تنبیه مثبت وتنبیه منفی

شیوه‌های تنبیه مثبت، شامل کاربرد فعالیت‌های آزارنده یا محرک آزارنده به دنبال هرنوع رفتار مشکل آفرین است که منجربه کاهش در احتمال بعدی رفتار مشکل‌آفرین است.

متخصصان تمایل دارند تا شیوه‌های تنبیه مثبت را آخرین تدبیر درمانی درنظر بگیرند.

استفاده ازچنین شیوه‌هایی معمولاً درمورد رفتارهای مشکل‌آفرین به کاربرده می‌شود که از نظر درمانی مشکل‌ترین وشدیدترین نوع هستند.

شیوه‌های تنبیه منفی ازقبیل محروم کردن و جریمه کردن، که درآنها رویدادهای آزارنده به کار گرفته نمی‌شود، قابل قبول‌ترند.

تنبیه یک اصل رفتاری اساسی است. زمانی که رفتار با پیامدی که منجربه کاهش  دراحتمال بعدی رفتار می‌گردد دنبال شود، تنبیه اتفاق می‌افتد. پیامد پیرو رفتار ممکن است شامل ارائه رویداد محرک (تنبیه منفی) شود. در هر دو شکل تنبیه، رفتار کاهش میابد (میلتن برگر،1387).

تقویت منفی

نکته‌ای که می‌بایست به آن توجه کرد این است که میان تنبیه و تقویت منفی در اصطلاح شناسی رفتاری تفاوت وجود دارد. بسیاری از معلمان و محصلان تصور می‌کنند چون «تقویت مثبت» معادل پاداش است پس «تقویت منفی» هم باید معادل تنبیه باشد. این تصور غلط است. «تقویت منفی» یعنی حذف تنبیه یا پیامدهای نامطلوب همین حذف کردن به خودی خود راهی برای تغییر رفتار است. مثلاً فرض کنید کودکی به خاطر یک خطا تنبیه شده است. او بالاخره برای گریز از تنبیه راه معمول وهمیشگی را انتخاب می‌کند یعنی توسل به دروغگویی یا ردگم کردن به‌ نحوی که کشف حقیقت دشوار باشد.

اگر در این موقعیت تنبیه را حذف کنیم یا مقدار آن را به نحو بارزی کاهش دهیم در جهت اعاده‌ی صداقت کودک گام برداشته‌ایم. چه او در نتیجه‌ی حذف یا کاهش تنبیه بعضی اوقات حقیقت را می‌گوید، در نتیجه دروغ‌گویی و انحراف روبه کاهش خواهد گذاشت.

دانش‌آموز ازطریق تقویت منفی می‌آموزد که گفتن حقیقت لزوماً به تنبیه منجر نخواهد شد. همانطور که مثال فوق نشان می‌دهد، تقویت منفی، خاصه وقتی که با تقویت مثبت همراه شود، همزمان رهیافت مؤثری برای تغییر رفتار است. ولی انجام این کار نیازمند معلمی است که دقیقاً فکر و بررسی کند که تنبیه واقعاً چه اثری بر دانش‌آموز می‌گذارد.

تنبیه درکلاس ومدرسه

شدت تنبیه همیشه بایدباشدت رفتار نادرست هماهنگ باشدکه در مدارس رعایت نمی شود و کوچکترین رفتار نادرست گاه باتنبیه شدیدترجریمه می‌شود که جز بارآوردن مشکلات بعدی برای دانش‌آموزواز بین رفتن حس اعتماداو به مدرسه نتیجه دیگری ندارد.

برخی ازمعلمان انرژی ووقت باارزششان رادربحث وجدلهایی تلف می کنند که می شودازاین بحث وجدلها به کلی پرهیزکرد. دررابطه‌ی بین معلم ودانش آموزجایی برای گفتارهای تندوتیز وطعنه آمیزنیست. دانش‌آموز کندرا نمی‌توان با طعنه وریشخند وسخنان سرزنش‌آمیز اصلاح کردزیرا این طریق حس تنفرپدید می‌آوردوتخم کینه وانتقام‌جویی رادردل دانش‌آموز می‌کارد.

لذاازآنجاکه تنبیه یک راه‌حل محدودوموقت برای حذف رفتارنامطلوب دردانش‌آموز می‌باشد وپس ازمدتی به یک عادت یاتفریح ویا حتی یک نوع نیازوابزاری برای ارضای نیازها تبدیل می‌شود، بتدریج اثرخودراازدست میدهد ومشکلات دیگری بوجود می‌آورد.

دانش‌آموز غیرمنطقی بودن را در محیط خانواده می‌آموزد و تنها آنچه را که اجبار و تنبیه در آن باشد انجام می‌دهد. در سن مدرسه نیز این حالت را در محیط آموزشگاه ادامه می‌دهد. چنانچه هیچ گونه تلاشی جهت حذف این عادت نادرست در دانش‌آموز و اصلاح رفتار در والدین انجام نگردد این رفتار در دانش‌آموز تثبیت می‌گردد و مشکلات اخلاقی و تحصیلی متعددی برای دانش‌آموز، بخصوص درسنین دبیرستان ایجاد می‌کند و متأسفانه این وسیله  اصلاح رفتار به شکلی نادرست توسط آموزشگاه اعمال می‌گردد.

اصولاً تنبیه بدنی وسیله‌ای مناسب جهت اصلاح رفتار نیست زیرا که موجب حذف موقتی علائم ظاهری رفتار می‌شود لیکن انگیزه رفتار نامطلوب وتمایل به اقدام مجدد حذف نمی‌گردد و در واقع خودآگاهی لازم برای ترک رفتار نامطلوب شکل نمی‌گیرد.

تنبیه بدنی موجب تخریب ویژگی‌های انسانی مثبت و سازنده شخصیت می‌شود. بدین معنا که نوعی عامل بازدارنده دررشد مثبت فردی و اجتماعی محسوب می‌شود.

معمولاً تنبیه یک عامل بازدارنده است تا یک عامل تحریک‌کننده و به این لحاظ چنانچه به مناسب‌ترین شکل نیز انجام شود سازنده نخواهد بود.

تنبیه بدنی موجب حذف رفتار در زنجیره رفتارهای روزانه می‌شود و چنانچه پس از آن با تشویق یک رفتار در زنجیره رفتاری اصلاح نگردد یا رفتار نادرست بازگشت می‌کند یا یک رفتار نامطلوب دیگر جایگزین می‌گردد. حتی‌الامکان در مدارس تنبیه نباید صورت گیرد و درصورت ضرورت (و نه ازنوع تنبیه بدنی) آخرین ابزار تربیتی باشد. تنبیه بدنی درمدرسه عقده‌های روانی را پیچیده‌تر می‌کند و این عقده‌ها، کمبودهای عاطفی را در سراسر زندگی بوجود می‌آورد.وقتی صحبت از تنبیه می‌شود بلافاصله تنبیه بدنی در ذهن انسان مطرح می‌گردد در صورتیکه اینگونه نیست. تنبیه یک روش تربیتی و اصلاح رفتار است که گستردگی زیادی دارد. بدان جهت که استفاده از ابزار تنبیه بعنوان یک وسیله اصلاح رفتارنیاز به دانش کافی روانشناسی تربیتی و آشنایی با اصول و روشهای تدریس مناسب دارد. لذا لزوم آموزش کافی در استفاده مناسب و دقیق از ابزار تنبیه برای مدیران، معاونین، دبیران و سایر کارکنان آموزشی احساس می‌شود.

در هر حال اثرات نامناسب تنبیه روی تنبیه کننده بسیار مخرب است. باتوجه به پیامدهای ناگوار تنبیه امید آن می‌رود که اولیا و مربیان گرامی بیش از پیش خود را به سلاح دانش روانشناسی مجهز کنند تا از این طریق بتوانند گام‌های مفیدی هم برای خود و هم برای دانش‌آموزان بردارند.

شایسته است در پرتو پیشرفت علوم خصوصاً علوم رفتاری تجدیدنظری کلی برروشهای معمول اصلاح رفتار و نحوه برخورد با کودکان صورت پذیرد و با آگاهی هرچه بیشتر از روش‌های تعلیم و تربیت باید تربیتی داده شود که مفهوم تنبیه تنها و تنها درجایگاه خود بکار گرفته شود تا از این راه ضمیر کودکان را بیدار نموده تا آنان خود از اشتباهاتشان آگاه شوند و بتوانند به نوعی استقلال فکری و خودباوری برسند تاهمواره باذهنی آگاه و هوشیار در صحنه‌های درس وزندگی حضور یابند.

نتیجه آنکه تنبیه وسیله‌ای است جهت آگاه کردن کودک و البته با در نظر گرفتن شرایط و اصول خاص. پس باید مراقب بود تااین وسیله به هدف تبدیل نشود که در آن ‌صورت شاهد بروز زیان‌های غیرقابل جبران خواهیم بود.

هدف از ارائه‌ی تنبیه به دانش‌آموزان

آنچه در تنبیه مطرح است توجه به جنبه‌ی لغوی آن یعنی آگاه کردن و آگاهی دادن است. به عبارت دیگر هدف آن است که فرد را به خطای خویش واقف کرده و راه بعدی او را در پیش پایش قرار دهیم. اگر این کار از طریق تذکر و تنبیه یا تشویق و تحسین ممکن باشدآن راه را پیش می‌گیریم و اگر امکان‌پذیر نبود راه تنبیه باهمه‌ی صورتها و جلوه‌هایش را انتخاب می‌کنیم.

نکته مهم این است که مربی موظف است وجدان طفل را بیدار و او را به خیر و شر امور آگاه کند.

چه بسیار از خطاها و لغزشهای کودک وحتی بزرگسال که به‌خاطر عدم آگاهی از وی سرمی‌زند، چه بسیار ناهنجاریها، کجروی‌ها و انحرافات که از طفل دیده می‌شود، ریشه‌ی آن بی‌خبری است. در چنین شرایطی باید بپذیریم که او مقصر نیست تقصیر از کسی است که این آگاهی‌های لازم را به وی نداده است و تنبیه تلاشی است برای وصول به این هدف.

بر این اساس که تصویر شد در می‌یابیم که تنبیه همیشه به صورت کتک زدن، ملامت کردن و اعمال فشار نیست بلکه غرض اصلی آن آگاه کردن اوست. در تنبیه اساس باید روی این امر باشد که برای سروسامان یافتن کار و رفتار کودک و جلوگیری از انحراف او، باید راهی در پیش او بگذاریم، کنترلی برایش ایجادکنیم و محرکی برای وصول او به هدف موردنظر فراهم آوریم. بر این اساس کارتنبیه به خاطر هدایت است نه فرونشاندن خشم مربی. کودکان اغلب قربانی تسکین خشم وغضب والدین و مربیان‌اند بدون آنکه خود مقصر باشند، زیراآنها آگاهی‌های لازم را در این مورد ندارند (قائمی،1319).

معمولاً ترس ازتنبیه پدرومادر و مربیان و ترس از قانون، مانع انجام رفتار بد می‌شود، تنبیه در خانه و مدارس با مجازات‌های قانونی تفاوت دارد. اثر تنبیه موقتی است و اغلب  آثار زیان‌باری درپی دارد. نمی‌توان آثار و صدمات ناشی از تنبیه بخصوص تنبیه بدنی را نادیده گرفت. تنبیه ممکن است برای مدت کوتاهی کج رفتاری را متوقف نماید اما در دراز مدت عوارضی مانند کینه، خشم، تمرد، انتقام‌جویی، بدبینی، خشونت و ترس را ایجاد کند (همان).

خشونت و تنبیه بدنی، مانعی برای پیشرفت فرد

بسیاری از فلاسفه و متخصصان تعلیم و تربیت بر این باور بودند که تنبیه در بهبود رفتار انسان بی‌فایده است. “نیچه”[1] درنیمه دوم قرن نوزدهم نوشته است که «تنبیه انسان را سنگدل و بی‌تفاوت می‌سازد، احساس بیگانگی را تقویت می‌کند و قدرت تحمل را افزایش می‌دهد.»

اکثر معلمان هنوز انتظار دارند با استفاده از روشی که صرفاً باعث تسلیم موقت کودک می‌شود، به نتایج مثبتی دست یابند؛ در حالی که این روش نه فقط به یادگیری کودک کمکی نمی‌کند، بلکه تأثیری در تغییر و اصلاح رفتار اونیز ندارد (دریکورس،101:1388).

از معایب بداخلاقی و خشونت، تحکیم اخلاق نکوهیده درفرد است، بدین معنی که در خطاکار، اعتقاد به انجام عمل ارتکابی را، سخت‌تر می‌سازد و نوعی حالت لجبازی وعکس‌العمل شدید در او به وجود می‌آورد. زیرا خطاکار با خود می‌گوید که چرا بدون اینکه از سبب ارتکاب کار خلاف بپرسند او را مورد خشم و مجازات قرار داده‌اند؟

از حضرت علی(ع) نقل شده است: الافراطُ فی الملامةِ یَشُبُّ نیرانَ اللجاجِ؛ زیاده ‌روی در سرزنش کردن، آتش‌های لجاجت را برافروخته‌تر می‌سازد(غررالحکم، 359).

اولیا و پدر و مادرانی که روش تنبیه و خشونت را برای انضباط و تأدیب نوباوگان خود انتخاب می‌کنند باید که آنچه را انجام می‌دهند، فقط برای خاموش کردن شعله‌های خشمی است که درنهاد خودشان زبانه می‌کشد، نه برای آگاه نمودن کودکانشان؛ لذا تنبیه کردن، این موضوع را برای کودکان ثابت می‌کند که می‌توان به وسیله‌ی پرخاش و عصبانیت به تسکین ناراحتی درونی و فرو نشاندن غیظ وغضب پرداخت.

تکرار خشونت وتنبیهات بدنی، کودک را معتاد می‌کند که در برابر هرخطایی ولواندک، منتظر خشونت و پرخاش باشد. انتظار چنین حالتی کم کم بیماری سادیسم یا بالعکس مازوخیسم را دراو ایجاد می‌کند(صانعی، 1378).

از پیامبر(ص) روایت شده است: علِّموا ویسِّروا ولاتُنَفِّزوا وإذا غَضِبَ أحَدُکُم فلْسکُتْ؛ نوباوگان را آموزش دهید و آسان بگیرید و متعلمین را تحت فشار و سختی قرار ندهید و متنفر نسازید (جلالی، 1378). یعنی اگر ناراحتی برای آنان به وجود آورید، ازقرار گرفتن دانش دلسرد و گریزان می‌شوند و هرگاه در هنگام تعلیم بریکی از شما غضب مستولی گردد، خویشتن‌دار باشد و ساکت بماند.

شهید ثانی که از فقهای معروف شیعه است، در کتاب ارزشمند خود، منیة‌المرید فی آداب المفید والمستفید چنین آورده است: لایتعاظم المعلم علی المتعلمین بل یلینُ لَهُم ویتواضعُ وفی الخَبَر علی النَّبی(ص) علموا ولاتعنفوا فأنَّ المعلم خیرٌ من الضعیفِ، معلم نباید نسبت به کسانی که از او دانش‌ می‌آموزند خشونت و پرخاش نماید. البته معلم والاتر از آن است که زورگو و ستمگر باشد.

عارف شهید مرحوم فیض کاشانی در این‌ باره بیان لطیفی دارد که شایسته است آن را نقل نماییم؛ او چنین اظهار داشته است: از دقایق فن آموختن این است که دانش‌آموز، تا جایی که ممکن است به طریق کنایه، بدون اینکه تصریح کنند و از راه رأفت و مهربانی، نه از راه توبیخ وملامت، از اخلاق بد وناپسندبازداشته شود؛ زیرا بی‌گمانی خرده گرفتن آشکار، پرده‌ی هیبت و عظمت معلم را می‌درد وموجب به اصرار برکار خلاف، تهییج کند.

پرواضح است که برخی از کودکان، کارهای خلاف و ناشایسته انجام می‌دهند و اگر به حال خود رها شوند همان کارها را تکرار می‌کنند و حاضر نیستند که از رویه‌ی خود دست بردارند، و در نتیجه از ترقی و تکامل، باز می‌مانند. به قول سعدی:

استاد و معلم چو بود بی‌آزار                       خرسک بازند کودکان در بازار

روشهای اعمال تنبیه

به طوریکه متخصصان علوم و تربیتی اظهار می‌دارند، تنبیه ارزنده‌ای که به راستی ارزش تربیتی و اثر سودمندی داشته باشد، این است که مستبدانه و دلخواهانه نباشد و برای تنبیه شونده نقش یک تجربه را ایفا کند.

باید توجه داشت مقصود از تنبیه کتک زدن نیست، بلکه منظور معنی لغوی آن است که آگاه کردن و آگاهی دادن است.یعنی هدف آن است که خطاکار به خطای خویش واقف گردد و از راهی که در پیش گرفته است، برگردد. چه بسا خطاها و لغزشها‌یی که به واسطه‌ی ناآگاهی از کودکان حتی بزرگسالان سر می‌زند. در چنین موقعیتی باید آنان را با خبر و مطلع سازیم، تا به راه راست برگردند و به مقصود برسند. تنبیه به آن معنایی که ذکرشد، برای آنکه ثمربخش باشد، باید اولاً بدون خشم صورت گیرد و کودک لزوم این تنبیه را که درباره‌اش اعمال گردیده دریابد، ثانیاً باید با خطایی که به خاطرآن تنبیه می‌شود، متناسب باشد. مثلاً بچه‌ای که درس نمی‌خواند و از فراگرفتن دروس خود، روگردان است، بزرگ‌ترها باید مدتی ارتباطشان را با او قطع کنندو از اهمیت و احترامی که درباره‌ی او معمول می‌داشته‌اند بکاهند و بدین وسیله به او بفهمانند که اگر درس نخواند و تنبلی پیشه سازد و دانش و هنرفرا نگیرد،به همین گونه که اکنون مورد بی‌مهری و بی‌احترامی اطرافیان خود قرار گرفته و در آینده نیز در نظر مردم و اجتماع خار و بی‌اعتبار خواهد بود. روان‌شناسان با مطالعات وسیعی که در این زمینه انجام داده‌اند توصیه می‌کنند که پرورشکاران و اولیا در هیچ مورد نباید کاری کنند که به حسّ اعتماد به نفس تربیت ‌شوندگان خللی وارد آید.

لازم است که از حمله و انتقاد مستقیم نسبت به کودک خودداری نمایند.

هنگامی که کودکی کاری ناشایست انجام دهد، باید مربیان ناخوشنودی خود را از آن کار ابراز دارند و اخم کنند و پس از هر اخم و ترش‌رویی به گونه‌ای ترش‌رویی را جبران کنند تا آثار آن برخورد، از خاطرش محو گردد.در این صورت است که مربی نشان می‌دهد که او همانند مأمور مخصوص، مجبور است قوانین حق و عدالت را اجرا کند و تربیت شونده این مطلب را به خوبی درک می‌کند که تربیت کننده، خیر و صلاح او را می‌خواهد و سخت‌ گیریش جنبه‌ی دلسوزی دارد و نیز در این مورد است که خشونت و مجازات کاملاً عاطفی می‌شود و نتیجه‌ی مطلوب به بار می‌آورد.

در این باره روایتی از حضرت موسی بن جعفر(ع) نقل شده است که درخور تعمق و توجه است:

«قال بعضَهُمْ: نکوتُ إلی الی لِحَسَنِ(ع) ابناًلی فقالی: لاتَضْربهُ واهجُرْهُ ولاتطِلْ» یکی ازاصحاب گفت: به موسی بن جعفر(ع) از پسرم شکایت کردم.

فرمود: او را مزن و از او دوری کن، اما مدّت دوری‌ات را طولانی نکن(و پس از اندک مدتی به حال اول برگرد و با او ملاطفت و مهربانی نما) (صناعی،1370).

یکی از نکات مهمی که در این حدیث جلب توجه می‌کند، این است که امام(ع) فرموده است«اُهْجُرْهُ» و نفرموده است «اِغضَبْ علیهِ وتبعْدِ» زیرا در قهر و غضب نمودن نوعاً منافع شخصی انسانها به خطر می‌افتد که زمینه‌ی قهر و بریدن فراهم می‌آید، ولی در هجرت مسائل شخص مطرح نبوده، افکار و آرای عالی انسانی مورد نظراست، بنابراین هجرت عکس‌العملی است مثبت و جنبه‌ی منفی در آن لحاظ نمی‌شود (همان).

فقها تصریح کرده‌اند که کتک زدن جایز نیست و فتوا داده‌اند که هرگاه کسی بچه‌ای رابزند که موجب دیه گردد باید دیه را به طفل بپردازد.

از شرح فوق چنین برمی‌آید که تنبیه بدنی کودک گناه است و اگر پدر یا مادر یا معلم، کودک را طوری بزنند که صورت یا جای دیگر بدنش سرخ شود، باید دیه‌ی آن را بپردازند.

بنابراین تعلیم و تربیت با خشونت و استبداد سازگار نیست و وسیله‌ی پیشرفت نمی‌باشد و لازم است که برپایه‌ی عطوفت و مهربانی استوار باشد.

اگر افرادی که درراه دانش‌اندوزی و تعالیم و تحصیل علم گام برمی‌دارند، دچار خطا یا اشتباهی شوند یا کارخلافی از ایشان سربزند، یا در انجام تکالیف درسی خود قصور و سستی ورزند، می‌باید به طریق کنایه و به‌طور غیر مستقیم ایشان را به وظایفشان آشنا ‌سازند، تا به لغزشها و خطاهاشان توجه کنند و تکرار ننمایند.هرگاه بدین گونه عمل شود بسیار موثرتر از آن است که آشکارا و بدون در نظر گرفتن آبرو و شخصیت فرد، کارهای خلاف و ناپسندش را به رخش بکشند.

یکی از دانش‌مندان جرم‌شناس معتقد است که پنجاه درصد کودکان بزهکار، از کودکان ناراضی در منزل هستند. کودکی که لطف و محبتی در منزل نمی‌بیند، استعداد و جسارت خود را در تبهکاری و دیگر آزادی و خود آزاری به خرج می‌دهد (همان).

برای پیشگیری از سوء رفتارهای شاگردان و جلوگیری از ارتکاب خلاف، لازم است معلم به ایماء و اشاره و تعریض و کنایه، راه‌گشای تربیت اخلاقی شاگردان بوده و از تخلف آنها جلوگیری کند در صورتی که ضرورت ایجاب نکند باید از آشکار گویی و تصریح به تخلف شاگرد، خودداری نماید و همواره از عامل تشویق و محبت برای ارشاد شاگردان استفاده کند و آنانرا بخاطر تخلف و سوء رفتار- تنبیه ننماید چون اولاً تصریح و آشکارگویی، پرده‌ی هیبت و ابهت معلم را از هم دریده و موجب جرأت و جسارت شاگردان در ارتکاب خلاف و سوء رفتار و تخلف‌های اخلاقی می‌گردد و حتی باعث می‌شود که آنان، بیش ازپیش با حرص و ولع فزونتری در تخلف‌های اخلاقی اصرار ورزند(حجتی، 59:1377).

اگربه هرخطاکاری به روش صحیح و شیوه‌ی معقول و مستدل بفهمانند که عمل خلاف و کار زشتی مرتکب شده است فوراً از کرده‌ی خود پشیمان شده، نزد وجدان خویش شرمسار می‌گردد، زیرا خود را گنهکار می‌داند، واضح است که تنبیه و ستیزه‌گری و مجازات، این روحیه و این اندیشه‌ی سازنده را از وجود بزهکار زایل می‌سازد؛ چون به خوبی در می‌یابد که به خاطر عمل ناشایستی که انجام داده، تنبیه و تأدیب شده است، پس دلیلی ندارد که از کرده‌ی خود احساس انفعال و پشیمانی کند و از آن کار ناروا منصرف می‌شود (صناعی،227:1370).

پرهیز از تنبیه گروهی: معلمی كه به خاطر بدرفتاری یا كژ كاری عده‌ اندكی از دانش‌آموزان، همه‌ی دانش‌آموزان را تنبیه می‌كند، بهتر است، فقط عمل دانش‌آموزان خطاكار تنبیه یا تقبیح شود.

عدم استفاده از نمره برای تنبیه: معلمی كه از نمره به مثابه اهرمی برای حفظ انضباط استفاده می‌كند از ارزش نمره می‌كاهد. نمره یكی از شاخصهای سنجش میزان پیشرفت تحصیلی است. این ابزار نباید به جای ابزار دیگری به كار رود. حتی از نمره برای تشویق هم نباید بهره گرفت، چرا كه زمینه كاربری آن را تخریب می‌كند.

عدم ارائه تكلیف درسی به عنوان عامل تنبیهی: تكلیف درس یكی از زمینه‌های لازم برای ایجاد محیط یادگیری مناسب است. وقتی از تكلیف درسی به جای ابزار تنبیهی استفاده می‌شود، ارزش تكلیف به مثابه یك راهبرد یادگیری از بین می‌رود. در هر صورت،دادن تكلیف چه در حد كم یا در حد اضافی به قصد تنبیه پسندیده نیست (آقازاده و فضلی، 110:1384).

[1] Niche

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *