بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و …

۴-۹-۱٫ خدامحوری
زمام دار حکومت اسلامی بر طبق اصول و مبانی کلی و جهان بینی توحیدی، بر این باور است که قدرت الهی بالاتر از همه قدرت ها و همه چیز تحت قدرت اوست؛ بنابراین همواره خود را در محضر خداوندی می بیند. حضرت به مالک می گوید: «ای مالک تو از مردم برتری و من که تو را نصب کرده ام بالاتر از تو هستم و خداوند برتر از من و تو است؛ بنابراین همواره به عظمت و قدرت مافوق توجّه کن و رفتار با شهروندان را با عنایت بر قدرت خداوند تنظیم کن پس چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید که گناهت را عفو کند، تو هم از گناه رعیت درگذر» (نهج البلاغه، نامه ۵۳: ۹۱۸ ).
۴–۹-۲٫ عدالت محوری
حکومت برای امام هدف نبوده، بلکه امام آن را وسیله ای برای تحقّق عدالت، اقامه حق و ازاله باطل می دانست. در جای دیگر، امام وجود موّدت و همدلی در جامعه که نشانه رابطه متقابل حکومت و مردم بوده و مشروعیت نظام را مشخص می کند، را نتیجه اقامه عدل معرفی کرده و می فرماید:
«همانا برترین چشم روشنی زمامداران، برقراری عدل در شهرها و آشکار شدن محبّت مردم به رهبر است که محبّت دلهای رعیت جز با پاکی قلب ها پدید نمیآید و خیرخواهی آنان زمانی است که با رغبت و شوق، پیرامون رهبر را گرفته و حکومت بار سنگینی را بر دوش رعیت نگذاشته باشد و طولانی شدن مدّت زمامداری بر مردم ناگوار نباشد ( همان، نامه۵۳: ۹۳۰ ).
حضرت با بیان صفات ویژگیهای لازم برای جانشین پیامبر اولویتهای خود را در احراز این جایگاه بیان می فرماید: «خدایا، من نخستیم کسی هستم که به تو روی آورد و دعوت تو را بشنید و اجابت کرد. در نماز کسی از من جز رسول خدا پیشی نگرفت، همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمانان ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمانان را عهده دار شود تا در اموال آنها حریص گردد و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد که با ستم، حقّ مردم را غضب و عطاهای آنان را قطع کند. و نه کسی که در تقسیم بیت المال و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال، و حق را به صاحبان آن نمی رساند و آن کسی که سنّت پیامبر اکرم (ص) را ضایع می کند لیاقت رهبری ندارد. زیرا که امت اسلامی را به هلاکت میکشاند» (همان، خطبه ۱۳۱: ۳۴۸ ).
وقتی هدف تحقّق عدالت باشد بخیل، نادان، ستمکار، غیر عادل، رشوه خوار و ضایع کننده سنّت پیامبر نمیتوانند این جایگاه را عهده دار باشد، چون حق این منصب را ضایع خواهند کرد و مصداق «وضع الشی علی موضعه» که معنای عدالت است نخواهد بود.
«درواقع جامعهای که عدالت در آن برپا نیست فاقد حیات انسانی و زندگی معنوی است و دیانتی که در آن اهتمام به برقراری عدالت نیست، مایه گمراهی است و حکومتی که عدالت هدف آن نیست و در راه برقراری عدالت همه جانبه و فراگیر نام نمی زند در مسیر هلاکت است» (ماندگار ،۱۳۸۶ :۲۰۶).
حضرت در توصیف بهترین بندگان خدا می فرماید:
«بهترین و محبوب ترین بنده نزد خدا، بنده ای است که خود را به عدالت واداشته و آغاز عدالت او آنکه هوای نفس را از دل بیرون رانده است، حق را می شناسد و به آن عمل می کند» (نهج البلاغه،خطبه ۸۶: ۱۹۸).
ازجمله ویژگیهای عدالت را می توان به ندادن امتیازبه خواص اشاره کرد.حضرت در این باره می فرمایند نزدیکان و خویشان خویش را برتری مجوی و انصاف را رعایت کن و حق را به هر کس که لایق آن است بسپار:
«والی را نزدیکانی است و خویشاوندان که خوی برتری جستن دارند و گردن فرازی کردن و در معاملت انصاف را کمتر به کار بستن، ریشهی ستم اینان را با بریدن اسباب آن برآر و به هیچ یک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به بخششی وامگذار و مبادا تو طمع کنند با بستن پیمانی که مجاور آنان را زیان رساند در بهره که از آب دارند، یا کاری که باید با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده دیگران نهند … حق را از آن هر که بود بر عهده دار؛ نزدیک یا دور، و در این باره شکیبا باش» (همان،نامه ۵۳: ۹۵۲).
۴-۹-۳٫ مصلحت محوری (تأمین مصالح عموم)
یکی از زمینههای مهمّ تحقّق حقوق متقابل، توجّه به مصالح اهم در جامعه است. اگر مصلحت محوری ملاک عمل حکومت ها قرار گیرد و باور عمومی را به خود جلب کند بهترین وسیله و بستر برای اعمال این حقوق است.
حضرت در فرمان به مالک در نامه ۵۳، چهار موضوع حیاتی را به عنوان هدف فرمان ذکر می فرماید:
(جمع آوری مالیات، نبرد با دشمنان، اصلاح مردم و کار مردم و آبادی شهرها).
۴-۹-۴٫ مردم محوری
از اهداف حکومت امام علی(ع) تربیت است. در تربیت، انسان، محور اساسی است. از این رو در حکومت الهی، مردم نقش اساسی را دارند و حکومت ابزاری برای رشد و تعالی آنان است در اینجا به نمونههایی از ویژگیهای مردم محوری در نهج البلاغه اشاره می کنیم:
الف). مشروعیّت سیاسی و مقبولیّت مردمی(حق تعیین سرنوشت)
حضرت در این معنا را در خطبه های ۱۷۳ و ۱۳۷ و ۱۷۰ و ۲۰۵ و نامه های ۳۱ و ۵۴ متذکر می شود که تنها به بخشی از نامه ۵۴ اشاره می کنیم:
«من قصد مردم نکردم تا اینکه مردم قصد من کردند به سویم آمدند و برای بیعت دست به سوی آنان دراز نکردم تا اینکه ایشان دست دراز کردند و با من بیعت کردند» (نهج البلاغه، نامه ۵۴ :۹۶۳ ).
ب). حضور در بین مردم
از وظایف حاکم این است که باید در بین مردم حضور پیدا کند:
«فراوان خود را از رعیت خویش پنهان مکن که پنهان شدن والیان، از رعیت، نمونهای، از تنگ خویی و کم اطلاعی در کارها و نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است باز دارد؛ پس کار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آید و کار خرد بزرگ نماید، زیبا زشت شود و زشت زیبا، و باطل به لباس حق درآید و همانا والی، انسانی است که آنچه را مردم از او پوشیده دارند نداند و حق را نشانهای نبود تا بدان راست از دروغ شناخته شود و تو به هر حال، یکی از دو کس خواهی بود: یا مردی که نفس او در اجرای حق سخاوتمند است پس چرا خود را بپوشانی و حق واجبی را که بر عهده تو است نرسانی یا کار نیکی را نکنی که کردن آن توانی یا به بازداشتن حق گرفتاری ایشان فرمود: مثل نماز ضعیف ترین آنها و با مؤمنان مهربان باش» (همان،نامه۵۳: ۹۲۰).
ج). رسیدگی مستقیم به امور مردم
حضرت علی (ع) یک از وظایف حاکم را این می داند که بدون هیچ واسطه ای به سخنان و شکایات مردم
گوش فرا دهد و به آنها رسیدگی کند:
«و برای مراجعه کنندگان، زمانی را قرار بده که شخصاً به امور آنها رسیدگی کنی، برای آنها مجلسی قرار بده که عمومی باشد و در آن برای خداوند تواضع کنی و لشکریان و یارانت را از آن مجلس دور ساز تا هر کس بدون ترس و لکنت صحبت کند» (نهج البلاغه،نامه۶۷ :۱۵۴).
د). تعیین وقت ملاقات با مردم
حضرت علی (ع) یکی از وظایف حاکم را این می داند که با مردم به گفتگو بنشیند:
«بخشی از وقت خود را خاصّ کسانی کن که به تو نیاز دارند، خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلس عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار تا سخنگوی آن مردم با تو گفتگو کند …» (همان، نامه ۵۳: ۹۱۶).
ه). گزارش کار به مردم
امام استیضاح زمام دار را از حقوق مردم می شمارند و آن را از وظایف یک حاکم می داند:
«اگر رعیت بر تو گمان ستم برد عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار از بدگمانی شان در آر، که بدین رفتار، نفس خود را به فرمان آورده باشی، و با رعیت مدارا کرده و حاجت خویش را برآورده رعیت را به راه راست واداشته» (همان،نامه۵۳ :۹۵۳).
و). حاکم خدمتگزار است و منّتی بر مردم ندارد
امام علی(ع) به مالک اشتر خطاب می کند که حاکم هیچ منّتی بر مردم ندارد و این کار باعث کم ارج شدن نیکی می شود:

سیس

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.