بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس …

«اگر زمان مرگ کسی فرا رسد نه جلوتر می رود و نه عقب تر می آید» (اعراف، ۳۴ و نحل، ۶۱).
و نیز بقای این جهان نابود شونده، بر این استوار است که به دنبال شادی باید منتظر غمی بود و بعد از هر غمی باید منتظر شادی بود، لذا باید در همه حال صبور و راضی به رضای خدا باشی، زیرا صبر زینت مرد است دیگر بس است ناله و زاری مکن و به فکر خودت باش «هرچه بدی به تو برسد نتیجه اعمال و رفتار توست» (نساء، ۴). درست است که شکارچی بچههای تو را کشته ولی ظلم و ستم تو هم به دیگران کم نبوده است و آنها هم به همین شکل بیتابی و گریه و زاری کردهاند و کمی بعد از روی ناچاری ساکت شدهاند و صبوری کردهاند سپس تو هم بر این غم صبور باش و همچنان که دیگران به رنجی که تو برایشان ایجاد کرده ای صبوری کرده اند» (منشی، ۱۳۸۶: ۳۳۳-۳۳۷).
«هر عمل دارای جزا و پاداش است .صبر، هنگام مصیبت نیکو است» (کاتوزیان تهرانی، ۱۳۸۸: ۱۵۰).
شیوه ی کتاب کلیله و دمنه این است که سرنوشت ستمگران را در قالب داستانهایی از زندگی جانوران ارائه می کند تا انسان های ستمگر، خود را در آینه آنان ببینند در مورد رابطه حاکم و زیردستان بدون رابطه ظالم و مظلوم هم قسمتی از کلیله و دمنه را به خود اختصاص داده است.
«عمده حزم (پادشاه) شناختن اتباع است و هر یک را در محل و منزلت در اصطناع فرمودن و بر مقاله هنر و کفایت ایشان تربیت کردن».(منشی، ۱۳۸۶: ۳۱۹)
از این دست سخنان درکلیله به وفور دیده می شود اما ما برای دوری از اطناب به همین مقدار بسنده می کنیم.
۴-۲۹-۹٫ هراس شاهان از قدرت گرفتن زیردستان
از مسائل مهمّ سیاسی هراس شاهان از قدرت گرفتن پروردگان و برکشیدگان خود اوست. دلیل آن این است که چون سپاهسالاران عهده دار امور لشکر بودند و اغلب از میان افراد قوی، جنگجو و آگاه به فنون رزم برگزیده می شدند و نیز جمله بی سالاران کارآموز زیر فرمان اینان بودند شاه همیشه از بابت آنان نگران و بیمناک بود.
در کلیله و دمنه نیز مشاهده می شود که شیر از بالا گرفتن کار شنزبه بیمناک است و به همین دلیل وقتی دمنه می گوید:
«شنزبه بر مقدّمان لشکر خلوت ها کرده است و هر یک را استمالتی نموده و گفته که شیر را آزموده ام و اندازه … و شایع دیدم» ( منشی،۱۳۸۶: ۸۹).
شنزبه فکر چاره می افتد در واقع همین هراس شیر از طغیان شنزبه مهم ترین انگیزه او برای کشتن شنزبه است که در مقام سپاهسالاری است و دمنه یادآوری می کند که شیر دست او را در امر و نهی و حلّ و عقد گشاده می گردد.
۴-۲۹-۱۰٫ نزدیکی طمع ورزان و حسودان در اطراف حاکم
در باب «شیرو گاو» می بینیم که چگونه شنزبه که یکی از کارگزاران است، و خدمات زیادی به شیر کرده است به سعایت و حسادت دمنه و دیگر درباریان که نمی توانستند وجود رقیبی صادق و خدمتگزار را برتابند، جان خود را از دست می دهد. البته در این ماجرا شیر نیز بی تقصیر نیست که مقام احساس وزارت را به عنصری بیگانه سپرده بود. از این رو کلیله نیز با همه ی محافظه کاری با خارج شدن شنزبه از صحنهی سیاست چندان مخالفتی ندارد وی هر چند پس از مرگ شنزبه، دمنه را سخت ملامت می کند پیش از آن می گوید:
«اگر گاو را هلاک توانی کرد چنان که رنج آن به شیر باز نگردد وجهی دارد و در احکام خرد و … یافته شود» ( منشی،۱۳۸۶ :۸۸).
«وی صلاح ملک نمی داند که شیر بیگانه ای را در دربار آن منزلت دهد تا از جملگی لشکرو کافه نزدیکان در گذرد» (همان: ۷۴).
دمنه نسبت به گاو احساس حسودی کرد و تصمیم گرفت به هر روش ممکن است گاو را از چشم شیر بیندازد. از این رو به سخن چینی روی می آورد و به نزد شیر می رود. فرجام حسادت ها و سخن چینی های او، کشته شدن گاو بی گناه است.
داستان«شیر و شغال» در کلیله و دمنه نیز ناظر به حسادت است.در این باب سخن از این است که همیشه میان نزدیکان و ندیمان پادشاه، حسود و سخن چینی وجود دارد و آنان در پی بدبین کردن پادشاه نسبت به کسی یا کسانی که نزد پادشاه تقرب بیشتری دارند هستند.
۴-۳۰٫ وزیر
از دیگر اندیشه های سیاسی در کلیله و دمنه به نقش وزیر مربوط می شود. شاه نمی تواند آرمانی بماند، مگر آنکه وزیر آرمانی داشته باشد، تا کارها را به دست او بسپارد. در کلیله و دمنه همانطور که به آن اشاره شده است، حکومت متعلق به شیر است و معمولاً شغال یا روباه، سِمت وزارت را به عهده دارد و هیچ گاه حکومت از شیر به روباه (نخبگان) اتفاق نمی افتد. بدین معنا که «در کلیله و دمنه به صورت مطلق، وزارت هیچ گاه به طبقه نخبه نرسیده و حتماً در داستان شیر و گاو و شیر و شغال سرانجام طبقه نخبه شدیداً مجازات میشوند» (صادقی، ۱۳۹۰: ۵۷).
«در داستان بوف و زاغ وزیر بر پایه مکر و خیانت عمل کرده و خود را در لباس دوست به بومان معرفی و در فرصتی مناسب نقشه ی خود را اجرا می کند و پیروز میشود» (دهقانیان، ۱۳۹۰: ۱۴۵).
«همچنین می توان در داستان «شیر و گاو»، گاو را نمادی از طبقه ی وزرا در جامعه سنتی دید که در بسیاری از آنها در تاریخ سرنوشت دردناکی داشتند، چون بزرگمهر خاندان جوینی، رشیدین الدین فضل الله، قائم مقام فراهانی، امیرکبیر و بسیاری دیگر بعد از مدتی اسیر توطئه و قربانی شده اند و شنزبه نیز در این داستان با همین سرنوشت دچار می شود و شیر او را قربانی توطئه می کند» (دهقانیان، ۱۳۹۰: ۱۵۰-۱۵۱)
در کلیله ودمنه از تدبیر و اندیشه وزیر صحبت به میان آمده است:
«پادشاه اگرچه از دستور خویش در اصابت رای زیادت باشد ودر همه ابواب بر وی مزیّت و رجحان دارد به اشارت او فواید بیند و هر که را متانت رأی و مظاهرت کفایت جمع شد بدین پای ظفر گیرد و بدان دست خطر بندد» (منشی ،۱۳۸۶: ۱۹۹).
در کلیلهودمنه می بینیم که: «پادشاه را هیچ خطر چون وزیر نیست که قول او بر فعل رجحان بود و گرفتار بر کردار مزیّت دارد» (همان، ۱۱۵).
در داستان «بوف و زاغ» نیز میبینیم که چه در ناحیه بوف و چه در ناحیه ای زاغ، وزرای عاقل و باخرد و ناصح وهمچنین ناآگاه و بی خرد وجود دارد و پادشاهان در هر دو گروه از وزرای خویش مشاوره می خواستند و «هر که زمام مهمّات به وزیر ناصح سپارد هرگز دست ناکامی به دامن اقبال او نرسد و پای حوادث سعادت او نسپرد» (همان،۲۳۴).
«هرچه پادشاهان کنند رعایا بر آن وقوف و استکشاف شرط نیست و خاطر هر کس بدان نرسد که رأی
این نصیحت موافق اندیشه پادشاه نمی شود و ناپسندی پادشاه را به دنبال دارد:
«ملک پرسید کدام خصلت او در چشم تو بهتر آمد و دلایل عقل او بدان روشن ترگشت؟
گفت: اول رأی کشتن من و دیگر آنکه هیچ نصیحت از مخدوم نپوشانیدی اگرچه دانستی که موفق نخواهد بود و به سخط و کراهیّت خواهد کشد و…» (همان،۲۳۶).
از اوصاف وزیر در کلیله ودمنه می توان به این موارد اشاره کرد:
الف). دانایی
وزیر در کلیله و دمنه دارای تدبیر و تفکر می باشد وباعث پیروزی پادشاه می شود. قوی و ضعیف رأی بودن وزیر، در باب بوف و زاغ باعث پیروزی و شکست آنان شد.
«بیچاره از رأی روشن دور و از سیرت پسندیده بیگانه نبود» (همان، ۱۳۰).
«در میان زاغان، پنج زاغ بود به فضیلت رأی و مزیت عقل مذکور و به یمن ناصیت و اصابت تدبیر مشهور و ….».( منشی ،۱۳۸۶: ۱۹۲)
ب). خیرخواه
در کلیلهودمنه این گونه میگوید هر کسی کارهای مهم را به وزیر خیرخواه بسپارد هیچگاه ناکامی به سوی او نمیرود:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.