سامانه پژوهشی – بررسی تطبیقی ویژگی حاکمان در نهج البلاغه و متون ادبی پارسی(باتکیه بر قابوس نامه و …

«در اصطلاح به حکومتی گفته میشود که دارای مشخصات زیر میباشد:
۱ـ حکومتی است که در آن یک شخص، یک گروه یا طبقهای بدون رضایت مردم به طور مطلق بر آنها حکومت نماید۲ـ هیچ سنّت و قانونی دامنه قدرت فرمانروا را محدود ننموده و فرمانروا سلطه فوق قانون داشته باشد۳ـ ازگروههای ویژهای مانند حزب، قبیله، خانواده، و… مورد حمایت مطلق قرار میگیرند ۴ـ دستگاه متمرکز و شدید العملی جهت سرکوب مخالفین و اعمال ترور وجود داشته باشد.۵ـ اکثریت مردم نقشی در تعیین سرنوشت خود ندارند.۶_مردم در مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، آزادنیستند» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۱۸).
«در لغت به این نوع حکومت دیکتاتوری و به فرمانروای آن دیکتاتور گویند» (جاسمی، ۱۳۵۸: ۹۲).
حکومتهای استبدادی از نظر کیفیت و تعداد حکومت کنندگان به سه دسته تقسیم میشوند:
الف). استبداد مطلقه فردی ب). استبداد فراگیر ج). استبداد کارگری
الف) . استبداد مطلقه فردی
این نوع حکومت معمولاً بر ترس اتباع مجازات متکی است و فرد صاحب قدرت، ممکن است قدرت خود را از طریق قراردادها و سنّتهای اجتماعی کسب کرده یا به زور و یا از طریق وراثت به دست آورده باشد.
ب). استبداد فراگیر
« به حکومتهای دسته جمعی گفته میشود که دارای مشخصات زیر است : الف) انحصار قدرت سیاسی در دست یک حزب حاکم باشد و فرد مسلط بر حزب مسلط بر دولت نیز باشد. ب) عدم شرکت مردم در فعالیتهای سیاسی . ج) توسل به ترور برای سرکوب هر نوع مخالفت. د) تلاش برای شکل دادن جامعه بر اساس عقاید حزبی و تجهیز قوای جامعه در راه هدفهای حزب و از میان بردن استقلال فرد.هـ) انجام پذیرفتن همه کارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، آموزش اقتصادی و غیره به وسیله دولت، ایتالیایی فاشیست و آلمان نازی، مهمترین نمونههای این نوع حکومت ها هستند» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۲۰).
ج). استبداد کارگری
«استبدادکارگری یا دیکتاتوری پرولتاریا، که به تعبیر نظریه پردازان یک نوع حکومت انتقالی و موقت، بین نظام سرمایهداری انحصارگر و جامعه بیطبقه کمونیستی است که اقداماتی کاملاً مستبدانه را جهت از بین بردن مالکیت خصوصی و آزادیهای فردی انجام میدهد. این نوع حکومت برای اولین بار در تعالیم مارکس و انگلیس، پایهگذاران اندیشه کمونیستی پدیدار شد ( بیانیه کمونیستی۱۸۴۸) که رسیدن به آن را جز با انجام اعمال قهرآمیز میسّر نمیدانستند و آن را نوعی نظام دموکراتیک می‌پنداشتند که در آن اکثریّت بر اقلیّت مسلط میگردد» (همان، ۱۲۱).
۲ـ۱۰ـ۴٫ حکومت ملی(حکومت مردم)
«حکومت ملی در اصطلاح به حکومتی گفته میشود که دارای مشخصات زیر باشد:
۱ـ اکثریت مردم در موضوعات حکومتی دخالت نموده و نظرات و خواست آنها در تشریع و قانونگذاری دخالت دارد۲ـ حاکم از طرف مردم انتخاب شده وقدرت او تحت سلطه قانون بوده و قانون آن را محدود مینماید۳ـ مردم به صورت یکسان بوسیله قانون حمایت میشوند۴ـ افراد تحت حکومت از نظر مسائل سیاسی، مدنی، دینی، فرهنگی، اجتماعی، و اقتصادی نسبتاً آزادند.۵ـ دستگاه سرکوب شدیدی وجود ندارد»(پازارگارد، ۱۳۴۳ : ۸۷-۵۴).
۲ـ۱۰-۵٫ حکومت اسلامی(دموکراسی اسلامی)
«اسلام در لغت، به معنای گردن نهادن، فرو گذاشتن، اطاعت و سرو گوش بر فرمان نهادن است»( دهخدا، ۱۳۷۷: ۲۴۵۸).
در اصطلاح، انقیاد و به دستورهای که حضرت محمّد(ص)به عنوان آخرین پیامبر الهی به جامعه بشری داده است.
«بنابراین حکومت اسلامی حکومتی است که نظام آن مبتنی بر دستورات ابلاغ شده از طرف خداوند به وسیله پیامبر اسلام میباشد و دارای مشخصات زیر است:
۱ـ مبنای قانون در این حکومت احکام نازل شده الهی است نه خواست مردم و یک یا چند نفر .۲ـ حاکم جامعه به وسیلهی انتخاب مردم، حاکمیتش از قوّه به فعل میرسد.۳ـ همهی مردم در برابر قانون مساویند.۴ـ مردم از نظر مسائل سیاسی، مدنی، دینی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به طور نسبی آزادند.۵ـ دستگاه سرکوب شدید وجود ندارد» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۱۳۰).
۲ـ۱۱٫ اهداف حکومت دینی
«۱ـ هدف کسب قدرت و حکومت نیست بلکه حکومت مقدمهای برای اجرای اهداف عالیه میباشد.۲ـ حکومت وسیلهای برای رسیدن به دنیا و ثروت نیست.۳ـ هدف اصلی حکومت : الف) احیای نشانههای حق و دین در جامعه ب) ایجاد اصلاح و ایجاد امنیت برای مردم ج) اجرای قوانین و مقررات الهی» (سلمانی کیاسری، ۱۳۸۵: ۵۴).
فرق اصول حکومت دینی با حکومتهای دیگر این است که در حکومت دینی فرق بین حاکم و رهبر با سایر افراد نیست، همه در حقّشان مساویند و فاصله طبقاتی مطرود و همگام در برابر جامعه مسئول هستند هر گونه امتیاز و برتری در اندیشه دینی مردود است چرا که اصل آن «اکرمکم عندالله اتقکم»، حاکم است (حجرات، آیه ۱۳ ).
۲ـ۱۲٫ حاکمّیت
اساسیترین عنصرضروری وجود حکومت و کشور،«حاکمیت»و به تعبیر قرآن «ملک»و یا به عبارتی «قدرت و نفوذ براتباع» است. «اندیشمندان سیاسی و دانشمندان حقوق اساسی، حاکمیّت را قدرت برتر فرماندهی یا امکان ارادهای فوق ارادهها تعریف کردهاند» (قاضی، ۱۳۸۰: ۱۸۷).
پس حاکمیّت یعنی اقتدار نهایی و عالی که قانون را تعیین مینماید. بنابراین در هر کشوری یا یک فرد یا یک گروه بالاترین قدرت را داشته است و آخرین تصمیمات را اعلام می نمایند و قانون را تدوین می کنند تا مردم کارهای خود را بر اساس آن تنظیم نمایند.
«چنانچه حکومت یک کشور نتواند کنترل و اقتدار کافی برای اتباع و امور داخلی خود اعمال کند و یا گروهی مانع از قدرت مؤثر حکومت شوند، نمیتوان صحبت از وجود حاکمیّت نمود، البته به خاطر اراده و اختیار موجود در انسان ها عملاً قدرت مطلقی وجود ندارد و حاکمیّت مطلقی نیز در امور داخلی و درامور بینالمللی موجود نیست. در حکومتهای مختلف، اختلافات زیادی در مورد این که حاکمیّت در دست چه کسی باشد وجود دارد. تقسیم بندی حکومتها هم بیشتر بر اساس همین حاکمیّت است، زیرا قرار داشتن آن در دست یک نفر یا چند نفر یا نمایندگان مردم و یا برگزیده خداوند و غیره و نوع حکومتها یعنی سلطنتی، اشرافی، نخبگان، زرمداران، دموکراسی، الهی و غیره را مشخص مینماید» (جهان بزرگی، ۱۳۸۸: ۸۶).
۲ـ۱۳٫ حاکمیّت در فرهنگ سیاسی غرب
واژه حاکمیّت در افکار سیاسی غربیها از سال۱۵۷۷ معنی دیگری غیر از آن چه داشت پیدا نمود. در اواخر قرون وسطی، حاکمیّت بر چنان قدرت سیاسی و مذهبی اطلاق میشد که فوق آن قدرت دیگری قابل تصور نبود.
ژان بدن[۴]( حقوقدان و فیلسوف فرانسوی) در کتاب شش کتب جمهوری، برای تثبیت موقعیت سیاسی و دولت مردان و سلاطین وقت و توجیه قدرت سیاسی آنها در برابر حکام کوچک و نظام ملوک الطوایفی و کلیسا، کلمه حاکمیت را در مفهوم سیاسی تازهای به کار برد آن را چنین تعریف کرد: «حاکمیّت قدرت مطلقه ودائم و….حکومت یک اجتماع است وآن یعنی یک قدرت مطلق پایا در کشور برای چنین قدرتی مافوق تصور نمیشود مگر احکام خدا و قواعد حقوق طبیعی، اما هیچ قانون موضوعه یا حتی قانون اساسی قادر نخواهد بود که حاکمیّت را محدود گرداند»(جونز، ۱۳۸۳: ۶۶). . ازاین عبارت چنین برداشت میشود که وی، حاکمیّت را عبارت از قدرت لایزال و مطلق دولت میدانست که هیچ امری آن را محدود نمیسازد و بدین وسیله حاکمیّت در پادشاه تمرکز مییافت وچنین تصور میشودکه نهایی انتقال ناپذیرو غیرقابل تقسیم است و این مفهوم به منظوراجرای تسلط پادشاه درکلیه امور داخلی بکار رفت.
واژه حاکمیّت در تعریف گرسیوس[۵]، حقوقدان هلندی، به سال ۱۶۲۵ به شکل بهتری در خدمت استبداد قرار گرفت او گفت: «حاکمیّت اقتدارات سیاسی عالی است در شخصی که اعمالش مستقل بوده و تابع هیچ اراده قوی و قدرتی نمیباشد و آن چه را که اراده کند، نمیتوان نقض کرد»( عمید زنجانی، ۱۳۶۲: ۸۳) .
در قرن هجدهم ژان ژاک رسو در قرارداد اجتماعی حاکمیّت را از سلطان به طور مطلق به ملّت منتقل کرده و اراده و خواست عمومی را جایگزین افراد نموده است. روسو با تأکید بر اصل آزادی انسان، حاکمیّت را بدان معنی که حقوقدانان گذشته، مانند بدن و گرسیوس میگفتند عامل اسارت انسان معرفی کرده و با تئوری قرارداد اجتماعی به حاکمیّت مفهوم جدیدی داد که سرانجام در اعلامیه استقلال سیزده مستعمره آمریکایی انگلستان به سال ۱۷۷۶ م، رسماً مورد قبول قرار گرفت. با انقلاب فرانسه، حاکمیّت ملی جایگاه ویژهای به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر در حقوق داخلی و بینالمللی به خود اختصاص داد و در ماده سوم «اعلامیه جهانی حقوق بشر که در سال ۱۷۸۹ که به تصویب رسید از اعتبار بیشتری برخوردارگردید» «ماده سوم، حاکمیت ناشی از حقوق ملت است، هیچ فردی از افراد و هیچ طبقهای از طبقات مردم نمیتوانند فرمانروایی کنند مگر به نمایندگی از طرف ملّت» (روسو، ۱۳۷۹ :۴۵).
به این تربیت حاکمیّت در فرهنگ سیاسی غرب، با گذر از یک منحنی تاریخی، از نظر مفهوم سیاسی، مراحل زیر را طی کرده است:
الف) حاکمیّت به مفهوم اقتدار عالی و نهایی امپراطور بر جامعه .ب) حاکمیّت به مفهوم سلطه مطلق کلیسا بر مقدرات جامعه. ج) حاکمیّت به معنی اقتدارات عالی و مطلق سلطان در تصمیم گیری و تنفیذ .د) حاکمیّت به مفهوم اقتدار برای ملت در تعیین سرنوشت.
۲ـ۱۴٫ حاکمیّت در فرهنگ سیاسی اسلام
در فرهنگ اسلام، مفهوم حاکمیّت بیشتر با واژهی «ولایت» مشخص و گاهی هم از کلمهی «ملک» استفاده شده است ولایت در لغت، به معنی حکومت کردن، سلطه، دست یافتن، تصرف کردن و عهدهدار امر کسی شدن است. به تعبیر علامه طباطبایی ولایت عبارت است از: «یک نحوه قربی که باعث مجوز نوع خاصی از تصرف و مالکیت تدبیر میشود. مثلاً رسول خدا ولی مؤمنین است زیرا دارای منصبی است از طرف پروردگار و آن این است که در بین مؤمنین حکومت دارد و له و علیه آنها قضاوت مینماید» (طباطبایی، ۱۳۶۳: ۱۸).
۲ـ۱۵٫ دیدگاه اسلام از انواع حاکمیّت

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.