کدام بخش از اطلاعات را بصورت آ گاهانـه به یـاد می آورد و در بیان کدام بخش از آن -علیرغم ثبت اطلاعات در مغز- ناتوان خواهد بود. ذکر این نکته ضروری اسـت کـه حجـم اطلاعـات ورودی بـه شـبکه مغـز و ثبـت آن در حافظه ،لزومـاً بـا حجـم اطلاعاتـی کـه بصـورت آ گاه توسـط فـرد یـادآوری و بیـان می شـود، معـادل نیسـت و از ایـن رو، یکـی از اهـداف علـوم اعصـاب هنـر، تشـخیص عوامـل دخیـل در میزان یـادآوری محتـوای اثـر و دلایـل از یـاد زدودگـی آن در مخاطبیـن اسـت. در ایـن رابطه، شـواهد عصب شـناختی وجود دارد کـه ثبت محتوای عاطفـی محرک هـا )بـه معنـای وجـوه صوتـی و تصویـری موجـود در اثـر( را در حافظـه مخاطـب، علیرغـم ناتوانـی وی در یـادآوری اطلاعـات و عـدم آ گاهـی از ادرا ک آن نشـان می دهـد )Zaidel,140-6 ,2016(. در صـورت پاسـخ بـه سـوالاتی که تا کنـون مطرح شـد، می تـوان بـه یکـی از کاربردهـای علـوم اعصـاب در هنرهـای نمایشـی امیـدوار بـود و آن پیش بینـی موفقیـت اثـر، تنهـا بـا ارایه بخشـی از آن )نظیـر تیـزر تبلیغاتی یـا قطعه ای از متـن نمایش( به مخاطـب اسـت. از آنجـا کـه عاطفـه و هیجـان، مهم تریـن مولفـه آثـار نمایشـی را تشـکیل می دهـد، پیش بینـی فـوق تنهـا از طریق مـرور یافته هـای عصب شـناختی پیرامـون محرک هـای عاطفـی و سـاختار آثـار نمایشـی و با توجه بـه خصوصیـات دموگرافیک نظیر سـن، جنسـیت، تحصیـلات، زبان مادری، گرایـش هنری، و خُلق مخاطب هنگام تجربه اثر و هنگام یادآوری آن میسر است. بررسی مخاطـب هنگام تجربه ی اثـر، چنانچه صرفاً به شـیوه ی مصاحبه یـا پرسشـنامه و بـدون ثبت مسـتقیم عصب شـناختی یا سـنجش رفتـاری )مبتنـی بر علم عصب شناسـی( حاصل شـود، فاقـد اعتبار لازم اسـت. دلیل اسـتفاده از شـیوه های ثبت عصب شناختی این اسـت کـه در سـایر روش هـای میدانـی نظیـر گـزارش مخاطبین از کیفیـت اثـر نمایشـی -نظیـر آنچـه هرولد لوید در دهـه ۳0 میلادی رواج داد-، احتمـال تحریف ذهنی )ناشـی از اغـراق، برانگیختگی و هیجـان بـالا، فراموشـی، بویـژه سـرکوب اطلاعـات یـک صحنـه زیـر بـار عاطفـی رخدادهـای پیشـین یـا پسـین( زیـاد اسـت و این امـر از اعتبـار نتایـج می کاهـد. بـه ایـن ترتیـب، پژوهشـگر علـوم اعصـاب هنـر، سـعی دارد کـه تـا حـد ممکـن از روش هـای سـنتی فاصلـه گرفتـه، بـه ثبـت مسـتقیم کارکردهـای سیسـتم عصبـی مخاطـب هنـگام مواجهـه بـا اثـر نزدیـک شـود. در ادامـه، ابـزار رایـج در ثبت عصب شـناختی و لـزوم بکارگیری آن بیان می شـود .ایـن مقالـه به مـرور یافته هـای علوم اعصـابِ هنر با تا کید بر سـه روش الکتروانسـفالوگرافی )ای.ای.جـی(، تصویربـرداری تشـدید مغناطیسـی کارکردی )اِف-اِم.آر.آی( و ردگیری حرکات چشـم )آی-تِرَکینـگ( همراه بـا ابزار ثبت کارکردهای عصبی خودکار )نظیر پاسـخ الکتریکـی پوسـت، تغییـرات ضربـان قلـب و تنفس( هنـگام مطالعه اثر نمایشـی یا مشـاهده آن میپردازد. منابع مورد بررسـی، در ابتدا ،توسـط جسـتجوی مقـالات انگلیسـی-زبان منتشـر بین سـال های ۲000 تا ۲0۱6 میلادی در ژورنال های علمی معتبر در حوزه مغز و علوم اعصـاب کـه شـامل یکـی از عبـارات Narrative text، Literary text،

Movie، و Performing Arts )مجموعـه اول کلیـدواژگان( و حداقـل

EEG، fMRI، Eye-tracking، Physiology همـراه با یکی از عبـارات

)مجموعـه دوم( و لزوماً شـامل یکـی از واژگانMemory، Attention، و Emotion )مجموعـه سـوم( بـود، گـردآوری شـد. بـه دلیـل کاربـرد غیرمرتبط برخی عبارات مجموعه سوم در حوزههای دیگر، بسیاری از اسـناد فاقد ارتباط با مبحـث علمی مورد نظر )علوم اعصاب هنر با تا کید بر عاطفه و هیجان( کنار گذاشته شد و سایر اسناد جهت مرور ابزار آزمایشگاهی رایج و شاخص های نوین سنجش عصب شناختی مورد بررسی قرار گرفت.

علـوم اعصـاب شـناختی، بـه ارزیابـی کارکردهـای ذهـن یـا شـناخت میپـردازد. ایـن کارکردهـا، دارای همبسـتگی بـا فعالیـت الکتروشیمیایی مغز و سیستم عصبی بدن است. روشهای سنجش کارکـرد ذهـن متفاوت بـوده، عمدتاً شـامل ش ـیوههای خودسـنجی ،رفتـاری و عصبشـناختی اسـت. بـر خـلاف دو شـیوه نخسـت، روش عصبشـناختی مسـتقیماً به ثبت فعالیت سیسـتم عصبـی آزمودنی هنـگام مواجهـه بـا محرک )مثـلاً، وجوه صوتـی و تصویـری موجود در اثر( یا تکلیف شـناختی )به معنای سلسـله معینی از محرکها که فرد بایـد نسـبت به آن وا کنش دهد( میپـردازد. هر چه پیچیدگی محرک بـه معنای شـمول جنبههای پردازشـی توسـط سیسـتم بدن-ذهن بیشـتر باشـد )نظیـر محتـوای آثـار هنری به دلیـل چند وجهـی بودن هنـر(، انتخـاب و سـازماندهی ابـزار ثبت س ـختتر میشـود. در اغلب این روشها که به شیوههای نقشهبرداری مغز معروف است، فعالیت الکتروشـیمیایی س ـلولهای عصبـی و میـدان مغناطیسـی حاصل از آن امـکان سـنجش پاسـخ عصبشـناختی فـرد نسـبت بـه محـرک را فراهـم میکنـد. ش ـیوههای تصویربـرداری کارکـردی )اِف-اِم.آر.آی( و الکتروانسـفالوگرافی )ای.ای.جی کمّی و ای.آر.پی( از این جملهاند۲. روش اول، دارای وضـوح مکانـی مناسـب اسـت که تشـخیص نواحی فعال در قشر مغز و نواحی عمیق زیر-قشری )مرتبط با پردازش عاطفه و مولفههای دراماتیک( را با دقت چند میلیمتر مکعب میسر میکند ،در حالیکـه بـه دلیل وضوح زمانی نامناسـب، قادر به تعقیب سلسـله محرکهـای سـریع )نظیـر یـک قطعـه فیلم بـا نـرخ کات بـالا مثلا در ژانـر ا کشـن( نیسـت. روش دوم، دارای وضـوح زمانی زیاد بـوده، روند فعالیـت قشـر مغز را بلافاصله پس از مواجهه بـا محرک و در طول آن با دقت نسبتاً بالا از مرتبه میلیثانیه مشخص میکند اما توان چندانی در تشـخیص ناحیه فعالیـت مغز )بویژه نواحی زیر-قشـری( ندارد. به منظـور درک ایـن موضوع، ابتدا لازم اسـت تا نواحـی عمده مغز تحت عنوان لوب و برخی قسمتهای بافت آن معرفی شود .

1-1- ساختار مغز

5۱ 

1- ساختار مغز و ابزار ثبت عصب شناختی

تصویر ۱، لوبهای مغز۳ را در نیمکره چپ بدن نشـان میدهد که تقریباً بصورت متقارن در نیمکره راست نیز وجود دارند. ناحیه واسط یـا اتصالدهنده دو نیمکره، تحت عنوان جسـم پین ـهای )یا کورپوس کالوسـوم( شـناخته میشـود. در جلوی سـر، لوب پیشـانی یا فرونتال و در عقب، لوب پسِ-سـر یا آ کسـی پیتال قرار دارد. درون کاسـه سـر ،لـوب آهیانـه یا پرایِتـال قرار گرفته که بخش خلفی آن، مسـئول ادغام اطلاعات حسـی سـمعی-بصری اسـت. بخش گیجگاهی مغز یا لوب تمپـورال، در اطراف شـقیقه قـرار دارد و بخش میانـی آن تحت عنوان سیسـتم لیمبیک، مشـتمل بر ناحیـه مرتبط با پـردازش محرکهای عاطفـی )موسـوم بـه آمیگـدال یـا بادامـه(، بافـت مرتبـط بـا حافظـه رویدادها و ثبت تجربیات روزانه )موسـوم به ناحیه هیپوکمپال(، و نیز مسیرهای عصبی رابط )جهت ورود، ثبت، و یادآوری اطلاعات عاطفی در حافظـه( اسـت4 و از طریـق ارتبـاط تنگاتنـگ بیـن اجـزاء موجـب میشود تا اطلاعات مرتبط با محرکهای عاطفی )نظیر شادی و غم( با احتمال بیشتری در حافظه ثبت شده، متعاقباً با احتمال بیشتری قابل یادآوری باشـند )Pulvermueller, 2015, 415-17(. همچنین در قشر مغز، چین و شکنهایی وجود دارد که در قسمت فرورفتگی تحت عنوان سولکوس یا شیار شناخته شده، بین شیارها برجستگی تحت عنوان ژیروس به چشم میخورد. ژیروس سینگولیت5 )کمربند(، جسم پینهای را فرا گرفته و بخش قُدامی آن در همکاری منظم با آمیگدال ،لوب پری-فرونتال )جلوی لوب فرونتال یا پیشانی(، و هیپوتالاموس ،قـادر بـه سـنجش اهمیـت محـرک عاطفـی، تنظیـم برانگیختگـی ناشـی از محـرک در تناسـب بـا شـرایط محیـط، و همـزاد پنـداری فرد بـا موقعیـت عاطفـی اسـت )بـه نقـل از Shimamura, 2013, 298(. پردازش عاطفی محرک توسط سیستم فوق، از طریق یک شبکه فیدبک یا بازخورد توجه بر ادرا ک فرد تاثیر می گذارد. در واقع، شبکه فیدبک مذکور )که از سـوی آمیگدال، قشـر پیش-پیشـانی میانی، و ژیـروس سـینگولیت بـه سـمت نواحی پـردازش حسـی بویـژه بافت عصبـی شـنیداری و دیـداری جریـان دارد(، بـر روی حجـم اطلاعات حسیِ ورودی به مغز و نحوه ادرا ک آن موثر است، به گونه ای که فرد )مثلاً، مخاطب اثر نمایشـی( از حالت تجربه حسـیِ خالص )شنیدن صـوت و دیـدن تصویـر به صورت مشـابه با سـایر افراد( خارجشـده ،

تصویر 1- چپ: لوب های اصلی در قشر مغز، راست: برش نیمرخ یا کمانی مغز شامل نواحی مختلف زیر-قشری.

)www.mayoclinic.org

ادرا کـی متفاوت با سـایر افراد را تجربـه می کند و این امر، اغلب منجربـه رفتـاری متفـاوت در گـروه مخاطبین میشـود. نکته فـوق بیانگریکی از وجوه تفاوت انسـان و ماشـین هوشـمند اسـت؛ به این معنا کـه در انسـان، پـردازش محرک هـای حسـی تا حـدودی تحـت تاثیر طرح وارههایی اسـت کـه از تجربیات، خاطرات، دانـش، و انتظارات فرد نشـات گرفته و همین امر موجب تنوع در ادرا ک محرک توسـط مخاطبین و تفاوتهای بین-فردی میشود. اما، ماشین هوشمند ،فار غ از سطح پیچیدگی و انعطاف پذیری آن، به صورت یک سیستم محرک-پاسـخ معین )پاسخ معین به محرک معین( رفتار میکند که مشـخصات این پاسـخ بر حسـب اَلگوریتم برنامهریزی ماشین قابل تعییـن و پیشبینـی اسـت. همچنیـن، هـر ناحیـه از مغـز انسـان در تعامل با سـایر نواحی آن و متناسـب با شـرایط محیط، دست خوش تغییر در عملکرد مکانی-زمانی می شود که تعقیب دقیق آن در طول ارایه محرک و طی تکالیف شناختی، دشوار است. به منظور مطالعه دقیـق عملکرد شـبکه مغز میتوان از روش هـای تلفیقی که همزمان از وضوح مکانی-زمانی مناسـب برخوردارند، بهـره برد. با این حال ،هزینه دسترسـی به شیوههای تلفیقی )نظیر اف.ام.آر.آی+ ای.ای.

فعـال مغـز جهـت ادرا ک آن را مشـخص کنـد. هـر چه مغـز مخاطب انـرژی بیشـتری جهـت توجه بـه محرکهـای عاطفی موجـود در اثر به کار گیرد، ا کسـیژن بیشـتری نسـبت بـه حالت اسـتراحت )حالت آرامـش بـا چشـمان بـاز یـا بسـته، در فـرد هشـیار( مصرف می شـود .تصویر ۳، موقعیت فرد درون تونل دستگاه را نشان می دهد. در این حالـت میتوان انواع محرکهای حسـی )شـامل صـدا، تصویر، و بو( را بـرای فـرد پخـش کـرد. یکـی از کاربردهای ایـن روش در حـوزه آثار نمایشـی، بررسـی تفـاوت کارکـرد مغز هنگام مشـاهده یـک ویدئوی آماتـور فاقـد مولفه های دراماتیک، در مقایسـه با اثر نمایشـی دارای سـناریو و کارگردانی اسـت. براسـاس تصویر ۳-ب، با افزایش سـطح تصویضبط ـر۲- شده از یک مخاطب تحت نمایش، درکلاه 1۲8-فضای الکترودی آزمایشگاه.الکتروانسـفالوگرام، در حال تماشـای ویدئوی پیچیدگـی محرکهـای حسـی از منظـر شـناختی و عاطفـی، کارکـرد 

تصویر 3- سمت چپ: فرد آزمودنی داخل تونل ام.آر.آی. راست: )الف( فعالیت نسبتاً محدود مغز هنگام مشاهده یک فیلم آماتور، )ب( فعالیت گسترده مغز هنگام مشاهده یک فیلم غیرآماتور ) در هر شکل، سه برش مختلف از مغز نشان داده شده است.(

)Hasson & Heeger, 2008, 15

جی( نسـبت به ش ـیوههای مجزا )بویژه ای.ای.جی( بیشـتر اسـت .روش دیگر جهت مطالعه عصب شـناختی مخاطبین هنگام مطالعه متـن نمایـش یا مشـاهده اجـرای آن، ردگیـری حرکات چشـم )آی-ترکینگ( نام دارد که در تلفیق با ابزار سـنجش پاسـخ عصبی خودکار

بـدن )نظیـر پاسـخ الکتریکی پوسـت، ضربان قلب و تنفـس( قابلیتخوبـی در ارزیابـی توجـه فرد بـه محرکهـای عاطفـی و برانگیختگیهیجانی مخاطبین دارد. در ادامه، هر یک از روشهای فوق به طورخلاصه معرفی میشود.

۲-1- الکتروانسفالوگرافی

الکتـرو اِنسـفالوگرافی )ای.ای.جـی(، روشـی بی خطـر بـرای ثبـت فعالیـت الکتریکـی درون مغـز اسـت کـه در حـوزه پژوهـش عصب شـناختی رواج دارد. تصویـر۲، نمایـی فرضـی از ایـن روش را نشـان می دهـد. کارکردهـای متفـاوت فـرد نظیـر خـواب، بیـداری ،حالـت اسـتراحت، تمرکـز، انجـام فعالیت شـناختی )مثلاً، مشـاهده اثر نمایشـی(، موجب تغییر در شـدت فعالیت مغز در ریتم های بالا و پایین مغز )طیف فرکانسی دلتا تا گاما6( می شود. برای ثبت ای.ای.

جـی، معمـولاً از کلاه شـامل 64 یـا ۱۲8 کانـال )تعـداد الکترودهـای ثبت( اسـتفاده میشـود. از این روش می توان برای مقایسه فعالیت مغز متخصصین هنرهای نمایشـی و مخاطبین عام هنگام مشاهده یک اثر واحد استفاده کرد.

3-1- تصویربرداری کارکردی

تصویربـرداری تشـدید مغناطیسـی کارکـردی۷، بـر اسـاس میزان مصـرف ا کسـیژن خـون در بافـت مغـز قـادر اسـت نحـوه پـردازش محـرک )مثـلاً، مولفههـای سـمعی-بصری اثـر نمایشـی( و نواحـی شـبکه گستردهای از مغز شامل سیستم لیمبیک )مرتبط با پردازشعاطفه(، ناحیه هیپوکمپال )مرتبط با حافظه(، نواحی قشر پیشانی وپیش-پیشانی )مرتبط با استدلال، همزادپنداری، و قضاوت( فعالشده است که حین مشاهده ویدئوی آماتور) ۳-الف( رخ نمی دهد.

4-1- ابزار ثبت سیستم عصبی خودکار بدن

 در بدن انسـان، فعالیت احشـایی و حیاتی نظیـر تنفس، ضربان قلـب، تحـرکات گوارشـی، دفـع، تنظیم دمـای بدن و تعریق توسـط دسـتگاه عصبـی خـودکار) ANS( هدایـت و کنتـرل می شـود کـه مشـتمل بر دو سیستم سمپاتیک )مرتبط با فعالیت جنگ و گریز( و پاراسمپاتیک )مرتبط با فعالیت هاضمه و آرامش( است8. با توجه به این امر، می توان به عنوان یکی از ش ـیوههای سـنجش برانگیختگی مخاطـب نسـبت بـه محرک هـای عاطفـی موجـود در آثـار نمایشـی )ناشـی از همـزاد پنـداری با شـخصیت های اثر(، از سـنجش فعالیت سیسـتم سـمپاتیک و پاراسـمپاتیک بـدن توسـط ابزار ثبـت ضربان قلب۹، سـرعت و عمق تنفس۱0، و پاسـخ الکتریکی پوسـت۱۱ اسـتفاده کـرد۱۲. در ایـن راسـتا لازم اسـت کـه پیـش از ارایـه محـرک آزمایشـی )مثـلاً، اثر نمایشـی بصـورت متن یـا فیلـم(، معیارهـای فیزیولوژیک فوق بر روی هر مخاطب در حالت اسـتراحت ارزیابی شـود. در واقع ،آنچـه اهمیت دارد، سـطح برانگیختگـی مخاطب ناشـی از تجربه اثر نیسـت، بلکه اختلاف سـطح برانگیختگی مخاطب پـس از تجربه اثر نسـبت به حالت پیش از آن است. دلیل این امر، تفاوت حد آستانه تهییج پذیری و کارکردهای متفاوت عصبشـناختی افراد نسـبت به هـم و بـه عبارت دیگـر، تفاوت در وا کنـش ناخودآ گاه احشـایی افراد و اختـلاف در فعالیتهای عالی مغز هر مخاطب نسـبت به سـایرین است. تصویر 4، ابزار رایج در ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن را نشـان می دهد که سه شیوه آن )هدایت الکتریکی پوست، ضربان قلب، و تنفس( در مطالعات علوم اعصاب هنر کاربرد بیشـتری دارد .شـیوه نخسـت ،GSR، بـر اسـاس وا کنـش طبیعـی بدن به اسـترس روانـی ابـداع شـده، تغییـر در میـزان رسـانایی الکتریکـی پوسـت را معمـولاً در ناحیه سرانگشـتان یا کف دسـت ثبت میکنـد. چنانچه مواجه ـهی مخاطـب بـا اثـر منجر به اسـترس شـود، میـزان تعریق و تجمـع محلول الکترولیت شـامل آب و نمک بر روی پوسـت افزایش یافتـه، مقاومـت الکتریکی آن کاهش مییابد. بـه این ترتیب، میزان رسـانایی الکتریکـی پوسـت، معیـار طلایـی برای سـنجش هیجان و

تصویر4- پنج شیوه ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن انسان.

)Salimpoor etal., 2009, 4

برانگیختگـی عاطفی مخاطب به شـمار می رود. شـاخص دیگر برایسـنجش پاسـخ عصبی خودکار بدن، توسـط ثبت تغییر ضربان قلبدر دو بانـد فرکانسـی پاییـن) LF، تغییـرات آهسـته ریتـم قلـب، بین04/0 تا ۱5/0 هرتز( و بالا) HF، تغییرات سـریع ریتم قلب، بین ۱5/0تا 6/0 هرتز( حاصل میشود که به ترتیب، مرتبط با عملکرد تلفیقی سیسـتم عصبی خودکار )سمپاتیک-پاراسـمپاتیک( و کارکرد تنفس اسـت. از ایـن رو، در حـوزه هنرهـای نمایشـی میتـوان از شـاخص عصبی شـدت تغییرات جهت تخمین برانگیختگی مخاطب، میزان جذابیـت اثـر نمایشـی، و متعاقبـاً میـزان ثبـت اطلاعـات در حافظـه مخاطب بهره برد )Vecchiato & Babiloni, 2013, 59(.

5-1- ردیابی چشم

حـرکات چشـم مخاطـب روی نواحـی مختلـف صفحه نمایشـگر محـرک )نظیـر متـن، تصویـر ثابـت، و فیلـم(، معیـار عینـی معتبـری از کارکـرد مغـز هنـگام پـردازش شـناختی و عاطفـی محـرک ارایـه می دهـد )Rayner, 1998, 381(. تحلیـل آمـاری ایـن معیـار، بویـژه زمانی که میانگین آن روی گروه مخاطبین محاسـبه شـود، سـازوکار عصبشـناختی شـامل توجـه به برخـی اطلاعات موجـود در میدان دیـداری و تغافـل از سـایر اطلاعـات را مشـخص می کنـد. تصویـر5، نمون ـهای از کاربردهـای ایـن روش را در علـوم اعصـاب هنـر نشـان میدهـد. طبـق ایـن شـکل، مخاطـب در حال نگریسـتن به پوسـتر نمایش -شامل تصویر یک انسان که بر زمین افتاده و متن نوشتاری بالای آن- اسـت. دو مولفه مهم در تحلیل حرکات چشـم، خیرگی و سا کاد نام دارد۱۳. خیرگی به معنای ثبات نگاه فرد بر یک نقطه )نظیر نقطه فرضی ۱( واقع در میدان دیداری روی صفحه نمایش است که در طی آن، پردازش اطلاعات دیداری مربوط به همان نقطه توسط مغز صورت می گیرد. سـا کاد به معنای حرکت سـریع چشـم بصورت پـرش از یـک نقطه به نقطـه ای دیگر )مثلاً، از نقطه ۱ به ۲( اسـت که در طی آن، مغز قادر به پردازش اطلاعات دیداری نیست تا وقتی که چشم دوباره روی یک نقطه جدید )نظیر ۲( ثابت بماند.

ش ـاخصهای سـنجش خیرگـی و سـا کاد )شـامل مـکان و مـدت زمـان خیرگـی، شـدت آن، فاصلـه طولـی هر سـا کاد و الویـت مکانی پویـش نقـاط روی صفحـه(، معیـاری از درجـه پیچیدگـی محرک در میدان دیداری مخاطب ارایه میدهد. به عنوان مثال، طبق تصویر فرضی 5، اولویت توجه مخاطب نقطه ۱ است که به آن خیره شده و در ادامه، پس از حل و فصل نکات جذاب موجود در این نقطه، سایرنواحی تصویر را میپوید تا سرانجام در جستجوی اطلاعات نوشتاریپوسـتر -نظیر نام کارگردان و زمان اجرای اثر- به نقطه ۱۳ می رسـد .تغییر در الگوی فوق، پس از مشـاهده نمایش نسـبت به قبل از آن ،اطلاعـات عصبشـناختی را پیرامون ادرا ک فرد از اثـر ارایه می دهد.

۲- مرور سوالات

اطلاعاتـی که تا کنون ارایه شـد تنها در صورت پاسـخ به سـوالات بنیادین یا تامین اهداف کاربردی در حوزه هنر ارزشـمند است. یک سـوال این اسـت که آیا می توان تاثیر عصبشـناختی نمایش را بر هر مخاطـب و میانگیـن تاثیرگـذاری آن را بـر گروه مخاطبین سـنجید؟ اما، سـوال مهمتر این اسـت که آیا موفقیت یک اثر یا رجحان یکی بر سـایرین، در گروِ تفاوتهای بین-فردی مخاطبین )نظیر جنسـیت و سـطح تحصیلات یا دانش و تجربه( قرار دارد، یا فقط از مولفه های دراماتیک اثر که قبلاً به گونهای مشـخص و ثابت طراحی شـده تاثیر میپذیرد و همان گونه نیز به شکلی یکسان قابل داوری است؟ چرا مشـاهده مجدد برخی آثار نمایشـی موجب کاهش اختلاف در تنوع ادرا ک مخاطبیـن نسـبت بـه بـار اول، و برخی دیگر موجـب افزایش آن میشـود؟ بـرای پاسـخ به سـوالات فـوق، می توان ش ـاخصهای عصبشـناختی )نظیـر حافظـه، توجـه، مطلوبیـت، و هیجـان( را کـه در حیـن تجربـه اثر بدسـت آمـده با وضعیـت رفتـاری مخاطب و مصاحبه روان شناختی با وی، پس از تجربه اثر مقایسه کرد تا اساس عصبشـناختی لـذت مخاطـب از یـک اثـر در عیـن احسـاس مـلال نسبت به سایر آثار مشخص گردد؛ آنچنان که سروده ای از شیکسپیر را بی آنکـه بدانـد، بـه خاطر میسـپارد: “گل را ا گر آفت زنـد، علف هرز بـر جل ـوهاش فائـق آید/زیباترین چیزها به دسـت خود میپوسـند /همچـون زنبقهـای پلاسـیده کـه بویشـان بدتـر از گیاهـان هرز در مشـام می پیچد” )شیکسـپیر، سـونات ۹4(، ولی زیبایی یک نخل یا تصویر هوایی از جنگل را در یک فیلم سینمایی پر هزینه، به راحتیاز یاد میبرد. در مقایسـه این دو مثال، تلاش شیکسـپیر برای ایجادعاطفه منفی، موجب ثبت اطلاعات دراماتیک در حافظه درازمدتفرد میشود، حال آنکه تلاش کارگردان فیلم در عین نمایش طبیعتزیبا، از انصاف زیباییشـناختی مخاطب به دور میماند، و دلیل آن نـه بی انصافـی مخاطـب، بلکه نحوه چینـش مولفه هـای دراماتیک توسـط خالـق اثـر در تناسـب با نیـاز روانی افـراد در هـر دوره از زندگی اجتماعی اسـت. علوم اعصاب هنر می تواند اسـاس گرایش مخاطب به یک اثر و اجتناب ناخودآ گاه وی از سایر آثار را آشکار کند.

3- طیف عاطفه و ویژ گی های آن از منظر علوم اعصاب

طبق علوم اعصاب عاطفه، هر محرک عاطفی نظیر آنچه در قالب تصویر، موسـیقی، عبارات شفاهی رایج، متن ادبی یا اجرای نمایش عرضه می شـود، با سـه مولفه والانس )ارزش عاطفی محرک(، آروزال )سـطح برانگیختگـی ناشـی از شـدت محـرک( و دامیننـس )قـدرت محـرک در غلبه یا چیرگی( قابل توصیف اسـت۱4 کـه مجموعه آن، بر توجه مخاطب به اثر و میزان بخاطرسـپاری آن در نواحی مشـخصی از مغـز تاثیـر میگـذارد. طبـق مـدل روانشناسـی عاطف ـهی اِ کمـن ،شـش عاطفه اصلی عبارتند از خوشحالی، غم، ترس، خشم، تعجب و چنـدش )Ekman, 1992, 119-21(. بـه عنوان مثـال، وجه افتراق خوشـحالی و غـم در والانـس ایـن دو عاطفـه اسـت کـه بـه ترتیـب ،مثبت و منفی اسـت. از سـوی دیگر، غم ناشـی از ملال و ترس حین فـرار در میـزان برانگیختگی با هم تفاوت دارند کـه غالباً برانگیختگی )آروزال( در ترس بیشـتر اسـت. همچنین، ترس و خشم هر دو دارای ارزش منفی و قدرت برانگیختگی یکسـان هسـتند اما فرد هراسـیده مغلوب است و فرد خشمگین حمله ور، که این نکته وجه افتراق دو عاطفه فوق با معیار دامیننس یا چیرگی است. سازوکار پردازش این

تصویر 3- سمت چپ: نمای فرضی از یک آزمودنی در حال تماشای پوستر نمایش روی مانیتور کامپیوتر متصل به دستگاه ردیاب چشم. راست: الگویی فرضی از نواحی خیرگی چشم آزمودنی و شدت آن: الگوی سا کاد )پاره خط ها(، و الویت مکانی نگاه فرد )شمارگان 1 تا 18(.

پوستر: )خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی، طراح و کارگردان: علی رفیعی، تئاتر شهر ،1356(

تفاوتها در نواحی مختلفی از سیسـتم عصبی مرکزی بویژه در لوبگیجگاهی مغز )بخش ۱، شکل ۱( نهفته است که بخشی از آن به نامسیسـتم لیمبیک در ارتباط مداوم با قشـر پیش-پیشـانی )جلوتر ازقشـر پیشـانی یا فرونتال( موجب پردازش عاطفی محرک با توجه بهانتظارات، شرایط فعلی، تجربیات قبلی، و دانش مخاطب می شود .از آنجا که طبق مدل فیلتر توجه۱5، ظرفیت مغز انسان برای پردازش محرکهای حسی در هر بازه مشخص از زمان محدود است )به نقل از Sullivan, 1976, 168(، کوبندگـی عاطفی محرک یا ضربه هیجانی -کـه مولفـه اصلـی آثـار نمایشـی را تشـکیل میدهد- با جلـب توجه مخاطـب بـه برخـی اطلاعـات موجـود در اثـر، موجب غفلت از سـایر اطلاعات می شـود. این امر زیر سطح آ گاهی فرد رخ میدهد و عامل مهم در بخاطر سـپاری برخی اطلاعات و عـدم انتقال اطلاعات دیگر از حافظه کوتاهمدت، به درازمدت است. هیجانات، نقش مهمی در بخاطر سـپاری یا از یاد زدودگی اطلاعات دارد. نکته مهم این اسـت کـه حتـی ا گر فرد قـادر به یادآوری محـرک عاطفی-هیجانی نباشـد ،همچنـان ممکـن اسـت عواطـف ناشـی از آن محـرک را به یـاد آورد ،زیـرا در شـبکه مغز، جایگاه ثبت عواطـفِ مرتبط با محرک هیجانی از جایگاه ثبت آن محرک متمایز است .

  1. وجـوه عاطفـی آثـار نمایشـی و پـردازش عصب شناختی آن

بعضـی از متخصصیـن هنـر بر ایـن باورند که تاثیر شـعر بـر ادرا ک مخاطب، فراتر از یک کلِّ قابل تجزیه به اجزاء است. به عنوان مثال ،در قطع ـه ای از امیلـی دکینسـون، عبـارات به گونه ای بـه دنبال هم میآینـد کـه ضربـه ای بـر ادرا ک خواننـده وارد میشـود: “آنچنان در حضورم فرو افتاد/ که شنیدم چگونه بر زمین کوبید/ روی سنگ ها تکه تکه خرد شد/ و در ذهن من از درون پاشید” )به نقل از Scarry, 9 ,1998(. ایـن نظـر در مورد آثار نمایشـی )بصورت اجـرای نمایش یا متـن آن( نیـز صدق می کند. در این رابطه، نمونه ای از قطعات ادبی در نوشته ای از مارسل پروست قابل توجه است، که اشتیاق خود از تماشای دختر شیرفروش در ایستگاه قطار را چنین وصف میکند:

نمیتوانسـتم از چهـره زیبایـش روی بتابـم؛ چهرهای کـه هر چه بیشـتر به سـمت مـن میآمد، همچـون آفتابی گلگـون که بتوان بـه آن خیـره نگاه کرد ولی کور نشـد در نظر بزرگ تـر جلوه می کرد .همچنـان نزدیـک و نزدیکتـر میشـد و در حالـی کـه فروغـی در صورتـش بـه رنـگ طلایـی و سـرخ مبهوت تـان میکـرد، آگاهانه در آن شـلوغی جمـع زیبایـی خـود را به رخ میکشـید )بـه نقل از Scarry,1998, 6(.

4-1- تاثیرپذیری عصبشناختی مخاطب از متون ادبی و نمایشیطبق مطالعات علوم اعصاب، بیان یا توصیف محرک های حسی قادر است تا نواحی عصبی مرتبط با پردازش بدنی-حسی مغز )قشر سوماتو-سِنسوری( را حتی در غیاب محرک برانگیزد، بی آنکه شرایط حسـی مورد وصف -نظیر بوی بد، شـیء متلاشـی، یا چهره زیبا- در

55

دنیـای فعلـی مخاطـب موجـود باشـد. به عنـوان مثال، در سـونات۹4 شیکسـپیر که قبلاً به آن اشـاره شـد، با دیدن یا شـنیدن عبارت زنبقهای پلاسیده، نواحی مرتبط با پردازش بویایی در قشر ویژه ایاز مغز۱6 فِعال میشـود. پدیده فوق، طبق نظریه عصب-روانشـناسدونالد هب، قابل توجیه است که بیان میکند “هر دو سلول عصبی یـا سیسـتمی از س ـلولها که مکـرراً به صـورت همزمان فعال شـوند ،بـه تدریـج با هـم ارتبـاط مییابنـد “)بـه نقـل از Levy, 1997, 851(. نـوع انسـان همواره در برخـورد با علف های هرز یا گل های پلاسـیده و س ـاقههای فاسـد آن در آب، بوی تعفن را استشـمام کرده و اینک هنـگام خوانـش متن یا شـنیدن عبارات فـوق، تجربه حـس بویایی و نمـاد واژگان را در کنـار هـم قـرار میدهـد. در این رابطـه، دو عامل بـر کارکرد شـناختی مخاطـب موثر اسـت: نخسـت، درک مخاطب از موقعیت که در طول زمان )از ابتدای روایت تا نقطه زمانی مورد نظر( و به واسطهی آ گاهی وی از طرح نمایشی )پلات، به معنای سلسله وقایعـی کـه در کنـار هم چیده شـده اسـت( به دسـت آمـده و از این طریـق، موجـب افزایش توجـه مخاطب به سـرنخ هایی بـا محتوای حسیِ مهم میشود؛ دوم، هنر خالق اثر در بازی با عبارات و توصیف شـرایط بـه گون ـهای کـه ادرا ک مخاطـب تسـهیل شـود. بـه عنـوان مثـال، هنـگام خوانش متن زیـر، این احتمال وجـود دارد که ادرا ک مخاطبین شیکسـپیر -که نمایشنامه مکبث را به طور کامل مطالعه کـرده و از دلیـل وسـواس لیـدی مکبث نسـبت به خـون آ گاه اند- در مقایسه با سایرین متفاوت باشد:

طبیـب )خطاب به پرسـتار:( اینک چه میکنـد؟ ببینید چگونه دستهایش را به هم می ساید! ]…[ لیدی مکبث: هنوز بر اینجا لک ـهای اسـت. دور شـو ای لکه دوزخـی! […] از اینجـا هنوز بوی خون میآید. تمام عطرهای عربسـتان، این دسـت خرد را نتواند سترد )شکسپیر ،۱۳۹۲، ۱66-۷، پرده 5، صحنه ۱(.

بـه گونـه ای که در دو گروه مختلف افراد، موجب گرایش و تمایل به سـوی محرک یا مهار و خودداری نسـبت به آن شـود۱۷. این نکته به اثبات رسیده است که هر چه هنر خالق اثر در توصیف موقعیت و چینـش هدفمند عناصر روایی بیشـتر باشـد، تفاوت بیـن گروه های مختلـف مخاطبین از حیث فعالیت مغـز هنگام پردازش مولفه های اثـر کاهـش مییابـد )Hasson & Heeger, 2008, 3(. سـروده های شیکسپیر، ظرایف زبانی دیگری هم دارد که مرتبط با دوره زیست او اسـت. نوشـتار شیکسـپیر، سرشـار از مـوارد تغییـر نقـش واژگان یـا جابجایـی کارکـردی۱8 اسـت، کـه در آن نویسـنده بـه تغییـر نقـش دسـتوری برخـی واژگان جهـت تا کیـد بـر معنـای آن و جلـب توجـه مخاطـب می پـردازد؛ بـه عنـوان مثـال، اسـم را بـه جای فعـل به کار می بـرد یـا واژه ای را که عموماً در زبان رایـج مردمان دوران به عنوان صفـت کاربـرد دارد، بـه جای اسـم می نشـاند و نظایـر آن. این گونه بازی هـای زبانی در متن اصلی، به دلیل افزودن به بار شـناختی اثر ،موجـب افزایش فعالیت ویژهای در مغز مخاطب میشـود که هنگام مطالعـه متـن ساده شـده امکانپذیـر نیسـت و بـا توجه بـه ظرفیت محـدود مغـز در هـر لحظـه جهـت پـردازش محـرک، سـازوکار عصب شـناختی مغـز بویـژه در ناحیه ژیـروس سـینگولیت )بخش ۱، تصویـر ۱( بـه گونـه ای تغییـر میکنـد کـه تعجـب مخاطـب و میـزاندرگیـری وی بـا عبـارات نامتعـارف )تغییر نقـش واژگان( حل و فصلشـود )916 ,2013 ,Keidel & Thierry(. حـل ایـن تعـارض، نیازمندتوجـه انتخابـی بـر روی محرک مـورد نظر یـا توجه پایـدار روی برخیوجوه محرک است که موجب تغافل ناخواسته فرد از سایر اطلاعات میشـود. ایـن در حالـی اسـت کـه بازیگـران پیـرو مکتـب استانیسلاوسـکی، قـادر بـه تسـلط بـر قـوای شـناختی خود )شـامل توجـه بـه درون و توجـه به محیط( حیـن اجرای نمایش انـد و دلیل آن، صرفـاً تمریـن مکـرر نمایش پیـش از اجرا نیسـت، بلکـه بازیگر با تمرین حافظه عاطفی۱۹، این توانایی را یافته تا بدون سلب ظرفیت عصب شـناختی مرتبـط بـا حافظـه، عاطف ـهی مرتبـط بـا موقعیـت دراماتیـک را در زمـان لازم بـروز دهـد و از قـوای شـناختی توجـه و تصمیمگیری در هر لحظه از اجرای نمایش به طور بهینه بهره برد، تا نه تنها بر باورپذیری نقش افزوده گردد )تامین هدف هنرمند(، بلکه در میـزان انـرژی مغـز جهـت کارکردهای اجرایـی دیگر نظیـر حافظه کاری -بـه معنـای فعالیت موازی مغز جهـت مدیریت همزمان چند عملکـرد اجرایـی در بـازه زمانـی معیـن- صرفهجویـی شـود )تامیـن هـدف پژوهشـگر علـوم اعصـاب(. ایـن توانمنـدی منحصـر بـه فرد ،مدیـون انعطافپذیـری مغـز یـا کشسـانی عصبـی اسـت کـه نوروپلاستیسـیته نـام دارد. نوروپلاستیسـیته مثبـت و منفـی، که به ترتیـب، بـه دلیـل تمریـن مـداوم یـک مهـارت و عـدم تمریـن آن در درازمـدت حاصـل می شـود بـا تغییـر در وضعیت س ـلولهای عصبی )نورون(، تغییر میزان ترشـح و تجمع مواد شـیمیایی در فضای بین هـر دو نـورون )سـیناپس( و تغییـر تدریجی در سـاختار مغـز، موجب افزایش یا کاهش توانمندی فرد در هدایت قوای شـناختی می شـود کـه نتیجـه آن اغلـب در رفتـار فـرد بـروز می یابـد )Ramachandran, 2005, 370 ; Schmeichel, 2007, 241(. در ارتبـاط بـا آثـار نمایشـی ،پدیـده فـوق نـه فقـط در بازیگـران، بلکـه در مخاطبیـن اثـر نیـز رخ میدهد. پژوهش عصب شناختی روی مخاطبین برخی آثار نمایشی معاصـر )نظیـر بـاغ وحـش شیشـه ای، سـاندیتون، و مـرد شـنی، بـه ترتیـب نوشـته ی تنسـی ویلیامـز، جیـن آوسـتن، و ای.تـی.اِی هوفمـان(۲0 و قطعاتـی از مجموعـه داسـتانی هری پاتر )اثـر جی.کی .رولینـگ کـه بـه زبـان رایـج فعلـی نوشـته شـده( در مقایسـه بـا آثـار غیردراماتیـک و متـون غیرداسـتانی، تفاوت معنـاداری را در فعالیت سیسـتم عصبی خودکار این افراد نشـان میدهد )Brouwer & Ho-gervorst, 2015, 2(. همچنیـن، ثابت شـده اسـت کـه تفاوت مذکور دارای همبسـتگی مستقیم با میزان تجربه مخاطب از آثار نمایشی و داسـتانی اسـت )Hsu & Jacobs, 2015, 283(. طبـق ایـن پژوهـش ،هنگام خوانش قطعات عاطفی در مقایسه با قطعات خنثی، فعالیت سیسـتم عصبی سـمپاتیک )مسـئول رفتـار جنگ و گریز( نسـبت به سیسـتم پاراسـمپاتیک )مسـئول رفتـار آرامـش و هاضمـه( افزایـش مییابـد و ایـن امر موجب تغییر رسـانایی الکتریکی پوسـت و کاهش شـدت ضربـان قلـب در فرکانسهـای بـالا) HF، طبـق توضیحـات بخـش ۱-4( میشـود. همچنین، در این حالت، میـزان فعالیت مغز در کاسـه سـر در بانـد فرکانسـی آلفا )فرکانسـی که در زمـان بیداری وآرامـش در ناحیـه پسِ سـر با بسـتن چشـم بـروز می کند و شـدت آنحین فعالیت هایی که به توجه بیشتر نیاز دارند کم می شود( کاهش مییابـد. همچنیـن در ایـن حالـت، از شـدت انـرژی مغـز در ناحیـهپیشانی در باند فرکانسی تتا )مرتبط با تمرکز و توجه( بطور معنادار ومتناسب با شـدت هیجان آفرینی محرک )آروزال( کاسته می شود. از سوی دیگر، اختلاف شدت فعالیت مغز بین دو نیمکره راست و چپ قشـر پیشـانی )فرونتال(، گرایش فرد به محرک یا مهار وی نسبت به آن را نشـان می دهد. به این ترتیب، می توان از معیار ناقرینگی قشـر فرونتـال برای سـنجش جذابیت اثـر جهت مانـدگاری آن در حافظه مخاطـب بهـره بـرد )Furman & Hasson, 2007, 460(. ایـن امـر بـا تصویربـرداری کارکـردی از لـوب گیجگاهـی مغـز -مرتبـط بـا میـزان یـادآوری موقعیت هـای مختلـف موجـود در اثـر- امکانپذیـر اسـت )Astolfi et al., 2008, 84(. معیـار دیگـر جهـت پیش بینـی موفقیت اثر، شـاخص اشـتغال عصبی۲۱ است که به واسـطه ثبت فعالیت مغز مخاطـب حیـن توجـه بـه یک محـرک بصـورت همزمان با سـنجش سرعت و صحت وا کنش وی نسبت به محرک دیگر محاسبه می شود )Kagna & Kima, 2015(. این شـرایط آزمایشی، تحت عنوان آزمون محـرک اولیه-تکلیـف ثانویـه۲۲ شـناخته میشـود. میتـوان از فـرد آزمودنـی )مخاطـب( درخواسـت کـرد کـه در حیـن تماشـای فیلـم ضبطشـده از اجـرای یـک نمایـش )محـرک اولیـه(، هـرگاه صـدای معینـی )مثـل بوق( در آزمایشـگاه پخش شـود، بلافاصله با فشـردن یـک کلیـد روی کیبـورد کامپیوتـر بـه شـنیدن صـدا وا کنـش دهـد .میانگیـن زمان وا کنش مخاطب به تکلیـف مذکور، تخمین خوبی از سـطح اشـتغال عصبشـناختی یا درگیری ذهنی وی با محرک اولیه ارایـه میدهـد. طبـق مطالعـات دراماتیک، یکـی از دلایـل محتمل بـرای موفقیـت آثـار نمایشـی )بـه معنای جلـب توجه گـروه هدف یا عمـوم مـردم(، پیـروی از سـاختار ارسـطویی در روایـت اسـت کـه از چارچـوب معینـی در آغاز، میانـه، و پایان اثر، همراه بـا اوج و فرود در بخـت و اقبـال پروتا گونیسـت، و بازه هـای زمانـی هیجانانگیز برای مخاطـب تبعیت می کند. سـاختار فوق که وحـدت زمانی-فضایی-علّـی را در ادرا ک مخاطـب بـه بار می آورد، در خاتمـه، موجب تجربه کاتارسـیس۲۳ )بـه دلیـل همزادپنـداری با پروتا گونیسـت( می شـود .افزایـش غوط ـهوری عاطفـی )ایمـرژن( در اثـر، موجـب افزایـش خودآ گاهی مخاطب نسـبت به عواطف و کشـمکش های موجود در آن شـده، بـه خـروج وی از وضعیـت خنثـی نسـبت بـه رخدادهـا و ش ـخصیتهای اثـر و سـوگیری عاطفـی نسـبت بـه بعضـی از آنهـا میانجامـد. همزادپنـداری ناشـی از این سـوگیری، متعاقبـاً موجب افزایـش کارکردهـای شـناختی مخاطـب )نظیـر توجـه، اسـتدلال، و بخاطرسـپاری وقایـع( بـرای تعقیب بهتر اثر میشـود. البتـه، باید در نظـر داشـت که بسـتر ژنتیک فرد و عوامل محیطی موثـر بر آن )که در طـی زمـان منجر بـه تغییرات اِپیژنتیک خواهد شـد(، و نیـز تغییرات شـناختی و فکـری )بویـژه بعـد از بلـوغ(، ممکـن اسـت شـرایط برانگیختگـی و نگـرش فـرد در مواجهـه بـا محرک هـای عاطفـی را دسـتخوش تغییـر کنـد، بـه گون ـهای کـه اثـر نمایشـی غیرمنطبـق بر سـاختار ارسـطویی و خوشسـاختار )نظیر آثـار پسـت دراماتیک( نیزبـرای گروهـی ویـژه از مخاطبیـن جـذاب باشـد. طبـق نظریـه علوماعصـاب اجتماعـی و عاطفـی، عوامـل فـوق شـامل ژن، یادگیـری، وشـناخت، به ترتیب، فرآیندهای اول، دوم، و سـوم در تکامل شـبکهعاطفـی مغز انسـان به منظور بقاء در شـرایط هیجانی دشـوار اسـت)Panksepp, 2010, 534(. میـزان جذابیـت اثـر، تحـت تاثیـر میـزان تخصـص فـرد در حوزه درام نیز قـرار دارد. طبق یک پژوهش توسـط دسـتگاه ردگیـری حرکات چشـم )بخـش ۱-5( بـر روی مخاطبین اثر نمایشی بیکلام شامل موسیقی و حرکت )رقص باله(، مشخص شد که ثبات نگاه یا خیرگی به عنوان شاخص توجه هنگام تماشای فیلم ضبطشـده از اثـر بین دو گـروه متخصص هنرهای نمایشـی و عام به طور معناداری متفاوت است؛ به این معنا که میانگین زمان خیرگی روی هر نقطه از تصویر در گروه متخصص، نسـبت به گروه عام بطور معناداری کمتر است. نتیجه حاصل، احتمالاً دلالت بر این امر دارد کـه پردازش شـناختی و ادرا ک محـرک در مغـز متخصصین هنرهای نمایشـی )به واسـطه انتظارات ویژه و قدرت پیشبینی بهتر ناشی از طرح وارههـای موجـود در حافظه درازمدت( نسـبت بـه گروه عام به طـور معنـاداری س ـریعتر رخ می دهـد. همچنیـن بـا نمایـش مجدد فیلـم مـورد نظـر بـرای دو گـروه متخصـص و عـام مشـخص شـد کـه میانگیـن پاسـخ در گـروه متخصـص در بـار دوم نسـبت بـه بـار اول ،بـدون تغییـر معنادار باقـی مانده، در حالیکه در گـروه عام، میانگین پاسـخ بـار دوم نسـبت به بـار اول بطور معنـاداری کاهـش یافته، به گون ـهای کـه اختـلاف بیـن دو گـروه متخصص و عـام در دفعـه دوم ،بصـورت معناداری نسـبت به دفعه اول کاهـش یافته، هر چند هنوز تفـاوت معنـادار بیـن آنها به قوت خـود باقی اسـت )McKechnie & Stevens, 2005, 108(. در ایـن رابطـه، نکتـه مهمـی وجـود دارد کـه الگوی خیرگی چشـم مخاطب هنگام تماشـای فیلم و تصویر ثابت را متمایـز میکنـد. طبـق تحقیقات عصب شـناختی به شـیوه ردگیری حرکات چشم، در صورت نمایش اثر هنری بصورت تصویر ثابت، این احتمال وجود دارد که همه مخاطبین، روی نواحی خاصی از تصویر خیـره شـوند. حـال آنکـه، حیـن تماشـای اثـر هنـری بصـورت فیلـم )دارای پویایی زمانی بین فریمها و متغیر از یک برداشت به برداشت دیگـر(، مخاطبین نه تنها به نواحی مشـابه نـگاه میکنند، بلکه این رفتـار را در زمـان مشـابه بـا سـایر افـراد بـروز میدهنـد. ایـن امـر بـه سـنکرونی )همزمانـی( توجه معروف اسـت و اسـاس نظریـه توجه در پیوسـتگی سینماتیک۲4 را تشکیل می دهد )به نقل از Shimamura, 170 ,2013(. همزمانی توجه تحت تاثیر مولفه های مختلفی اسـت و قـدرت کارگردان در چینـش مولفه های اثر )به گونه ای که توجه ا کثر مخاطبین در هر لحظه از طول فیلم به هدف واحدی جلب شـود( ،موجـب افزایـش احتمـال آن میگـردد. روش دیگـر بـرای سـنجش تاثیرگذاری عاطفی ناشـی از محرک های حسـی، ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن مخاطب است. طبق یک پژوهش مشخص شد کـه توجـه شـنیداری بـه قطعـات عاطفـی داسـتان، بـا ضربـان قلب مخاطـب همبسـتگی معنـادار منفـی دارد و موجـب فعالیـت نواحی مشـخصی از مغـز مرتبط بـا همزادپنـداری می شـود )Altman & Ja-cobs, 2012, 202(. یکـی از عوامـل مهم برای ایجاد همزادپنداری در

مخاطـب، تعلیق اسـت. تحقیقات عصبشناسـی در حـوزه ادبیاتنمایشی، تعلیق در روایت را پدیده ای می داند که به مثابه ی نیرویمحرکـه بـرای ایجـاد کشـش در ذهـن مخاطـب و ایجاد توجـه پایدارعمـل میکنـد و بـه اسـتناد یا کوبـز: “بـه غوطـه وری مخاطـب در اثـر میانجامـد کـه طبـق مـدل عصب شـناختی پوئتیـک قابـل توضیح اسـت “)Jacobs, 2015(. تعلیق با فرآیندهای شـناختی-عاطفی مغز نظیـر انتظـار و پیشبینـی در ارتبـاط اسـت کـه به واسـطه سـوالات واضـح یـا ضمنـی در ذهـن مخاطـب ایجـاد می شـود، به نحـوی که اغلـب، از عـدم آ گاهـی وی نسـبت بـه حل و فصـل وقایـع می کاهد .هنـگام مشـاهده اثر نمایشـی یـا مطالعه متـن تعلیقآمیز )بـه عنوان مثـال، زمانـی کـه شـخصیت محـوری اثر بـا موانعـی از جانـب رقبا یا تناقضـات درونـی روبـرو می شـود(، مخاطـب گامبـه گام همـراه بـا پروتا گونیسـت بـه دنبـال راه حـل میگـردد، در حالیکـه همزمـان با ادامـ هی رویدادهـا، کارآمـدی هـر راه حـل را نیز می سـنجد )Virtue, 2281 ,2008(. لازم بـه ذکـر اسـت کـه در مواجهـه بـا آثـار منطبـق بـر سـاختار ارسـطویی، تعلیق در قالب کنش نمایشـی )ا کشـن( شـکل می گیرد، اما، در آثار خوشسـاخت و رئالیسـتیک، بهتدریج از طریق دیالوگ و بدهبس ـتانهای کلامی صـورت میپذیرد. به عنوان مثال ،در طول یک اثر نمایشـی که به تدریج رابطه خصمانه دو شـخصیت را پرداختـه، موقعیـت مقتضی برای هلا کت یکی به دسـت دیگری را متصور سـاخته، صحنه تعارف فنجان قهوه از سـوی یکی از طرفین ،مخاطـب را بـه پیشبینـی وجـود سـم در فنجـان دیگـری رهنمـون می کند. فار غ از میزان درسـتی این پیشبینی، فرآیند فوق در مسـیر حرکت نمایش یا روایت و طی موقعیتهای مختلف آن شکل گرفته و طبق نظریه سـاختاری عاطفه در آثار نمایشـی نیازمند حل و فصل است: “ساختار داستان باید علاوه بر ایجاد تعلیق بواسطهی وقایع ،شـامل حل و فصل آن نیز باشـد به گونهای که مخاطب سرانجام به رهایی از تعلیق دست یابد” )Lichtenstein & Brewer, 1982, 474(. نواحـی جلـوی مغز )لوب فرونتال و جلوتـر از آن: لوب پری-فرونتال؛ بخش ۱، شکل ۱( قشر تکامل یافتهای از سیستم عصبی انسان است کـه در صورت آسـیب به آن، قدرت اسـتدلال، ارزیابـی، پیشبینی و قضـاوت، کنتـرل کارکردهـای اجرایـی، تصمیم گیـری، و بطـور کلـی شـعور برتر انسـان -نسـبت بـه پسـتانداران دیگر- ضعیف میشـود .یافته هـای عصبشـناختی نشـان می دهـد کـه هنـگام تجربـه ی اثر نمایشـی، زمانـی کـه تعلیق به اوج میرسـد، تحلیل شـرایط توسـط مخاطب -به منظور رهایی پروتا گونیسـت از شرایط دشوار- موجب افزایش فعالیت قشـر عالی مغز بویژه در لوب پری-فرونتال می شود .همچنیـن، طبـق مطالعه اخیر در حوزه هنرهای نمایشـی مشـخص شد که تعلیق در روایت و اضطراب ناشی از آن موجب افزایش انتشار گازهای محلول و نامحلول در خون افراد )شامل اسِتون، ایزوپرن، و دی-ا کسـید کربن۲5( میشود و متعاقباً حجم این گازها به واسطه تنفـس و بـازدم مخاطبیـن در سـالن نمایـش افزایـش می یابـد ،به طوری کـه مثـلاً، در طـول نمایـش فیلـم عطـش مبـارزه )لاورنس ،۲0۱5( زمانـی کـه فیلم به اوج هیجان می رسـد، تجمع گازهای فوق در سـالن نمایـش به طور معناداری نسـبت به زمان تماشـای سـایرقطعات فیلم افزایش می یابد )Williams & Stoenner, 2016, 260(.یافتـه فـوق بـه ایـن دلیـل مهم اسـت کـه عملکـرد سیسـتم عصبیخـودکار بـدن )مسـئول کارکردهـای غیـرارادی، نظیر تنفـس و تپشقلـب( را در ارتبـاط بـا فعالیت شـناختی ناخـودآ گاه مخاطب نشـان میدهـد. در ادامـه، ش ـاخصهای عمـده جهـت ثبـت فرآیندهـای عصب شـناختی مخاطب به شـیوه الکتروانسـفالوگرافی کمّی هنگام تجربه اثر نمایشی بیان می شود .

4-۲- شاخص های عصب شناختی۲6

 

تصویر6- راست: ابزار ثبت فعالیت الکتریکی پوست، ضربان قلب و تنفس )شرکت Neurobit(، چپ: هدست ثبت فعالیت مغز )شرکت NeuroSky(.

منحصراً با تکیه بر روش ای.ای.جی کمّی )بخش ۱-۲(، معیارهای عصبشناختی زیر برای ارزیابی کارکردهای شناختی مخاطب هنگام مواجهه با اثر نمایشـی قابل اسـتفاده است: الف( شاخص مطلوبیت ،کـه منظـور از آن بـه طـور کلی، خوشـایندی اثـر برای مخاطب اسـت .اساس این معیار در تفاوت سطح فعالیت دو نیمکره راست و چپ مغز در لوب پیشـانی در هر لحظه از زمان اسـت، به شـرطی که شخص در حالت هشیاری )مرتبط با دو بازه فرکانسی مغز شامل آلفا ، و تتا ( باشد؛ ب( شـاخص حافظـه، کـه توان مخاطـب را در یـادآوری خـودکار و نیز بازشناسی مولفههای اثر تخمین میزند. شاخص فوق نیز با استفاده از شـدت فعالیـت مغـز در بانـد فرکانسـی تتـا در نواحـی لوب پیشـانی محاسبه میشود و بر اساس عدم تقارنِ فعالیت نیمکره چپ )مرتبط با انتقال اطلاعات محرک از حافظه کوتاه به درازمدت( نسبت به نیمکره راسـت )مرتبط با اسـتخراج اطلاعات از حافظه درازمدت(، به ترتیب ،میـزان بخاطـر سـپاری و یـادآوری اطلاعـات را پیشبینـی میکند؛ ج( شاخص توجه، که میزان توجه پایدار فرد را هنگام مطالعه یا مشاهده اثر نمایشـی نشـان میدهد. این شـاخص با محاسـبه فعالیت مغز در سرتاسـر لوب پیشـانی )فـار غ از جهـت نیمکرههـا( و در بازه فرکانسـیآلفای پایین )آلفا نزدیک به تتا( و بازه فرکانسی بتا) B، یکی از باندهایفرکانسی بالای مغز که در آن تغییرات فعالیت عصبی با سرعت زیاد رخ میدهد و طی آن، مغز نیازمند صرف انرژی بیشتر جهت پردازش فعالِمحرک و کنکاش در آن اسـت( به دست میآید. در ادامه، یک ایدهی کاربـردی از ش ـاخصهای فـوق در حـوزه نمایش پیشـنهاد میشـود .

5- پیشنهاد کاربردی در حوزه تئاتر

ارتبـاط هنـر و علـوم اعصـاب زمانـی سـودمند اسـت کـه بازخـورد بلافصـل تماشـا گران از طریـق ثبت عصبشـناختی تسـهیل شـود تا امکان چینش بهینهی مولفههای دراماتیک فراهم آید. چنانچه ابزار ثبـت در اختیار پزوهشـگران قرار گیرد، میتـوان در بعضی از اجراهای نمایشـی، چند جایگاه در سـالن تئاتر را -طبق تشخیص متخصصین درامشـناس و عصبشـناس- بـه داوطلبین بررسـی عصبشـناختی مرتبـط بـا نمایـش اختصـاص داد. تصویـر 6، ابـزار قابـل حمل جهت ثبـت پاسـخ الکتریکی پوسـت، ضربـان قلب، نـرخ تنفـس، و ای.ای.

جی کمّی را نشـان میدهد. اسـتخراج اطلاعات سودمند از دادههای فـوق بـا طبقهبندی گـروه مخاطبین طبـق خصوصیـات دموگرافیک )نظیـر سـن، جنسـیت، و تحصیـلات(، امکانپذیـر اسـت. همچنین میتوان نتایج ثبت عصبشناختی گروه متخصص هنرهای نمایشی یـا عوامـل اجرایـی اثـر را )کـه فیلـم ضبطشـده از اجـرای خـود را قبـلاً مشـاهده کردهاند(، با نتیجه گروه مخاطبین غیر متخصص مقایسـه کرد تا تفاوت جذابیت اثر برای مخاطب عام و متخصص برآورد شود و اختلاف جذابیت اثر از دید خالق آن و مخاطب آشکار گردد .

اجتمـاع تماشـا گران در سـالن تئاتـر بـرای مشـاهده اثر نمایشـی ،فرصتی متفاوت جهت مطالعه عصبشناختی رفتار اجتماعی انسان و بررسـی اسـاس زیسـتی مغـز در مواجهـه بـا محرکهـای شـناختی و عاطفی مطابق با تعریف علوم اعصاب اجتماعی فراهم میکند. تئاتر ،یـک مـدل از زندگـی اجتماعی اسـت کـه در آن محرکهـای عاطفی و شناختی غیرآماتور و پیشپرداخته، به صورتهدفمند ارایه میشود .در عین حال، تماشـای اثر در سـالن نمایش یا بر پرده سـینما، از چند منظـر بـا تجرب ـهی آن در محیـط آزمایشـگاه متفـاوت اسـت کـه از آن جمله میتوان به شرایط متفاوت ارایه صوت و تصویر و نیز محدودیت شـناختی مخاطـب بـه دلیـل آ گاهی وی نسـبت بـه شـرایط آزمایش )تجربه اثر به صورت ایزوله، و به عنوان آزمودنی و نه تماشـا گر عادی( اشـاره کـرد. بـا این حـال، خالق اثر نمایشـیدر تئاتر و پژوهشـگر علوماعصاب در آزمایشـگاه، وجه مشـترکی در ارتباط بـا مخاطب دارند؛ هردو در پی پاسـخ به این س ـوالاندکه هر فرد چرا و چگونه قادر به توجهپایـدار بـه برخی محرکهای شـنیداری و دیداری موجود در اثر اسـتو در مواجهـه بـا ترکیـب ایـن محرکها و تغییـر بار عاطفـی آن، چگونه میاندیشد و تبدیل اطلاعات حسی اثر به معنا و بخاطرسپاری آن در مغز تحت تاثیر چه عواملی قرار دارد. علوم اعصاب هنر در حوزه نمایش ،با تا کید بر سـنجش پاسـخ بلافصل مخاطب به مولفههای دراماتیک -از طریق ثبت عصبشـناختی، به جای اسـتفاده از پرسشنامههای خودسـنجی و مصاحبـه- و بررسـی همبسـتگی بیـن فعالیـت مغـز مخاطبین در پاسخ به اثر واحد، امکان شناخت هر دو سوی اثر هنری )هنرمند و مخاطب( را فراهم میکند و بستر آفرینش و دریافت هنر را به شیوه علمی میکاود. در این راستا، یکی از اهداف مهم، بررسی تفاوت تاثیرگذاری اثر نمایشی بر داوطلبین عام نسبت به متخصصین نمایش

و تلاش برای کاهش این تفاوت اسـت، به گونهای که تاثیر عاطفی اثربر ادرا ک حسـی مخاطبین عام افزایش یافته، منجر به ارتقای ادرا کمنطقـی در آنهـا شـود. در این مقالـه، ابتدا مقدمهای بـر نواحی مغز وسیستم عصبی خودکار بدن و ابزار ثبت فعالیت عصبشناختی بیانشـد. سـپس، چهار معیار رایج عصبشـناختی در حوزه علوم اعصاب هنر، شامل شاخص حافظه، شاخص توجه، شاخص خوشایندی، و شـاخص اشـتغال عصبی که توان پیشبینی کیفیت اثر در جلب توجه مخاطبین و تاثیرگذاری عاطفی را دارند معرفی گردید و یک پیشنهاد کاربـردی در حـوزه تئاتـر ارایـه شـد. نتیجه کاربـردی یافتههـای فوق ،تغییـر بهینه مولفههای دراماتیک به منظـور افزایش تاثیرگذاری اثر بر مخاطـب اسـت. مقالهی حاضر بسـتر نظـری جهت پژوهـش آتی زیر نظر مجری طرح )نویسـنده مسـئول( بر روی یک قطعه ویدئویی را با اسـتفاده از ابزار ثبت الکتروانسـفالوگرام )ای.ای.جی( فراهم میآورد.

پی نوشت ها

  1. The Photoplay: A Psychological Study; Muensterberg, H., 1916.
  2. Brain-mapping tools: fMRI & EEG )Quantitative, & ERP(.
  3. Frontal )& Pre-Frontal( lobe, Occipital lobe, Parietal lobe, Tem-

poral lobe.

  1. Limbic system, Amygdala, Hippocampal Region.
  2. Cingulate Gyrus. بـه ترتیـب، دلتـا) 5/0 تا ۳ هرتز(، تتـا) ۷-4(، آلفا) ۱۲-8(، بتـا) ۲5-۱۳( و 6 .گاما ) 60-۲6(. تقسیمبندی باندهای فرکانسی بتا و گاما قابل تغییر است7 Functional Magnetic Resonance Imaging; Blood Oxygenation Level-Dependent )BOLD( Imaging.
  3. Sympathetic & Parasympathetic Nervous System.
  4. HRV.
  5. Resp.11 GSR.
  6. Heart Rate Variability )Low Frequency, High Frequency(, Respi-

ration, Galvanic Skin Response .

  1. Fixation & Saccade.
  2. Pleasantness )valence(, Arousal, Dominance: PAD model.

15Broadbent’s Filter Model of Selective Attention )Broadbent, 1958(.

۱6 نواحـی اوربیتوفرونتـال و پایری-فرم شـامل قشـر بویایـی اولیه در ناحیه اتصـال لوب هـای فرونتـال و تمپـورال. فعالیـت مغـزی مرتبـط با حـس بویایی در آمیگـدال نیـز قابـل مشـاهده اسـت، بویژه ا گر محـرک بویایی دارای شـدت برانگیزنده یا آروزال قابل توجه برای مخاطب باشد )ر.ک .Gonzales، 2006(.

  1. Cognitive Approach v.s. Cognitive Withdrawal.
  2. Word Class Conversion, Functional Shift.
  3. Affective Memory; Stanislawski, K.
  4. Glass Menagerie, Sanditon, & Sandman; by T. Williams, J. Aus-

ten, & E.T.A. Hoffmann.

  1. Neuro-Engagement Index.
  2. Primary-Secondary Stimuli Task.

۲۳ پالایـش روانـی کـه ارسـطو آن را نتیجـه شـفقت مخاطـب نسـبت بـه شخصیت اصلی درام و متعاقبا، رهایی وی از رنج شخصیت اصلی می داند.24 Attentional Theory of Cinematic Continuity )AToCC(, Smith, 2012.

  1. Acetone, Isoprene, CO2.
  2. Pleasantness Index, Memory Index, Attention Index.

فهرست منابع

شیکس ـپیر، ویلیـام) ۱۳۹۲(، مکبـث، مترجـم: عبدالرحیـم احمـدی، نشـر.قطره ، تهرانAltmann, U & Jacobs, A. M )2012(, The power of emotional valence: from cognitive to affective processes in reading, Frontiers in Human Neurosci., 6, pp. 192-206.

Astolfi, L; Fallani, V & Babiloni, F )2008(, Brain activity related to the memorization of TV commercials, Int. Jour. Bioelectromagnetism, Vol 10, No. 2, pp. 77-86.

Bechtel, W & Abrahamsen )2001(, Cognitive Science History, Else-

vier Science, Oxford.

Brouwer, A.M)2015(, Physiological Signals Distinguish between

Reading Emotional and Non-Emotional Sections in a Novel, BrainComputer Interfaces.

Ekman, P & Davidson, R.J )1994(, The Nature of Emotion: Fundamental Questions, Series in Affective Science, 1st ed. Oxford University Press.

Furman, O & Hasson, U )2007(, They saw a movie: Long-term memory for an extended audiovisual narrative, Learning and Memory, 14 )6(, pp. 457- 67.

Hasson, U & Heeger, D.J )2008(, Neurocinematics: The Neurosci-

ence of Film, Projections, 2 )1(.

Hsu, C. T & Jacobs, A.M )2015(, Can Harry Potter still put a spell on us in a second language? An fMRI study on reading emotion-laden literature in late bilinguals, Cortex., 63, pp. 282-95.

Jacobs, A.M )2015(, Towards a neurocognitive poetics model of

literary reading, In: Willems R., Towards a cognitive neuroscience of

natural language use, Cambridge University Press.

Keidel, J.L & Thierry, G )2013(, How Shakespeare tempests the brain, Cortex, 49, pp. 913-9.

Kagna, D & Kima, A )2015(, Investigation of engagement of viewers in movie trailers using electroencephalography, Brain- Computer In-

terfaces, Vol. 2, Issue 4.

Langdale, A )2013(, Munsterberg on Film, The Photoplay: A Psy-

chological Study, Routledge, N.Y.

Levy, L.M )1997(, Functional MRI of human olfaction, J. Comput.

Assist. Tomogr, 21, pp. 849- 856.

Lichtenstein, E.H & Brewer, W.F )1982(, Stories are to entertain: A structural- affect theory of stories, Journal of Pragmatics, vol. 6, pp.

473 – .684

McKechnie, S & Stevens, C )2005(, Thinking in Four Dimensions, Creativity and Cognition in Contemporary Dance, Melbourne University Press, pp. 107-121.

Oatley, K & Mar, R.A )2009(, Exploring the Link between Reading Fiction and Empathy: Ruling out Individual Differences and Examining Outcomes, Communications, 34 )4(, pp. 407–428.

Panksepp, J )2010(, Affective neuroscience of the emotional BrainMind: evolutionary perspectives and implications for understanding depression, Dialogues Clin Neurosci, 12 )4(, pp.533-545.

Pulvermueller, F )2015(, Lost for emotion words: what motor and limbic brain activity reveals about autism and semantic theory, Neuro-

image, 1)104(, pp. 413-22.

Ramachandran, V.S )2005(, Plasticity & Functional Recovery in Neurology, Clin. Med )5(, pp.368-73.

Rayner, K )1998(, Eye movements in information processing, Psy-

chol Bull, 124 )3(, pp. 372- 422.

Salimpoor, VN; Benovoy, M; Longo, G; Cooperstock, JR& Zatorre, RJ )2009(, The Rewarding Aspects of Music Listening are Related to Degree of Emotional Arousal, Plos ONE, 4 )10(, pp 1-14.

Scarry, E )1998(, On Beauty and Being Just, The Tanner lectures on

human values, Yale University.

Schmeichel, B J )2007(, Attention control, memory updating, and

emotion regulation temporarily reduce the capacity for executive control, Experimental Psychology: General, 136 )2(, pp. 241-255.

Shimamura, A.P )2013(, Psychocinematics: Exploring Cognition at

the Movies, Oxford University Press, NY.

Sullivan, L )1976(, Selective attention and secondary message analysis: A reconsideration of Broadbent’s filter model of selective attention. J. Experimental Psychology, 28 )2(, pp. 167-178.

Vecchiato, G & Babiloni, F )2013(, Neurological Brain Imaging and Tools for the Study of the Efficacy of Advertising Stimuli, Biosystems & Biorobotics, Springer, Vol. 3.

Virtue, S )2008(, Inferences during story comprehension: Cortical recruitment affected by predictability of events and working memory capacity, J. Cognitive Neuroscience, 20, pp. 2274–84.

Williams, J & Stoenner, C )2016(, Cinema audiences reproducibly vary the chemical composition of air during films, Nature Scientific Re-

ports, )6(, pp.254- 64.

Zaidel, D.W )2016(, Neuropsychology of Art: Neurological, Cogni-

tive, and Evolutionary Perspectives. 2nd ed., Routledge, N.Y.​

اثر نمایشی از دریچه علوم اعصاب: رابطه اثر و مخاطب بر اساس یافته های آزمایشگاهی

صفحات 4۹ – 60 4۹

نشریه هنرهای زیبا – هنرهای نمایشی و موسیقی دوره۲۳ ، شماره ۲ ، تابستان ۱۳۹۷

اثر نمایشی از دریچه علوم اعصاب: رابطه اثر و مخاطب بر اساس یافته های آزمایشگاهی

فریندخت زاهدی*1، سارا عندلیب۲، آناهیتا خرمی بنارکی3

۱ دانشیار دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

۲ کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.

۳ دکترای علوم اعصاب شناختی، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان، انستیتو روانپزشکی تهران، ایران.

)تاریخ دریافت مقاله: ۱۲/5/۹5، تاریخ پذیرش نهایی: ۲۹/۱0/۹5(

چکیده

سنجش تاثیرگذاری مولفههای عاطفی-هیجانی موجود در آثار نمایشی، بخشی از تحقیقات عصبشناختی را تحت مجموعه کلّی علوم اعصاب هنر تشکیل میدهد که از طریق ثبت رفتار مخاطب )پاسخ( نسبت به مولفههای اثر )محرک(، همبستگی بین فعالیت مغز و کارکردهای ذهن را هنگام مواجهه مخاطب با اثر بررسـی میکند. این حوزه بین-رش ـتهای، از یک سـو به هنرمند جهت چینش بهینهی عوامل و تاثیرگذاری هدفمند بر مخاطبین کمک میکند، و از سـوی دیگر، پژوهشـگر علوم اعصاب را در کشف سازوکار سیستم عصبی هنگام پردازش محتوای اثر توسط مغز یاری میرساند. از آنجا که ادرا ک محرکهای حسی بیش از آنکه تحت کنترل فرد باشـد، بطور نیمه/ناخودآ گاه بر جلب توجه و ثبت اطلاعات در حافظه تاثیرگذار اسـت، لذا اسـتفاده از روشهای عصبشناختی -جهت بررسی مستقیم ارزش عاطفی محرک و میزان برانگیختگی هیجانی ناشی از آن- اهمیت دارد .در این مقاله، با جسـتجوی اسـناد و مقالات انگلیسـی منتشرشـده بین س ـالهای ۲000 تا ۲0۱6 میلادی که شـامل کلیدواژگان مرتبـط بـود، ایـن نتیجه حاصل شـد که امکان جایگزینی روشهای سـنتی غیرمسـتقیم – نظیـر مصاحبه و اخذ پرسشـنامه از مخاطبیـن- بـا ابزار نوین عصبشـناختی جهـت مطالعات هنری وجود دارد. در این راسـتا، ابزار آزمایشـگاهی و چهار شـاخص سنجش عصبشناختی معرفی گردید و یک پیشنهاد کاربردی در حوزه تئاتر کشور ارایه شد.

واژه های کلیدی

هنرهـای نمایشـی، علـوم اعصـاب شـناختی، عاطفـه و هیجـان، توجـه و حافظـه، نقش ـهبرداری مغـز، ردگیـری چشـم.

.E-mail: Farinzahedi@gmail.com ،0۲۱-664۱8۱۱۱ :نویسنده مسئول: تلفن: 66۷۳۱۲۹8-0۲۱، نمابر*

50

بررسـی هنرهـای نمایشـی، بخشـی از تحقیقات علـوم اعصاب شـناختی را در قالـب یـک حـوزه میان-رشـته ای نوین بـا قدمتی کمتـر از دو دهـه در دانش غرب تشـکیل می دهـد. علیرغم قدمت فراوان هنرهای نمایشـی و عمر شـصت ساله علوم شناختی که هر یـک بـه تنهایی با ضـرورت زمان به پیش رفته، یـاری متقابل این دو تـا کنـون مجـال پژوهـش چندانی نیافته اسـت. علـوم اعصاب شـناختی که فعالیت مغز جهت انجام کارکردهای ذهن را بررسـی می کنـد، از دهـه 60 میـلادی به واسـطه مطالعات زبان شناسـی و هـوش مصنوعـی به پیش رفـت و تا چندین دهه به مسـایلی نظیر پـردازش اطلاعـات، حافظـه، توجـه و پـردازش عواطـف توسـط مغـز پرداخـت )Bechtel & Abrahamsen, 2001, 110(. یکـی از قوی تریـن موقعیت هـای شـناختیِ ارتبـاط انسـان بـا محیـط و چالـش فلسـفی ارتبـاط ذهـن و بدن که به واسـطه تصـور و خیال یـا بازسـازی تجربیـات واقعـی از زندگـی شـخصیت های مختلـف موجـب فعالیـت مغـز می شـود، مطالعـه اثـر نمایشـی یـا مشـاهده اجـرای آن اسـت، بـه گونـه ای کـه افـرادی از جامعـه بـا سـابقه ی پربـار در مطالعـه رمـان -کـه نیازمنـد فهـم شـخصیت های خیالی اسـت- نسـبت بـه سـایرین، دارای قـدرت ذهن خوانـی و هم دلی بیشـتر در زندگـی روزمـره هسـتند )Oatley & Mar, 2009, 424(. مونسـتابرگ، روانشـناس کاربردی قرن ۱۹ معتقد اسـت که قدرت هنرهـای نمایشـی، نـه فقـط در بازنمایـی زندگی روزمـره، بلکه در خلـق حالات ذهنی نو و نامتعـارف یعنی فراتر از تجربه فعلی جلوه می کنـد. وی در کتـاب خـود تحـت عنـوان فوتوِپِلـی۱، اثـر هنری را از دریچـه دانـش امـروز در علـوم شـناختی تحلیـل نمـود و آن را “بازنمایـی داسـتان انسـان در غلبـه بر جهـان خار ج شـامل فضا ،زمان، و علّیت به منظور تطبیق آن با جهان درون شامل عاطفه ،تصور، حافظه، و توجه” توصیف کرد )به نقل از Langdale, 2013, 98(. در ایـن رابطـه، پرسـش مهـم از منظـر علوم اعصـاب هنر این اسـت که هنگام مواجهه فرد با اثر نمایشی، کارکرد شناختی توجه به کدام بخش از داده ها جلب شـده، در خاتمه، چه بخش هایی از آن بصـورت اطلاعـات در حافظـه باقی می ماند تـا میدان دانش مخاطـب در سـطوح مختلف خودآ گاهـی تغییر یابد. اما، پرسـش مهم تر این اسـت که مخاطـب، کدام بخش از اطلاعات را بصورت آ گاهانـه به یـاد می آورد و در بیان کدام بخش از آن -علیرغم ثبت اطلاعات در مغز- ناتوان خواهد بود. ذکر این نکته ضروری اسـت کـه حجـم اطلاعـات ورودی بـه شـبکه مغـز و ثبـت آن در حافظه ،لزومـاً بـا حجـم اطلاعاتـی کـه بصـورت آ گاه توسـط فـرد یـادآوری و بیـان می شـود، معـادل نیسـت و از ایـن رو، یکـی از اهـداف علـوم اعصـاب هنـر، تشـخیص عوامـل دخیـل در میزان یـادآوری محتـوای اثـر و دلایـل از یـاد زدودگـی آن در مخاطبیـن اسـت. در ایـن رابطه، شـواهد عصب شـناختی وجود دارد کـه ثبت محتوای عاطفـی محرک هـا )بـه معنـای وجـوه صوتـی و تصویـری موجـود در اثـر( را در حافظـه مخاطـب، علیرغـم ناتوانـی وی در یـادآوری اطلاعـات و عـدم آ گاهـی از ادرا ک آن نشـان می دهـد )Zaidel,140-6 ,2016(. در صـورت پاسـخ بـه سـوالاتی که تا کنـون مطرح شـد، می تـوان بـه یکـی از کاربردهـای علـوم اعصـاب در هنرهـای نمایشـی امیـدوار بـود و آن پیش بینـی موفقیـت اثـر، تنهـا بـا ارایه بخشـی از آن )نظیـر تیـزر تبلیغاتی یـا قطعه ای از متـن نمایش( به مخاطـب اسـت. از آنجـا کـه عاطفـه و هیجـان، مهم تریـن مولفـه آثـار نمایشـی را تشـکیل می دهـد، پیش بینـی فـوق تنهـا از طریق مـرور یافته هـای عصب شـناختی پیرامـون محرک هـای عاطفـی و سـاختار آثـار نمایشـی و با توجه بـه خصوصیـات دموگرافیک نظیر سـن، جنسـیت، تحصیـلات، زبان مادری، گرایـش هنری، و خُلق مخاطب هنگام تجربه اثر و هنگام یادآوری آن میسر است. بررسی مخاطـب هنگام تجربه ی اثـر، چنانچه صرفاً به شـیوه ی مصاحبه یـا پرسشـنامه و بـدون ثبت مسـتقیم عصب شـناختی یا سـنجش رفتـاری )مبتنـی بر علم عصب شناسـی( حاصل شـود، فاقـد اعتبار لازم اسـت. دلیل اسـتفاده از شـیوه های ثبت عصب شناختی این اسـت کـه در سـایر روش هـای میدانـی نظیـر گـزارش مخاطبین از کیفیـت اثـر نمایشـی -نظیـر آنچـه هرولد لوید در دهـه ۳0 میلادی رواج داد-، احتمـال تحریف ذهنی )ناشـی از اغـراق، برانگیختگی و هیجـان بـالا، فراموشـی، بویـژه سـرکوب اطلاعـات یـک صحنـه زیـر بـار عاطفـی رخدادهـای پیشـین یـا پسـین( زیـاد اسـت و این امـر از اعتبـار نتایـج می کاهـد. بـه ایـن ترتیـب، پژوهشـگر علـوم اعصـاب هنـر، سـعی دارد کـه تـا حـد ممکـن از روش هـای سـنتی فاصلـه گرفتـه، بـه ثبـت مسـتقیم کارکردهـای سیسـتم عصبـی مخاطـب هنـگام مواجهـه بـا اثـر نزدیـک شـود. در ادامـه، ابـزار رایـج در ثبت عصب شـناختی و لـزوم بکارگیری آن بیان می شـود .ایـن مقالـه به مـرور یافته هـای علوم اعصـابِ هنر با تا کید بر سـه روش الکتروانسـفالوگرافی )ای.ای.جـی(، تصویربـرداری تشـدید مغناطیسـی کارکردی )اِف-اِم.آر.آی( و ردگیری حرکات چشـم )آی-تِرَکینـگ( همراه بـا ابزار ثبت کارکردهای عصبی خودکار )نظیر پاسـخ الکتریکـی پوسـت، تغییـرات ضربـان قلـب و تنفس( هنـگام مطالعه اثر نمایشـی یا مشـاهده آن میپردازد. منابع مورد بررسـی، در ابتدا ،توسـط جسـتجوی مقـالات انگلیسـی-زبان منتشـر بین سـال های ۲000 تا ۲0۱6 میلادی در ژورنال های علمی معتبر در حوزه مغز و علوم اعصـاب کـه شـامل یکـی از عبـارات Narrative text، Literary text،

Movie، و Performing Arts )مجموعـه اول کلیـدواژگان( و حداقـل

EEG، fMRI، Eye-tracking، Physiology همـراه با یکی از عبـارات

)مجموعـه دوم( و لزوماً شـامل یکـی از واژگانMemory، Attention، و Emotion )مجموعـه سـوم( بـود، گـردآوری شـد. بـه دلیـل کاربـرد غیرمرتبط برخی عبارات مجموعه سوم در حوزههای دیگر، بسیاری از اسـناد فاقد ارتباط با مبحـث علمی مورد نظر )علوم اعصاب هنر با تا کید بر عاطفه و هیجان( کنار گذاشته شد و سایر اسناد جهت مرور ابزار آزمایشگاهی رایج و شاخص های نوین سنجش عصب شناختی مورد بررسی قرار گرفت.

علـوم اعصـاب شـناختی، بـه ارزیابـی کارکردهـای ذهـن یـا شـناخت میپـردازد. ایـن کارکردهـا، دارای همبسـتگی بـا فعالیـت الکتروشیمیایی مغز و سیستم عصبی بدن است. روشهای سنجش کارکـرد ذهـن متفاوت بـوده، عمدتاً شـامل ش ـیوههای خودسـنجی ،رفتـاری و عصبشـناختی اسـت. بـر خـلاف دو شـیوه نخسـت، روش عصبشـناختی مسـتقیماً به ثبت فعالیت سیسـتم عصبـی آزمودنی هنـگام مواجهـه بـا محرک )مثـلاً، وجوه صوتـی و تصویـری موجود در اثر( یا تکلیف شـناختی )به معنای سلسـله معینی از محرکها که فرد بایـد نسـبت به آن وا کنش دهد( میپـردازد. هر چه پیچیدگی محرک بـه معنای شـمول جنبههای پردازشـی توسـط سیسـتم بدن-ذهن بیشـتر باشـد )نظیـر محتـوای آثـار هنری به دلیـل چند وجهـی بودن هنـر(، انتخـاب و سـازماندهی ابـزار ثبت س ـختتر میشـود. در اغلب این روشها که به شیوههای نقشهبرداری مغز معروف است، فعالیت الکتروشـیمیایی س ـلولهای عصبـی و میـدان مغناطیسـی حاصل از آن امـکان سـنجش پاسـخ عصبشـناختی فـرد نسـبت بـه محـرک را فراهـم میکنـد. ش ـیوههای تصویربـرداری کارکـردی )اِف-اِم.آر.آی( و الکتروانسـفالوگرافی )ای.ای.جی کمّی و ای.آر.پی( از این جملهاند۲. روش اول، دارای وضـوح مکانـی مناسـب اسـت که تشـخیص نواحی فعال در قشر مغز و نواحی عمیق زیر-قشری )مرتبط با پردازش عاطفه و مولفههای دراماتیک( را با دقت چند میلیمتر مکعب میسر میکند ،در حالیکـه بـه دلیل وضوح زمانی نامناسـب، قادر به تعقیب سلسـله محرکهـای سـریع )نظیـر یـک قطعـه فیلم بـا نـرخ کات بـالا مثلا در ژانـر ا کشـن( نیسـت. روش دوم، دارای وضـوح زمانی زیاد بـوده، روند فعالیـت قشـر مغز را بلافاصله پس از مواجهه بـا محرک و در طول آن با دقت نسبتاً بالا از مرتبه میلیثانیه مشخص میکند اما توان چندانی در تشـخیص ناحیه فعالیـت مغز )بویژه نواحی زیر-قشـری( ندارد. به منظـور درک ایـن موضوع، ابتدا لازم اسـت تا نواحـی عمده مغز تحت عنوان لوب و برخی قسمتهای بافت آن معرفی شود .

1-1- ساختار مغز

1- ساختار مغز و ابزار ثبت عصب شناختی

تصویر ۱، لوبهای مغز۳ را در نیمکره چپ بدن نشـان میدهد که تقریباً بصورت متقارن در نیمکره راست نیز وجود دارند. ناحیه واسط یـا اتصالدهنده دو نیمکره، تحت عنوان جسـم پین ـهای )یا کورپوس کالوسـوم( شـناخته میشـود. در جلوی سـر، لوب پیشـانی یا فرونتال و در عقب، لوب پسِ-سـر یا آ کسـی پیتال قرار دارد. درون کاسـه سـر ،لـوب آهیانـه یا پرایِتـال قرار گرفته که بخش خلفی آن، مسـئول ادغام اطلاعات حسـی سـمعی-بصری اسـت. بخش گیجگاهی مغز یا لوب تمپـورال، در اطراف شـقیقه قـرار دارد و بخش میانـی آن تحت عنوان سیسـتم لیمبیک، مشـتمل بر ناحیـه مرتبط با پـردازش محرکهای عاطفـی )موسـوم بـه آمیگـدال یـا بادامـه(، بافـت مرتبـط بـا حافظـه رویدادها و ثبت تجربیات روزانه )موسـوم به ناحیه هیپوکمپال(، و نیز مسیرهای عصبی رابط )جهت ورود، ثبت، و یادآوری اطلاعات عاطفی در حافظـه( اسـت4 و از طریـق ارتبـاط تنگاتنـگ بیـن اجـزاء موجـب میشود تا اطلاعات مرتبط با محرکهای عاطفی )نظیر شادی و غم( با احتمال بیشتری در حافظه ثبت شده، متعاقباً با احتمال بیشتری قابل یادآوری باشـند )Pulvermueller, 2015, 415-17(. همچنین در قشر مغز، چین و شکنهایی وجود دارد که در قسمت فرورفتگی تحت عنوان سولکوس یا شیار شناخته شده، بین شیارها برجستگی تحت عنوان ژیروس به چشم میخورد. ژیروس سینگولیت5 )کمربند(، جسم پینهای را فرا گرفته و بخش قُدامی آن در همکاری منظم با آمیگدال ،لوب پری-فرونتال )جلوی لوب فرونتال یا پیشانی(، و هیپوتالاموس ،قـادر بـه سـنجش اهمیـت محـرک عاطفـی، تنظیـم برانگیختگـی ناشـی از محـرک در تناسـب بـا شـرایط محیـط، و همـزاد پنـداری فرد بـا موقعیـت عاطفـی اسـت )بـه نقـل از Shimamura, 2013, 298(. پردازش عاطفی محرک توسط سیستم فوق، از طریق یک شبکه فیدبک یا بازخورد توجه بر ادرا ک فرد تاثیر می گذارد. در واقع، شبکه فیدبک مذکور )که از سـوی آمیگدال، قشـر پیش-پیشـانی میانی، و ژیـروس سـینگولیت بـه سـمت نواحی پـردازش حسـی بویـژه بافت عصبـی شـنیداری و دیـداری جریـان دارد(، بـر روی حجـم اطلاعات حسیِ ورودی به مغز و نحوه ادرا ک آن موثر است، به گونه ای که فرد )مثلاً، مخاطب اثر نمایشـی( از حالت تجربه حسـیِ خالص )شنیدن صـوت و دیـدن تصویـر به صورت مشـابه با سـایر افراد( خارجشـده ،

 

تصویر 1- چپ: لوب های اصلی در قشر مغز، راست: برش نیمرخ یا کمانی مغز شامل نواحی مختلف زیر-قشری.

)www.mayoclinic.org

ادرا کـی متفاوت با سـایر افراد را تجربـه می کند و این امر، اغلب منجربـه رفتـاری متفـاوت در گـروه مخاطبین میشـود. نکته فـوق بیانگریکی از وجوه تفاوت انسـان و ماشـین هوشـمند اسـت؛ به این معنا کـه در انسـان، پـردازش محرک هـای حسـی تا حـدودی تحـت تاثیر طرح وارههایی اسـت کـه از تجربیات، خاطرات، دانـش، و انتظارات فرد نشـات گرفته و همین امر موجب تنوع در ادرا ک محرک توسـط مخاطبین و تفاوتهای بین-فردی میشود. اما، ماشین هوشمند ،فار غ از سطح پیچیدگی و انعطاف پذیری آن، به صورت یک سیستم محرک-پاسـخ معین )پاسخ معین به محرک معین( رفتار میکند که مشـخصات این پاسـخ بر حسـب اَلگوریتم برنامهریزی ماشین قابل تعییـن و پیشبینـی اسـت. همچنیـن، هـر ناحیـه از مغـز انسـان در تعامل با سـایر نواحی آن و متناسـب با شـرایط محیط، دست خوش تغییر در عملکرد مکانی-زمانی می شود که تعقیب دقیق آن در طول ارایه محرک و طی تکالیف شناختی، دشوار است. به منظور مطالعه دقیـق عملکرد شـبکه مغز میتوان از روش هـای تلفیقی که همزمان از وضوح مکانی-زمانی مناسـب برخوردارند، بهـره برد. با این حال ،هزینه دسترسـی به شیوههای تلفیقی )نظیر اف.ام.آر.آی+ ای.ای.

فعـال مغـز جهـت ادرا ک آن را مشـخص کنـد. هـر چه مغـز مخاطب انـرژی بیشـتری جهـت توجه بـه محرکهـای عاطفی موجـود در اثر به کار گیرد، ا کسـیژن بیشـتری نسـبت بـه حالت اسـتراحت )حالت آرامـش بـا چشـمان بـاز یـا بسـته، در فـرد هشـیار( مصرف می شـود .تصویر ۳، موقعیت فرد درون تونل دستگاه را نشان می دهد. در این حالـت میتوان انواع محرکهای حسـی )شـامل صـدا، تصویر، و بو( را بـرای فـرد پخـش کـرد. یکـی از کاربردهای ایـن روش در حـوزه آثار نمایشـی، بررسـی تفـاوت کارکـرد مغز هنگام مشـاهده یـک ویدئوی آماتـور فاقـد مولفه های دراماتیک، در مقایسـه با اثر نمایشـی دارای سـناریو و کارگردانی اسـت. براسـاس تصویر ۳-ب، با افزایش سـطح تصویضبط ـر۲- شده از یک مخاطب تحت نمایش، درکلاه 1۲8-فضای الکترودی آزمایشگاه.الکتروانسـفالوگرام، در حال تماشـای ویدئوی پیچیدگـی محرکهـای حسـی از منظـر شـناختی و عاطفـی، کارکـرد

 

تصویر 3- سمت چپ: فرد آزمودنی داخل تونل ام.آر.آی. راست: )الف( فعالیت نسبتاً محدود مغز هنگام مشاهده یک فیلم آماتور، )ب( فعالیت گسترده مغز هنگام مشاهده یک فیلم غیرآماتور ) در هر شکل، سه برش مختلف از مغز نشان داده شده است.(

)Hasson & Heeger, 2008, 15

جی( نسـبت به ش ـیوههای مجزا )بویژه ای.ای.جی( بیشـتر اسـت .روش دیگر جهت مطالعه عصب شـناختی مخاطبین هنگام مطالعه متـن نمایـش یا مشـاهده اجـرای آن، ردگیـری حرکات چشـم )آی-ترکینگ( نام دارد که در تلفیق با ابزار سـنجش پاسـخ عصبی خودکار

 

بـدن )نظیـر پاسـخ الکتریکی پوسـت، ضربان قلب و تنفـس( قابلیتخوبـی در ارزیابـی توجـه فرد بـه محرکهـای عاطفـی و برانگیختگیهیجانی مخاطبین دارد. در ادامه، هر یک از روشهای فوق به طورخلاصه معرفی میشود.

۲-1- الکتروانسفالوگرافی

الکتـرو اِنسـفالوگرافی )ای.ای.جـی(، روشـی بی خطـر بـرای ثبـت فعالیـت الکتریکـی درون مغـز اسـت کـه در حـوزه پژوهـش عصب شـناختی رواج دارد. تصویـر۲، نمایـی فرضـی از ایـن روش را نشـان می دهـد. کارکردهـای متفـاوت فـرد نظیـر خـواب، بیـداری ،حالـت اسـتراحت، تمرکـز، انجـام فعالیت شـناختی )مثلاً، مشـاهده اثر نمایشـی(، موجب تغییر در شـدت فعالیت مغز در ریتم های بالا و پایین مغز )طیف فرکانسی دلتا تا گاما6( می شود. برای ثبت ای.ای.

جـی، معمـولاً از کلاه شـامل 64 یـا ۱۲8 کانـال )تعـداد الکترودهـای ثبت( اسـتفاده میشـود. از این روش می توان برای مقایسه فعالیت مغز متخصصین هنرهای نمایشـی و مخاطبین عام هنگام مشاهده یک اثر واحد استفاده کرد.

3-1- تصویربرداری کارکردی

تصویربـرداری تشـدید مغناطیسـی کارکـردی۷، بـر اسـاس میزان مصـرف ا کسـیژن خـون در بافـت مغـز قـادر اسـت نحـوه پـردازش محـرک )مثـلاً، مولفههـای سـمعی-بصری اثـر نمایشـی( و نواحـی شـبکه گستردهای از مغز شامل سیستم لیمبیک )مرتبط با پردازشعاطفه(، ناحیه هیپوکمپال )مرتبط با حافظه(، نواحی قشر پیشانی وپیش-پیشانی )مرتبط با استدلال، همزادپنداری، و قضاوت( فعالشده است که حین مشاهده ویدئوی آماتور) ۳-الف( رخ نمی دهد.

4-1- ابزار ثبت سیستم عصبی خودکار بدن

در بدن انسـان، فعالیت احشـایی و حیاتی نظیـر تنفس، ضربان قلـب، تحـرکات گوارشـی، دفـع، تنظیم دمـای بدن و تعریق توسـط دسـتگاه عصبـی خـودکار) ANS( هدایـت و کنتـرل می شـود کـه مشـتمل بر دو سیستم سمپاتیک )مرتبط با فعالیت جنگ و گریز( و پاراسمپاتیک )مرتبط با فعالیت هاضمه و آرامش( است8. با توجه به این امر، می توان به عنوان یکی از ش ـیوههای سـنجش برانگیختگی مخاطـب نسـبت بـه محرک هـای عاطفـی موجـود در آثـار نمایشـی )ناشـی از همـزاد پنـداری با شـخصیت های اثر(، از سـنجش فعالیت سیسـتم سـمپاتیک و پاراسـمپاتیک بـدن توسـط ابزار ثبـت ضربان قلب۹، سـرعت و عمق تنفس۱0، و پاسـخ الکتریکی پوسـت۱۱ اسـتفاده کـرد۱۲. در ایـن راسـتا لازم اسـت کـه پیـش از ارایـه محـرک آزمایشـی )مثـلاً، اثر نمایشـی بصـورت متن یـا فیلـم(، معیارهـای فیزیولوژیک فوق بر روی هر مخاطب در حالت اسـتراحت ارزیابی شـود. در واقع ،آنچـه اهمیت دارد، سـطح برانگیختگـی مخاطب ناشـی از تجربه اثر نیسـت، بلکه اختلاف سـطح برانگیختگی مخاطب پـس از تجربه اثر نسـبت به حالت پیش از آن است. دلیل این امر، تفاوت حد آستانه تهییج پذیری و کارکردهای متفاوت عصبشـناختی افراد نسـبت به هـم و بـه عبارت دیگـر، تفاوت در وا کنـش ناخودآ گاه احشـایی افراد و اختـلاف در فعالیتهای عالی مغز هر مخاطب نسـبت به سـایرین است. تصویر 4، ابزار رایج در ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن را نشـان می دهد که سه شیوه آن )هدایت الکتریکی پوست، ضربان قلب، و تنفس( در مطالعات علوم اعصاب هنر کاربرد بیشـتری دارد .شـیوه نخسـت ،GSR، بـر اسـاس وا کنـش طبیعـی بدن به اسـترس روانـی ابـداع شـده، تغییـر در میـزان رسـانایی الکتریکـی پوسـت را معمـولاً در ناحیه سرانگشـتان یا کف دسـت ثبت میکنـد. چنانچه مواجه ـهی مخاطـب بـا اثـر منجر به اسـترس شـود، میـزان تعریق و تجمـع محلول الکترولیت شـامل آب و نمک بر روی پوسـت افزایش یافتـه، مقاومـت الکتریکی آن کاهش مییابد. بـه این ترتیب، میزان رسـانایی الکتریکـی پوسـت، معیـار طلایـی برای سـنجش هیجان و

تصویر4- پنج شیوه ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن انسان.

)Salimpoor etal., 2009, 4

برانگیختگـی عاطفی مخاطب به شـمار می رود. شـاخص دیگر برایسـنجش پاسـخ عصبی خودکار بدن، توسـط ثبت تغییر ضربان قلبدر دو بانـد فرکانسـی پاییـن) LF، تغییـرات آهسـته ریتـم قلـب، بین04/0 تا ۱5/0 هرتز( و بالا) HF، تغییرات سـریع ریتم قلب، بین ۱5/0تا 6/0 هرتز( حاصل میشود که به ترتیب، مرتبط با عملکرد تلفیقی سیسـتم عصبی خودکار )سمپاتیک-پاراسـمپاتیک( و کارکرد تنفس اسـت. از ایـن رو، در حـوزه هنرهـای نمایشـی میتـوان از شـاخص عصبی شـدت تغییرات جهت تخمین برانگیختگی مخاطب، میزان جذابیـت اثـر نمایشـی، و متعاقبـاً میـزان ثبـت اطلاعـات در حافظـه مخاطب بهره برد )Vecchiato & Babiloni, 2013, 59(.

5-1- ردیابی چشم

حـرکات چشـم مخاطـب روی نواحـی مختلـف صفحه نمایشـگر محـرک )نظیـر متـن، تصویـر ثابـت، و فیلـم(، معیـار عینـی معتبـری از کارکـرد مغـز هنـگام پـردازش شـناختی و عاطفـی محـرک ارایـه می دهـد )Rayner, 1998, 381(. تحلیـل آمـاری ایـن معیـار، بویـژه زمانی که میانگین آن روی گروه مخاطبین محاسـبه شـود، سـازوکار عصبشـناختی شـامل توجـه به برخـی اطلاعات موجـود در میدان دیـداری و تغافـل از سـایر اطلاعـات را مشـخص می کنـد. تصویـر5، نمون ـهای از کاربردهـای ایـن روش را در علـوم اعصـاب هنـر نشـان میدهـد. طبـق ایـن شـکل، مخاطـب در حال نگریسـتن به پوسـتر نمایش -شامل تصویر یک انسان که بر زمین افتاده و متن نوشتاری بالای آن- اسـت. دو مولفه مهم در تحلیل حرکات چشـم، خیرگی و سا کاد نام دارد۱۳. خیرگی به معنای ثبات نگاه فرد بر یک نقطه )نظیر نقطه فرضی ۱( واقع در میدان دیداری روی صفحه نمایش است که در طی آن، پردازش اطلاعات دیداری مربوط به همان نقطه توسط مغز صورت می گیرد. سـا کاد به معنای حرکت سـریع چشـم بصورت پـرش از یـک نقطه به نقطـه ای دیگر )مثلاً، از نقطه ۱ به ۲( اسـت که در طی آن، مغز قادر به پردازش اطلاعات دیداری نیست تا وقتی که چشم دوباره روی یک نقطه جدید )نظیر ۲( ثابت بماند.

ش ـاخصهای سـنجش خیرگـی و سـا کاد )شـامل مـکان و مـدت زمـان خیرگـی، شـدت آن، فاصلـه طولـی هر سـا کاد و الویـت مکانی پویـش نقـاط روی صفحـه(، معیـاری از درجـه پیچیدگـی محرک در میدان دیداری مخاطب ارایه میدهد. به عنوان مثال، طبق تصویر فرضی 5، اولویت توجه مخاطب نقطه ۱ است که به آن خیره شده و در ادامه، پس از حل و فصل نکات جذاب موجود در این نقطه، سایرنواحی تصویر را میپوید تا سرانجام در جستجوی اطلاعات نوشتاریپوسـتر -نظیر نام کارگردان و زمان اجرای اثر- به نقطه ۱۳ می رسـد .تغییر در الگوی فوق، پس از مشـاهده نمایش نسـبت به قبل از آن ،اطلاعـات عصبشـناختی را پیرامون ادرا ک فرد از اثـر ارایه می دهد.

۲- مرور سوالات

اطلاعاتـی که تا کنون ارایه شـد تنها در صورت پاسـخ به سـوالات بنیادین یا تامین اهداف کاربردی در حوزه هنر ارزشـمند است. یک سـوال این اسـت که آیا می توان تاثیر عصبشـناختی نمایش را بر هر مخاطـب و میانگیـن تاثیرگـذاری آن را بـر گروه مخاطبین سـنجید؟ اما، سـوال مهمتر این اسـت که آیا موفقیت یک اثر یا رجحان یکی بر سـایرین، در گروِ تفاوتهای بین-فردی مخاطبین )نظیر جنسـیت و سـطح تحصیلات یا دانش و تجربه( قرار دارد، یا فقط از مولفه های دراماتیک اثر که قبلاً به گونهای مشـخص و ثابت طراحی شـده تاثیر میپذیرد و همان گونه نیز به شکلی یکسان قابل داوری است؟ چرا مشـاهده مجدد برخی آثار نمایشـی موجب کاهش اختلاف در تنوع ادرا ک مخاطبیـن نسـبت بـه بـار اول، و برخی دیگر موجـب افزایش آن میشـود؟ بـرای پاسـخ به سـوالات فـوق، می توان ش ـاخصهای عصبشـناختی )نظیـر حافظـه، توجـه، مطلوبیـت، و هیجـان( را کـه در حیـن تجربـه اثر بدسـت آمـده با وضعیـت رفتـاری مخاطب و مصاحبه روان شناختی با وی، پس از تجربه اثر مقایسه کرد تا اساس عصبشـناختی لـذت مخاطـب از یـک اثـر در عیـن احسـاس مـلال نسبت به سایر آثار مشخص گردد؛ آنچنان که سروده ای از شیکسپیر را بی آنکـه بدانـد، بـه خاطر میسـپارد: “گل را ا گر آفت زنـد، علف هرز بـر جل ـوهاش فائـق آید/زیباترین چیزها به دسـت خود میپوسـند /همچـون زنبقهـای پلاسـیده کـه بویشـان بدتـر از گیاهـان هرز در مشـام می پیچد” )شیکسـپیر، سـونات ۹4(، ولی زیبایی یک نخل یا تصویر هوایی از جنگل را در یک فیلم سینمایی پر هزینه، به راحتیاز یاد میبرد. در مقایسـه این دو مثال، تلاش شیکسـپیر برای ایجادعاطفه منفی، موجب ثبت اطلاعات دراماتیک در حافظه درازمدتفرد میشود، حال آنکه تلاش کارگردان فیلم در عین نمایش طبیعتزیبا، از انصاف زیباییشـناختی مخاطب به دور میماند، و دلیل آن نـه بی انصافـی مخاطـب، بلکه نحوه چینـش مولفه هـای دراماتیک توسـط خالـق اثـر در تناسـب با نیـاز روانی افـراد در هـر دوره از زندگی اجتماعی اسـت. علوم اعصاب هنر می تواند اسـاس گرایش مخاطب به یک اثر و اجتناب ناخودآ گاه وی از سایر آثار را آشکار کند.

3- طیف عاطفه و ویژ گی های آن از منظر علوم اعصاب

طبق علوم اعصاب عاطفه، هر محرک عاطفی نظیر آنچه در قالب تصویر، موسـیقی، عبارات شفاهی رایج، متن ادبی یا اجرای نمایش عرضه می شـود، با سـه مولفه والانس )ارزش عاطفی محرک(، آروزال )سـطح برانگیختگـی ناشـی از شـدت محـرک( و دامیننـس )قـدرت محـرک در غلبه یا چیرگی( قابل توصیف اسـت۱4 کـه مجموعه آن، بر توجه مخاطب به اثر و میزان بخاطرسـپاری آن در نواحی مشـخصی از مغـز تاثیـر میگـذارد. طبـق مـدل روانشناسـی عاطف ـهی اِ کمـن ،شـش عاطفه اصلی عبارتند از خوشحالی، غم، ترس، خشم، تعجب و چنـدش )Ekman, 1992, 119-21(. بـه عنوان مثـال، وجه افتراق خوشـحالی و غـم در والانـس ایـن دو عاطفـه اسـت کـه بـه ترتیـب ،مثبت و منفی اسـت. از سـوی دیگر، غم ناشـی از ملال و ترس حین فـرار در میـزان برانگیختگی با هم تفاوت دارند کـه غالباً برانگیختگی )آروزال( در ترس بیشـتر اسـت. همچنین، ترس و خشم هر دو دارای ارزش منفی و قدرت برانگیختگی یکسـان هسـتند اما فرد هراسـیده مغلوب است و فرد خشمگین حمله ور، که این نکته وجه افتراق دو عاطفه فوق با معیار دامیننس یا چیرگی است. سازوکار پردازش این

 

تصویر 3- سمت چپ: نمای فرضی از یک آزمودنی در حال تماشای پوستر نمایش روی مانیتور کامپیوتر متصل به دستگاه ردیاب چشم. راست: الگویی فرضی از نواحی خیرگی چشم آزمودنی و شدت آن: الگوی سا کاد )پاره خط ها(، و الویت مکانی نگاه فرد )شمارگان 1 تا 18(.

پوستر: )خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی، طراح و کارگردان: علی رفیعی، تئاتر شهر ،1356(

تفاوتها در نواحی مختلفی از سیسـتم عصبی مرکزی بویژه در لوبگیجگاهی مغز )بخش ۱، شکل ۱( نهفته است که بخشی از آن به نامسیسـتم لیمبیک در ارتباط مداوم با قشـر پیش-پیشـانی )جلوتر ازقشـر پیشـانی یا فرونتال( موجب پردازش عاطفی محرک با توجه بهانتظارات، شرایط فعلی، تجربیات قبلی، و دانش مخاطب می شود .از آنجا که طبق مدل فیلتر توجه۱5، ظرفیت مغز انسان برای پردازش محرکهای حسی در هر بازه مشخص از زمان محدود است )به نقل از Sullivan, 1976, 168(، کوبندگـی عاطفی محرک یا ضربه هیجانی -کـه مولفـه اصلـی آثـار نمایشـی را تشـکیل میدهد- با جلـب توجه مخاطـب بـه برخـی اطلاعـات موجـود در اثـر، موجب غفلت از سـایر اطلاعات می شـود. این امر زیر سطح آ گاهی فرد رخ میدهد و عامل مهم در بخاطر سـپاری برخی اطلاعات و عـدم انتقال اطلاعات دیگر از حافظه کوتاهمدت، به درازمدت است. هیجانات، نقش مهمی در بخاطر سـپاری یا از یاد زدودگی اطلاعات دارد. نکته مهم این اسـت کـه حتـی ا گر فرد قـادر به یادآوری محـرک عاطفی-هیجانی نباشـد ،همچنـان ممکـن اسـت عواطـف ناشـی از آن محـرک را به یـاد آورد ،زیـرا در شـبکه مغز، جایگاه ثبت عواطـفِ مرتبط با محرک هیجانی از جایگاه ثبت آن محرک متمایز است .

  1. وجـوه عاطفـی آثـار نمایشـی و پـردازش عصب شناختی آن

بعضـی از متخصصیـن هنـر بر ایـن باورند که تاثیر شـعر بـر ادرا ک مخاطب، فراتر از یک کلِّ قابل تجزیه به اجزاء است. به عنوان مثال ،در قطع ـه ای از امیلـی دکینسـون، عبـارات به گونه ای بـه دنبال هم میآینـد کـه ضربـه ای بـر ادرا ک خواننـده وارد میشـود: “آنچنان در حضورم فرو افتاد/ که شنیدم چگونه بر زمین کوبید/ روی سنگ ها تکه تکه خرد شد/ و در ذهن من از درون پاشید” )به نقل از Scarry, 9 ,1998(. ایـن نظـر در مورد آثار نمایشـی )بصورت اجـرای نمایش یا متـن آن( نیـز صدق می کند. در این رابطه، نمونه ای از قطعات ادبی در نوشته ای از مارسل پروست قابل توجه است، که اشتیاق خود از تماشای دختر شیرفروش در ایستگاه قطار را چنین وصف میکند:

نمیتوانسـتم از چهـره زیبایـش روی بتابـم؛ چهرهای کـه هر چه بیشـتر به سـمت مـن میآمد، همچـون آفتابی گلگـون که بتوان بـه آن خیـره نگاه کرد ولی کور نشـد در نظر بزرگ تـر جلوه می کرد .همچنـان نزدیـک و نزدیکتـر میشـد و در حالـی کـه فروغـی در صورتـش بـه رنـگ طلایـی و سـرخ مبهوت تـان میکـرد، آگاهانه در آن شـلوغی جمـع زیبایـی خـود را به رخ میکشـید )بـه نقل از Scarry,1998, 6(.

4-1- تاثیرپذیری عصبشناختی مخاطب از متون ادبی و نمایشیطبق مطالعات علوم اعصاب، بیان یا توصیف محرک های حسی قادر است تا نواحی عصبی مرتبط با پردازش بدنی-حسی مغز )قشر سوماتو-سِنسوری( را حتی در غیاب محرک برانگیزد، بی آنکه شرایط حسـی مورد وصف -نظیر بوی بد، شـیء متلاشـی، یا چهره زیبا- در

55

دنیـای فعلـی مخاطـب موجـود باشـد. به عنـوان مثال، در سـونات۹4 شیکسـپیر که قبلاً به آن اشـاره شـد، با دیدن یا شـنیدن عبارت زنبقهای پلاسیده، نواحی مرتبط با پردازش بویایی در قشر ویژه ایاز مغز۱6 فِعال میشـود. پدیده فوق، طبق نظریه عصب-روانشـناسدونالد هب، قابل توجیه است که بیان میکند “هر دو سلول عصبی یـا سیسـتمی از س ـلولها که مکـرراً به صـورت همزمان فعال شـوند ،بـه تدریـج با هـم ارتبـاط مییابنـد “)بـه نقـل از Levy, 1997, 851(. نـوع انسـان همواره در برخـورد با علف های هرز یا گل های پلاسـیده و س ـاقههای فاسـد آن در آب، بوی تعفن را استشـمام کرده و اینک هنـگام خوانـش متن یا شـنیدن عبارات فـوق، تجربه حـس بویایی و نمـاد واژگان را در کنـار هـم قـرار میدهـد. در این رابطـه، دو عامل بـر کارکرد شـناختی مخاطـب موثر اسـت: نخسـت، درک مخاطب از موقعیت که در طول زمان )از ابتدای روایت تا نقطه زمانی مورد نظر( و به واسطهی آ گاهی وی از طرح نمایشی )پلات، به معنای سلسله وقایعـی کـه در کنـار هم چیده شـده اسـت( به دسـت آمـده و از این طریـق، موجـب افزایش توجـه مخاطب به سـرنخ هایی بـا محتوای حسیِ مهم میشود؛ دوم، هنر خالق اثر در بازی با عبارات و توصیف شـرایط بـه گون ـهای کـه ادرا ک مخاطـب تسـهیل شـود. بـه عنـوان مثـال، هنـگام خوانش متن زیـر، این احتمال وجـود دارد که ادرا ک مخاطبین شیکسـپیر -که نمایشنامه مکبث را به طور کامل مطالعه کـرده و از دلیـل وسـواس لیـدی مکبث نسـبت به خـون آ گاه اند- در مقایسه با سایرین متفاوت باشد:

طبیـب )خطاب به پرسـتار:( اینک چه میکنـد؟ ببینید چگونه دستهایش را به هم می ساید! ]…[ لیدی مکبث: هنوز بر اینجا لک ـهای اسـت. دور شـو ای لکه دوزخـی! […] از اینجـا هنوز بوی خون میآید. تمام عطرهای عربسـتان، این دسـت خرد را نتواند سترد )شکسپیر ،۱۳۹۲، ۱66-۷، پرده 5، صحنه ۱(.

بـه گونـه ای که در دو گروه مختلف افراد، موجب گرایش و تمایل به سـوی محرک یا مهار و خودداری نسـبت به آن شـود۱۷. این نکته به اثبات رسیده است که هر چه هنر خالق اثر در توصیف موقعیت و چینـش هدفمند عناصر روایی بیشـتر باشـد، تفاوت بیـن گروه های مختلـف مخاطبین از حیث فعالیت مغـز هنگام پردازش مولفه های اثـر کاهـش مییابـد )Hasson & Heeger, 2008, 3(. سـروده های شیکسپیر، ظرایف زبانی دیگری هم دارد که مرتبط با دوره زیست او اسـت. نوشـتار شیکسـپیر، سرشـار از مـوارد تغییـر نقـش واژگان یـا جابجایـی کارکـردی۱8 اسـت، کـه در آن نویسـنده بـه تغییـر نقـش دسـتوری برخـی واژگان جهـت تا کیـد بـر معنـای آن و جلـب توجـه مخاطـب می پـردازد؛ بـه عنـوان مثـال، اسـم را بـه جای فعـل به کار می بـرد یـا واژه ای را که عموماً در زبان رایـج مردمان دوران به عنوان صفـت کاربـرد دارد، بـه جای اسـم می نشـاند و نظایـر آن. این گونه بازی هـای زبانی در متن اصلی، به دلیل افزودن به بار شـناختی اثر ،موجـب افزایش فعالیت ویژهای در مغز مخاطب میشـود که هنگام مطالعـه متـن ساده شـده امکانپذیـر نیسـت و بـا توجه بـه ظرفیت محـدود مغـز در هـر لحظـه جهـت پـردازش محـرک، سـازوکار عصب شـناختی مغـز بویـژه در ناحیه ژیـروس سـینگولیت )بخش ۱، تصویـر ۱( بـه گونـه ای تغییـر میکنـد کـه تعجـب مخاطـب و میـزاندرگیـری وی بـا عبـارات نامتعـارف )تغییر نقـش واژگان( حل و فصلشـود )916 ,2013 ,Keidel & Thierry(. حـل ایـن تعـارض، نیازمندتوجـه انتخابـی بـر روی محرک مـورد نظر یـا توجه پایـدار روی برخیوجوه محرک است که موجب تغافل ناخواسته فرد از سایر اطلاعات میشـود. ایـن در حالـی اسـت کـه بازیگـران پیـرو مکتـب استانیسلاوسـکی، قـادر بـه تسـلط بـر قـوای شـناختی خود )شـامل توجـه بـه درون و توجـه به محیط( حیـن اجرای نمایش انـد و دلیل آن، صرفـاً تمریـن مکـرر نمایش پیـش از اجرا نیسـت، بلکـه بازیگر با تمرین حافظه عاطفی۱۹، این توانایی را یافته تا بدون سلب ظرفیت عصب شـناختی مرتبـط بـا حافظـه، عاطف ـهی مرتبـط بـا موقعیـت دراماتیـک را در زمـان لازم بـروز دهـد و از قـوای شـناختی توجـه و تصمیمگیری در هر لحظه از اجرای نمایش به طور بهینه بهره برد، تا نه تنها بر باورپذیری نقش افزوده گردد )تامین هدف هنرمند(، بلکه در میـزان انـرژی مغـز جهـت کارکردهای اجرایـی دیگر نظیـر حافظه کاری -بـه معنـای فعالیت موازی مغز جهـت مدیریت همزمان چند عملکـرد اجرایـی در بـازه زمانـی معیـن- صرفهجویـی شـود )تامیـن هـدف پژوهشـگر علـوم اعصـاب(. ایـن توانمنـدی منحصـر بـه فرد ،مدیـون انعطافپذیـری مغـز یـا کشسـانی عصبـی اسـت کـه نوروپلاستیسـیته نـام دارد. نوروپلاستیسـیته مثبـت و منفـی، که به ترتیـب، بـه دلیـل تمریـن مـداوم یـک مهـارت و عـدم تمریـن آن در درازمـدت حاصـل می شـود بـا تغییـر در وضعیت س ـلولهای عصبی )نورون(، تغییر میزان ترشـح و تجمع مواد شـیمیایی در فضای بین هـر دو نـورون )سـیناپس( و تغییـر تدریجی در سـاختار مغـز، موجب افزایش یا کاهش توانمندی فرد در هدایت قوای شـناختی می شـود کـه نتیجـه آن اغلـب در رفتـار فـرد بـروز می یابـد )Ramachandran, 2005, 370 ; Schmeichel, 2007, 241(. در ارتبـاط بـا آثـار نمایشـی ،پدیـده فـوق نـه فقـط در بازیگـران، بلکـه در مخاطبیـن اثـر نیـز رخ میدهد. پژوهش عصب شناختی روی مخاطبین برخی آثار نمایشی معاصـر )نظیـر بـاغ وحـش شیشـه ای، سـاندیتون، و مـرد شـنی، بـه ترتیـب نوشـته ی تنسـی ویلیامـز، جیـن آوسـتن، و ای.تـی.اِی هوفمـان(۲0 و قطعاتـی از مجموعـه داسـتانی هری پاتر )اثـر جی.کی .رولینـگ کـه بـه زبـان رایـج فعلـی نوشـته شـده( در مقایسـه بـا آثـار غیردراماتیـک و متـون غیرداسـتانی، تفاوت معنـاداری را در فعالیت سیسـتم عصبی خودکار این افراد نشـان میدهد )Brouwer & Ho-gervorst, 2015, 2(. همچنیـن، ثابت شـده اسـت کـه تفاوت مذکور دارای همبسـتگی مستقیم با میزان تجربه مخاطب از آثار نمایشی و داسـتانی اسـت )Hsu & Jacobs, 2015, 283(. طبـق ایـن پژوهـش ،هنگام خوانش قطعات عاطفی در مقایسه با قطعات خنثی، فعالیت سیسـتم عصبی سـمپاتیک )مسـئول رفتـار جنگ و گریز( نسـبت به سیسـتم پاراسـمپاتیک )مسـئول رفتـار آرامـش و هاضمـه( افزایـش مییابـد و ایـن امر موجب تغییر رسـانایی الکتریکی پوسـت و کاهش شـدت ضربـان قلـب در فرکانسهـای بـالا) HF، طبـق توضیحـات بخـش ۱-4( میشـود. همچنین، در این حالت، میـزان فعالیت مغز در کاسـه سـر در بانـد فرکانسـی آلفا )فرکانسـی که در زمـان بیداری وآرامـش در ناحیـه پسِ سـر با بسـتن چشـم بـروز می کند و شـدت آنحین فعالیت هایی که به توجه بیشتر نیاز دارند کم می شود( کاهش مییابـد. همچنیـن در ایـن حالـت، از شـدت انـرژی مغـز در ناحیـهپیشانی در باند فرکانسی تتا )مرتبط با تمرکز و توجه( بطور معنادار ومتناسب با شـدت هیجان آفرینی محرک )آروزال( کاسته می شود. از سوی دیگر، اختلاف شدت فعالیت مغز بین دو نیمکره راست و چپ قشـر پیشـانی )فرونتال(، گرایش فرد به محرک یا مهار وی نسبت به آن را نشـان می دهد. به این ترتیب، می توان از معیار ناقرینگی قشـر فرونتـال برای سـنجش جذابیت اثـر جهت مانـدگاری آن در حافظه مخاطـب بهـره بـرد )Furman & Hasson, 2007, 460(. ایـن امـر بـا تصویربـرداری کارکـردی از لـوب گیجگاهـی مغـز -مرتبـط بـا میـزان یـادآوری موقعیت هـای مختلـف موجـود در اثـر- امکانپذیـر اسـت )Astolfi et al., 2008, 84(. معیـار دیگـر جهـت پیش بینـی موفقیت اثر، شـاخص اشـتغال عصبی۲۱ است که به واسـطه ثبت فعالیت مغز مخاطـب حیـن توجـه بـه یک محـرک بصـورت همزمان با سـنجش سرعت و صحت وا کنش وی نسبت به محرک دیگر محاسبه می شود )Kagna & Kima, 2015(. این شـرایط آزمایشی، تحت عنوان آزمون محـرک اولیه-تکلیـف ثانویـه۲۲ شـناخته میشـود. میتـوان از فـرد آزمودنـی )مخاطـب( درخواسـت کـرد کـه در حیـن تماشـای فیلـم ضبطشـده از اجـرای یـک نمایـش )محـرک اولیـه(، هـرگاه صـدای معینـی )مثـل بوق( در آزمایشـگاه پخش شـود، بلافاصله با فشـردن یـک کلیـد روی کیبـورد کامپیوتـر بـه شـنیدن صـدا وا کنـش دهـد .میانگیـن زمان وا کنش مخاطب به تکلیـف مذکور، تخمین خوبی از سـطح اشـتغال عصبشـناختی یا درگیری ذهنی وی با محرک اولیه ارایـه میدهـد. طبـق مطالعـات دراماتیک، یکـی از دلایـل محتمل بـرای موفقیـت آثـار نمایشـی )بـه معنای جلـب توجه گـروه هدف یا عمـوم مـردم(، پیـروی از سـاختار ارسـطویی در روایـت اسـت کـه از چارچـوب معینـی در آغاز، میانـه، و پایان اثر، همراه بـا اوج و فرود در بخـت و اقبـال پروتا گونیسـت، و بازه هـای زمانـی هیجانانگیز برای مخاطـب تبعیت می کند. سـاختار فوق که وحـدت زمانی-فضایی-علّـی را در ادرا ک مخاطـب بـه بار می آورد، در خاتمـه، موجب تجربه کاتارسـیس۲۳ )بـه دلیـل همزادپنـداری با پروتا گونیسـت( می شـود .افزایـش غوط ـهوری عاطفـی )ایمـرژن( در اثـر، موجـب افزایـش خودآ گاهی مخاطب نسـبت به عواطف و کشـمکش های موجود در آن شـده، بـه خـروج وی از وضعیـت خنثـی نسـبت بـه رخدادهـا و ش ـخصیتهای اثـر و سـوگیری عاطفـی نسـبت بـه بعضـی از آنهـا میانجامـد. همزادپنـداری ناشـی از این سـوگیری، متعاقبـاً موجب افزایـش کارکردهـای شـناختی مخاطـب )نظیـر توجـه، اسـتدلال، و بخاطرسـپاری وقایـع( بـرای تعقیب بهتر اثر میشـود. البتـه، باید در نظـر داشـت که بسـتر ژنتیک فرد و عوامل محیطی موثـر بر آن )که در طـی زمـان منجر بـه تغییرات اِپیژنتیک خواهد شـد(، و نیـز تغییرات شـناختی و فکـری )بویـژه بعـد از بلـوغ(، ممکـن اسـت شـرایط برانگیختگـی و نگـرش فـرد در مواجهـه بـا محرک هـای عاطفـی را دسـتخوش تغییـر کنـد، بـه گون ـهای کـه اثـر نمایشـی غیرمنطبـق بر سـاختار ارسـطویی و خوشسـاختار )نظیر آثـار پسـت دراماتیک( نیزبـرای گروهـی ویـژه از مخاطبیـن جـذاب باشـد. طبـق نظریـه علوماعصـاب اجتماعـی و عاطفـی، عوامـل فـوق شـامل ژن، یادگیـری، وشـناخت، به ترتیب، فرآیندهای اول، دوم، و سـوم در تکامل شـبکهعاطفـی مغز انسـان به منظور بقاء در شـرایط هیجانی دشـوار اسـت)Panksepp, 2010, 534(. میـزان جذابیـت اثـر، تحـت تاثیـر میـزان تخصـص فـرد در حوزه درام نیز قـرار دارد. طبق یک پژوهش توسـط دسـتگاه ردگیـری حرکات چشـم )بخـش ۱-5( بـر روی مخاطبین اثر نمایشی بیکلام شامل موسیقی و حرکت )رقص باله(، مشخص شد که ثبات نگاه یا خیرگی به عنوان شاخص توجه هنگام تماشای فیلم ضبطشـده از اثـر بین دو گـروه متخصص هنرهای نمایشـی و عام به طور معناداری متفاوت است؛ به این معنا که میانگین زمان خیرگی روی هر نقطه از تصویر در گروه متخصص، نسـبت به گروه عام بطور معناداری کمتر است. نتیجه حاصل، احتمالاً دلالت بر این امر دارد کـه پردازش شـناختی و ادرا ک محـرک در مغـز متخصصین هنرهای نمایشـی )به واسـطه انتظارات ویژه و قدرت پیشبینی بهتر ناشی از طرح وارههـای موجـود در حافظه درازمدت( نسـبت بـه گروه عام به طـور معنـاداری س ـریعتر رخ می دهـد. همچنیـن بـا نمایـش مجدد فیلـم مـورد نظـر بـرای دو گـروه متخصـص و عـام مشـخص شـد کـه میانگیـن پاسـخ در گـروه متخصـص در بـار دوم نسـبت بـه بـار اول ،بـدون تغییـر معنادار باقـی مانده، در حالیکه در گـروه عام، میانگین پاسـخ بـار دوم نسـبت به بـار اول بطور معنـاداری کاهـش یافته، به گون ـهای کـه اختـلاف بیـن دو گـروه متخصص و عـام در دفعـه دوم ،بصـورت معناداری نسـبت به دفعه اول کاهـش یافته، هر چند هنوز تفـاوت معنـادار بیـن آنها به قوت خـود باقی اسـت )McKechnie & Stevens, 2005, 108(. در ایـن رابطـه، نکتـه مهمـی وجـود دارد کـه الگوی خیرگی چشـم مخاطب هنگام تماشـای فیلم و تصویر ثابت را متمایـز میکنـد. طبـق تحقیقات عصب شـناختی به شـیوه ردگیری حرکات چشم، در صورت نمایش اثر هنری بصورت تصویر ثابت، این احتمال وجود دارد که همه مخاطبین، روی نواحی خاصی از تصویر خیـره شـوند. حـال آنکـه، حیـن تماشـای اثـر هنـری بصـورت فیلـم )دارای پویایی زمانی بین فریمها و متغیر از یک برداشت به برداشت دیگـر(، مخاطبین نه تنها به نواحی مشـابه نـگاه میکنند، بلکه این رفتـار را در زمـان مشـابه بـا سـایر افـراد بـروز میدهنـد. ایـن امـر بـه سـنکرونی )همزمانـی( توجه معروف اسـت و اسـاس نظریـه توجه در پیوسـتگی سینماتیک۲4 را تشکیل می دهد )به نقل از Shimamura, 170 ,2013(. همزمانی توجه تحت تاثیر مولفه های مختلفی اسـت و قـدرت کارگردان در چینـش مولفه های اثر )به گونه ای که توجه ا کثر مخاطبین در هر لحظه از طول فیلم به هدف واحدی جلب شـود( ،موجـب افزایـش احتمـال آن میگـردد. روش دیگـر بـرای سـنجش تاثیرگذاری عاطفی ناشـی از محرک های حسـی، ثبت پاسخ سیستم عصبی خودکار بدن مخاطب است. طبق یک پژوهش مشخص شد کـه توجـه شـنیداری بـه قطعـات عاطفـی داسـتان، بـا ضربـان قلب مخاطـب همبسـتگی معنـادار منفـی دارد و موجـب فعالیـت نواحی مشـخصی از مغـز مرتبط بـا همزادپنـداری می شـود )Altman & Ja-cobs, 2012, 202(. یکـی از عوامـل مهم برای ایجاد همزادپنداری در

مخاطـب، تعلیق اسـت. تحقیقات عصبشناسـی در حـوزه ادبیاتنمایشی، تعلیق در روایت را پدیده ای می داند که به مثابه ی نیرویمحرکـه بـرای ایجـاد کشـش در ذهـن مخاطـب و ایجاد توجـه پایدارعمـل میکنـد و بـه اسـتناد یا کوبـز: “بـه غوطـه وری مخاطـب در اثـر میانجامـد کـه طبـق مـدل عصب شـناختی پوئتیـک قابـل توضیح اسـت “)Jacobs, 2015(. تعلیق با فرآیندهای شـناختی-عاطفی مغز نظیـر انتظـار و پیشبینـی در ارتبـاط اسـت کـه به واسـطه سـوالات واضـح یـا ضمنـی در ذهـن مخاطـب ایجـاد می شـود، به نحـوی که اغلـب، از عـدم آ گاهـی وی نسـبت بـه حل و فصـل وقایـع می کاهد .هنـگام مشـاهده اثر نمایشـی یـا مطالعه متـن تعلیقآمیز )بـه عنوان مثـال، زمانـی کـه شـخصیت محـوری اثر بـا موانعـی از جانـب رقبا یا تناقضـات درونـی روبـرو می شـود(، مخاطـب گامبـه گام همـراه بـا پروتا گونیسـت بـه دنبـال راه حـل میگـردد، در حالیکـه همزمـان با ادامـ هی رویدادهـا، کارآمـدی هـر راه حـل را نیز می سـنجد )Virtue, 2281 ,2008(. لازم بـه ذکـر اسـت کـه در مواجهـه بـا آثـار منطبـق بـر سـاختار ارسـطویی، تعلیق در قالب کنش نمایشـی )ا کشـن( شـکل می گیرد، اما، در آثار خوشسـاخت و رئالیسـتیک، بهتدریج از طریق دیالوگ و بدهبس ـتانهای کلامی صـورت میپذیرد. به عنوان مثال ،در طول یک اثر نمایشـی که به تدریج رابطه خصمانه دو شـخصیت را پرداختـه، موقعیـت مقتضی برای هلا کت یکی به دسـت دیگری را متصور سـاخته، صحنه تعارف فنجان قهوه از سـوی یکی از طرفین ،مخاطـب را بـه پیشبینـی وجـود سـم در فنجـان دیگـری رهنمـون می کند. فار غ از میزان درسـتی این پیشبینی، فرآیند فوق در مسـیر حرکت نمایش یا روایت و طی موقعیتهای مختلف آن شکل گرفته و طبق نظریه سـاختاری عاطفه در آثار نمایشـی نیازمند حل و فصل است: “ساختار داستان باید علاوه بر ایجاد تعلیق بواسطهی وقایع ،شـامل حل و فصل آن نیز باشـد به گونهای که مخاطب سرانجام به رهایی از تعلیق دست یابد” )Lichtenstein & Brewer, 1982, 474(. نواحـی جلـوی مغز )لوب فرونتال و جلوتـر از آن: لوب پری-فرونتال؛ بخش ۱، شکل ۱( قشر تکامل یافتهای از سیستم عصبی انسان است کـه در صورت آسـیب به آن، قدرت اسـتدلال، ارزیابـی، پیشبینی و قضـاوت، کنتـرل کارکردهـای اجرایـی، تصمیم گیـری، و بطـور کلـی شـعور برتر انسـان -نسـبت بـه پسـتانداران دیگر- ضعیف میشـود .یافته هـای عصبشـناختی نشـان می دهـد کـه هنـگام تجربـه ی اثر نمایشـی، زمانـی کـه تعلیق به اوج میرسـد، تحلیل شـرایط توسـط مخاطب -به منظور رهایی پروتا گونیسـت از شرایط دشوار- موجب افزایش فعالیت قشـر عالی مغز بویژه در لوب پری-فرونتال می شود .همچنیـن، طبـق مطالعه اخیر در حوزه هنرهای نمایشـی مشـخص شد که تعلیق در روایت و اضطراب ناشی از آن موجب افزایش انتشار گازهای محلول و نامحلول در خون افراد )شامل اسِتون، ایزوپرن، و دی-ا کسـید کربن۲5( میشود و متعاقباً حجم این گازها به واسطه تنفـس و بـازدم مخاطبیـن در سـالن نمایـش افزایـش می یابـد ،به طوری کـه مثـلاً، در طـول نمایـش فیلـم عطـش مبـارزه )لاورنس ،۲0۱5( زمانـی کـه فیلم به اوج هیجان می رسـد، تجمع گازهای فوق در سـالن نمایـش به طور معناداری نسـبت به زمان تماشـای سـایرقطعات فیلم افزایش می یابد )Williams & Stoenner, 2016, 260(.یافتـه فـوق بـه ایـن دلیـل مهم اسـت کـه عملکـرد سیسـتم عصبیخـودکار بـدن )مسـئول کارکردهـای غیـرارادی، نظیر تنفـس و تپشقلـب( را در ارتبـاط بـا فعالیت شـناختی ناخـودآ گاه مخاطب نشـان میدهـد. در ادامـه، ش ـاخصهای عمـده جهـت ثبـت فرآیندهـای عصب شـناختی مخاطب به شـیوه الکتروانسـفالوگرافی کمّی هنگام تجربه اثر نمایشی بیان می شود .

4-۲- شاخص های عصب شناختی۲6

 

تصویر6- راست: ابزار ثبت فعالیت الکتریکی پوست، ضربان قلب و تنفس )شرکت Neurobit(، چپ: هدست ثبت فعالیت مغز )شرکت NeuroSky(.

منحصراً با تکیه بر روش ای.ای.جی کمّی )بخش ۱-۲(، معیارهای عصبشناختی زیر برای ارزیابی کارکردهای شناختی مخاطب هنگام مواجهه با اثر نمایشـی قابل اسـتفاده است: الف( شاخص مطلوبیت ،کـه منظـور از آن بـه طـور کلی، خوشـایندی اثـر برای مخاطب اسـت .اساس این معیار در تفاوت سطح فعالیت دو نیمکره راست و چپ مغز در لوب پیشـانی در هر لحظه از زمان اسـت، به شـرطی که شخص در حالت هشیاری )مرتبط با دو بازه فرکانسی مغز شامل آلفا ، و تتا ( باشد؛ ب( شـاخص حافظـه، کـه توان مخاطـب را در یـادآوری خـودکار و نیز بازشناسی مولفههای اثر تخمین میزند. شاخص فوق نیز با استفاده از شـدت فعالیـت مغـز در بانـد فرکانسـی تتـا در نواحـی لوب پیشـانی محاسبه میشود و بر اساس عدم تقارنِ فعالیت نیمکره چپ )مرتبط با انتقال اطلاعات محرک از حافظه کوتاه به درازمدت( نسبت به نیمکره راسـت )مرتبط با اسـتخراج اطلاعات از حافظه درازمدت(، به ترتیب ،میـزان بخاطـر سـپاری و یـادآوری اطلاعـات را پیشبینـی میکند؛ ج( شاخص توجه، که میزان توجه پایدار فرد را هنگام مطالعه یا مشاهده اثر نمایشـی نشـان میدهد. این شـاخص با محاسـبه فعالیت مغز در سرتاسـر لوب پیشـانی )فـار غ از جهـت نیمکرههـا( و در بازه فرکانسـیآلفای پایین )آلفا نزدیک به تتا( و بازه فرکانسی بتا) B، یکی از باندهایفرکانسی بالای مغز که در آن تغییرات فعالیت عصبی با سرعت زیاد رخ میدهد و طی آن، مغز نیازمند صرف انرژی بیشتر جهت پردازش فعالِمحرک و کنکاش در آن اسـت( به دست میآید. در ادامه، یک ایدهی کاربـردی از ش ـاخصهای فـوق در حـوزه نمایش پیشـنهاد میشـود .

5- پیشنهاد کاربردی در حوزه تئاتر

ارتبـاط هنـر و علـوم اعصـاب زمانـی سـودمند اسـت کـه بازخـورد بلافصـل تماشـا گران از طریـق ثبت عصبشـناختی تسـهیل شـود تا امکان چینش بهینهی مولفههای دراماتیک فراهم آید. چنانچه ابزار ثبـت در اختیار پزوهشـگران قرار گیرد، میتـوان در بعضی از اجراهای نمایشـی، چند جایگاه در سـالن تئاتر را -طبق تشخیص متخصصین درامشـناس و عصبشـناس- بـه داوطلبین بررسـی عصبشـناختی مرتبـط بـا نمایـش اختصـاص داد. تصویـر 6، ابـزار قابـل حمل جهت ثبـت پاسـخ الکتریکی پوسـت، ضربـان قلب، نـرخ تنفـس، و ای.ای.

جی کمّی را نشـان میدهد. اسـتخراج اطلاعات سودمند از دادههای فـوق بـا طبقهبندی گـروه مخاطبین طبـق خصوصیـات دموگرافیک )نظیـر سـن، جنسـیت، و تحصیـلات(، امکانپذیـر اسـت. همچنین میتوان نتایج ثبت عصبشناختی گروه متخصص هنرهای نمایشی یـا عوامـل اجرایـی اثـر را )کـه فیلـم ضبطشـده از اجـرای خـود را قبـلاً مشـاهده کردهاند(، با نتیجه گروه مخاطبین غیر متخصص مقایسـه کرد تا تفاوت جذابیت اثر برای مخاطب عام و متخصص برآورد شود و اختلاف جذابیت اثر از دید خالق آن و مخاطب آشکار گردد .

اجتمـاع تماشـا گران در سـالن تئاتـر بـرای مشـاهده اثر نمایشـی ،فرصتی متفاوت جهت مطالعه عصبشناختی رفتار اجتماعی انسان و بررسـی اسـاس زیسـتی مغـز در مواجهـه بـا محرکهـای شـناختی و عاطفی مطابق با تعریف علوم اعصاب اجتماعی فراهم میکند. تئاتر ،یـک مـدل از زندگـی اجتماعی اسـت کـه در آن محرکهـای عاطفی و شناختی غیرآماتور و پیشپرداخته، به صورتهدفمند ارایه میشود .در عین حال، تماشـای اثر در سـالن نمایش یا بر پرده سـینما، از چند منظـر بـا تجرب ـهی آن در محیـط آزمایشـگاه متفـاوت اسـت کـه از آن جمله میتوان به شرایط متفاوت ارایه صوت و تصویر و نیز محدودیت شـناختی مخاطـب بـه دلیـل آ گاهی وی نسـبت بـه شـرایط آزمایش )تجربه اثر به صورت ایزوله، و به عنوان آزمودنی و نه تماشـا گر عادی( اشـاره کـرد. بـا این حـال، خالق اثر نمایشـیدر تئاتر و پژوهشـگر علوماعصاب در آزمایشـگاه، وجه مشـترکی در ارتباط بـا مخاطب دارند؛ هردو در پی پاسـخ به این س ـوالاندکه هر فرد چرا و چگونه قادر به توجهپایـدار بـه برخی محرکهای شـنیداری و دیداری موجود در اثر اسـتو در مواجهـه بـا ترکیـب ایـن محرکها و تغییـر بار عاطفـی آن، چگونه میاندیشد و تبدیل اطلاعات حسی اثر به معنا و بخاطرسپاری آن در مغز تحت تاثیر چه عواملی قرار دارد. علوم اعصاب هنر در حوزه نمایش ،با تا کید بر سـنجش پاسـخ بلافصل مخاطب به مولفههای دراماتیک -از طریق ثبت عصبشـناختی، به جای اسـتفاده از پرسشنامههای خودسـنجی و مصاحبـه- و بررسـی همبسـتگی بیـن فعالیـت مغـز مخاطبین در پاسخ به اثر واحد، امکان شناخت هر دو سوی اثر هنری )هنرمند و مخاطب( را فراهم میکند و بستر آفرینش و دریافت هنر را به شیوه علمی میکاود. در این راستا، یکی از اهداف مهم، بررسی تفاوت تاثیرگذاری اثر نمایشی بر داوطلبین عام نسبت به متخصصین نمایش

و تلاش برای کاهش این تفاوت اسـت، به گونهای که تاثیر عاطفی اثربر ادرا ک حسـی مخاطبین عام افزایش یافته، منجر به ارتقای ادرا کمنطقـی در آنهـا شـود. در این مقالـه، ابتدا مقدمهای بـر نواحی مغز وسیستم عصبی خودکار بدن و ابزار ثبت فعالیت عصبشناختی بیانشـد. سـپس، چهار معیار رایج عصبشـناختی در حوزه علوم اعصاب هنر، شامل شاخص حافظه، شاخص توجه، شاخص خوشایندی، و شـاخص اشـتغال عصبی که توان پیشبینی کیفیت اثر در جلب توجه مخاطبین و تاثیرگذاری عاطفی را دارند معرفی گردید و یک پیشنهاد کاربـردی در حـوزه تئاتـر ارایـه شـد. نتیجه کاربـردی یافتههـای فوق ،تغییـر بهینه مولفههای دراماتیک به منظـور افزایش تاثیرگذاری اثر بر مخاطـب اسـت. مقالهی حاضر بسـتر نظـری جهت پژوهـش آتی زیر نظر مجری طرح )نویسـنده مسـئول( بر روی یک قطعه ویدئویی را با اسـتفاده از ابزار ثبت الکتروانسـفالوگرام )ای.ای.جی( فراهم میآورد.

پی نوشت ها

  1. The Photoplay: A Psychological Study; Muensterberg, H., 1916.
  2. Brain-mapping tools: fMRI & EEG )Quantitative, & ERP(.
  3. Frontal )& Pre-Frontal( lobe, Occipital lobe, Parietal lobe, Tem-

poral lobe.

  1. Limbic system, Amygdala, Hippocampal Region.
  2. Cingulate Gyrus. بـه ترتیـب، دلتـا) 5/0 تا ۳ هرتز(، تتـا) ۷-4(، آلفا) ۱۲-8(، بتـا) ۲5-۱۳( و 6 .گاما ) 60-۲6(. تقسیمبندی باندهای فرکانسی بتا و گاما قابل تغییر است7 Functional Magnetic Resonance Imaging; Blood Oxygenation Level-Dependent )BOLD( Imaging.
  3. Sympathetic & Parasympathetic Nervous System.
  4. HRV.
  5. Resp.11 GSR.
  6. Heart Rate Variability )Low Frequency, High Frequency(, Respi-

ration, Galvanic Skin Response .

  1. Fixation & Saccade.
  2. Pleasantness )valence(, Arousal, Dominance: PAD model.

15Broadbent’s Filter Model of Selective Attention )Broadbent, 1958(.

۱6 نواحـی اوربیتوفرونتـال و پایری-فرم شـامل قشـر بویایـی اولیه در ناحیه اتصـال لوب هـای فرونتـال و تمپـورال. فعالیـت مغـزی مرتبـط با حـس بویایی در آمیگـدال نیـز قابـل مشـاهده اسـت، بویژه ا گر محـرک بویایی دارای شـدت برانگیزنده یا آروزال قابل توجه برای مخاطب باشد )ر.ک .Gonzales، 2006(.

  1. Cognitive Approach v.s. Cognitive Withdrawal.
  2. Word Class Conversion, Functional Shift.
  3. Affective Memory; Stanislawski, K.
  4. Glass Menagerie, Sanditon, & Sandman; by T. Williams, J. Aus-

ten, & E.T.A. Hoffmann.

  1. Neuro-Engagement Index.
  2. Primary-Secondary Stimuli Task.

۲۳ پالایـش روانـی کـه ارسـطو آن را نتیجـه شـفقت مخاطـب نسـبت بـه شخصیت اصلی درام و متعاقبا، رهایی وی از رنج شخصیت اصلی می داند.24 Attentional Theory of Cinematic Continuity )AToCC(, Smith, 2012.

  1. Acetone, Isoprene, CO2.
  2. Pleasantness Index, Memory Index, Attention Index.

فهرست منابع

شیکس ـپیر، ویلیـام) ۱۳۹۲(، مکبـث، مترجـم: عبدالرحیـم احمـدی، نشـر.قطره ، تهرانAltmann, U & Jacobs, A. M )2012(, The power of emotional valence: from cognitive to affective processes in reading, Frontiers in Human Neurosci., 6, pp. 192-206.

Astolfi, L; Fallani, V & Babiloni, F )2008(, Brain activity related to the memorization of TV commercials, Int. Jour. Bioelectromagnetism, Vol 10, No. 2, pp. 77-86.

Bechtel, W & Abrahamsen )2001(, Cognitive Science History, Else-

vier Science, Oxford.

Brouwer, A.M)2015(, Physiological Signals Distinguish between

Reading Emotional and Non-Emotional Sections in a Novel, BrainComputer Interfaces.

Ekman, P & Davidson, R.J )1994(, The Nature of Emotion: Fundamental Questions, Series in Affective Science, 1st ed. Oxford University Press.

Furman, O & Hasson, U )2007(, They saw a movie: Long-term memory for an extended audiovisual narrative, Learning and Memory, 14 )6(, pp. 457- 67.

Hasson, U & Heeger, D.J )2008(, Neurocinematics: The Neurosci-

ence of Film, Projections, 2 )1(.

Hsu, C. T & Jacobs, A.M )2015(, Can Harry Potter still put a spell on us in a second language? An fMRI study on reading emotion-laden literature in late bilinguals, Cortex., 63, pp. 282-95.

Jacobs, A.M )2015(, Towards a neurocognitive poetics model of

literary reading, In: Willems R., Towards a cognitive neuroscience of

natural language use, Cambridge University Press.

Keidel, J.L & Thierry, G )2013(, How Shakespeare tempests the brain, Cortex, 49, pp. 913-9.

Kagna, D & Kima, A )2015(, Investigation of engagement of viewers in movie trailers using electroencephalography, Brain- Computer In-

terfaces, Vol. 2, Issue 4.

Langdale, A )2013(, Munsterberg on Film, The Photoplay: A Psy-

chological Study, Routledge, N.Y.

Levy, L.M )1997(, Functional MRI of human olfaction, J. Comput.

Assist. Tomogr, 21, pp. 849- 856.

Lichtenstein, E.H & Brewer, W.F )1982(, Stories are to entertain: A structural- affect theory of stories, Journal of Pragmatics, vol. 6, pp.

473 – .684

McKechnie, S & Stevens, C )2005(, Thinking in Four Dimensions, Creativity and Cognition in Contemporary Dance, Melbourne University Press, pp. 107-121.

Oatley, K & Mar, R.A )2009(, Exploring the Link between Reading Fiction and Empathy: Ruling out Individual Differences and Examining Outcomes, Communications, 34 )4(, pp. 407–428.

Panksepp, J )2010(, Affective neuroscience of the emotional BrainMind: evolutionary perspectives and implications for understanding depression, Dialogues Clin Neurosci, 12 )4(, pp.533-545.

Pulvermueller, F )2015(, Lost for emotion words: what motor and limbic brain activity reveals about autism and semantic theory, Neuro-

image, 1)104(, pp. 413-22.

Ramachandran, V.S )2005(, Plasticity & Functional Recovery in Neurology, Clin. Med )5(, pp.368-73.

Rayner, K )1998(, Eye movements in information processing, Psy-

chol Bull, 124 )3(, pp. 372- 422.

Salimpoor, VN; Benovoy, M; Longo, G; Cooperstock, JR& Zatorre, RJ )2009(, The Rewarding Aspects of Music Listening are Related to Degree of Emotional Arousal, Plos ONE, 4 )10(, pp 1-14.

Scarry, E )1998(, On Beauty and Being Just, The Tanner lectures on

human values, Yale University.

Schmeichel, B J )2007(, Attention control, memory updating, and

emotion regulation temporarily reduce the capacity for executive control, Experimental Psychology: General, 136 )2(, pp. 241-255.

Shimamura, A.P )2013(, Psychocinematics: Exploring Cognition at

the Movies, Oxford University Press, NY.

Sullivan, L )1976(, Selective attention and secondary message analysis: A reconsideration of Broadbent’s filter model of selective attention. J. Experimental Psychology, 28 )2(, pp. 167-178.

Vecchiato, G & Babiloni, F )2013(, Neurological Brain Imaging and Tools for the Study of the Efficacy of Advertising Stimuli, Biosystems & Biorobotics, Springer, Vol. 3.

Virtue, S )2008(, Inferences during story comprehension: Cortical recruitment affected by predictability of events and working memory capacity, J. Cognitive Neuroscience, 20, pp. 2274–84.

Williams, J & Stoenner, C )2016(, Cinema audiences reproducibly vary the chemical composition of air during films, Nature Scientific Re-

ports, )6(, pp.254- 64.

Zaidel, D.W )2016(, Neuropsychology of Art: Neurological, Cogni-

tive, and Evolutionary Perspectives. 2nd ed., Routledge, N.Y.

بای پس و اسلیو معده – جراحی چاقی

چاقی یک بیماری مزمن و دومین عامل مرگ قابل پیشگیری در دنیا است. باید توجه داشت که چاقی یک بیماری بوده و ناشی از ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی محسوب می‌شود.  این بیماری می‌تواند مشکلاتی را در زندگی روزمره ایجاد کند. چاقی شدیداً زمینه ژنتیکی داشته و فرزندان پدر و مادر چاق، 80 تا90% دچار چاقی شدید می‌شوند.

مجموع عوامل ژنتیکی و محیطی باعث اختلال در سیستم احساس سیری و در نتیجه چاقی می‌شود. اگرچه جراحی چاقی به بیمار کمک می‌کند تا اضافه وزن خود را کاهش داده و از عوارض ذکر شده رهایی یابد، اما تصمیم‌گیری برای انجام آن نیازمند آمادگی کافی و اطاعات جامع است. شما باید قبل از عمل تمام اطاعات لازم را داشته باشید تا بتوانید درست تصمیم گرفته و برای عمل آماده شوید. همچنین مراقبت‌های پزشکی بعد از عمل را که بعضی اوقات در تمام طول عمر ادامه دارد، بپذیرید.

گاسترکتومی آستینی یا عمل اسلیو معده، یک روش جراحی برای از دست دادن وزن است؛ که شامل تغییر اندازه معده می‌شود. به طوری که سریع تر احساس سیری می‌کنید و غذای کمتری می‌خورید. این جراحی نیاز به تغییرات قابل توجهی در عادات غذایی روزانه دارد و تنها برای بیمارانی که معیارهای وزن و سلامتی خاصی دارند، توصیه می‌شود. جراحی یک تغییر دائمی در معده است که قبل از انجام این گزینه جراحی، باید گزینه‌هایتان را به دقت بررسی کنید.

اسلیو معده برای اولین بار توسط چه کسی در جهان انجام شد؟

اسلیو معده برای اولین بار توسط گروه جراحی دکتر گانیر (Gagner) انجام شد. گروه دکتر گانیر پس از بررسی بیماران با BMI > 50 برای کاهش عوارض ناشی از عمل جراحی چاقی تصمیم به انجام عمل جراحی لاغری در دو مرحله گرفتند . عمل مرحله اول بصورت آستینی کردن معده یا لوله ای کردن معده انجام میشد که در بعدها به اسلیو گاسترکتو می معروف شد.

با نهایت تعجب بسیاری از بیمارانی که تحت عمل اسلیو معده قرار گرفته بودند به علت کاهش وزن مناسب ناشی از آن نیاز به عمل دوم پیدا نکردند . بنابراین سایر جراحان این عمل را به عنوان عمل جراحی لاغری پذیرفتند.

در نهایت The American Society of Metabolic and Bariatric Surgery عمل اسلیو گاسترکتومی را به عنوان عمل استاندارد چاقی پذیرفت.

روش انجام عمل اسلیو معده به چه صورت است؟

روش عمل : این روش جراحی چاقی معمولا به صورت لاپاراسکوپی یا کم تهاجمی (Minimally Invasive Surgery) یا MIS انجام شده و جزو اعمال محدود کننده غذا (restrictive) طبقه بندی میشود . در این عمل حدود ۶۰ تا ۸۰ درصد معده در طول انحنای بزرگ تا نزدیک محل اتصالش به مری توسط استاپلر (stapler) جدا شده و از بدن خارج می شود و باقی مانده معده بصورت لوله یا tube باقی می ماند و بنابراین ظرفیت پذیرش غذا نیز بصورت چشمگیری کاهش می یابد. از طرفی با توجه به ترشح هورمون تحریک کننده اشتها بنام گرلین (Gherelin) از قسمتی از معده که از بدن خارج می شود این افراد بعد از عمل اشتهای کمتری نیز برای خوردن غذا دارند. زیرا قسمت انتهایی معده که کار ترشح هورمون اشتها را انجام میدهد در این عمل برداشته می‌شود و فرد دیگر اشتهایی به میل غذا نخواهد داشت. این عمل برای افرادی که غذا خور هستند بیشتر پیشنهاد می‌شود.

در این عمل معده در طول انحنای بزرگ تا نزدیک محل اتصالش به مری بریده و دوخته میشود و به شکل لوله در میاید.این عمل به روش لاپاراسکوپی و با استاپلر قابل انجام است.

 

مزایای اسلیو معده چیست؟

۱ – کاهش قابل توجه حجم معده

۲ – کاهش اشتها

۳ – عدم وجود سندرم دامپینگ به علت وجود دریچه پیلور (دریچه خروجی معده به دوازده یا دئودنوم )

۴ – کاهش شانس کم خونی کمبود ویتامین وپروتئین (عدم بای پس روده)

۵ – کاهش ریسک عوارض عمل در بیماران با BMI > 50

۶ – قابل انجام به روش لاپاراسکوپی

عوارض اسلیو معده چیست؟

۱ – احتمال کاهش وزن ناکافی

۲ – احتمال نیاز به عمل دوم در افراد با BMI>55

۳ – خط استاپلر بلند و احتمال عوارض ناشی از آن (خونریزی لیک )

۴ – غیر قابل برگشت

مقاله علمی با منبع : بررسی تأثیر فن‌آوری اطلاعات و ارتباطات بر پیاده‌سازی مدیریت دانش در بیمارستان‌های …

مشترک خلق اطلاعات، وایت بردهای الکترونیکی، کنفرانس‌های تصویری، گردهمایی بر خط، پست الکترونیکی و صفحه‌نمایش مشترک بر خط و کنفرانس‌های چندوجهی است. هرکدام از این فناوری‌ها این قابلیت را دارند تا همکاری و مشارکت را از فواصل دور امکان‌پذیر سازند و هزینه‌های سفر و اتلاف زمان کارکنان دانش‌مدار را کاهش دهند.
ابزارهای مشترک خلق اطلاعات شامل برنامه‌های عمومی پردازش لغت، برنامه‌های گرافیکی و امکانات تنظیم صدا هستند. اگرچه اغلب به‌تنهایی از ارزش زیادی برخوردار نیستند، اما بسیاری از برنامه‌های کاربردی اگر بتوانند به اسنادی بر روی شبکه یا یک سرور عمومی دست پیداکرده و آن را اصلاح کنند، می‌توانند به‌عنوان گروه‌افزار در نظر گرفته شوند. غالب ابزارهای مشترک خلق اطلاعات باید به‌صورت غیر همزمان مورداستفاده قرار بگیرند، زیرا فقط یک نفر در یک‌زمان مشخص می‌تواند تغییراتی در سند ایجاد کند.
سیستم پست الکترونیک که از ارتباطات متنی غیر همزمان پشتیبانی می‌کند، به‌عنوان پرکاربردترین نوع گروه‌افزار محسوب می‌شود. گردهمایی‌هایی بر خط سیستم، تبادلات متنی بهنگامی محسوب می‌شوند که ارسال و دریافت پیام متنی را برای اعضای گروه فراهم می‌کنند.
صفحه‌نمایش مشترک، با امتیاز دسترسی مناسب به «کاربر» اجازه می‌دهد تا به رایانه‌های شخصی از راه دور متصل شده و آن‌ها را کنترل نماید. صفحه‌نمایش مشترک به‌ویژه در تهیه برنامه‌های آموزشی و حل مشکلات و مسائل جاری سازمان، مورداستفاده قرار می‌گیرد.
قسمت اصلی نردبان تکامل گروه‌افزار، وایت برد الکترونیکی می‌باشد. این فناوری که به‌طور خاص برای همکاری گروهی طراحی‌شده است، یک وایت برد مجازی است که ترسیم‌کننده فضایی است که در آن، همکاران مختلف به ایجاد و اصلاح کارهای گرافیکی دست‌ساز، برجسته کردن قسمت‌های جالب بر روی تصاویر دیجیتالی یا ارسال ساده یک اسلاید برای ارائه می‌پردازند. وایت بردها اغلب در ترکیب با دیگر برنامه‏ها از قبیل کنفرانس‌های ویدئویی و اجرای برنامه‌های چندگانه صوتی و تصویری به‌کاربرده می‌شود.
سیستم‌های خبره
انطباق رهیافت فناوری بنیادی است که زیربنای سیستم خبره را تشکیل می‌دهد. (سیستم‌های خبره برنامه‌هایی هستند که می‌توانند تصمیماتی همانند انسان بگیرند؛ به‌ویژه تصمیماتی معقول در شرایط عدم قطعیت). سیستم‌های خبره همچنین در کمک به متخصصان برای کاربر روی فرآیندهایی همچون تشخیص بیماری‌ها می‌توانند مفید واقع شوند. زمانی که فرآیند از قوانین استنتاج شد، استدلال و منطق با محیط برنامه‌ریزی استاندارد تلفیق می‌شود و یا به‌صورت نمودار گرافیکی تصمیم ارائه می‌شود.
سیستم‌های هوشمند
سیستم هوشمند که به‌عنوان روبات‌ها یا روبات‌های نرم‌افزاری شناخته‌شده‌اند، از فناوری همانندسازی مدل برای انجام وظایفشان استفاده می‌کنند. سیستم‌های هوشمند مخصوصاً در به دست آوردن اطلاعات از شبکه، پایگاه‌های داده تجاری و اینترنت داخلی یا اینترانت‌های شرکتی، بسیار فعال عمل می‌کنند. سیستم‌های هوشمند که می‌توانند بر روی رایانه‌های شخصی یا شبکه قرار بگیرند، سؤالات کاربر را پذیرفته، آن‌ها را به زبان مناسبی تهیه‌کرده و سپس آن‌ها را به موتورهای جستجوی مناسبی واگذار می‌کند. سیستم‌های هوشمند درنهایت نسخه‌های اضافی را حذف می‌کنند، نتایج نهایی را در قالب‌های استاندارد تهیه‌کرده و آن‌ها را طبقه‌بندی می‌کنند.
پایگاه داده حرفه‌ای
پایگاه داده حرفه‌ای تجاری و موتورهای جستجو به کسب دانش در هر سازمان دانش‌محور کمک می‌کنند. سازمان‌ها با دسترسی به این پایگاه داده، حرفه‌ای می‌توانند به‌ صرفه‌جویی در صرف زمان و پول بپردازند که در غیر این صورت، به دلیل دوباره‌کاری و تلاش برای یافتن اطلاعات، بسیاری از منابع تلف می‌شدند. علاوه بر این، شرکت‌ها ممکن است استانداردهای کیفی لازم را که توسط شرکت‌های حرفه‌ای ارائه‌دهنده خدمات مربوط وضع‌شده است، رعایت نکنند. متخصصان درون شرکت با دستیابی مناسب به پایگاه داده و ابزارهای جستجو می‌توانند به‌سرعت به اخذ دانش از منابع بیرونی بپردازند. برای دسترسی به پایگاه داده‌ای که در آن هزاران مقاله و اطلاعات ویژه صنعتی وجود دارد، هزینه‌های هنگفتی باید صرف شود.
شبیه‌سازی
شاید قدرتمندترین ابزار مدیریت دانش، شبیه‌سازی باشد (برنامه‌ای که از طریق فناوری پیچیده نقاشی متحرک، واقعیتی را نشان می‌دهد). شبیه‌سازی، به‌ویژه برای تفهیم روابط پیچیده به کارکنان دانش مداری که در فهم جداول اعداد و معادلات با مشکلاتی روبه‌رو هستند، بسیار مفید است. شبیه‌سازی ابزار فوق‌العاده‌ای برای شناسایی دستورالعمل‌ها در ارتباطات و تعاملات متقابل است، زیرا فرآیندهای پیچیده را به شکلی ساده و قابل‌فهم نشان می‌دهد.
ابزارهای تجسم / مجسم سازی
معمولاً ارائه مطالب همراه با اسلاید، نمودار و تصاویر جانبی و قابل‌فهم‌تر از ارائه ساده متن است. اگر تصاویر گرافیکی و نقاشی‌های متحرک به شکل مناسبی طراحی شوند، می‌توانند زمان موردنیاز کارکنان دانش‌مدار را برای فهمیدن فرآیندهای پیچیده کاهش دهند و برای افراد غیرمتخصص نیز این امکان را فراهم می‌آورند تا درستی روابطی که توصیف آن را جداول داده مشکل می‌نماید را بررسی کنند. نقاشی‌های متحرک مبتنی بر شبیه‌سازی، به‌ویژه در بیان روابط پویای بین متغیرها بسیار مناسب هستند. نمونه‌هایی از ابزار تجسم، از بسته‌های گرافیکی سه‌بعدی تا نمودار دایره‌ای ساده و نمودار هیستوگرام مربوط به برنامه صفحه گسترده تا دیگر برنامه‌های قدیمی اداری متفاوت هستند (بوعذار، ۱۳۹۰، ۵۶-۵۴).
۲-۲-۱۲) مزایای مدیریت دانش
اندازه‌گیری مزایای سرمایه‌های مرتبط بادانش، به یکی از مشکل‌ترین و چالشی‌ترین مباحث کسب‌وکارهای امروزی مبتنی بر دانش تبدیل‌شده است.کمی کردن دانش، غیرممکن و اندازه‌گیری نتایج مستقیم مدیریت دانش چندان ساده نیست. مزایای به‌کارگیری فعالیت‌های مدیریت دانش، از سطح فنی تا سطح استراتژیک، بر فرهنگ و بهره‌وری کل سازمان مؤثر خواهد بود. برخی مزایا عبارت‌اند از:
بهبود پاسخ رقابتی: توانمند ساختن سازمان‌ها برای پاسخگویی به تغییرات بازار و تسریع زمان ارائه محصولات مدیر به بازار.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

  • کاهش هزینه‌ها و اجتناب از هدر رفتن سرمایه‌های ذهنی: در اختیار گرفتن دانش ضمنی این اجازه را به سازمان می‌دهد تا آن دانش را به کار ببرد تا فرآیندها را برای کاربردهای آتی حفظ کرده و هزینه‌های آموزش مجدد کارکنان و متخصصان را از میان بردارد.
  • برطرف کردن نیاز برای جهانی عمل کردن: عملیاتی که ازنظر جغرافیایی پراکنده‌اند چالش‌های خاصی را درزمینه‌ی فرهنگی و مدیریت دانش می‌طلبد. سازمان‌هایی که دارای فرهنگ اثربخش درزمینه‌ی مدیریت دانش هستند، می‌توانند به روحیه “آن‌ها و ما ” خاتمه داده، هر آنچه هست “ما ” شود و استفاده کارآمد از منابع پراکنده را حداکثر سازد.
  • اثربخشی شغل: به‌کارگیری زیرساخت مدیریت دانش، محدودیت‌های سنتی را از بین برده، تسهیم دانش را در میان کارکنان افزایش داده و درنتیجه اثربخشی را ارتقا می‌دهد.
  • اثربخشی سازمان: ابزارها، الگوها و بهترین کاربردهای مدیریت دانش که بافرهنگ تسهیم دانش همراه است. یک محیط همکاری را شکل داده و اثربخشی سازمان را افزایش می‌دهد.

تعیین جهت استراتژیک: استفاده از فرهنگ دانش، خلاقیت و نوآوری را ارتقاء داده و درنتیجه بر جهت استراتژیک تأثیر می‌گذارد (Sivan, 2000, 354).
از مزایای عمده دست‌یافتنی دیگر مدیریت دانش می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • تسهیم و کسب توانایی رقابت گسترده؛
  • ارتقای کیفیت و مهارت تصمیم‌گیری و پرهیز از هر زمان و انجام دوباره‌کاری‌ها؛
  • ارتقای سطح پاسخگویی به مشتریان؛
  • ارتقای اثربخشی افراد، عملکردها، محصولات و خدمات بهتر؛
  • ایجاد فرصت‌های جدید؛
  • ‌بازار و فرصت‌های جدید مشخص می‌شوند؛
  • تداوم دانش سازمانی: در سازمان‌هایی که نرخ جابجایی کارکنان بالاست، مدیریت دانش، سازوکارهای اثربخش است که می‌تواند دانش را از کارکنان باتجربه به کارکنان جدید منتقل کند تا دوام کار حفظ شود (حیاوی و همکاران، ۱۳۹۱، ۲۹).

۲-۲-۱۳) مراحل پیاده‌سازی مدیریت دانش
پیاده‌سازی مدیریت دانش شامل شش مرحله می‌باشد. این مراحل عبارت‌اند از:
آموزش مفاهیم و جلب نظر مدیران
اجرای هر طرح جامعی در سازمان، احتیاج به جلب نظر مدیران و نیز آموزش مفاهیم موضوع طرح در سطح کارشناسی را دارد. به‌خصوص آنکه مدیریت دانش، بایستی توسط خود اعضای سازمان راهبری و هدایت شود؛ بنابراین در ابتدای طرح بایستی کارگاه‌های آموزشی مشارکتی در جهت جلب نظر و آشناسازی تخصصی اعضای سازمان پیاده‌سازی شود.این کارگاه‌های آموزشی شامل موضوعاتی همچون موارد ذیل می‏شود:

سیس

روش شناسی مجمع البحرین طریحی در بکار گیری روایات- قسمت ۱۴

این حدیث بیانیتفسیری وتعیینی دارد، ومعنای قصدرابیان وتفسیرمیکند،واین میانه روی را درزندگی و عبادت سفارش میکند.
۳-۲۱-وقذ
مولف بیان داشته است، که واژه وقذ به معنای زدنی که منجر به مرگ شود، است.[۳۶۶]
آیهیآورده شده در ذیل این واژه، عبارت استاز«حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَهُ وَ الْمَوْقُوذَهُ وَ الْمُتَرَدِّیَهُ وَ النَّطِیحَهُ وَ ماأَکَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَکَّیْتُمْ»(مائده /۳)«حرام شدبر شما مردار وخون وگوشت خوک و هرحیوانى که، به هنگام کشتنش نام دیگرى جز اللّه را بر او بگویند، و آنچهخفه شده باشد؛ یا به سنگ زده باشند، یا از بالا در افتاده باشد؛ یا به شاخ حیوانى دیگر بمیرد، یا درندگان از آن خورده باشند، مگر آنکه ذبح اش کنید.»
حدیثی که درذیل آیهی بالا آورده شده، عبارت است از :«روَى عَبْدُ الْعَظِیمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیُّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا (علیه السلام) أَنَّهُ قَال:قال عَزَّ وَ جَلَّ- وَ الْمُنْخَنِقَهُ وَ الْمَوْقُوذَهُ وَ الْمُتَرَدِّیَهُ وَ النَّطِیحَهُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَکَّیْتُمْ‏ قَالَ‏ الْمُنْخَنِقَهُ الَّتِی انْخَنَقَتْ بِأَخْنَاقِهَا حَتَّى تَمُوتَ‏ وَ الْمَوْقُوذَهُ الَّتِی مَرِضَتْ وَ قَذَفَهَا الْمَرَضُ حَتَّى لَمْ یَکُنْ بِهَا حَرَکَهٌ وَ الْمُتَرَدِّیَهُ الَّتِی تَتَرَدَّى مِنْ مَکَانٍ مُرْتَفِعٍ إِلَى أَسْفَلَ أَوْ تَتَرَدَّى مِنْ جَبَلٍ أَوْ فِی بِئْرٍ فَتَمُوتُ‏ وَ النَّطِیحَهُ الَّتِی تَنْطَحُهَا بَهِیمَهٌ أُخْرَى فَتَمُوتُ‏ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ‏ مِنْهُ فَمَاتَ‏»[۳۶۷] حضرت فرمود:منخنقه آن حیوانیست، که گلو و راه تنفّسش را بفشارندتا خفه شود و بمیرد، و موقوذه آن حیوانیست، که بیمارى پیدا کندکه نتواند از جاى برخیزدیا بجنبد؛ و همچنین بماندتا بمیرد، و متردّیه آنست که از سطح بلندى چون کوه بیفتد، یا در چاهى افتد و بمیرد؛ و نطیحه آنست که حیوان شاخ دارى او را با شاخش زخم زند، و از جراحت آن بمیرد و آنچه درنده‏اى آن را پاره کند، و از آن بخورد.
مولف درمجمعالبیان براین باور است،که موقوذه حیوانی است، که از شدت ضرب مرده باشد.[۳۶۸] مولف اطیب البیان، موقوذه را کشتن حیوانات با سنگ وچوب میداند.[۳۶۹] علامه براین باور است، که آن حیوانی است، که کتک خورده باشد.[۳۷۰]
این حدیث معنایموقوذه رادربیان امام تبیین معنا وتفسیر میکند، ومصداق آن رابیان می دارد، آن چنانکه بیان شد، موقوذه به معنای کشتن حیوان به وسیله ضرب است؛ واین حدیثآن را به معنای حیوانیکه مریضاست،طوریکه نتواندازجای برخیزد،بیان میداردوآن را تعیین معنا میکند.
۳-۲۲-شور
طریحی براین عقیده است، که کلمه شورکه کلمه مشاوره از این ریشه است، به معنای مشارکت درکلام است،تاحق آشکار شود.[۳۷۱] آیهی آورده شده،دراین قسمت عبارت است از: «فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِین»(آل عمران/۱۵۹)«به سبب رحمت خداست، که تو با آنها این چنین خوشخوى ومهربان هستى، اگرتندخو و سخت‏دل مى‏بودى، ازگردتو پراکنده مى‏شدند؛پس بر آنها به بخشاى و برایشان آمرزش بخواه و درکارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى، بر خداى توکل کن، که خدا توکل کنندگان را دوست دارد.»
حدیثیکه درذیلآیهی بالاآوردهشده،عبارتاست از:« قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) لَا ظَهِیرَکَالْمُشَاوَرَهِ وَقَالَ(علیه السلام) لَامُظَاهَرَهَ أَوْثَقُ مِنْ مُشَاوَرَه».[۳۷۲]
-امیر مومنان(علیه السلام) فرمود:پشتیبانىچون مشورت کردن نباشد، وفرمود: همیارى کردنى چون هم شورى نیست.
راغب اصفهانی بیان کرده است،که مشاوره ومشوره وتشاور از ماده “شرت العسل” است، وقتیکه عسلرا از جایش بیرون میآوری، رای را نیز از طرف مقابل بیرون میآوری.[۳۷۳]
این حدیث بیانیتعیینی وتفسیریدارد، کهمشورتباعثمحکم کردنکارهامیشود،هم چنانکه درآیه مشهود است،ابتدا مشورت رادر اولیت انجام کارقرار داده است، و توکل رابعد از آن آورده است، واین پر اهمیت بودن امر مشورت رامی رساند.
۳-۲۳-عبر
مولفبراین نظراست،کهواژه عبر،کهعبره از این ریشه است، به معنای موعظهاییکه برایعقل باشد و مفید فکر باشد، است.[۳۷۴] آیهی آورده شده، عبارت است از:«لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدِیثاً یُفْتَرى‏ وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» (یوسف/۱۱۱)«براستىکه در داستانهاىایشانعبرتىاست،براىخردمندان و این سخنى نیست که بهم بافته باشند،بلکهتصدیق کتابهایىاست،که نزد او است،وبیان هرچیزى است و هدایت و رحمتى است، براى مردمانى که ایمان دارند.»
حدیثی که، در ذیل واژهی بالا آمده است، عبارت است از: یَا هِشَامُ مَنْ سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَى ثَلَاثٍ فَکَأَنَّمَا أَعَانَ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ مَنْ أَظْلَمَ نُورَ تَفَکُّرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ وَ مَحَا طَرَائِفَ حِکْمَتِهِ بِفُضُولِ کَلَامِهِ وَ أَطْفَأَ نُورَعِبْرَتِهِ بِشَهَوَاتِ نَفْسِهِ فَکَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ وَمَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَیْهِ دِینَهُ وَدُنْیَاهُ.[۳۷۵] -اى هشام هرکه سه چیز را برسه چیز دیگر مسلط سازد،به ویرانى عقلش کمک کرده، آنکه پرتو اندیشه‏اش به آرزوى دراز تار شود؛ و حکمتهاى نغز را به گفتار بى‏مغز نابود کند؛ وتابش نورعبرت را به طوفان شهوت خود خاموش نماید، چون هوس یارى بر ویرانى عقل خود اقدام کند، هرکه عقلش را ویران کرد، دین و دنیایش تباه شود.
طبرسیبراین باوراست،کهعبره راهنماییودلیلیاست،که انسان رابه مطلوب برساند.[۳۷۶]در مفردات آمده است، که عبره حالتی است، که انسان را ازشناخت چیزی که دیده شده است به چیزی که دیده نشده و درگذشته رخ داده میرساند.[۳۷۷]
این حدیث بیانیتفسیری دارد، که اگردر کسی صفت عبرت نباشد؛عقل خود را ویران کرده است، و نتیجه ویرانی عقل تباهی دین ودنیا است و همان طورکه درآیه بیان میدارد، عبرت مترتب بر اموری حقیقی است، نه خیالی و وهمی، وعبرت گرفتن راهدایت و رحمتی برای مومنان دانسته است؛وهم چنین میتوان بیان داشت،که صفت عبرت درمورد انسان هایی که ایمان دارند، به عمل می انجامد.
۳-۲۴-محص
باب صاد کلمه محص، که مولف بیان کرده است، که به معنای خالص شدن است.[۳۷۸] آیه- ی آورده شده،عبارت است از:«وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَآمَنُواوَ یَمْ حَقَ الْکافِرِین»(آلعمران/۱۴۱)«وتا مومنان را پاکیزه گرداند و کافران را نابود سازد.»
حدیثیکه در ذیل آیهی بالا بیان شده، عبارت است از: عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلامیَقُولُ‏ وَیْلٌ لِطُغَاهِ الْعَرَبِ مِنْ أَمْرٍ قَدِ اقْتَرَبَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ کَمْ مَعَ الْقَائِمِ مِنَ الْعَرَبِ قَالَ نَفَرٌ یَسِیرٌ قُلْتُ وَ اللَّهِ إِنَّ مَنْ یَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْهُمْ لَکَثِیرٌ قَالَ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ یُمَحَّصُوا وَ یُمَیَّزُوا وَ یُغَرْبَلُوا وَ یُسْتَخْرَجُ فِی الْغِرْبَالِ خَلْقٌ کَثِیر[۳۷۹]-ابن ابى یعفور گوید: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: واى بر سرکشان عرب از امرى که نزدیک است دراین زمان، عرض کردم: قربانت گردم چند نفر از عرب همراه حضرت قائم خواهند بود؟ فرمود:چند نفر اندک،عرض کردم به خدا کسانى که از ایشان از این امر سخن می گویند؛ (اظهارعقیده با امام زمان می کنند.)بسیارند، فرمود: مردم ناچار باید بررسى شوند، و جدا گردند و غربال شوند، و مردم بسیارى از غربال بیرون ریزند.
علامه بیان داشته است، مصدرتمحیص که فعل یمحص ازآن مشتق شده است، به معنای خالصکردن چیزی است، که ناخالصی ها درآن داخل شده است؛ ودرتفسیرآیه آمده است، که معلوم کردن ایمان مومن از غیر مومن یک امر است، و خالص کردن ایمان او از ناخالصیهای دیگر، امری دیگر است.[۳۸۰]
در اطیبالبیان مولف براین باور است، که ممکن است تلخیص ذنوب باشد، که اگر در امتحانات صبر کنند، گناهان آنان از بین برود، و ممکن است تلخیص ایمان باشد؛ ونیز ممکن است، تلخیص مومن از غیر مومن باشد.[۳۸۱]
این حدیث درتفسیر واژه آمده است، و معنای آن را تعیین میکند،که منظور از واژه محص امتحانکردن مردم به وسیلهآزمایشوامتحاناست؛و هم چنین بیان میدارد،که منظور غیرمومن نیست؛ ومیتوان گفت افراد زیادیکه اعتقاد به امام زمان (عج الله وتعالی الشریف) دارند، ولی ازایمان ضعیفی بر خوردار هستند،وسخن خطاب به معتقدین امام است نه کفار.
۳-۲۵-اسف
درمجمعالبحرین آمده است،که کلمه اسف، به معنای حزن وغضب است.[۳۸۲] آیهی آورده شده،عبارت است از:«فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِین»(زخرف/۵۵)«چونمارابهخشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم؛ و همگان را غرقه ساختیم.»
حدیثی که در ذیل آیهی بالا آورده شده؛ عبارت است از: « وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا یَأْسَفُ کَأَسَفِنَا وَ لَکِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِیَاءَ لِنَفْسِهِ یَأْسَفُونَ وَ یَرْضَوْنَ وَ هُمْ مَخْلُوقُون‏.»[۳۸۳]و به همین اسناد از احمد بن ابى عبد اللَّه از پدرش مرویست، که آن را مرفوع ساخته به سوى حضرت صادق (علیه السلام) که در قول خداى عز و جل‏« فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ‏ »یعنى«پس آن هنگام که مارا سخت خشمناک و اندوهگین ساختند؛ کینه کشیدیم از ایشان.»فرمود:کهخداىتبارکوتعالىاندوهگیننمیشود؛وخشم نمیگیرد، چون اندوه و خشم مالکین، خداوند دوستانى چند را از براى خود آفریده،کهاندوه میخورند، و خشم می گیرندو خوشنود مى‏شوند.
طبرسی براین نظراست، که اسف به معنای خشم و اندوه هردو آمده است، ولی در این آیه به معنای صرف غضب است.[۳۸۴]
علامه بیان داشته است، که کلمه آسفونا از مصدر ایساف است؛ که به معنای خشمگین کردن دیگری است؛و معنای آیه این چنین است، بعد از آنکه ما را به خشم در آوردند، از ایشان انتقام گرفتیم و علامه بیان داشته است،که خشم در خداوند به معنای اراده عقوبت است.[۳۸۵] مولف تفسیر جوامع الجامع بر این نظر است، که خشم خداوند بر گناهکاران، اراده خداوند بر کیفر دادن آنها است.[۳۸۶]
این حدیث معنای واژه اسف را در مورد خداوندتفسیر و تعیین معنا میکند، که خشم درخداوندوجود ندارد، واینخشم به معنای اراده او درعذاب است؛ هم چنان که در حدیث آمده است، که خشم و خشنودی در اولیاء او وجوددارد، و این حالت خاص بندگان است، نه خداوند.
۳-۲۶-حلف
مولف براین باوراست،که کلمه حلف به معنای سوگند و همپیمانی است.[۳۸۷] آیهی آورده شده دراین قسمت عبارت است از:«وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهِین»(قلم/۱۰) «از هرفرومایه‏اى که بسیار سوگند مى‏خورد، پیروى مکن.»
حدیثی که درذیل آیهی بیان شده، عبارت است از: «لا حلف‏ فی الاسلام.» آن سوگندی که در جاهلیت میخوردند، در مسلمانى مثل آن مشروع نیست.‏
راغب در مفردات براین باور است، که حلف به معنای هم پیمانی است؛ ولی این هم پیمانی قبل ازاسلام به این شکل بود، که دو قبیله با هم پیمان می شدند، تا قبیله دیگر را غارت کنند، و فتنه انگیزی کنند، و دراین غارت آن چه را که به دست آوردند بایکدیگر شریک باشند، اما این عهد وپیمان بعد اسلام نهی شد،چرا که اسلام عهد وپیمان را براساس نیکی و تقوا قرار داده است.[۳۸۸]
علامه براین نظراست، که کلمه حلاف به معنای کسی است، که بسیار سوگند میخورد و سوگند خوردن درهرامر مهم و غیر مهم وحق وباطل لازمه اش این است،که شخص سوگند خورنده احترامی برای صاحب سوگند قایل نباشد، و چون سوگند هابه نام خداوند بوده است سوگند خورنده عظمتی برای خدا قایل نبوده، واین مطلب برای رذلی شخص و رذالت این صفت کافی است.[۳۸۹]
این حدیث واژه حلف را تعیین وتبیین معنا وتفسیر میکند، وباآوردن مصداق آن در اسلام زشتی این مطلب را که، شخصی که بسیار قسم می خورد، بیان می دارد،تا مخاطب تأثیر و اهمیت این امر، یعنی قسم خوردن بسیار، برای او روشن و واضح گردد.
۳-۲۷-زخرف
مولف براین عقیده است،که کلمه زخرف به معنای زینت وآنچه زینت داده شده و مزین شده، است.[۳۹۰] آیهی آورده شده در این قسمت، عبارت است از: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ» (انعام/۱۱۲) «وبدین گونهبراى هرپیامبرى دشمنى از شیطانهاى انس و جن برگماشتیم، بعضى از آنها به بعضى براىفریب[یکدیگر]سخنانآراستهالقا مى‏کنند؛و اگر پروردگار تو مى‏خواست چنین نمى‏کردند،پس آنان را با آنچه به دروغ مى‏سازند، واگذار».
حدیثی که درذیل آیه بیان شده، عبارت است از: «عنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ قَالَ‏ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ‏ کُلُّ شَیْ‏ءٍ مَرْدُودٌ إِلَى الْکِتَابِ وَ السُّنَّهِ وَ کُلُّ حَدِیثٍ لَا یُوَافِقُ کِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ زُخْرُف‏»[۳۹۱]– ابوعبداللَّهصادق(علیه السلام) مى‏گفت: هرحکمى به کتاب و سنت ارجاع مى‏شود،و هر حدیثى که، با کتاب خدا موافق نباشد، ساختگى است.

سیس

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

روش شناسی مجمع البحرین طریحی در بکار گیری روایات- قسمت ۱۳

طریحی براین باوراست،که تابوت از تابوه بر وزن فعلوه است.[۳۳۸] آیهی آورده شده عبارت است از:«وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (بقره/۲۴۸)« وپیامبرشان به ایشان گفت:در حقیقت نشانه پادشاهى او این است،که آن صندوقِ [عهد] که درآن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتانوبازمانده‏اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن‏] بر جاى نهاده‏اند؛در حالى که فرشتگان آن را حمل مى‏کنند؛ به سوى شما خواهد آمد، مسلما اگر مومن باشید براى شما در این [رویداد] نشانه‏اى است».
حدیث آورده شده، عبارت است از : «إِنَّ اللَّهَ اخْتَارَکُمْ وَ فَضَّلَکُمْ وَ طَهَّرَکُمْ وَ جَعَلَکُمْ أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّهِ وَ اسْتَوْدَعَکُمْ‏ عِلْمَهُ‏ وَ أَوْرَثَکُمْ کِتَابَهُ وَ جَعَلَکُمْ تَابُوتَ عِلْمِهِ وَ عَصَا عِزِّهِ وَ ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا مِنْ نُورِهِ‏ وَ عَصَمَکُمْ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ فَتَعَزَّوْا بِعَزَاءِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ یَنْزِعْ مِنْکُمْ رَحْمَتَهُ وَ لَنْ یُزِیلَ عَنْکُمْ نِعْمَتَهُ». [۳۳۹]همانا خدا شما را برگزیده و برترى داده و پاک نموده وخانواده پیغمبرش قرار داده و علم خود را به شما سپرده، و کتاب خود را به شما به ارث داده و شما را صندوق علم و عصاى عزتش ساخته، و از نور خود براى شما مثل زده و شما را از لغزش محفوظ داشته واز فتنه‏ها ایمن ساخته پس شما با دلدارى خداتسلیتیابید،زیراخدا رحمتش را از شما باز نگرفته، و نعمتش را زایل نفرموده است.‏
علامه براینعقیده است،که کلمه” تابوت” به معناى صندوق است و این کلمه به طورى که گفته‏اند، صیغه فعلوت از ماده” توب” است، و توب به معناى رجوع است و اگر صندوق را تابوت گفته‏اند، براى این است، که صاحبش همواره و پىدرپى به سراغ او مى‏رود، و به آن رجوع مى‏کند.[۳۴۰]
مولف دراطیبالبیان آورده است،که تابوت صندوقى بوده، که ودایع انبیا در آن بوده است.[۳۴۱]
۳-۱۵-رسخ
طریحی بیان کرده است، که “رسخ یرسخ” به معنای ثابت شدن و استواری درموضع وجایگاهی است.[۳۴۲] در ذیل این واژه آیهی آورده شده،عبارت است از:
«هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ» (آل عمران/۷ )« اوست کسى که این کتاب [قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد؛ پاره‏اى از آن آیات محکم [صریح و روشن‏] است؛آنها اساس کتابند و [پاره‏اى‏] دیگر متشابهاتند[که تاویل‏پذیرند]؛ اما کسانى که دردلهایشان انحراف است، براى فتنه‏جویى و طلب تاویل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پیروى مى‏کنند، با آنکه تاویلش را جز خدا و ریشه‏داران دردانش کسى نمى‏داند؛[آنان که‏] مى‏گویند:«ما بدان ایمان آوردیم همه [چه محکم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»و جز خردمندان کسى متذکر نمى‏شود».
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ‏ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِهِ. [۳۴۳](علیه السلام).
هم چنین حدیث دیگری ذیل آیه آمده است،که عبارت است از:عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)قَالَ‏ نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ وَنَحْنُ نَعْلَمُ تَأْوِیلَه[۳۴۴].از ابی عبدالله(علیه السلام) نقل شده، که فرمود:راسخون درعلم ما هستیم و ما تاویل آن رامی دانیم.
راغب براین باور است، که”رُسُوخ‏ الشّی‏ءِ”یعنى ثابت شدن و استوار ماندن آن چیز در نهایت پایدارى.[۳۴۵]
طبرسیبراینباوراست،کهتفسیرمتشابهاتراجزخداوندوراسخاندرعلمکسى نمى‏داندومرادازراسخانکسانى‏اند،کهدردانشخویش ثابت و ریشه‏دار و متقن و محکم‏اند،و بیانمی- دارد،که در معنای راسخون درعلم دو قول گفته شده است؛اول اینکه راسخون به وسیله واو به اللَّه عطف شده است؛یعنى تفسیر متشابهات را جز خدا و راسخان درعلم کسى نمى‏داندو راسخان هستند،که آنها را دانسته‏اند، همه قرآن را مى‏دانستند،دوم:اینکه واو در راسخون به جاى عطف نبوده و اول کلام است، بنابراین منظور این است که، تفسیر متشابهات راجز خدا کسىنمى‏داند،بنابرایناینانمى‏گویندراسخوندرعلم نیزتفسیر متشابهات را نمى‏دانند،چیزى که هست، همگى می گویند:ما به آنها ایمان داریم.[۳۴۶]
۳-۱۶-دبر
طریحی دراین قسمت، ذیل آیه:«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ» (ق/۴۰)« و پاره‏اى از شب و به دنبال سجود [به صورت تعقیب و نافله‏] او را تسبیح گوى».
حدیث ذیل راآورده است، که عبارت است از:« ازعَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ‏ قُلْتُ لَهُ‏ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَهَ وَ یَرْجُوا رَحْمَهَ رَبِّهِ‏ قَالَ یَعْنِی صَلَاهَ اللَّیْلِ قَالَ قُلْتُ لَهُ‏ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضى‏ قَالَ یَعْنِی تَطَوَّعْ بِالنَّهَارِ قَالَ قُلْتُ لَهُ‏ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ‏ قَالَ رَکْعَتَانِ قَبْلَ الصُّبْحِ قُلْتُ‏ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ قَالَ رَکْعَتَانِ بَعْدَ الْمَغْرِب»‏[۳۴۷] در خدمت ابو جعفر باقر (علیه السلام) این آیه را تلاوت کردم، که مى‏گوید: «کسى که ساعات شب رادر سجده و قیام بسر مى‏برد، تا از کیفر آخرت در امان بماند، و رحمت پروردگارش را دریابد»؛ ابو جعفر گفت: این آیه به نافله شب تشویق مى‏کند؛من آیه دیگرى تلاوت کردم، که مى‏گوید: «و در ساعات روز هم خدا راتسبیح کن باشد،که به خواسته‏هایت برسى»؛ابو جعفر گفت: این آیه به نافله نیم روز فرمان مى‏دهد؛منآیه دیگرىتلاوتکردم، که مى‏گوید:«وبههنگام فرو رفتن ستارگان خداراتسبیح کن»؛ابوجعفر گفت: این آیه به نافله صبح اشاره مى‏کند؛منآیه دیگرى خواندم، که مى‏گوید:«ودرپایان همه سجده‏ها،خدا را تسبیح کن»؛ ابوجعفر گفت: این آیه به دو رکعت نافله مغرب اشاره مى‏کند.
مولف دراطیب البیان، براین باور است، که« وَأَدْبارَ السُّجُودِ»به معنای نوافل شبانه روزى ظهر و عصروصبح قبلالفریضه و مغرب و عشا بعد الفریضه و صلوه لیل و شفع و وتر یا مطلق اذکار در اوقات مذکوره، و« وَ أَدْبارَ السُّجُودِ» یعنى پىدرپى دردبر یکدیگراست.[۳۴۸]
علامه بیان داشته است،که معنای آن یعنى درپاره‏اى از شب تسبیح گو، که این نیز مى‏تواند با نمازهاى مغرب و عشاء منطبق باشد، وهم چنین بیان میدارد، که کلمه” ادبار” جمع” دبر” است، و در عبارت است، از منتهى الیه هر چیز، البته منتهى الیه آن و ما بعدش و گویا مراد از آن تسبیح بعد از همه نمازها باشد،چون سجده در آخر هر رکعت از نماز است و قهرا با تعقیبات نمازهاى پنجگانه منطبق مى‏شود.[۳۴۹]
مولف درکتاب تبیین قرآن بیان داشته است، که ادبارجمع دبر، به معنای عقب است ومنظور از ادبار سجود، منظور بعد نماز است.[۳۵۰]
مولف در کتاب الوجیز بیان داشته است، که منظور از ادبار سجود، وتر آخر شب است.[۳۵۱]
هم چنین مولف، در کشاف براین نظر است،که منظور از ادبار سجود، تسبیح در آخر نماز و وسجده و رکوع که ازآن تعبیر به نماز می شود.[۳۵۲]
ادبار سجودیعنی، به دنبال آنکه سجده کردی وعبادت نمودی، با دلیل روشن به هنگام اجتماع مردم پروردگارتراتنزیه کن، تا باسجدهکردن،هدایت به دنبال سجده،بندگی برای توحاصل شود.[۳۵۳]
۳-۱۷-شجر
آیهی آورده شده در این قسمت،عبارت است از:« وَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلاَّ فِتْنَهً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیاناً کَبِیراً» (اسرا/۶۰) «و [یاد کن‏] هنگامى را که بهتو گفتیم:«به راستى پروردگارت برمردم احاطه دارد.» و آن رویایى را که، بهتو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده، در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرارندادیم و ما آنان را بیم مى‏دهیم، ولى جز بر طغیان بیشتر آنها نمى‏افزاید».
حدیث آورده شده، عبارت است از : فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ- وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَهً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ‏ یَعْنِی بَنِی أُمَیَّهَ.[۳۵۴] در اینجا بود، که خداوند این آیه را فرستاد، که: «و آن خوابى را که به تو نمودیم و آن درخت نفرین شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم نکردیم» و مراد از درخت ملعونه، بنو امیّه است.
علامهبراین باور است،که ازاین وحدتسیاق برمى‏آید، که داستان رویا و شجره ملعونه، دو امرمهمى است، که یا به زودى در بشریت پیدا مى‏شود؛ ویا آنکه در ایام نزول آیات پیدا شده، و مردم را دچار فتنه نموده؛ و فساد را در آنان شایع ساخته و طغیان و استکبار را در آنان پرورش داده، ومعنای آیه این شد، که ما شجره ملعونه در قرآن را (که تو با معرفى ما آن را شناختى و در رویا پاره‏اى از فسادهایش را دیدى) قرار ندادیم، مگر فتنه براى مردم و بوته امتحانى که یک یک مردم، در آن آزمایش گردند، و ما به همه آنان احاطه داریم.[۳۵۵]
مولف در کتاب بحرالعلوم بیان داشته است،که منظور از شجره ملعونه در قرآن فتنه و امتحان و بلا است.[۳۵۶]
دربیان حدیث، معنای شجره ملعونه را بنی امیه دانسته است، این معنا، معنای های دیگری رادر خود، وآنچه به تبع آن میآید، مانند فساد را در بردارد، چراکه همه این امرها در بنی امیه نمایان ومشهود بوده است.
۳-۱۸ -ترب
مولف واژه ترب را به معنای فقرشدید و خاک نشینی بیان کرده است است[۳۵۷]. آیهی آورده شده،عبارت است از: «وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی‏ کُنْتُ تُراباً »(نبا/۴۰) «وکافر گوید:کاش من خاک بودم».
حدیثی که در ذیل آیهی بالا آورده شده، عبار ت استاز:« قال یا لیتنی کنت ترابا یعنی من شیعه علی و ذلک قول الله عز و جل‏ و یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا[۳۵۸]
علامه براین باور است، که کافراز شدتآن روز آرزوی خاک بودن میکند؛چرا که خاک فاقد شعور و ادراک است، و اگر او نیز چنین بود، مجازات نمیشد.[۳۵۹]
در اینآیه کافرآرزوی خاک بودن میکند،و در حدیث معنایی تفسیری برای آن میکند ومصداق آن را پیروان ولایت اما م علی (علیه السلام )میداند.
۳-۱۹-نکث
مولف براین عقیده است،که واژه نکث به معنای شکستن عهد وپیمان میباشد.[۳۶۰] آیهی بیان شده،عبارت است از: « وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی‏ دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ » (توبه /۱۲)« واگر سوگندهاى خود را پس از پیمان خویش شکستند؛ و شما را در دینتان طعن زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید؛ چرا که آنان را هیچ پیمانى نیست، باشد که [از پیمان‏شکنى‏] باز ایستند».
حدیثی که دربیان آیهی بالا آورده شده،عبارت است از:عن علی(علیه السلام) قال: أمرت بقتال الناکثین و القاسطین و المارقین‏».[۳۶۱]
علامه درتفسیرالمیزان براین باور است، که آیه مورد بحث درمورد قومی است،که با زمام دارمسلمین عهدی داشتهاند؛وآنراشکستهاند،وخداوندقسمهایشان رالغوکرده ودستور کارزارباآنان را میدهد؛تاازعهدشکنیدست بردارند،وآنان راپیشوایان کفرنامیده است.[۳۶۲]راغب اصفهانی آورده است،که نکث به معنای پاره شدن لباس، و هر چیز بافته شده است.[۳۶۳]
باتوجه به آیه وحدیثی که در ذیل آن آمده است، به واضح روشن است، که این حدیث درجهتتعیین معنای واژه است، و ناکثین در حدیث کسانی بودند،که با امام علی«علیه السلام» عهدی بستند، وآن را شکستند؛ با این کار، این لقب را بر روی خود نهادند؛ این نکث، به طور استعاره نامی برای کسانی است که چنین حالتی دارند.
۳-۲۰-قصد
مولف براین نظراست،که واژه قصدبه معنای اعتدال و میانهروی است.[۳۶۴] آیهای که در این قسمت آورده شده،عبارت است از :« وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیر» (لقمان/۱۹)«در رفتارت راه میانه را برگزین وآوازت را فرود آر، زیراناخوش‏ترین بانگها بانگ خران است».
حدیثی که طریحی درذیل آیه بیان کرده، عبارت است از: «واقتصد یا بنی فی معیشتک و اقتصد فی عبادتک و علیک فیها بالأمر الدائم الذی تطیقه و الزم الصمت تسلم و قدم لنفسک تغنم»[۳۶۵]-از نشستن درسرکوى و برزن بپرهیز و بحث و جدل رابا کسىکه عقل و دانشى ندارد رها ساز؛ پسرجانم درزندگانى و نیزدرعبادت خودراه اعتدال و میانه روى را پیش گیرو در عبادت به کارى که مداوم و مورد توان توست، بپرداز و پیوسته خاموش باش تا سالم بمانى و کردار نیکى براى خودت پیش فرست،تا غنیمت برى.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

روش شناسی مجمع البحرین طریحی در بکار گیری روایات- قسمت ۱۲

در لسان العرب آمده است،که ذنب به معنای جرم ومعصیت است، وذنب الفرس گیاهی است، که شکل دم اسب است.[۳۱۰]
راغب بیان داشته است،که ذنب دراصل به معنای به دست گرفتن دنباله و دم چیزى است؛ ذنبته: به دمش زدم و آنرا گرفتم؛ و هم چنین بر این باور است، ذَنْب‏ بطور استعاره در هرکارى که عاقبتش ناروا و ناگوار است، و به اعتبار دنباله چیزى بکار رفته است، از این روى واژه ذنب به اعتبار نتیجه‏اى که از گناه حاصل مى‏شود، بد فرجامى و تنبیه و سیاست نامیده شده است، و جمع ذنب ذنوب است.[۳۱۱]
حدیث معنای آیه راتفسیر وتبیین معنا میکند،که ذنب به معنای لغوی نمیتواند، باشد بلکه آثار شوم این دعوت و به تبع آن جنگهای پیامبر علیه مشرکین بود،که دارای آثار شومی بود.
۳-۱۰-سحب
طریحی بیان داشته است،که به معنای ابر است.[۳۱۲] طریحی ذیل این واژه آیهای را بیان کرده،کهعبارتاستاز:«هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقال»(رعد /۱۲)«اوست کسى که برق را براى بیم و امید به شما مى‏نمایاند، و ابرهاى گرانبار را پدیدار مى‏کند».
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از: عنِ ابْنِ الْعَزْرَمِیِ‏ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام)‏ وَ سُئِلَ عَنِ السَّحَابِ أَیْنَ یَکُونُ قَالَ یَکُونُ عَلَى شَجَرٍ عَلَى کَثِیبٍ عَلَى شَاطِئِ الْبَحْرِ یَأْوِی إِلَیْهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ أَنْ یُرْسِلَهُ أَرْسَلَ رِیحاً فَأَثَارَتْهُ وَ وَکَّلَ بِهِ مَلَائِکَهً یَضْرِبُوهُ بِالْمَخَارِیقِ وَ هُوَ الْبَرْقُ فَیَرْتَفِعُ ثُمَ‏ قَرَأَ هَذِهِ الْآیَهَ- اللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَیِّتٍ‏ الْآیَهَ وَ الْمَلَکُ اسْمُهُ الرَّعْد.[۳۱۳] سند را تاآنجا رسانده که گوید: امیرالمومنین (علیه السلام) درپاسخ اینپرسشکه ابر کجا است؟ فرمود:بردرختى است؛ و روى تل ریگى در کناره دریاکه بدانماوى کند؛وهرگاه خدا عزوجل خواهد، که آن را بفرستد،بادى فرستد،و آن را برانگیزد؛و فرشته‏ها بدان گمارد،تاآن را باشلاق بزنند؛ و آن شلاق برق است،وآن بالا آید و بر فراز شود؛ وسپساینآیه را خواندکه:«وَ اللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَیِّتٍ» فاطر/۹)«وخداهمان کسى است، که بادها را روانه مى‏کند؛پس [بادها] ابرى را برمى‏انگیزند؛و [ما] آن را به سوى سرزمینى مرده راندیم، تا آخر آیه- و آن فرشته رانام رعد است.»
راغب براین باور است، که اصل‏سَحْب‏کشیدن است، مثل کشیدن دامن برخاک و کشیدن انسان با صورت به زمین و از این واژه واژه‏ سَحَاب‏ است،یعنى ابرها،یا براى این است که باد آن را مى‏کشاند، یا آب و یا کشیده شدن خودش درحال گذشتن است.[۳۱۴]
درمعجم مقاییساللغهآمدهاست،کهاصل سحببه معنایکشیدنشیمبسوط است.[۳۱۵]
مولف درمجمع البیان بیان داشته است، که خداوند ابرهاى سنگین را بوسیله آب و بخار آن خلق مى‏کند؛ و از زمین بالا مى‏برد، و در جو به حرکت در مى‏آورد.[۳۱۶]
این حدیث معنای ابر و ویژگی های آن راتفسیر وتبیین معنا می کند.
۳-۱۱-سیب
مولف بیان داشته که، سائبه شتری است،که رها شده باشد.[۳۱۷] آیهی آورده شده در این قسمت،عبارت است:
«ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَهٍ وَ لاسائِبَهٍ وَ لاوَصِیلَهٍ وَ لاحامٍ وَلکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ» (مائده/۱۰۳)«خدا [چیزهاى ممنوعى از قبیل:] بحیره وسائبه و وصیله وحام قرارنداده است؛ولى کسانى که کفر ورزیدند، برخدادروغ مى‏بندند، وبیشترشان تعقّل نمى‏کنند».
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از: رَوَى ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ أَبِی الْأَحْوَصِ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنِ السَّائِبَهِ قَالَ انْظُرْ فِی الْقُرْآنِ فَمَا کَانَ فِیهِ تَحْرِیرُ رَقَبَهٍ فَذَلِکَ یَا عَمَّارُ السَّائِبَهُ الَّتِی لَا وَلَاءَ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ عَلَیْهِ إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا کَانَ وَلَاؤُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ- -جَلَّ فَهُوَ لِرَسُولِهِ وَ مَا کَانَ لِرَسُولِهِ ص فَإِنَّ وَلَاءَهُ لِلْإِمَامِ وَ جِنَایَتَهُ عَلَى الْإِمَامِ وَ مِیرَاثَهُ لَه‏.[۳۱۸]عمّاربن ابى الاحوص عقرقوفى گوید: از امام ششم (علیه السّلام) پرسیدم «سائبه» کیست؟ فرمود: به قرآن بنگر هرکجا که کفّاره تحریر رقبه بود، آن رقبه سائبه است؛ (یعنى بندگانى که به عنوان کفّاره تعیین شده‏اند، همه آنها ولاء ندارند،جز آن کس را که خود معیّن کنند.) و جز خداوند کسى ولاء او را ندارد، و هر چه ولایش با خداست، ولایش با رسول اوست؛ و هر چه ولایش با رسول خدا است، ناچار ولایش با امام مسلمین خواهد بود؛ و امام ضامن جنایات و خسارات او مى‏باشد؛ و میراثش نیز از آن امام مسلمین خواهد بود.
راغب بر این باور است، که سائبه شترى است، که در چراگاه به حال خود رها مى‏شود و از آب و علف دورش نمى‏کنند، و این در صورتى است که پنج بار زائیده باشد.[۳۱۹]
درلسان العربآمده است، که السَّیْبُ‏: بخشش نیکی ویک چیز زیادی است؛وبیان کرده است، که مَطَراً سائباًیعنی بارانی که ریزان است.[۳۲۰]
هم چنین مولف درکتاب طرازالاول بیان داشته است،که سائبه هرشتری است،که در زمانجاهلیت برای نذربخشیده میشد، بنابراین هرکجا میخواست، میچرید، و آزاد بوده است وعبدنیز آزاد میشود، و برای آزاد کنندگان دیگر سرپرستی نخواهدبود، بنابراین مالش را هر کجا بخواهد می گذارد.[۳۲۱]
در مجمع البیانآمده است،که سائبه شترى بوده، که آن را رها و از منافع آن چشم پوشى مى‏کردند.[۳۲۲]
طریحی حدیث دیگری را در این قسمت بیان کرده،که عبارت است از:
«رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِیرٍ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ قَالَ‏ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ السَّائِبَهِ قَالَ هُوَ الرَّجُلُ یُعْتِقُ غُلَامَهُ ثُمَّ یَقُولُ لَهُ اذْهَبْ حَیْثُ شِئْتَ لَیْسَ لِی مِنْ مِیرَاثِکَ شَیْ‏ءٌ وَ لَا عَلَیَّ مِنْ جَرِیرَتِکَ شَیْ‏ءٌ وَ یُشْهِدُ عَلَى ذَلِکَ شَاهِدَیْن‏».[۳۲۳] ابو الرّبیع گوید: از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدند؛ سائبه یعنى چه؟ فرمود: آنست که شخص غلام خود را آزاد کند و سپس بگوید؛ هر کجا که خواهى برو نه میراث تو براى من باشد، و نه من ضامن خسارات تو خواهم بود، و بر این گفتار خود دو تن شاهد نیز بگیرد.
طریحی با آوردن این دو حدیث، معنای سائبه را تبیین معناوتفسیر میکند.
۳-۱۲-غضب
طریحی بر این باور است، غضب دو نوع است، غضب خداوندی که خشم او برعصیان و عقاب اوست،وغضب مخلوق که آن نیز به دو نوع مذموم ومحمود تقسیم میشود، غضب محمود در جانبداری ازدین وحق است؛وغضب مذموم درخلاف آن است.[۳۲۴] آیهی آورده شده در این قسمت عبارت است از:« کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏» (طه/ ۸۱)« از خوراکیهاى پاکیزه‏اى که روزى شما کردیم بخورید، ولى‏ در آن زیاده‏روى مکنید،که خشم من بر شما فرود آید، و هرکس خشم من بر او فرود آید، قطعاً در [ورطه‏] هلاکت افتاده است».
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از:« عَنِ الْمَشْرِقِیِّ حَمْزَهَ بْنِ الْمُرْتَفِعِ‏ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ‏ کُنْتُ فِی مَجْلِسِ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏ مَا ذَلِکَ الْغَضَبُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) هُوَ الْعِقَابُ یَا عَمْرُو إِنَّهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ زَالَ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَى شَیْ‏ءٍ فَقَدْ وَصَفَهُ صِفَهَ مَخْلُوقٍ‏ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا یَسْتَفِزُّهُ شَیْ‏ءٌ فَیُغَیِّرَه».[۳۲۵]یکى از شیعیان در محضر امام باقر (علیه السلام) شرفیاب بود،که عمرو بن عبید وارد شد و گفت: قربانت خداى تبارک و تعالى که فرماید:«هرکه غضب من به او درآید، سقوط کند.» معنى این غضب چیست؟ فرمود آن کیفراست، اى عمرو کسى که گمان کند خدا از حالى به حال دیگر درآید، او را به صفت مخلوق توصیف نموده است،خداى تعالى را چیزى از جا نکند،تا تغییرش دهد (او مخلوقست که غضب از جایش بکند، و تغییرش دهد).
در مفردات آمده است، که الغَضَب‏: هیجان و جوشش خون قلب براى انتقام است.‏[۳۲۶]
در لسان العرب آمده است، که غضب متضاد و ضدخشنودی است.[۳۲۷]
طبرسی درذیل آیه براین باوراست، که هر کس گرفتارخشم من شود، هلاک میگردد وبیان داشته است، که «هوى» سقوط از بالا به زیر است، و این چیزى جز هلاک شدن یا سقوط در آتش جهنم نیست.[۳۲۸]
علامه بیانکرده است، که هرچند به ظاهر، آیه خبر از آینده میدهد؛ولى معنایش این است، که غضب من برشما واجب و لازم شود، و کلمه” یحل” از حلول دین (سر رسیدن مدت قرض) است، و” حل یحل” از باب ضرب یضرب است، و” غضب” یکى از صفات خداى تعالى است، که البته صفت فعل او و مصداق اراده او است؛ اراده اینکه مکروهى به بنده‏اش برساند به اینکه اسباب رسیدن آن راکه ناشى از معصیت عبد است،فراهم سازد؛ودرتفسیرآیه بیان داشته است،که هرکه غضب من متوجه او شود سقوط مى‏کند، و این سقوط به هلاکت تفسیر شده است.[۳۲۹]
در تفسیر کشاف آمده است،که غضب خداوند عقوبات او است.[۳۳۰]
درتفسیر روح البیان مولف براین باور است، که غضب عبارت است، از به جوش آمدن خون غلبه هنگام اراده انتقام و هنگامی که، خداوند به این صفت وصف شود، مراد ازآن اراده انتقام است.[۳۳۱]
طریحی با آوردن این حدیث معنای غضب خداوندی را، تبیین معنا وتفسیر میکند،که مقصود از غضب خداندی کیفر وعقاب اوست.
۳-۱۳-سحت
در مجمعالبحرینآمده است،که سحت به معنای آنچه کسبش حلال نیست.[۳۳۲] آیهی آورده شده در این قسمت، عبارت است از: «وَ تَرى‏ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» (مائده /۶۲)« و بسیاری ازآنان را مى‏بینى که در گناه و تعدّى وحرام خوارى خود شتاب مى‏کنند؛ واقعاً چه اعمال بدى انجام مى‏دادند».
حدیث آورده شده، دراین قسمت عبارت است از:«قَالَ‏أَبُوعَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) السُّحْتُ أَنْوَاعٌ کَثِیرَهٌ مِنْهَا مَا أُصِیبَ مِنْ أَعْمَالِ الْوُلَاهِ الظَّلَمَهِ وَ مِنْهَا أُجُورُ الْقُضَاهِ وَ أُجُورُ الْفَوَاجِرِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ النَّبِیذِ الْمُسْکِرِ وَ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَهِ فَأَمَّا الرِّشَا یَا عَمَّارُ فِی الْأَحْکَامِ فَإِنَّ ذَلِکَ الْکُفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ بِرَسُولِه».[۳۳۳]‏ امام صادق (علیه السلام) فرمود:حرام انواع فراوان دارد،از جمله مالى است، که از کارمندى دردستگاه دولت، و فرمانداران ستمکار به دست مى‏آید؛ و از جمله مزد قاضیان است؛ و مزد زنان فاحشه و بهاى شراب فروشى و بهاى نبیذى که مستى آورد،و ربا خوارى، پس از اینکه بفهمد حرام است؛ اى عمار اما رشوه گرفتن در قضاوت‏ها به منزله کافر شدن به خداى بزرگ و رسول او است.
درمفردات آورده است،که “السُّحْت‏” به معنای پوستى است،که از چیزى برکنده شود؛ درذیلاین آیه«فَیُسْحِتَکُمْ‏ بِعَذابٍ‏»(طه/۶۱)«یعنى عذابى ریشه برانداز،هلاکتان مى‏کند».بیان می دارد، که فعلش سَحَتَه‏ و أَسْحَتَه‏ است؛ و از این فعل” السُّحْت” مشتق شده، براى محظور و گناهى که، صاحبش را عار و ننگ ملازم و همراه مى‏شود، گویى که دینش و جوانمردیش را از ریشه برکنده، و از بین برده و نابود کرده است.[۳۳۴]
درکتاب العین آمده است،هر چیز حرامی که یادش زشت باشد،که باعث ننگ شود مانند بهای سگ، شراب وخوک.[۳۳۵]
مولف درمصباح المنیر براین باور است،که سحت به معنای همه مال حرامی است، که خوردن وکسبش حلال نیست.[۳۳۶]
علامه درتفسیرآیهی بالابیان داشته است،که منظور از گناهان سه‏گانه‏اى که در آیه اسم برده شده است؛ گناهانى است، که نسبت به سایرگناهان زبانى و عملیشان کلى‏تراست و درحقیقت مشتى است، ازخروار و نمونه ‏ایست،از بسیارى که درایشان است؛ چون آنان هم مرتکب به گناهان زبانى وهم به گناهانعملى‏اند و مقصود ازگناهان عملیشان یا همان تعدى نسبت به مومنین است،ویا گناهانى است که بین خود و خداى خود دارند، مانندخوردن اموال مردم به باطل و سحت، مثل رشوه و ربا و نظایر آنها.[۳۳۷]
۳-۱۴-توب

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

روش شناسی مجمع البحرین طریحی در بکار گیری روایات- قسمت ۱۱

مولف براین عقیده است،که نبابه معنای خبر و اخبار است.[۲۸۴] ذیل آیهی :« عَمَّ یَتَساءَلُونَ – عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیم» (نبا/۱و۲)« درباره چه چیز از یکدیگر مى‏پرسند؟ از آن خبر بزرگ.» حدیث ذیل بیان شده، که عبارت است از :
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ أَوْ غَیْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ‏ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ الشِّیعَهَ یَسْأَلُونَکَ عَنْ تَفْسِیرِ هَذِهِ الْآیَهِ- عَمَّ یَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ‏ قَالَ ذَلِکَ إِلَیَّ إِنْ شِئْتُ أَخْبَرْتُهُمْ وَ إِنْ شِئْتُ لَمْ أُخْبِرْهُمْ ثُمَّ قَالَ لَکِنِّی أُخْبِرُکَ بِتَفْسِیرِهَا قُلْتُ‏ عَمَّ یَتَساءَلُونَ‏ قَالَ فَقَالَ هِیَ فِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَقُولُ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آیَهٌ هِیَ أَکْبَرُ مِنِّی وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّی.[۲۸۵] -ابو حمزه گوید: بامام باقر (علیه السلام) عرض کردم: قربانت گردم شیعهازشما تفسیر این آیه را میپرسند «از چه ازیک دیگر میپرسند؟ از خبر بزرگى میپرسند!» فرمود:اختیاربامن است، اگر خواهم به آنها بگویم، و اگرخواهم نگویم سپس فرمود: ولى من تفسیرش را براى تو میگویم عرض کردم: «از چه از یک دیگر میپرسند؟» فرمود: این آیه در باره امیرالمومنین(صلوات اللَّه علیه) است، آن حضرت (علیه السلام) می فرمود:خدا را آیه‏اى بزرگتر از من نیست، خدا را خبرى بزرگتر از من نیست.
راغب اصفهانی براین عقیده است، که نبا خبرى است، که فایده و سود بزرگى دارد، که از آن خبرعلم و دانش حاصل میشود؛وبرظنّ وگمان غلبه میکند،هیچگاهگفتن خبر به معنى نبا درست نیست مگر اینکه سه اصل سود وفایده وعلم ودانش وغلبه بر ظن وگمان از آن فهمیده شود؛ وهم چنین راغب بر این باور است، که به خبرى که دروغى در آن نباشد شایسته است، نبا گویند. و هم چنین خبر از سوى خدا و از سوى نبى (علیه الصلاه و السلام)را نبا گویند.[۲۸۶]
علامه درذیل آیه بالا بیان کرده،که این آیه پاسخ از استفهامى است،که خود خداى تعالى کرده بود، خودش پرسید، از چه سوال مى‏کنند؟پاسخ مى‏دهد، از خبرى بس عظیم؛ و این توصیفى که از خبر مذکور کرده، توصیفى است که تعظیم آن خبر، از آن هویدا است؛و مراد از”خبر عظیم” خبر بعث و قیامت است، که قرآن عظیم در سوره‏هاى مکى و مخصوصا در سوره‏هایى که، در اوایل بعثت نازل شده، کمال اهتمام را درباره اثبات آن دارد ، علامه بر این باور است، که موید این معنا سیاق آیات سوره نبا است، که در آنها جز به مساله قیامت و صفات یوم الفصل و استدلال برحقیت و واقعیت آن پرداخته نشده است.[۲۸۷]
در تفسیر جوامع الجامع آمده است، که این جمله توضیح شى‏ء مورد اهمیت است، که خبر روز رستاخیز باشد، یا امررسالت و لوازم آن باشد.[۲۸۸]
درمخزن العرفان نیز آمدهاست،که نبا خبرى را گویند، که متضمن سه فایده باشد اول فایده‏اش بزرگباشد؛دوم از آن علم یا ظن حاصل گردد؛سوم عارى و خالى ازدروغ باشد،مثل تواتریا خبرى که خدا یا پیغمبر وامام میدهندکه احتمال کذب نمی دهد، وبیان می داردتمام اخباری که بلفظ نبا آمده است، متضمن معنای این سه معنی است.[۲۸۹]
در تفسیرکشاف آمده است،که «عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ»‏شرح مقام با عظمت است.[۲۹۰]
باتوجه به معناههای بالا وتفاسیرگفته شده،که بیان شد، نبا متضمن خبری ا ست، که پراهمیت باشد، و طریحی این حدیث را از حیث تفسیر آیه آورده است، وبا آوردن این حدیث مصداق آیه را بیان کرده است،که منظور امام علی (علیه السلام) ولایت اوست.
۳-۶-وفی
طریحی براین باور است،که وفی به معنای گرفتن به طور کامل به طوری که چیزی از آن باقی نماند، است.[۲۹۱] آیهی آورده شده، در این قسمتعبارتاست از:«وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّى»(نجم /۳۷) «و [نیز در نوشته‏هاى‏] همان ابراهیمى که وفا کرد». طریحی حدیثی را ذیل این آیه آورده است، که عبارت است از:
الْمُکَارِی‏ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ‏ قُلْتُ لَهُ مَا عَنَى بِقَوْلِهِ- وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّى‏ قَالَ کَلِمَاتٍ بَالَغَ فِیهِنَّ قُلْتُ وَ مَا هُنَّ قَالَ کَانَ إِذَا أَصْبَحَ قَالَ- أَصْبَحْتُ وَ رَبِّی مَحْمُودٌ أَصْبَحْتُ لَا أُشْرِکُ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ لَا أَدْعُو مَعَهُ إِلَهاً وَ لَا أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ وَلِیّاً- ثَلَاثاً وَ إِذَا أَمْسَى قَالَهَا ثَلَاثاً قَالَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ- وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّى‏..‏[۲۹۲] ابو حمزه گوید:به حضرت باقر( علیه السلام) عرض کردم:خداى تعالى از این گفتار چه مقصودى دارد (که فرماید): «و ابراهیم که وفا کرده است»؛ فرمود:(مقصودش) کلماتى بوده که ابراهیم در (گفتن) آنها مبالغه می- کرده (و بسیارمی گفته) عرض کردم:آنها چیست؟ فرمود: هر گاه صبح می کرد، سه بار میگفت:«اصبحت و ربى محمود اصبحت لا اشرک باللَّه شیئا و لا أدعو معه الها و لا اتخذ من دونه اولیا»و چون شام میکرد سه بار میگفت؛ فرمود: پس خداى عز و جل در قرآن اش این آیه را نازل فرمود:«و ابراهیم که وفادارى کرد».
علامه بیان کرده که کلمه” توفیه” که مصدر فعل” وفى” است، به معناى آن است که حق صاحبحقراتماموکمال بپردازى و توفیه ابراهیم (علیه السلام) این بود، که آن حضرت هرحق بندگى که به عهده داشت، تمام و کامل ادا کرد؛و به بهترین وجه هم ادا کرد.[۲۹۳]سپس علامه درادامه بیان خود این آیه را می آورد، که خداى تعالى در ستایشاش فرموده:«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ» (بقره/۱۲۴)
طبرسی براین باور است، که حضرت ابراهیم فرمان خدا رابه طور کامل وتمام انجام داد.[۲۹۴]
هم چنیندرتفسیرالقرآن الکریم مولف بیان کرده است، که وفی به معنای اتمام امر و فرمان وصبر بر ذبح فرزند وآتش نمرود است.[۲۹۵]
طریحیاینحدیثرادرجهتتفسیرآیهبیان داشته است،و معنای وفا رادر کلامامام برای مخاطب خود بیان وتبیین کرده است،که مقصود از وفاداری امام گفتن این جملههای مورد نظردر حدیث است.اماآنچه روشن است، گفتن این جملهها در لفظ فقط نمیتواند باشد، بلکه در عمل، حضرت ابراهیم آنهارا ادا کرده است.
۳-۷-هدا
طریحی بیان داشته است،که هدا به معنای راهنمایی کردن وثابت قدم نگه داشتن بر صراط المستقیم است.[۲۹۶]
مولف دراین قسمت آیهی ذیل را بیان داشته است، که عبارت است از :« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» (حمد/۶)« به راه راست ما را راهبر باش.»
حدیث آورده شده، توسط طریحی در این قسمت عبارت است از :
قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ (علیه السلام) فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‏ قَالَ یَقُولُ أَرْشِدْنَا إِلَى الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِیمِ أَرْشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّرِیقِ الْمُؤَدِّی إِلَى مَحَبَّتِکَ وَ الْمُبَلِّغِ إِلَى‏ دِینِکَ‏ وَ الْمَانِعِ مِنْ أَنْ نَتَّبِعَ أَهْوَاءَنَا فَنَعْطَبَ أَوْ نَأْخُذَ بِآرَائِنَا فَنَهْلِکَ‏.[۲۹۷]
حضرت صادق( علیه السلام) در باره آیه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‏» فرمود: یعنى ما را راهنمایى کن براه مستقیم، که منظور از راهنمایى کن،این است که، براهى که برساند، ما را به محبت تو و دینت، و باز دارد، از آنکه پیرو هواى نفس خویش باشیم، یا از آرا خود پیروى کنیم و هلاک گردیم.
راغب براین باوراست،که هدی به معنای راهنمایی با لطف ومهربانی است؛ وهم چنین بیانداشته استکه،دراین آیات که واژه هدایت درآنها بهکاررفته است،اولایمان ونیکواری باید باشد، سپس افزونی هدایت ازسوی خدا است.[۲۹۸]
در تاج العروس آمده است،که هدی به معنای راهنمایی است، و دلالت میکند به لطفی که مارا به مطلوب برساند.[۲۹۹] در کتاب العین آمده است،هدی به معنای آنچه هدایت میکند به سوی صاحب موده از نیکی است.[۳۰۰]
این حدیث معنای هدایت را، راهنمایی به سوی محبت خداوندی یا راهی که انتهای آن محبت خداوندی است، میداند وتفسیر میکند، و هر چه محبت خدا شامل او شود، یقیناً از هوی هوس به دور می باشد.
۳-۸-دبب
طریحی بیانداشته است، دابه که از ریشه “دبب” است،به این معنا است،که آن خارج می شود، ازبین صفا ومروه و خبر میدهد، به مومن که او مومن است، و به کافرکه اوکافر است.[۳۰۱]
آیهی آورده شده، دراین قسمت عبارت است از : «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ» (نمل/۸۲) «و چون قول [عذاب‏] بر ایشان واجب گردد جنبنده‏اى را از زمین براى آنان بیرون مى‏آوریم، که با ایشان سخن گوید،که مردم [چنان که باید] به نشانه‏هاى مایقین نداشتند.»
طریحی حدیثی را در این قسمت بیان داشته است، که عبارت است از:
«وَ عَنْ حُذَیْفَهَ عَنِ النَّبِیِّ ص قَالَ: دَابَّهُ الْأَرْضِ طُولُهَا سِتُّونَ ذِرَاعاً لَا یُدْرِکُهَا طَالِبٌ وَ لَا یَفُوتُهَا هَارِبٌ فَتَسِمُ الْمُؤْمِنَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَکْتُبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ «مُؤْمِنٌ» وَ تَسِمُ الْکَافِرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَکْتُبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ «کَافِرٌ» وَ مَعَهَا عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَیْمَانَ فَتَجْلُو وَجْهَ الْمُؤْمِنِ بِالْعَصَا وَ تَخْطِمُ أَنْفَ الْکَافِرِ بِالْخَاتَمِ حَتَّى یُقَالَ یَا مُؤْمِنُ وَ یَا کَافِرُ[۳۰۲] حذیفه از پیامبرخدا روایت کرده است،که حیوانى است،به طول ۶۰ ذراع که هیچ کس نمیتواند،آن را بگیرد واحدى نمیتواند از چنگ او فرار کند؛ میان دو چشم مومن علامت گذاشته مى‏نویسد: مومن؛ و میان دو چشم کافر اثر گذاشته مى‏نویسد: کافر؛ عصاى موسى و انگشترى سلیمان با اوست؛ صورت مومن را به عصا روشنى میدهد و بینى کافر رابه انگشترى مهر مى‏زند،تا به مومن خطاب شود: اى مومن و به کافر خطاب شود: اى کافر.
راغببیانداشتهاست،که الدَّبُ‏ والدُّبِیبُ‏،بهمعنای آرام راهرفتن است،که درباره حیوانات و حشرات بیشتربهکار مى‏رود؛ و درحرکت نفوذى آرام آب و رطوبت و نوشیدنى و مانند اینها که حرکتشان را حواس درک نمى‏کند، به کار مى‏رود؛ و همچنین درباره تمام جانداران هر چند که عرف مردم فقط اسب را دَابَّه گویند، است.[۳۰۳]
مولف درمعجم مقایس اللغه براین نظر است،که دبب به معنای راه رفتن به آرامی بر روی زمین است، و بیان میدارد،که”دَبَ‏ دبیباً”یعنی هرآنچه بر روی زمین راه برود، و این معنای دابه است.[۳۰۴]
در تاج العروس آمده است، که”دبّ” به معنای راه رفتن مورچه و هر حیوانی غیر از آن بر روی زمین، که راه رفتن آن آرام باشد؛ وسرعت نداشته باشد،است.[۳۰۵]
علامه براین عقیده است،که دابهالارض بیان یک آیت خارق العاده ای است، که درآیهی «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»(فصلت/۵۳) آن را وعده داده، و اما اینکه آن جنبنده ،جنبنده‏اى باشد که با مردم صحبت کند، از آنجا که کلمه” دابه- جنبنده” به هر صاحب حیاتى اطلاق مى‏شود، که در زمین راه مى‏رود مى‏تواند انسان باشد و مى‏تواند حیوانى غیرانسان باشد، اگر انسان باشد که تکلم و سخن گفتنش امرى عادى است، نه خارق العاده؛ و اگرحیوانى بى زبان باشد، آن وقت حرف زدنش مانند، بیرون شدنش از زمین امرى خارق العاده است.[۳۰۶]
آنچه میتوان بیان داشت، این است که دابه الارض بیان یک امر خارق العاده است، هم چنان که در بیان علامه به آن اشاره شده است، حدیث آورده شده معنای آن وشگفتی آن را در کلام امام بیان کرده است.
۳-۹-ذنب
طریحی در بیان ذنب بر این باور است که ذنوب،به معنای دلو و سطل بزرگ است.[۳۰۷]
آیهی آورده شده، در این قسمت عبارت است از: « لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً»(فتح/۲)« تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند، و تو را به راهى راست هدایت کند.»
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از : عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَبِیِّهِ مَکَّهَ قَالَ لَهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً. لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ عِنْدَ مُشْرِکِی أَهْلِ مَکَّهَ بِدُعَائِکَ إِیَّاهُمْ إِلَى تَوْحِیدِ اللَّهِ فِیمَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّرَ لِأَنَّ مُشْرِکِی مَکَّهَ أَسْلَمَ بَعْضُهُمْ وَ خَرَجَ بَعْضُهُمْ عَنْ مَکَّهَ وَ مَنْ بَقِیَ مِنْهُمْ لَا یَقْدِرُ عَلَى إِنْکَارِ التَّوْحِیدِ عَلَیْهِ إِذَا دَعَى النَّاسَ إِلَیْهِ فَصَارَ ذَنْبُهُ عِنْدَهُمْ مَغْفُوراً بِظُهُورِهِ عَلَیْهِم‏ فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِلَّهِ دَرُّکَ.[۳۰۸] پس چون عزّ و جلّ براى حضرت خاتم رّسل مکّه رامفتوح گردانید، ایزد اکبر کریمه«‏ إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ» بر آن حضرت منزل فرمود؛یعنى:یا محمّد گناه تو که با اعتقاد مشرکان به واسطه دعوت آن کافران بهیگانگى خداى عزّوجلّ ثابت و حاصل است، از ماتقدّم و تأخّریکسر معفوّ است، و مغفور؛وماتأخّر بواسطه آنمذکوروعیان است؛که مشرکان مکّه بعضى مسلمان گشتند؛وبعضى بعد از فتح مکّه از آن محلّ بیرون رفته، لیکنبرهمان شرکو عصیان بودند؛و جمعى از ایشان که در مکّه باقى و پنهان بودند؛آن طایفه قادر بر انکار توحید در هنگامی که مردمان ایشان را بر آن دعوت مینمودند،نبودند؛پس گناه آن رسول ایزد تعالى و تقدّس معفوّ و مغفور است، به واسطه آنکه توحید و یگانگى قادر مجید برآن طایفه بیّن و ظاهر گردید، مامون گفت: للَّه درّک.
علامه بر این باور است، که مراد از کلمه” ذنب” در آیه شریفه گناه به معناى معروف کلمه یعنى مخالفت تکلیف مولوى الهى نیست؛وهم چنین بیان می دارد،که متبادر از لفظ” ذنب” مخالفت امر مولوى است، که عقاب در پى بیاورد؛ و معنایى است که نظر عرف مردمان متشرع به آن دو لفظ داده و گرنه معناى لغوى ذنب همان بود که گفتیم، عبارت است از هر عملى که آثار شوم داشته باشد؛ حال که معناى لغوى و عرفى این کلمه روشن شد؛ مى‏گوییم قیام رسول خدا به دعوت مردم و نهضتش علیه کفر و وثنیت از قبل از هجرت و ادامه‏اش تا بعد از آن وجنگهایى که بعد از هجرت با کفار مشرک به راه انداخت، عملى بود داراى آثار شوم و مصداقى بود، براى کلمه” ذنب.”[۳۰۹]

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

متن کامل – روش شناسی مجمع البحرین طریحی در بکار گیری روایات- قسمت ۱۰

فصل سوم
احادیث تفسیری
فصل سوم: احادیث تفسیری
یکیازکارکردهای حدیثی تفسیروتبیین وتعیین واژگان قرآنی است. به این معنا که واژهی بکار رفته شده، درقرآن می تواند دارای معانی متعدد یا تفسیر متعددباشد،که با توجه به ظاهر آیه نتوان آن راتشخیص داده، و شخص مخاطب نتواند به تنهایی به مقصود واژه پی ببرد؛ در اینجا بیان معصوم میتواند راه گشا باشد؛ و مخاطب را به سمت معنای اصلی سوق دهد.دراین فصل احادیثی مورد بررسی وپژوهش قرار گرفته اند،که طریحی آنها را به منظور تفسیر وتبیین وتوضیح واژگان قرآنی بیان کرده است.
دراین فصل ابتدا معنای واژه درنگاه طریحیآمده است؛ وسپس طریحی آیهای که واژه مورد نظر درآن قرارگرفته است، را بیان کرده، سپس حدیثی را ذیل این آیات آورده که در این فصل به پژوهشدر مورد این احادیث و رویکرد حدیثی و روش شناسی این احادیث میپردازیم. در ضمن اگر در ذیل بعضی واژگان از دو حدیث استفاده شده است، این کاملاً سلیقهای وگزینشی بوده است.
هم چنین دوباره متذکر میشوم، که اگردر بعضی احادیث سند ذکر نشده است، از این جهت است،که متن برخی احادیث طولانی بوده و این قسمت از احادیث که به عنوان شاهد مثال هستند، دروسط حدیث قرار گرفته اند.برای پرهیز از طویل بودن متن حدیثی مورد پژوهش فقط قسمتی از حدیث آورده شده، که به عنوان شاهدمثال است؛ هم چنین یادآور میشوم، که درصدرشروع هریک از مطالب، ریشهی واژه مورد پژوهش طبق کتاب مجمعالبحرین بیان گردیده است، وسپس واژگان وکلمات مشتق شدهاز این ریشه بیان شده اند.
واژگان قرآنی واحادیث موردپژوهش که طریحی درذیل این کلماتآورده است،به شرح ذیل می باشد.که عبارت اند از :
۳-۱-اتا
مولف براین باور است،که واژه اتا به معنای اعطا کردن و دادن وآمدن است.[۲۶۲]این واژه در آیه مبارکه مقابل آمده است:« ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ » (اعراف/ ۱۷) «آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهى یافت.»
حدیث بیان شده،توسط طریحی عبارت است از :ما روى عن أبی جعفر(علیه السّلام) قال: «عن الباقر علیه السلام‏ ثم لآتینهم من بین أیدیهم‏ معناه أهون علیهم أمر الآخره و من خلفهم‏ أمرهم بجمع الأموال و البخل بها عن الحقوق لتبقى لورثتهم‏ و عن أیمانهم‏ أفسد علیهم أمر دینهم بتزیین الضلاله و تحسین الشبهه و عن شمائلهم‏ بتحبیب اللذات إلیهم و تغلیب الشهوات على قلوبهم»[۲۶۳]. ازامام باقر(علیه السّلام) نقل شده،که فرمود: منظور از جمله «من بین أیدیهم» پیش روى آنان این است، که آخرت را در نظرشان کم ‏ارزش مى‏کنم، و منظور از جمله «و من خلفهم» پشت سراین است،که آنان رابه مال‏اندوزى و ندادن حقوق واجب مالشان تشویق مى‏کنم، تا براى ورثه آنان باقى بماند، و منظور از«و عن ایمانهم» سمت راست این است، که دین آنان را فاسد مى‏کنم و گمراهى را درنظرشان نیکو جلوه مى‏دهم،و منظوراز«و عن شمائلم»سمت چپ این است،که آنهارا به لذتها علاقمندو شهواترا بر دلهایشان چیره مى‏کنم.
علامهدرتفسیرالمیزان بیانداشته است،که راه خدا امریمعنوی است. ومنظوراز جهات چهار گانهرانیز معنوی میداند، و بیان میدارد،که مقصود از«من بین أیدیهم»:حوادث در زندگی این دنیا است؛ ومنظوراز«من خلفهم»اولاد وعقاب اوست چرا که انسان بقا وسعادت اولاد را بقا وسعادت حود می داند؛ومقصود از سمت راست دین اوست،که وی را از راه دین داری بی دین می کند؛و مقصود از سمت چپ؛ بی دینی میباشد؛ که فحشا و منکرات را برای وی جلوه میدهد.[۲۶۴]
مولف در تفسیرجوامع الجامع جهات چهارگانه راتمثیلی می داند،برای وسوسه شیطان که از هر راهی بتواند وسوسه کند.[۲۶۵]
مولف اطیبالبیان نظر کسی را قبول ندارد،وحدیث امام باقر(علیه السلام)را مرسل میداند، که در کتب اخبار نیامده است.[۲۶۶]
این حدیث علاوه برتبیین وتفسیرمقصود واژه اتا در قرآن ،معنایی مجازی در واژه اتا را نیز دربردارد؛چرا که آمدن شیطان از جهات چهار گانه قابل حس ودیدن نیست؛ این مجاز است واین وسوسه شیطان محدود نشده است؛ بلکه میتواند در هر چیزی باشد، چه دنیوی وچه اخروی، اگر جهات چهارگانه را مثال زد، برای فهم بیشتر مخاطب است، که وسوسه شیطان ازهرسویی و درهرامری ممکن است،انسان باید در همه امور مراقبت براعمال خویش داشته باشد.
حدیث دیگری در ذیل واژه اتا آمده است، که بیانی تفسیری دارد، عبارت است از:
۳-۲-اتا
در باب الف مولف حدیثی دیگری را در مورد واژه اتا بیان کرده است.[۲۶۷] وآیهی آورده شده، در بیان معنایی این واژه عبارت است از:
« وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذِی آتاکُمْ وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیاوَمَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ»(نور/۳۳) «آنانکه استطاعت زناشویى ندارند،بایدپاکدامنىپیشهکنند؛تاخداازکرمخویشتوانگرشانگرداند؛وازبندگانتانآنانکه خواهان بازخریدن خویشند، اگر در آنها خیرى یافتید،بازخریدنشان را بپذیرید،و از آن مالکهخدابهشماارزانىداشتهاست،بهآنانبدهید؛وکنیزانخودرااگرخواهندکهپرهیزگارباشند،بهخاطر ثروت دنیوى به زنا وادار مکنید؛هر کس که آنان را به زنا وادارد،خدا براى آن کنیزان که به اکراه بدان کار وادار گشته‏اند، آمرزنده و مهربان است.»
حدیثیکه مولف درذیل آیهی بالا آورده، عبارت است: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) قَالَ‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذِی آتاکُمْ» قَالَ: «تَضَعُ عَنْهُ‏ مِنْ نُجُومِهِ الَّتِی لَمْ تَکُنْ تُرِیدُ أَنْ تَنْقُصَهُ مِنْهَا وَ لَا تَزِیدُ فَوْقَ مَا فِی نَفْسِکَ» فَقُلْتُ‏: کَمْ‏؟ فَقَالَ‏: «وَضَعَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنْ مَمْلُوکِهِ أَلْفاً مِنْ سِتَّهِ آلَافٍ».[۲۶۸]
علامه درتفسیرالمیزانآورده است،که دادندرهمه مالمکاتبه یا مقداری از آن است؛به کسانی که خداوند ایشان را«فی الرقاب »خوانده است،یعنی برای کاربرد در امر بردگان.[۲۶۹]
مولف درتفسیرجوامع الجامع، دادن را بهرهمندکردن بردگان از مالی می داند،که خداوند برعهده صاحبان شان گذاشته است، و این امر را استحبابی می داند.[۲۷۰]
طبرسی بیان داشته است،که مقصود از مکاتبه این است، که انسان با بنده خو د قرار داد کند،که هرگاه بنده مبلغ فلان ظرف اقساطی را بپردازد،آزاد باشد.[۲۷۱]
مولف اطیب البیان آورده است،که مکاتبه دو نحو است،مشروط وغیر مشروط،مشروط آن است که بنده و مولی شرط کنند،که غلام یا کنیز مال المکاتبه را در طی مدت قرار دادو به تدریج ودردفعات معین بپردازند، و آزادشوند؛ اگرغلام یا کنیزتمام مال مکاتبه را ادا نکردند،آزاد نشوند، ویک نحو مطلق است که به مقدار ادا کردن، ازمال المکاتبه آزاد شوند؛ مولف مقصودآیه را این میداند،که در مکاتبه شرط نکنید، بلکه در نیت وضمیر شما باشد،که مقداری از مال مکاتبه رابه آنها بدهید.[۲۷۲]
این حدیث معنایی تعیینی وتفسیری دارد،که معنای اتا را درباب قرارداد مکاتبه بیان وتفسیرکرده است.
۳-۳-اذی
مولف واژه اذی رابه معنای بیماری گرفته است.[۲۷۳] آیهی آورده شده، برای رساندن معنای اذی، عبارت است: « فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَهٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَهٍ أَوْ نُسُکٍ »(بقره /۱۹۶) «و هرکس از شما بیمار باشد، یا در سر ناراحتى داشته باشد [و ناچار شود در احرام سر بتراشد] به کفّاره [آن باید] روزه‏اى بدارد، یا صدقه‏اى دهد، یا قربانى ای بکند.»
حدیثی که درذیل آیهی بالا آورده شده،عبارت است از:عن علی بن الحسین(علیه السلام) قال:وصیام أذى حلق الرأس واجب قال الله عز و جل- فمن کان منکم مریضا أو به أذى من رأسه ففد یه من صیام أو صدقه أو نسکٍ فَصَاحِبُهَا فِیهَا بِالْخِیَارِ فَإِنْ صَامَ صَامَ ثَلَاثَهَ أَیَّام.[۲۷۴]
علامه درتفسیرالمیزان بیانمیدارد،که اذی کنایه است، از متاذیشدن،حشراتی که در سرمی افتد.[۲۷۵]
طبرسیدرمجمع البیانآوردهاست،کهاگرکسیناراحتیدرسرش پدیدآید،که درمانش تنها سرتراشی است، در این صورت میتواند در حال احرام سر بتراشد، ولی باید فدیه دهد.[۲۷۶]
راغب اصفهانی اذیرا اذیّت و آزارى میداند،که به هرذى روحى را نظرجسمى یا روحى با عواقبش مى‏رسد، چه دنیایى و چه اخروى. [۲۷۷]
در حدیث تراشیدن سر را واجب کرده در صورت « اذی» در سر، با توجه به مطالب بالا میتوان گفت، اذی هرنوع رنجش در سر است که نتوان آنرا تحمل کرد؛و هم چنین باتوجه به اینکه حدیث با ذکر آیه آمده است، و فدیه آن نیز مشخص شده است، میتوان گفت که این حدیث در صدد بیان مقصود واژه بارویکردی تفسیری است، وبیانگریک حکم است،یعنی «اذی» به گونه ای است، که قابل تحمل نیست وفدیه رابه دنبال دارد.
۳-۴-خشی
طریحی واژه خشی، رابه معنایخوفوترس بیانداشته است.[۲۷۸]آیهی آورده شده، دربیان واژه خشیعبارت است از: «وَ لْیَخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّهً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیداً» (نسا/۹) «وآنان که اگر فرزندان ناتوانى از خود بر جاى بگذارند، بر [آینده‏] آنان بیم دارند، باید [از ستم بر یتیمان مردم نیز] بترسند؛ پس باید از خدا پروا دارند، و سخنى [بجا و] درست گویند.»
حدیث آورده شده، در ذیل آیهی بالا عبارت است از: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ إِنَّ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ (علیه السلام) أَنَّ أَکْلَ مَالِ الْیَتَامَى ظُلْماً سَیُدْرِکُهُ وَبَالُ ذَلِکَ فِی عَقِبِهِ مِنْ بَعْدِهِ فِی الدُّنْیَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّهً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً وَ أَمَّا فِی الْآخِرَهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیرا.[۲۷۹] حلبى از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است، که فرمود: در کتاب على (علیه السلام) آمده است:کسى که مال یتیمان را به ستم مى‏خورد، به زودى وبال این کار را در دنیا در میان نسلش پس از خود خواهددید؛ و در آخرت نیز وبال آن به خودش خواهدرسید؛ امّادر دنیاخداوند فرموده است:« وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّهً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً » (نساء/ ۹)
علامه درتفسیر المیزانخشیت را تأثر قلبی از چیزی میداند،که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد، البته ترسی که پر اهمیت باشد.[۲۸۰]
راغب اصفهانی بیانداشته است،که خشی بیمی است، که همراه باتعظیم و بزرگداشت است، و پراهمیت باشد؛ واین حالت از راه علم وآگاهی بدست میآید.[۲۸۱]
علامهبراین باوراست، که خداوند مردم رامامور به خشیت وتقوا کرده است؛واین نیست مگرتهدیدیکه، هر مصایبی که ایشان برسریتیمان مردم بیاورند، به یتیمان خودشان بر میگردد.[۲۸۲] مولف درتفسیر اطیبالبیان در ذیل این آیه آورده است، که اینآیه رابه دو نحو تفسیر کرده اند؛یکی اینکه کسی که، اولاد صغاردارد، زیاده روی واسراف نکند؛ چه در زمان حیاتش و چه بعد از آن که وصیتی کند، تمام مالش را صرف او کنند، بلکه زاید بر ثلث حق ندارد،بلکه ثلث هم زیاد است؛ودوم اینکه کسی که قیم صغار شد، درحق آنان ظلم نکند،چرا که چنین معامله ایی در حق اولاد خودش خواهد شد.[۲۸۳]
آنچه واضح و روشن است، این است که حدیث در جهت بیان تفسیر وتعیین معنای مقصود واژه خشی است؛ واین خشیت پراهمیت جلوه میکند،چرا که باتوجه به حدیث عذاب را هم در این دنیا وهم در آخرت بدنبال دارد، خشیتی که باید ازباب خوردن مال یتیم داشت.
۳-۵-نبا

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

روش شناسی مجمع البحرین طریحی در بکار گیری روایات- قسمت ۹

راغب اصفهانی بیان کرده است،که آیه بالا به معنای نوعی جامعه سبز شبیه به باغ سبز است.[۲۳۳] مولف تفسیرجوامع الجامع آورده است، که بر نوعی بالش و فرش تکیه دادهاند.[۲۳۴]
حدیثی که در ذیل آیه بالا آمده،عبارت است از:رَوَى السَّکُونِیُّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام)‏ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ رَأْسِ‏الْحَاکِمِ تُرَفْرِفُ بِالرَّحْمَهِ- فَإِذَا حَافَ فِی الْحُکْمِ وَکَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَفْسِه‏.[۲۳۵]-سکونى با سند خود از امیر المومنین (علیه السّلام) روایت کرده، که فرمود: دست رحمتخداوند بالاى سرقاضى در حرکت است،پس هرگاه که قاضى به ناروا حکم کند خداوند دست رحمت از سر او بردارد، و او را به خودش واگذار نماید.
این حدیث بر اساس جناس لفظ، واژه رفرف درآیه وترفرف در حدیث بیان شده است.
۲-۲-۲۱-دهق
باب قاف واژه دهق، مولف آن رابه معنای پرو لبریز بیان کرده است.[۲۳۶] آیهی آورده شده در این باب، عبارت است از :« وَ کَأْساً دِهاقاً» (نبأ/۳۴) «و جامى لبریز از شراب نیز»
حدیثی که طریحی در ذیلآیهی بالا بیان کرده، عبارت است از:الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ‏ أَخْبَرَنِی أَبُو یَعْقُوبَ قَالَ‏ رَأَیْتُهُ یَعْنِی مُحَمَّداً قَبْلَ مَوْتِهِ بِالْعَسْکَرِ فِی عَشِیَّهٍ وَ قَدِ اسْتَقْبَلَ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) فَنَظَرَ إِلَیْهِ وَ اعْتَلَّ مِنْ غَدٍ فَدَخَلْتُ إِلَیْهِ عَائِداً بَعْدَ أَیَّامٍ مِنْ عِلَّتِهِ وَ قَدْ ثَقُلَ فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ بَعَثَ إِلَیْهِ بِثَوْبٍ-فَأَخَذَهُ وَ أَدْرَجَهُ وَ وَضَعَهُ تَحْتَ رَأْسِهِ قَالَ فَکُفِّنَ فِیهِ قَالَ أَحْمَدُ قَالَ أَبُو یَعْقُوبَ رَأَیْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) مَعَ ابْنِ الْخَضِیبِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْخَضِیبِ سِرْ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَالَ لَهُ أَنْتَ الْمُقَدَّمُ فَمَا لَبِثَ إِلَّا أَرْبَعَهَ أَیَّامٍ حَتَّى وُضِعَ الدَّهَقُ عَلَى سَاقِ ابْنِ الْخَضِیبِ ثُمَّ نُعِیَ قَالَ رُوِیَ عَنْهُ حِینَ أَلَحَّ عَلَیْهِ ابْنُ الْخَضِیبِ فِی الدَّارِ الَّتِی یَطْلُبُهَا مِنْهُ بَعَثَ إِلَیْهِ لَأَقْعُدَنَّ بِکَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَقْعَداً لَا یَبْقَى لَکَ بَاقِیَهٌ فَأَخَذَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی تِلْکَ الْأَیَّام‏.[۲۳۷] ابو یعقوب گوید:شبى محمد (بن فرج) را پیش از مرگش در برابر امام هادى (علیه السلام‏) دیدم حضرت به او نگریست،و او فردا بیمار شد،چند روز که از بیماریش گذشت، به عیادتش رفتم سنگین شده بود، به من خبر داد که، امام براى او پارچه‏اى فرستاده و او آن را پیچیده و زیر سرش گذاشته،سپس او رادر همان پارچه کفن کردند؛ابو یعقوب گوید:امام هادى (علیه السلام) را همراه ابن خضیب دیدم، ابن خضیب به حضرت عرض کرد:راه برو قربانت گردم؛ فرمود: تو جلوترى، چهار روز بیشتر نگذشت، که چوبهاى شکنجه را به پاى ابن خضیب گذاردند، و سپس خبر مرگش رسید.
این حدیث با هدف جناس لفظ، واژه دهاقا در آیه و دهق در حدیث بیان شده است.
۲-۲-۲۲-زهق
مولف براین باور است، که کلمه زهق به معنای باطل شدن و نابود شدن است[۲۳۸]. آیهی آورده شده،عبارت است از: « وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً» (اسرا/۸۱)«و (به امت) بگوکه (دین) حق آمد، و باطل نابود شد،که باطل خود لایق محو نابودى ابدى است.»
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده، عبارت است از:بَیَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ‏ وَ أَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ شَرَائِعَ أَحْکَامِهِ وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِی ذَلِکَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ وَ صَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضَى فَالرَّاغِبُ عَنْکُمْ مَارِقٌ وَ اللَّازِمُ لَکُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِی حَقِّکُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَکُمْ وَ فِیکُمْ وَ مِنْکُمْ وَ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِیرَاثُ النُّبُوَّهِ عِنْدَکُمْ وَ إِیَابُ الْخَلْقِ إِلَیْکُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَیْکُمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَکُمْ.[۲۳۹] فرایضش را مبیّن کردید، و حدودش را به پا داشتید،و شرایع احکامش را گسترش دادید، و سنّت اش را بیان کردید،و در این راه به سوى رضاى او رهسپار گشتید، و به قضاى او تسلیم شدید،و پیامبران گذشته‏اش را مورد تصدیق قرار دادید؛پس کسى که از سوى شما روى برتابد، از دین خارج مى‏شود و کسى که ملازم شما گردد، به شما مى‏پیوندد،و کسى که در حقّ شما تقصیر روا دارد، به مهلکه مى‏افتدو حقّ با شما و در خاندان شما و از جانب شما و بازگردانده به سوى شما است؛ و شما اهل آن و معدن آنید،و میراث نبوّت نزد شما، و بازگشت خلق به سوى شما و حسابشان بر عهده شما و حجّت فاصل و فارق بین حقّ و باطل نزد شما است.
هم چنین طبرسی براین باور است،که باطل ثبات ندارد، وسرانجام نابود میشود.[۲۴۰]
در این حدیث که بخشی از یک زیارت است؛بر اساس جناس لفظ واژه زهق در آیه و زاهق درحدیث بیان شده است، می بینیم که کسی که کوتاهی را درحق ائمه (علیه السلام) روا دارد، در واقع مقدمات هلا کت خویش را فراهم می آورد؛ و نابودی خویش را طلب میکند.
۲-۲-۲۳-صعق
درمجمعالبحرینآمدهاست،کهکلمهصعق،بهمعنایعذابنابودکننده وترس شدیداست.[۲۴۱] آیهیآورده شده،عبارت است از: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَوَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» (اعراف/۱۴۳)«چونموسى به میعادگاه ما آمد،وپروردگارش با او سخن گفت،گفت:اى پروردگارمن بنماى تا در تو نظر کنم؛گفت:هرگز مرا نخواهى دید؛ به آن کوه بنگر، اگر بر جاى خود قرار یافت، تو نیز مرا خواهى دید،چون پروردگارش بر کوه تجلى کرد، کوه را خرد کرد، و موسى بیهوش بیفتاد، چون به هوش آمد گفت: تو منزهى به تو بازگشتم و من نخستین مومنانم.»
حدیثی که در ذیل آیه بیان شده، عبارت است از :وَ لَا یَصْعَقُ لِشَیْ‏ءٍ بَلْ لِخَوْفِهِ تَصْعَقُ الْأَشْیَاءُ کُلُّهَاَ.[۲۴۲] ساحت کبریایى هرگزدر برابر حادثه‏اى نوسان ولرزان نخواهد گشت، بلکه در اثرخوف و خشیت از عظمت و کبریایى او همه موجودات امکانى خاضع و لرزانند، و پیوسته مقهور اراده و خواسته او و محکوم به تدبیر اویند.
درتفسیر مجمع البیان مولف براین نظر است، که مقصود این است که خداوندآیاتی نازل کرد،که کسانی که نزدیک کوه بودند،یقین کردندکه دیدن خداوندمحال است، ومنطور از تجلی خداوند،تجلی آیات ونشانه های اوست، خداوند امرخود را بر کوه نازل کرد، در نتیجه کوه متلا شی شد.[۲۴۳]
علامه بیا ن میدارد،که کوه در هم کوبیده شد و در فضا متلاشی شد،و حضرت موسی پرتاب شد، تا اینکه بیهوش شد.[۲۴۴]
در مفردات آمده است، که صعق به معنای صدا دراجسام آسمانی است.[۲۴۵]
این حدیث براساس جناس لفظ صَعِقاً درآیه و تَصْعَقُ در حدیث بیان شده است.
۲-۲-۲۴-قلل
مولف بیان کرده است،که کلمه قلل به معنای حمل کردن است.[۲۴۶] آیهی آورده شده در این قسمت،عبارت است از: « وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتى‏ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (اعراف/۵۷)«و اوستکه بادهاراپیشاپیش[باران‏]رحمتشمژده‏رسانمى‏فرستد،تاآنگاه که ابرهاىگرانبار را بردارند،آن را به سوى سرزمینى مرده برانیم، و از آن باران فرود آوریم، و از هر گونه میوه‏اى [از خاک‏] برآوریم، بدینسان مردگان را [نیز از قبرها] خارج مى‏سازیم، باشد که شما متذکر شوید.»
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده،عبارت است از: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ‏: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَرْکَعَ فَقُلْ وَ أَنْتَ مُنْتَصِبٌ اللَّهُ أَکْبَرُ ثُمَّ ارْکَعْ وَ قُلِ اللَّهُمَّ لَکَ رَکَعْتُ وَ لَکَ أَسْلَمْتُ وَ بِکَ آمَنْتُ وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبِّی خَشَعَ لَکَ قَلْبِی وَ سَمْعِی وَ بَصَرِی وَشَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ مُخِّی وَ عِظَامِی وَ عَصَبِی وَ مَا أَقَلَّتْهُ قَدَمَایَ غَیْرَ مُسْتَنْکِفٍ وَ لَا مُسْتَکْبِرٍ وَ لَا مُسْتَحْسِر[۲۴۷]. –ابو جعفر باقر(علیه السلام) گفت: و چون خواستى به رکوع بروىاللَّه اکبر بگو و بعدا رکوع کن؛ و به زبان عربى بگو: خدایا در برابرت سر فرود آوردم، و به فرمانت گردن نهادم؛ خدایا به ذات مقدست ایمان آوردم، و کار خود را به تو سپردم؛ پروردگار من تویى دل من و گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون و استخوان و پى و هر چه من دارم، و بر روى دو پاى خود مى‏کشم در برابر تو خاشع و خاکسار است، بى‏آن که ابا ورزم، یا سر نخوت برفرازم و یا خستگى را بهانه سازم.
طبرسی بیان کرده است،که اقلال حمل چیزی با تمام قدرت است.[۲۴۸] علامه بر این باور است، که اقلال به معنای حملکردن است.[۲۴۹] وهم چنین راغب در مفردات براین عقیده است که قلل دو معنا دارد، یکی به معنای کمی و سبکی، و دومی به معنای کمی وسبکی به نسبت قدرت، و در ذیل آیه آورده است، که آن را برداشتم، و به اعتبار قدرتش سبک یافتم.[۲۵۰]
این حدیث براساس جناس لفظ، واژه أَقَلَّتْ درآیه و أَقَلَّتْهُ در حدیث، بیان شده است.
۲-۲-۲۵-جمم
کلمهجمم،بهمعنایبسیار،زیاد،وگوسفندبیشاخاست.[۲۵۱] آیهیآوردهشده،عبارتاست از: «وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا»(فجر/۲۰)«دوست دارید، مال را دوست داشتنى.»
حدیث آورده شده، در این باب عبارت است از:وَ رَأَى عَلِیٌّ (علیه السلام) مَسْجِداً بِالْکُوفَهِ قَدْ شُرِّفَ قَالَ کَأَنَّهُ بِیعَهٌ إِنَّ الْمَسَاجِدَ لَا تُشَرَّفُ تُبْنَى جُمّا.[۲۵۲]-امیر المومنین على (علیه السّلام) در کوفه مسجدى را دید،که دیوارهاى آن کنگره دارد، فرمود: مانند عبادتگاهها و مساجد یهود است، مساجد را کنگره‏دار نباید ساخت، بلکه دیوار آن را هموار و صاف باید ساخت.
در مفردات مولف براین باور است،که جمم به معنای انبوه ومال و گوسفند بی شاخ و گودال ته چاه، که آب در آن مانده و راکد شده باشد، و موی جلو پیشانی معنا شده است.[۲۵۳] و علامه بیان داشته است ،که جمم به معنای بسیار بزرگ و انبوه از هر چیز است.[۲۵۴]
این حدیث براساس جناس لفظ، واژه جماً در آیه و حدیث بیان شده است، وحدیث در صدد تفسیرآیه نیست.
۲-۲-۲۶-ردم
درمجمع البحرینآمده است، ردم بهمعنای سد است.[۲۵۵] آیهی آورده شده، دراین قسمت عبارت است، از:« قالَ ما مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً»(کهف/۹۵)«گفت: آن چیزها که،پروردگارم مرا تمکن آن را داده، بهتر است مرا به نیرو کمک دهید،تا میان شما و آنها حائلى کنم.»
حدیثی که، در ذیل آیه بیان شده، عبارت است از: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ التَّرْوِیَهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ ثَوْبَیْکَ وَ ادْخُلِ الْمَسْجِدَ حَافِیاً وَ عَلَیْکَ السَّکِینَهَ وَ الْوَقَارَ ثُمَّ صَلِّ رَکْعَتَیْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) أَوْ فِی الْحِجْرِ ثُمَّ اقْعُدْ حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسُ فَصَلِّ الْمَکْتُوبَهَ ثُمَّ قُلْ فِی دُبُرِ صَلَاتِکَ کَمَا قُلْتَ حِینَ أَحْرَمْتَ مِنَ الشَّجَرَهِ وَ أَحْرِمْ بِالْحَجِّ ثُمَّ امْضِ وَ عَلَیْکَ السَّکِینَهَ وَ الْوَقَارَ فَإِذَا انْتَهَیْتَ إِلَى الرَّفْضَاءِ دُونَ الرَّدْمِ فَلَبِّ فَإِذَا انْتَهَیْتَ إِلَى الرَّدْمِ وَ أَشْرَفْتَ عَلَى الْأَبْطَحِ فَارْفَعْ صَوْتَکَ بِالتَّلْبِیَهِ حَتَّى تَأْتِیَ مِنًى‏.[۲۵۶]-موقع احرامت بر زبان آوردى، سپس براى انجام حج لباس احرام خود را استوار کن و با آرامش و وقار به‏سوى منى عزیمت کن، و موقعى که به فضاى وسیع رسیدى آنجا که با سدخاکى نزدیک است، لبیک بگو و موقعى که از سد بالا رفتى، و بر گذرگاه سیل مشرف شدى صدایت را به لبیک بلند کن، تا موقعى که به سرزمین منى وارد شوى.
مولفدرمجمعالبیانبیانکردهاست،کهسد به معنای بستنو ردم به معنای سد است.[۲۵۷]درمفردات مولف براین باور است،که معنای آن بستن سوراخ و منفذ با سنگ است.[۲۵۸]
طریحی این حدیث را براساس جناس لفظ واژه ردم درآیه وحدیث، بیان کرده است.
۲-۲-۲۷-سهم
واژه سهم به معنای تیرو قرعه، بیان شده است.[۲۵۹] آیهی آوردهشده، درذیل واژه سهم عبارت است از: « فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِین» (صافات /۱۴۱) «پس قرعه انداختند، و او از مغلوبین شد.»
حدیثآورده شده، درذیل آیهی بالا به شرح ذیل است:رَوَى الْبَزَنْطِیُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)‏ أَنَ‏َسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) سَاهَمَ قُرَیْشاً فِی بِنَاءِ الْبَیْتِ فَصَارَ لِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ بَابِ الْکَعْبَهِ إِلَى النِّصْفِ مَا بَیْنَ الرُّکْنِ الْیَمَانِیِّ إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَد»[۲۶۰]– بزنطى از داود بن سرحان از امام صادق (علیه السّلام) روایت کرده‏است،که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در ساختن بیت با قریش سهیم شد، و از باب کعبه،تا نصف ما بین رکن یمانى تا حجر الاسود، در سهم او قرار گرفت.
علامه آورده است، که کلمه ساهم از باب مساهمه است، و به معنای قرعه کشی است.[۲۶۱]
طریحی این حدیث رابراساس جناس لفظ، واژه “فساهم درآیه وساهم درحدیث” بیان کرده است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.