متن کامل – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر …

ه). امانتداری
نویسنده کلیله و دمنه پادشاهان را زنهار می دهد که: «چاره نیست ملوک را از مستشار معتمد گنجور امین، که خزانه ی اسرار پیش وی بگشاید و گنج راز ما به امانت و مناصحت وی سپارند و از او دور امضای عزایم معونت طلبند»(همان، ۱۳۸۸: ۱۹۹).
و معتقد است که بعد از عرصه مسائل بر عقل خرمند باید:
«در تقدیم و تأخیر آن به انصار و اعوان که امین و معتمد باشند رجوع می نمایند»(همان،۲۰۸).
اصول یک مشورت صحیح از منظر نویسنده کلیله و دمنه چنین است:
الف). توجّه به نظرات و اندیشههای تمام افراد:
در این کتاب، در باب «بوف و زاغ»، ملک بومان با شنیدن نظر تمام مشاورانش به خوبی عقیدهی نویسنده را در این زمینه به تصویر می کشد: «و در میان زاغان پنج زاغ بود، ملک رای ایشان را مبارک داشتی و در ابواب مصالح و از سخن ایشان نگذشتی یکی را از ایشان پرسید که رأی تو در این حادثه چه بیند و … ملک روی به دیگری آورد و پرسید که تو چه اندیشه ای ملک وزیر سوم را گفت: رأی تو چیست ؟» (همان، ۲۰۴-۲۰۷).
ب). گاه مشورت سربسته و بدون هیاهو موثر است :
در باب« بوف و زاغ » وزیر پنجم زاغان در جریان مشورت خواهی حاکم چنین عمل می کند:
«و چون مرا دراین مهم عز مشورت و ارزاتی داشت می خواهم که بعضی جواب در جمع گویم وبعضی
در خلا وباقی این فصول را خلوتی باید تابه رأی ملک گذرانیده شود» (منشی، ۱۳۸۸: ۲۰۹).
ج). نیک خواهی
چون نیک خواهی، نصیحت ورزد باید برایش احترام قائل شد، زیرا بی توجّهی آفت حکومت است.
«و گویند که آفت ملک شش چیز است. حرمان و فتنه و هوا ….حرمان آنست که نیک خواهان را از خود محروم گرداند و اهل رأی و تجربت را نومید و فرو گذارد» (همان، ۱۰۰).
زیرا: «چه هر که به رأی ناصحان، مقبول سخن تمام هنر استظهار بجوید درنگی نیفتی تا آنچه از مساعت بخت و موافقت سعادت بدو رسیده باشد ضایع و متفرق شود» (همان، ۲۰۸).
در کلیله و دمنه به شور و مشورت اجتماعی توجّه خاص شده است.
«هر که بیاشارت ناصحان و مشاورت خردمندان در کارها شرع کند در زمره شریران محدود گردد و به نادانی و جهالت منسوب شود» (همان،۲۱۰).
۴ -۲۸-۵٫ راستی
«راستی از مفردات اساسی اندیشه سیاسی است. ایرانیان باستان، به راستی، عشق مفرط می ورزیدند و در صدد بودند که پیام راستی را در کالبد «اشا» در سراسر جهان بپراکنند آنان بر بنیاد راستی می زیستند در نزد ایرانیان حتی به گواه دشمنان، راستی از هر چیز باارزشتر بوده است. آنان در راستگویی و درست کرداری یکهتاز پهنه گیتی بوده اند. به راستی در آرمان زرتشتی ستودهترین وبهترین واستوارترین و پایدارترین فروزه و صفت آدمی است» (رضایی، ۱۳۸۵: ۲۳۹).
«در دین زرتشتی، زرتشت خود آموزگار اندیشه راستی است وی راستی و آرامش را برای تمام جهانیان به ارمغان آورده، راستی بهترین خوشبختی و یگانه راه سعادت است. افلاطون راستی را اصل و سرآغاز همه چیزهای خوب می شمرد» (مجتبایی، ۱۳۵۲: ۳۱).
«پادشاه باید به زیور راستی آراسته باشد وی باید در مقابل راستی زانو بزند، سر فرو خماند سپس ایستاده و از آن پیروی کند. مزدا، اهوره با خداوندی و سروری خویش و پیوستگی پایدار با رسایی و جاودانگی شهریاری مینوی و یاوری و منش نیک را به کسی خواهد بخشید که در اندیشه و کردار دوست اوست»(طباطبایی، ۱۳۸۵: ۱۶۷).
«حتی راستی در نام شاهان تجلی می یابد. چنان که اردشیر را کسی که با راستی فرمان میراند ترجمه کردهاند » (ویسهوفر، ۱۳۸۰: ۴۸).
کلیله و دمنه پادشاه را به حرکت در شاهراه راستی فرا می خواند:
«بر ملوک لازم است بر نظام ممالک و رعایت مصالح مقتضای این سخن رفتن که الرجوع الی الحق اولی من التمادی فی الباطل»(منشی، ۱۳۸۶: ۳۳۴).
یکی از ویژگیهایی که انوشیروان بدان واسطه در کلیله و دمنه ستایش می شود، صدق لهجت است چرا که «هیچ عیب ملوک را چون غدر و بی قولی نیست» (همان: ۲۰۵).
وی موظف است با اراده ی قاهرانه خویش دروژه (دروغ) را که بزرگترین گناه بر شمار می رود ریشه کن کرده و نقاب از چهره آن برگیرد «پس گوهر راستی در تعارض با دروغ و دروغ پرستان قرار دارد (طباطبایی، ۱۳۸۵: ۱۴۶).
«باید گفت که آیین مهرگان، نماد پیروزی راستی و عدالت بر دروغ و ستمگری است، آتش تجسم نیروی اشا (راستی) و مظهر او در این جهانست» (مجتبایی، ۱۳۵۲: ۷۳).
در باب «شیر و شغال»، شیر برای اینکه نظم موجود را حفظ کند و «[شیر] از آنجا که آثار صدق و صواب را بر چهره شغال دید طایفه ای را که آن فتنه انگیخته بودند از هم جدا کرد و استکشاف غوامض و استنباط بواطن آن کارها غلو و مبالغت واجب داشت و امانی موکد داداگر راستی حال نپوشانند» (منشی، ۱۳۸۶: ۳۲۴).
چه اگر چنین نمی کرد دروغ غالب گشته و نظام جامعه دستخوش تلاش می گشت.
«پسندیده ترین اخلاق ملوک رغبت نمودن است در محاسن صواب و عزیز گردانیدن خدمتکاران مرضی اثر»(همان، ۱۳۳).
۴-۲۸-۵-۱٫ راستی در اطرافیان شاه
در کلیلهودمنه نه تنها پادشاه بلکه اطرافیان وی نیز باید از راستی بهرهمند باشند و همیشه در رهنمودهای خود سخن حق را، اگرچه تلخ باشد به پادشاه بگویند. چنانچه دمنه معتقد است: همیشه آنچه حق بود میگفت و شرایط وضعیت را به جای میآورد. پادشاه نیز هرگاه خائنان راستی حال را بیان می کردند و نقاب ظنّ کاذب از چهرهی یقین صادق بر میداشته شد عفو و بخشش خویش را نثار آنان می کرد. در باب «موش و گربه»، داستان با راستی پیش می رود موش زمانی که تنها راه رهایی از چنگال دام بلا را مصالحت با دشمن دیرین خود یعنی گربه میداند به سراغ گربه رفته و ابتدا خود را با صفت راستگو معرفی می کند: «هرگزهیچ شنوده ای از من جز راست» ( منشی، ۱۳۸۶: ۲۶۹).
سپس با صداقت دلیل گرایش به وی را بیان می دارد:
«من همیشه به غم تو شاد بودمی و ناکامی تو را عین شادکامی خود شمردمی و نهمت بر آنچه به مضرّت تو پیوندد مقصور داشتمی، لکن امروز شریک توام در بلا و خلاص خویش آن می پندارم که بر خلاص تو مشتمل است بدان سبب مهربان گشتهام، زیرا خردمند و حلال زاده را چاره نباشد از گزارد حق و تقریر صدق و آزمایش را محک سنجش راستی بیان می کند. بر خرد و حصافت تو پوشیده نیست که من راست گویم در این خیانت و بدسگالی نمی دارم و صدق من به آزمایش معلوم خواهد گشت» (همان، ۲۶۹).
در ادامه حکایت، گربه چون جمال راستی بر صفحات موش می بیند، می گوید «سخن تو به حق می ماند و من این مصلحت می پذیرم» (همان،۲۷۱).
بدین ترتیب ملاحظه می شود که چه بسا راستی، دیدگاه های آدمی را نسبت به یکدیگر تغییر می دهد و دشمن متأثر از راستی، خواهان دوستی میشود. پس می توان گفت آزادی، دادگستری، پیشرفت، آسایش، شادی، مهر، بزرگی، دانش و … متأثر از راستی خواهان، دوستی میشود.

مطلب دیگر :  دسته بندی علمی - پژوهشی : بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.